/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۸ يکشنبه ۵ خرداد
تاریخ ارسال:۱۳۹۱ شنبه ۱۴ بهمن
چاپ خبر
سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه سی و یکم سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه سی و یکم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين.

در آغاز تبريکات متعددي را محضر شما فرهيختگان دارم، تبريک اول ميلاد مبارک پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله، تبريک دوم سالروز ميلاد مبارک امام صادق عليه السلام، تبريک سوم سالروز پيروزي انقلاب اسلامي و در هم شکسته شدن پايه‌هاي نظام طاغوتي که حقيقتاً يک معجزه بزرگ آسماني بود. عزيزاني که خاطر دارند دوران طاغوت حضور داشتند و فجايع و جنايات را مي‌ديدند و وابستگي صددرصد نظام پهلوي به آمريکا و صهيونيست و انگليسي‌ها و همانطور که حضرت امام در قضيه کاپيتولاسيون فرمودند که شما عزت ملت ايران را فروختيد، حيثيت ملت ايران را فروختيد و پيروزي انقلاب در جاي خود يک تفسير تفصيلي دارد که نمي‌توان در زمان کوتاه به آن پرداخت. به هر حال انسان نمي‌داند که تقدير و تدبير الهي بر چه مبنايي بوده که بعد از گذشتن چهارده قرن خداوند اين افتخار و نعمت را آن هم در قطعه‌اي از کره زمين به نام ايران به اين ملت ارزاني داشت، مي‌توان اين کار در مصر انجام شود. مي‌شد اين کار در ليبي انجام شود، مي‌شد اين کار در عراق انجام شود، در افغانستان انجام شود. انتخاب ايران براي يک چنين انقلابي داراي مبنا و علتهاي متعددي است که ملت ايران يکپارچه پيروان اهل بيت عليهم‌السلام هستند، عاشقان اهل بيت هستند و نسل در نسل هميشه براساس ولايت متولد شدند، براساس ولايت از دنيا رفتند و براساس ولايت زندگي کردند و شيعه خالص و ناب و بودن حوزه علميه، حضرت رضا عليه السلام در مشهد، حضرت معصومه سلام الله عليها در قم، بنده قصد نداشتم وارد اين بحث شوم اما اين جمله را تکميل کنم که گاهي در بحثها و تحليلها در مورد عظمت حضرت معصومه سلام الله عليها که اين ايام سالروز ورود ايشان به قم در سنه 21 هجري قمري است. عظمت و شخصيت اين حضرت براي ما ناشناخته است. ايشان داراي مقام ولايي هستند، يکي از برکات وجود ايشان تأسيس حوزه علميه قم است که هزاران فقيه در آنجا تربيت شدند، مجتهدان قدرتمند و تمام عيار، در حد مرجعيت اعلاي شيعه، که گاهي به مناسبت در اين زمينه صحبت کردم، گفتم حضرت امام رضوان الله يکي از دستاوردهاي حضور حضرت معصومه سلام الله عليها در قم است. يکي از برکات حوزه علميه امام است، که حوزه علميه يکي از برکات حضرت معصومه سلام الله عليهاست. بنابراين اين ميدان وسيعي است که خداوند اين نعمت را به ملت ايران ارزاني داشته است و ما امروز بايد بدانيم که هم حوزه‌هاي علميه ما و هم دانشگاه ما، دانشگاهيان بدانند که ما که بوديم و امروز که هستيم و به کجا بايد برويم. ابتکار عمل و تدبير آينده بايد توسط خود ما ترسيم شود، نه اينکه ديگران براي ما تعيين تکليف کنند، تعيين سرنوشت آينده ملت را بکنند. همه شما عزيزان اهل مطالعه و تحقيق و تعقيب حوادث بين المللي هستيد، امروز انقلاب اسلامي و ملت ايران در يک پيچ تعيين کننده و سرنوشت ساز تاريخي قرار گرفته است و همه بايد به ميدان بيايند. با وحدت کلمه بيايند و براي خروج و عبور از اين پيچ سرنوشت ساز با هم هماهنگ باشند. خوشبختانه اين سخني که بيان مي‌کنم حرف ما نيست، حرف بعضي از کارشناسان و دانشمندان آمريکايي و غربي است که نوشتند که در خطبه‌ها هم اشاره کردم که به تازگي کتابي را در نيويورک رونمايي کردند که اين کتاب توسط چند تن از دانشمندان آمريکايي نوشته شده و اينها تفصيل کردند که آمريکا در آينده روبه افول است و دولت آمريکا چاره اي ندارد که با ايران کنار آيد و ايران قدرت برتر منطقه است هم امروز و هم در آينده. 
