/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۷ شنبه ۲۹ دي
تاریخ ارسال:۱۳۹۱ شنبه ۳۰ دي
چاپ خبر
سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه سی ام سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه سی ام
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين.

با عرض تسليت به مناسبت سالروز شهادت امام حسن عسكري عليه السلام و تبريك به مناسبت آغاز رهبري حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و تشكر از همه اساتيد گرانقدر و اهتمامشان به موضوع بحث و روند و تداوم آن، البته بشارت بدهم كه شايد دو سه جلسه بيشتر از عمر اين بحث باقي نمانده باشد، انشاءالله در چند جلسه ديگر اين بحث به پايان خواهد رسيد، حال انتخاب و اختيار با اساتيد بزرگوار است كه اگر قرارست بحث ادامه يابد، مي‌توانند موضوع بحث را پيشنهاد دهند كه چه موضوعي بحث شود و كدام موضوع اولويت دارد، باتوجه به اينكه نخبگان جامعه و اساتيد چه در حوزه و چه در دانشگاه‌ها يك رسالت ويژه بر عهده دارند، شما مرجع پاسخگويي به ابهامات و سؤالات جوانان هستيد، درست است رشته درسي و تخصصي گاهي شايد ارتباط مستقيم با مباحث فكري و سياسي و اعتقادي و اخلاقي نداشته باشد، ولي رسالت ما اقتضا مي‌كند كه جوانان را كمك كنيم، يعني شرايط حساس كه مورد تهديد و تهاجم فرهنگي و فكري رسانه‌هاي غربي و بيگانه و احياناً از داخل هم گاهي مسائلي دامن زده مي‌شود. البته هفته آينده با حول و قوه الهي برنامه‌اي را در مشهد داريم، نشستي علمي با بعضي دانشگاه داريم، لذا توفيق نيست كه در خدمت باشيم، اما انشاءالله بعد از آن با برنامه‌ريزي دوستان بحث را ادامه خواهيم داد. 
در ادامه ابهامات و سؤالاتي كه در مورد ولايت فقيه مطرح شده، اين سؤال است كه دربارة تفسير دين هيچ تفسير رسمي وجود ندارد كه بتواند مرجع مراجعه افراد باشد، براي تفسير دين و توضيح احكام دين هيچ مرجع رسمي وجود ندارد، زيرا معرفت دين يك امري مقدس است، و افرادي كه اظهارنظر مي‌كنند به خصوص در عصر غيبت فرض اين است كساني كه دين را تفسير مي‌كنند معصوم نيستند، امام نيستند، چون قولشان براي جامعه اعتبار علمي و اعتبار اعتقادي داشته باشد. بنابراين نمي‌شود كه به آراء و انظاري كه توسط كارشناسان گفته مي‌شود، اعتماد كرد چون دين مرجع رسمي ندارد، در عصر غيبت مرجع رسمي دين امام معصوم است و وقتي او غايب است، اظهارنظر و ارائه انديشه دربارة احكام و مسائل اسلام از هر كسي باشد غير از امام اعتباري ندارد، لذا بر چه اساسي شما مي‌گوييد كه ولي فقيه در عصر غيبت مرجع تفسير دين و اجرا آن است؟
عبارت دقيق سؤال بدين شرح است:
هيچ تفسير رسمي و واحد از دين وجود ندارد، زيرا فقهايي كه هستند هر كدام داراي نظريه خاص خود مي‌باشند، همانطور كه در ساير رشته‌ها كارشناسان و متخصصان هر كسي نظر خاص خود را دارد، حال ممكن است در بسياري از مسائل توافق باشد و در بعضي از مسائل اختلاف نظر وجود داشته باشد، و در فقه هم چنين است. در مرجعيت ديني همه مراجع آراء و انظارشان وحدت ندارد، هيچ تفسير رسمي و واحد از دين وجود ندارد.
همچنين هيچ مرجع و مفسر رسمي از دين وجود ندارد. 