اين مسئله مهمي است و سخن ما نيست، سخن آنهاست و اگر توجه داشته باشيد در تحليلهاي خود ميان رئيس جمهور اسرائيل و بنيامين نخست وزير اسرائيل حرفهايي زده شده است و روابط تيره شده که برخي خبرها منتشر گرديده که البته محرمانه بوده که دستگاه صوتي روشن بود و آنها نمي‌دانستند اما سخنان آنها منعکس شد. 
لذا ما بعد از تأسيس انقلاب اسلامي و نظام و جمهوري اسلامي بايد با کمک نخبگان حوزه‌هاي علميه و دانشگاهيان تمدن اسلامي را آرام آرام زمزمه کنيم، چون تمدن اسلامي يک مرحله تکاملي انقلاب اسلامي است. البته اين مسئله داراي تفسير است که تمدن در نگاه غربي چه معنايي دارد و تمدن در نگاه اسلام چه تعريفي دارد. انشاءالله خداوند به همه ما توفيق دهد که شرايط حساس تاريخي را درک کنيم و وظايفي را که در اين موقعيت تاريخي داريم به درستي انجام دهيم.
در ادامه سلسله سوالاتي که در جلسات گذشته مطرح بوده يکي از سوالات اين است که مي‌گويند فقه محور و موضوع کاري آن فعل مکلف است که در بحث حوزه‌اي هم گفته مي‌شود که هر علمي يک موضوع دارد مانند فيزيک، رياضي، نجوم، و هر علمي براي خود يک محور دارد. در فقه مي‌گويند موضوع علم فقه چيست؟ رسالت اين علم چيست؟ خروجي علم فقه چيست؟ دستاورد علم فقه چيست؟
فقها فرمودند موضوع علم فقه افعال مکلفين است. علم فقه درباره بايدها و نبايدها هر انساني که به بلوغ عقلي رسيده باشد، يعني انسان مکلف. بنابراين موضوع علم فقه فعل مکلف است، روي اين حساب فقه پيشاپيش براي هر فرد و هر انسان تعيين تکليف مي‌کند. مي‌گويد بر شما واجب است که نماز بخوانيد، روزه بگيريد، امر به معروف کنيد، نهي از منکر کنيد، اگر استطاعت داشتيد واجب است که يکبار به مکه برويد، و اين يک چيزي است خلاف آزادي. تحميل تکليف براي انسانها با آزادي انسان سازگاري ندارد و تکليف با زندگي بشر مدرن قابل جمع نيست. در يک جامعه مدرن تکليف معنا ندارد. روابط اجتماعي براساس حقوق تنظيم مي‌شود نه براساس تکليف. چون تکليف خلاف آزادي است و آزادي انسان را محدود مي‌کند. 
بنابراين دين و اسلام که تکليف مي‌کند نمي‌‌تواند بر انسان حکومت کند و اين يک امر خلاف حقوق بشر است. اين اصل سوال و اشکال است.
پاسخ: درست است که اسلام براي انسان تعيين تکليف مي‌کند اما مبناي همه اين تکاليف حقوق است. روابط اجتماعي ايجاد حق مي‌کند، حق ايجاد تکليف مي‌کند، يعني همان است، شما از يک زوايه ديگر عکس مطلب را مطرح نموديد. مثلاً تکليفي را که مرد نسبت به همسر دارد اين تکليف از کجا آمده است؟ اينکه بر مرد واجب است که هزينه و نفقه همسر و فرزندان را پرداخت کند، اين تکليف از کجا آمده است. اين تکليف براساس حقوق آمده است، چون وقتي مرد و زن وقتي با هم پيوند زندگي مي‌بندند، براي هر يک بر ديگري حقوقي هست، مرد بر زن حقوقي دارد چنانچه زن بر مرد حقوقي دارد. حقوق متقابل است و اين حقوق ايجاد تکليف مي‌کند. بر مرد واجب است که مبناي اين تکليف همان حق است کما اينکه زن هم براساس حقوق همسري تکاليفي را دارد، کما اينکه هر دو زن و مرد نسبت به اولاد براساس حق تکاليفي را بر عهده دارند. شما مغالطه کرديد، براي مثال در بحث عبادات، نماز، روزه و خمس تکليف است که همه منباي حقوقي دارد زيرا انسان اگر بلوغ فکري داشته باشد و تبليغ سوء روي آن انجام نشده باشد و براساس سلامت فطرت در نظام هستي مطالعه کند مي‌فهمد که او به خودي خود به دنيا نيامده است، به هر حال اين عقل انسان است که مي‌گويد هيچ پديده‌اي بدون پديدآورنده به وجود نمي‌آيد. اين يک امر عقلي است و شرعي نيست. لذا اگر کسي در اتوبان در حال رفتن است و از پشت خودرويي ديگر بوق زد با سرعت به عقب بازگشته و نگاه مي‌کند که چه کسي بود؟ هيچگاه نمي‌گويد که اين امر طبيعي بوده است. مي‌گويد يک عامل و فاعلي داشته است. هيچ کارکردي بدون کننده نيست و اين يک امر طبيعي و عقلي است. اگر بناي شکيلي را ديديد سوال مي‌کنيد مهندس آن چه کسي بوده است؟ هر فعلي فاعلي دارد. هر خلقي يک خالقي دارد. هر صنعي يک صانعي دارد. اين يک امر عقلي و قابل انکار نيست. 