مرجع رسمي امام است و غير از امام كسي رسميت ندارد، چون فهم و معرفت هر كس كه مي‌خواهد دربارة اسلام اظهارنظر كند، هر چند فقيه و مجتهد هم باشد، يك فهم بشري است، وحي نيست، فهم آسماني نيست بلكه زميني است، فهم بشري است و اگر هم نظري داشته باشد، نظرش براي اوست، تنها براي او اعتبار دارد و بس و هر كس بار مسئوليت را خود بر دوش مي‌كشد. باتوجه به اين شبهه و سؤال جايي براي اعمال ولايت مطلقه و صدور فرمان لازم الاجرا توسط ولي فقيه باقي مي‌ماند؟
پس اين سؤال حاوي چند مطلب است:
1. دين تفسير رسمي ندارد، چون امام معصوم نيست و بقيه هم مانند ما بشر هستند و كساني كه مي‌خواهند دين را به عنوان مرجع تفسير كنند مانند ما انسان هستند، تفسير آنها رسميت ندارد.
2. دين مفسر رسمي ندارد، زيرا مفسر رسمي امام است و امام هم غايب است. 
3. فهم هر كسي براي اوست و براي ديگران اعتباري ندارد، حال چگونه مي‌توان لزوم تبعيت از آراء و انظار فقيه را براي ديگران الزامي كنيد؟
پاسخ: انصافاً بعضي از آقايان كه اين شبهه را مطرح كردند با اينكه دانشمند هم بودند توجه نداشتند كه لازمه اين سخن چيست و حتي خودشان هم در ميدان عمل نمي‌توانند به اين نظريه پايبند باشند. همچنين توجه نكردند اين شبهه كجا را خراب مي‌كند و ديگر در جامعه هيچ چيز اعتبار ندارد. اگر شما مي‌گوييد دين مفسر رسمي ندارد، مدرك اين سخن چيست؟ اين يك ادعاست و ادعا بايد سند داشته باشد. اينكه مي‌گوييد دين مفسر رسمي ندارد، در پاسخ مي‌گوييم خير چنين نيست، دين اسلام مانند ساير اديان براي خود مرجع رسمي دارد. در مسيحيت و در تورات و پيروان تورات و انجيل مرجع دارند، پاپ، كشيش داشته و به آنها مراجعه مي‌كنند، چگونه مي‌گوييد دين مفسر رسمي ندارد، اين حرف از اساس نادرست است. دين داراي مفسر است و اينكه مفسر دين كتاب و سنت است. قرآن وحي است و از آسمان نازل شده است، رواياتي كه از پيامبر اكرم و ائمه معصومين صادر شده جانشين وحي است و آنها هم معصوم بودند و سخنشان سخن وحي است. آنها همه چيز را براي بشر بيان كردند، هم در امر معاش يعني در زندگي دنيا، هم در امر معاد يعني آخرت همه را بيان كردند. چيزي مجهول باقي نمانده است و همانها هم فرمودند در عصري كه دسترسي به ما نداريد مرجع و مفسر را مشخص كردند و گفتند در زمان خلأ رهبري معصوم به كساني مراجعه كنيد كه كارشناس اسلام هستند و در اسلام شناسي تخصص دارند و صالح هستند. البته غير از فقاهت بايد عادل زاهد شجاع و ساير شرايط را داشته باشد. 
پس اين سخن جاي تعجب دارد كه يك شخص تحصيلكرده مطلبي را بيان كند كه خود او هم عملاً بر خلاف آن عمل مي‌كند زيرا اگر او در يك رشته‌اي تخصص دارد و صاحب نظر است براي ديگران اظهارنظر مي‌كند و خود او در پژوهشها و تحقيقاتي كه دارد، به آراء و كارشناسان آن رشته مراجعه مي‌كند. اگر يك واژه‌اي را نداند به كتب لغت آن زبان مراجعه مي‌كند. حال اگر چنين باشد ديگر سنگ روي سنگ بند نمي‌شود. اينهمه دانشمند در دنيا تحقيق مي‌كنند، حال بگوييد منابع تحقيقي آنها افكار بشري است و فكر هر كسي براي او اعتبار دارد و خود شما اكنون كه به اين مقام علمي رسيديد از چه كسي پيروي كرديد؟ شما استاد داشته و از او پيروي كرديد. در تحقيقات خود به منابع علمي مراجعه كرديد. همه علوم داراي مرجع و مفسر است از جمله فقه، طبيعت شناسي، طب، فضاشناسي، كوكب شناسي، نجوم، رياضيات، فيزيك، در همه علوم كارشناسان به آراء و انظار ديگران مراجعه مي‌كنند. لذا دين هم براي خود مانند ساير علوم داراي مفسر است. همانطور كه مفسر در ساير علوم نظرش اعتبار دارد، در اسلام هم نظريه مفسر داراي اعتبار است. ضمن اينكه اگر دين باشد ديگر هيچ چيز باقي نمي‌ماند و ما بايد تحقيقات و علوم مسائل پژوهشي را تعطيل كنيم. لذا در پاسخ بايد گفت اگر بخواهيد اينگونه منكر حقايق شويد و روي همه آنها علامت سؤال بگذاريد هيچ چيز در اين جامعه اعتبار نخواهد داشت. خود شما وقتي به دكتر مراجعه مي‌كنيد، مي‌گويد شما بايد حتماً عمل كنيد، تسليم هستيد يعني در برابر نسخه‌اي كه طبيب براي شما مي‌نويسد تسليم هستيد. در برابر كارشناسي كه در مسائل حقوقي اگر شما پرونده‌اي داشته و نياز به وكيل داريد، در برابر اظهارنظر حقوقدان تسليم هستيد. مي‌خواهيد ساختمان بسازيد در برابر نظريه مهندس و كارشناسي كه نقشه انجا را مهندسي مي‌كند، تبعيت مي‌كنيد. پس زندگي بشر براساس مراجعه به افراد كاردان و كارشناس در هر رشته است، زيرا اين تشكيكها (نداشتن تفسير رسمي از دين، نداشتن مفسر رسمي، فهم هر كس براي او اعتبار دارد) اين شبهات در همه علوم تخصصها قابل طرح است. 
آيا ساير علوم براي خود تفسير رسمي دارند؟ 
دانشمنداني كه در گذشته بودند، هنوز هم آراء و انظار آنها مانند زكرياي رازي و بوعلي سينا، نظريات آنها مرجع است. لازمه اين سخن تعطيل شدن همه علوم است. ضمن اينكه خود شخص اشكال كننده اگر قرارست كه نظر هر كسي براي او اعتبار داشته باشد، جنابعالي چرا اين اظهارنظر را براي ديگران مي‌كنيد، نظر شما كه اعتبار ندارد، آيا غير از اين است كه شما با طرح اين بحث چه شفاهي و كتبي به دنبال اين هستيد كه ديگران را براي خود همراه كنيد، با اينكه خود شما مي‌گوييد نظر من مانند بقيه صاحبنظران براي خودم اعتبار دارد، اگر براي شما اعتبار دارد چرا براي ديگران انتقال مي‌دهيد. بنابراين اگر دقت شود اين شبهه و اشكال اساساً هيچ اعتبار و سندي ندارد، يك اشكال علمي نيست، بلكه شباهت به سفسطه دارد. سخني بي پايه و اساس است كه خود گوينده هم به آن عمل نمي‌كند. گوينده كه وقتي استاد است و در كلاس تدريس مي‌كند، باورش اين است كه نظر من اعتبار ندارد، خوب وقتي نظر شما اعتبار ندارد چرا شما در كلاس، جلسات و اجتماعات علمي اظهارنظر مي‌كنيد. پس اين سخن درستي نيست. 
سؤال: دين يك امر مقدسي است و سياست يك امر مقدس. دين يك امر آسماني و سياست يك امر زميني، دين يك امر الهي كه از سوي پروردگار نازل شده و سياست يك كار بشري است، بنابراين اگر بخواهيد بگوييد كه ولي فقيه كه يك رهبر ديني است و داراي قداست است، اين نبايد در امر سياست كه امر نامقدسي است، دخالت كند. تداخل امر مقدس با امر غير مقدس، تداخل امر الهي با امر بشري، تداخل امر آسماني با امر زميني. اين شبهه توسط بعضي از تخبگان ما مطرح شده است ولي ريشه اين شبهه و اشكال از بيگانگان سرچشمه گرفته است كه دين از سياست جداست و علما به دليل قداست جايگاهي كه دارند نبايد وارد كارهاي سياسي كه امر نامقدسي است، شوند. خاطر عزيزان باشد زماني حضرت امام به اين مسئله پرداختند، فرمودند: آنقدر بيگانگان تبليغ كردند كه روي بسياري از افراد جامعه ما اثر گذاشته است كه عده‌اي از افراد جامعه ما مي‌گويند قربان فلان آقا بروم كاري به هيچ كاري ندارد و در هيچ كاري دخالت نمي‌كند، عبايش را به سر مي‌كشد و به محراب مي‌رود و بعد از نماز عبا را به سر كشيده و به خانه مي‌روند. اين تبليغاتي كه دشمن كرده است، اما يك فقيه و عالمي مانند آيت الله شهيد مدرس وقتي به ميدان مي‌آيد در برابر انگليس و رضاخان مي‌ايستد، مي‌گويند اين حكومتي است و قداستي را كه بايد ندارد. اين تبليغات دشمن است. سند اين سخن چيست؟ مرجع علمي اين حرف چيست كه مي‌گوييد سياست يك امر زميني است، امر بشري و نامقدس است و دين يك امر آسماني و مقدس است و اين دو با هم قابل جمع نيستند. سياست مقدس است اما كدام سياست؟ سياست به معناي تدبير و اصلاح امور جامعه و پيشگيري از حاكميت فقر در جامعه، پيشگيري از تهاجم فرهنگي، پيشگيري از فساد در جامعه، پيشگيري از اعتياد، پيشگيري از طلاق، پيشگيري از اختلافات، پيشگيري از رواج روابط اقتصادي فاسد و ناسالم مانند ربا، سياست داراي يك معناي غربي است و يك معناي توحيد، سياست به معناي تدبير امور، تدبير و حسن اداره، خوب برنامه ريزي كردن و خوب هم عملياتي كردن اين معناي سياست است. سياست به معناي حيله گري و كلاهگذاري و گمراه كردن جامعه و فريب دادن يك ملت، چپاول ثروتهاي يك ملت، اشغال يك كشور كه امروز در دنيا رايج است و جزء سياستهاي ابرقدرتهاست. در دعاهايي كه وارد شده است اين كلمه و واژه سياست آمده در مورد ائمه عليهم السلام در زيارت جامعه مي‌خوانيم، وَ سَاسَةَ الْعِبَادِ وَ أَرْكَانَ الْبِلَادِ وَ أَبْوَابَ الْإِيمَانِ وَ أُمَنَاءَ الرَّحْمَنِ وَ سُلَالَةَ النَّبِيينَ؛ شما اهل بيت و ائمه سياستگذاران بندگان هستيد. چه كسي مي‌گويد سياست يك امر زميني است؟ سياست به معناي اصلاح است. آن سياستي كه امروز در دنياست افساد است. بنابراين اين سخن هم مانند ساير شبهات باطل است.
كساني كه مي‌گويند دين با سياست كاري ندارد، همه احكام دين سياسي است همانطور كه امام فرمودند به نقل از مرحوم آيت الله شهيد مدرس كه فرمودند ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ماست. اين مطلب را بنده با تمام وجود و قاطعيت عرض مي‌كنم كه شما هيچ حكمي را در احكام اسلامي؛ چه در اعتقادات كه اصول است و فقه اكبر است، يا فقه القلب است و چه در عبادات عمليات با اعضا و جوارح مانند نماز و روزه و حج و ... و چه در احكام حقوقي اسلام و چه در مسائل اقتصادي، هيچ حكمي نمي‌توان يافت مگر اينكه در راستاي حسن اداره جامعه بشري است. 
به عنوان نمونه در باب مجازاتهاي اسلامي، حدود، ديات، قصاص اينها احكام فقهي اسلام است ولي سياسي است يعني مربوط به حسن اداره جامعه است. اگر قاتل قصاص نشود، و افراد ماجراجو احساس امنيت كنند، جامعه هرج و مرج مي‌شود و هيچكس امنيت ندارد. اگر چنانچه زوج نسبت به زوجه خود آن حقوقي را كه خداوند مشخص كرده، رعايت نكند، يا عكس زوجه نسبت به حقوقي كه خداوند براي زوج تعريف كرده رعايت نكند، خانواده‌ها انسجام خود را از دست مي‌دهند و اينها همه مربوط به تدبير جامعه و حسن اداره امور است. در بحث اقتصاد اسلام ربا را حرام كرده، دادوستدهاي اينچنيني عوارضي دارد كه باعث رشد كاذب سرمايه داران و ضعف بيشتر فقرا و ضعفاء مي‌شود. اينها مربوط به اداره جامعه است. در باب اقتصاد و تلاش اجتماعي اسلام فرموده از ما نيست كسي كه دنيا را به خاطر آخرت ترك كند. همه چيز را تعطيل كرده و در گوشه‌اي بنشيند و عبايي را بر دوش انداخته و صبح تا به شب در سجده و ذكر باشد. چنين فردي محكوم است. اسلام هم معاد و معاش را در كنار هم ديده است و عكس آن را هم فرموده از ما نيست كسي كه آخرت را به خاطر دنيا ترك كند. در مورد استحكام كار براي دنيا، سازندگي دنيا مي‌فرمايد دنيا را محكم مديريت كنيد، اعمل لدنياك كأنك تعيش أبداً, شما مانند اينكه هميشه هستيد، براي ساختن يك ساختمان آن را محكم بسازيد، نگوييد ما چند سالي زنده هستيم، شما زنده هستيد و بعد فوت مي‌كنيد، فرزندان شما هستند، نسل شما و همنوع شما كه اين ساختمان را تهيه مي‌كند، بايد جاي محكمي زندگي كند. كار را براي هميشه انجام دهيد و اعمل لآخرتك كأنك تموت غداً. در اقتصاد و بهداشت و درمان، مسائل حقوقي و روابط اجتماعي، اسلام در مورد همه اينها تدبير و حكم دارد، اينگونه نيست كه بگوييد سياست امر زميني و نامقدس است و با دين كه امر آسماني است توافق ندارند. اين سخن باطل است. دين سياست است. شما در بحث توحيد كه اولين اصل از اصول اعتقادي نظامهاي توحيدي است مي‌گويد لا إله إلا الله، از روز اول آن سنگ بنايي را كه براي دين مي‌گذارند، نفي استبداد و استعمار است، مي‌گويد ما هيچكس را قبول نداريم، مي‌گويد لا‌إله إلا الله، ما برده و بنده هيچكس نيستيم، ما بنده كسي هستيم كه ما را آفريده است. حيات ما در دست اوست، مرگ ما هم در دست اوست. رزق و روزي و سلامت ما هم در دست اوست. ما هيچكس غير از خدا را تمكين نمي‌كنيم. اين بحثي سياسي است، نفي هر ابرقدرت اساس و پايه نظامهاي آسماني و توحيدي است. اينكه ملت ما به تبعيت از امام كه مي‌گويند مرگ بر آمريكا يعني مرگ بر هر ابرقدرت زورگويي كه بناي بر سركوب ملتها و آزادانديشي دارند، اين يك امر سياسي است. نبوت هم چنين است، يعني اعتقاد به رهبري يك كسي كه از سوي خداوند منصوب شده و بايد از او تبعيت كرد. نفي تمكين و تسليم در برابر هر كسي غير از نماينده خدا كه امري سياسي است. نبوت سياسي است. امامت سياسي است. معاد سياسي است، چون اگر جامعه به مرگ و قبر و قيامت و حساب و نشر باور داشته باشند، گناه نمي‌كنند و جامعه امن است. تأثيرگذاري و بازتاب داشتن باور به مسئله معاد، هر چيزي سرجاي خود است. زماني كه مي‌خواهد به كسي زورگويي كند مي‌گويد فردا بايد در پيشگاه خدا پاسخ دهم. نماز داراي همه چيز است، طهارت، پاكيزگي، بهداشت، خودداري از تصرف اموال ديگران، كسي كه مي‌خواهد نماز بخواند نبايد با آب غصبي نماز بخواند، زميني كه مي‌خواهد وضو بگيرد نبايد غصبي باشد. زميني كه مي‌خواهد نماز بخواند نبايد غصبي باشد. اينها همه سياسي و مربوط به اداره امور جامعه است. بنابراين اين حرف باطل است. 

پرسش و پاسخ:

در پاسخ به سؤالي كه يكي از دوستان مطرح كردند بايد بيان كنيم كه ماجراي حضرت نوح امر خاصي است، جايگاه نبوت و ديدگاهي كه ايشان داشتند فرق دارد با تأسيس يك جامعه بشري چون كلاس اسلام از همه اديان بالاتر است، ديگر مقطعي بالاتر از اسلام نيست. اگر بخواهيم انبياء الهي را رتبه‌بندي كنيم، رتبه آنها مانند معلمين مهد كودك، ابتدايي، راهنمايي، متوسطه، دانشگاه، و مقاطع ديگر، باتوجه به افق فكري بشر، بشر امروز را نمي‌توان با انسان عصر حضرت نوح مقايسه كرد. همت انبياء اين مقدار بود كه به آنها بگويند همه هستي را خدا آفريده است و او را قبول كنيد. اين اولين كلاس است. اسلام اكمل اديان است، يعني ديني است كه بايد تا قيام قيامت بشر را سرپرستي و مديريت كند و در همه ابعاد پاسخگوي سؤالات، ابهامات و نيازهاي جامعه باشد. امروز كه عصر صنعت و علم و استحكام است، بگوييم مشخص نيست كه تا چه زماني زنده هستيم، همه خانه‌ها را كاهگلي بسازيم، با آمدن يك سيل يا زلزله هزاران نفر از بين مي‌روند. حضرت نوح آن مطلب را براي خود فرمود نه براي مردم، لذا 950 سال براي هدايت مردم تبليغ كرد، اگر چنين بود كه مي‌فرمود من فردا مي‌ميرم اينها خواه بفهمند و خواه نفهمند. 
سؤال: در بحثهاي علمي مانند فيزيك مي‌توان به فرد گفت با آزمايش مي‌توان سخن دانشمندي مانند نيوتن را اثبات نمود اما در مورد آموزه‌هاي ديني مانند حيات پس از مرگ چنين چيزي مقدور نيست، در اين خصوص بايد چگونه عمل نمود؟ تفاوت ميان اين دو مقوله چيست؟
پاسخ:
اولاً همه مسائل لابراتواري نيست، شما در مورد يك واژه تحقيق مي‌كنيد كه موضوع له آن چه بوده است؟ در آغاز موسس اين زبان چه كسي بوده است؟ محتواي اين واژه چيست؟ 
ثانياً قبل از اينكه آزمايشگاه به وجود آيد، در مسائل تحقيقاتي از چه اموري استفاده مي‌كردند؟ آزمايشگاه در چند صد سال اخير آمده است، در سالها قبل براي اثبات يك مطلب به آراء و انظار صاحبنظران مراجعه مي كردند. مستشكل بيان مي‌‌كند كه ما براي دين هيچ تفسير رسمي نداريم و هيچ مفسر رسمي ندرايم كه قول آن اعتبار داشته باشد. آن چيزي هم كه ديگران بيان مي‌كنند فهم بشري است و فهم بشري داراي قداست نيست و قول هر كس براي او اعتبار دارد. ما بيان مي‌كنيم شمايي كه اين سخن را بيان كرديد، خودتان به اين سخن عمل نكرديد. شما از آغاز تحصيل تاكنون به نظر ديگران مراجعه كرده و از ديگران آموختيد و صاحب نظر شديد. شمايي كه يك نظريه را بيان مي‌كنيد هدفتان چيست؟ غير از اين است كه مي‌خواهيد نظرتان را بر ديگران تحميل كنيد. نظري كه خود شما مي‌گوييد براي ديگران اعتبار ندارد. معناي تحميل در زبان علمي اين نيست كه بگوييم با زور به او مي‌فهماند. تحميل علمي يعني حرفش را بر كرسي مي‌نشاند. اصرار دارد كه اين سخن درست است. حال مي‌گوييم از كجا مي‌دانيد كه اين سخن درست است. ديگران هم نظريه داده‌اند. اينگونه نيست كه بگوييد دين مفسر ندارد، دين مفسر دارد همانطور كه همه علوم مفسر دارند و تفسير آنها هم اعتبار دارد، چون كارشناس هستند. شما وقتي مي‌خواهيد يك ساختمان بسازيد به كارشناس مراجعه مي‌كنيد، نمي‌گوييد نظر اين كارشناس براي خودش اعتبار دارد. در همه امور چنين است. براي نان به سراغ نانوايي مي‌رويد. ممكن است كسي كه نان را در تنور مي‌گذارد يك كلاس هم سواد نداشته باشد، ولي شما از او نان خريده و استفاده مي‌كنيد. از ميوه كشاورز استفاده مي‌كنيد، از تجربه ديگران استفاده مي‌كنيد، نمي‌گوييد كار او براي من حجت نيست. اين يك سفسطه است. 
سؤال: ما در تدريس افراد را مجاب مي‌‌كنيم، اقناع كنيم كه چنين چيزي وجود دارد، دانشجو اجباري ندارد در دين هم چنين است، براي مثال در مناظرات حضرت رضا عليه السلام با افرادي از اديان ديگر كه به كتابهاي آنها مراجعه و مثال و شاهد بيان مي‌كردند و آن فرد اقناع مي‌شد. يا اينكه امام فرمودند در مسائل به رواه حديث مراجعه كنيد. ايشان مي‌فرمايند ما در حديث اين نكته را بيان كرديم. 
پاسخ: ميان اين دو موردي كه شما بيان كرديد تفاوت وجود دارد، ميان مورد كارشناسي و مورد تبيين معارف اسلامي تفاوت است. در بحث كارشناسي موضوع استدلال است، برهان نياز است، برهان عقل، برهان آيه، برهان روايت، برهان اجماع و اتفاق اما در مقام تبليغ دين جاي برهان نيست. كسي كه مسئله بيان مي‌كند، جاي برهان نيست. مسئله را بيان مي‌كند كه اگر به مسافرت رفتيد و فاصله ميان مبدأ و مقصد مسافت شرعي بود، نماز شما شكسته است، اينكه دليل اين چيست جاي استدلال آن روي منبر نيست بلكه در كرسي‌هاي تخصصي است. اينكه بيان فرمودند به رواه حديث مراجعه كنيد يعني براي دريافت اصل حكم به آنها مراجعه كنيد، همان رساله‌هاي عمليه پاسخ سؤالات مردم است. اما اينكه چرا اين حكم چنين است، جايش در تبليغ نيست بلكه بايد در كلاسهاي تخصصي حوزه بيان شود. كسي كه شبهه مي‌كند، مي‌گويد در دين يك مرجع تفسير رسمي نداريم، اظهارنظر اين افراد هم براي خودشان معتبر است. اما ما بيان مي‌‌كنيم كه:
اولاً دين داراي مفسر است همانطور كه همه علوم داراي مفسر است.
ثانياً تفسير مفسر داراي اعتبار است و اين مطلب را اسلام بيان كرده است، همانطور كه عقل مي‌‌گويد اگر بيمار شديد، به مناسبت بيماري به كسي كه در اين خصوص تخصص دارد مراجعه كن، اگر كسي سرماخوردگي دارد، به ارتوپد مراجعه نمي‌كند، در دين هم چنين است. كساني كه در مسائل ديني سؤال دارند بايد به مرجع رسمي كه اسلام تعيين كرده مراجعه كند. بنابراين اين سخن سفسطه است كه شما بگوييد دين مفسر ندارد و تفسير او هم براي خودش حجت است. اگر كمي ذهن را از شبهه خالي كنيد، به اصطلاح حوزوي از حوزه بيرون برويد، گاهي شبهات، شبهه طلبگي است، وقتي مسئله را به بازار مي‌بريد، يعني مسئله را بازاري كنيد و ببينيد عرف چه مي‌فهمند. مسئله را عرفي كنيد. شما در همه مسائل عرف از هر كاري به كارشناس مربوطه مراجعه مي‌كنند. حال اين چه سخني است كه شما بيان مي‌كنيد كه دين مفسر ندارد و تفسير آن اعتبار ندارد. در ساير علوم اين سخن را بيان مي‌كنيد؟ اگر ماشين شما پنچر شد به سراغ نانوا نمي‌رويد، بلكه به تعميرگاه مي‌بريد، حال بگوييد نظر او براي خودش اعتبار دارد. اينچنين نيست. اينها شبهات سفسطه‌اي است. 
فطرت بشر اين است كه چيزي را كه نمي‌داند از كسي كه مي‌داند سؤال كند و اين نياز به آموزش ندارد. يك روستايي و صحرانشين وقتي نمي‌داند كه اين گوسفند را بايد چگونه درمان كند، يا از گاو چگونه بايد شير بدوشد، در پنهان وجودش هست از كسي كه سن بالاتري در اين امر دارد سؤال كن. لذا ما در اسلام مي‌گوييم جاهل بايد به عالم مراجعه كند، چنانچه قرآن مي‌فرمايد كسي كه نمي‌داند از كسي كه مي‌داند سؤال كند. آيا اين تعبد است؟ اين تحميل است؟ اين يك فطرت است كه مي‌گويد جاهل از عالم سؤال كند. مراجعه جاهل به عالم يك امر فطري است. در وجود همه انسانها وجود دارد.
سؤال: آيا تغيير فتوا در نظر فقيه وجود دارد؟ آثار اين مسئله چيست؟
پاسخ: بله گاهي يك فقيه فتوا مي‌دهد بعد از مدتي نظر وي عوض مي‌شود. در اين مورد ايشان به تكليف عمل كرده است البته نسبت به گذشته اما نسبت به آينده بايد به فتواي جديد عمل كند. اما يك امر طبيعي است چون ما در بحث ولايت فقيه، ولي فقيه و مرجع را معصوم نمي‌دانيم، به هر حال ايشان هم آسيب دارد اما حداقل است و اينگونه نيست كه هميشه چنين باشد، گاهي ممكن است در طول عمر يك مرجع يكبار يك فتوايي عوض شود به دليل اينكه در زمان تحقيق به يك دليل دست نيافته است اما بعد از مدتي در ادامه تحقيقات به دليل رسيده كه قبلاً در دست نداشته است، لذا نظر وي عوض مي‌شود. البته بايد تغيير فتوا را به مقلدين اعلام كند. روايتي هم بيان شده كه للمصيب اجران و للمخطيء اجر واحد، يعني فقيهي كه زحمت كشيده نه بدون تحقيقات و نهايتاً به آن حكم واقعي دست مي‌يابد و نظرش به حكم واقعي مي‌رسد در پيشگاه خدا دو اجر دارد؛ 
اجر زحمات علمي
به حق دست يافته
اما اگر خطا كرد، يك ثواب دارد و آن هم ثواب زحماتي كه كشيده است و اين فرد معذور است زيرا به عمد نبوده است. 

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.