بنابراين انسان پي مي‌برد که اين هستي و چرخش دقيق امور طبيعت و شبانه روز و طلوع و غروب خورشيد و افلاک پشت همه اين عظمتها کسي است، مديري وجود دارد، مدبري وجود دارد و من خود به خود به وجود نيامدم، من خالقي دارم. حال آن خالق نسبت به من چه حقوقي دارد؟ من مخلوق هستم. من عبد هستم. مخلوق در برابر خالق وظايفي را بر عهده دارد. اين در فطرت انسان است.
هندوستان کشور عجيبي است که برخي گفتند کشور عجايب است. همه تفکرات در آنجا وجود دارد. آفتاب پرست، گاوپرست، و اينها وقتي به معبد مي‌آيند براي آنجا قداستي قائل هستند. تبرک مي‌جويند. ممکن است سنگي آنجا گذاشته باشند مانند نذواتي که اينجا خانواده‌هاي ما مي‌دهند که نذر مي‌کنند حلوا مي‌دهند، آنها هم چنين چيزهايي دارند، زيرا فطرت نهان آنها عمل کرده و مي‌دانند کسي هست. ما در برابر آن مسئوليت داريم. در نتيجه اينکه آقاي مستشکل که مي‌گويد فقه بر مبناي تکليف است و تکليف با آزادي منافات دارد. ما عرض مي‌کنيم که اينگونه نيست. مبناي تکليف همان حقوقي است که شما قائل هستيد. در همه نظامهاي سياسي بحث حقوق هست، آزادي تعريف دارد. معناي آزادي اين نيست که هر کس هر کاري مي‌خواهد انجام دهد. خوب اگر آزادي است افراد مي‌توانند ورود ممنوع بروند؟ مي‌توان سبقت غير مجاز بگيرند؟ مي‌توان حقوق ديگران را تضييع کنند؟ بحث آزادي هم تعريف دارد. در نتيجه اين است که مبناي تکليفي که شما مي‌گوييد همان حقوق است و در همه نظامهاي سياسي بحث حقوق متقابل معمول است. لذا اين اشکال وارد نيست.
اشکال ديگر اين است که شما مي‌گوييد رهبري در نظام توحيدي و نظام اسلامي بر عهده فقيه عادل است. رهبر بايد فقيه باشد. غير فقيه نمي‌تواند رهبر باشد. نمي‌تواند يعني از نظر شرعي و الا از نظر تکويني در دنيا همه غير فقيه هستند و ما رهبر فقيه نداريم و بيچارگي بشر هم همين است. کساني که نمي‌توانند خود را اداره کنند، بر ميليونها انسان رهبري مي‌کنند. مشکل بشريت بحران رهبري است. در ميان همه رهبران دنيا شما نمي‌توانيد رهبر صالح پيدا کنيد. مستشکل مي‌گويد شما قائل هستيد بر اينکه رهبر بايد فقيه باشد؟ گفته مي‌شود بله. سوال شد که مگر همه مسائل حکومتي فقهي است که رهبر بايد فقيه باشد؟ بسياري از مسائل اجتماعي بحث فقهي ندارد. در بحث درمان، بهداشت، مبارزه با بيابان زدايي، مسائل مختلفي که در جامعه وجود دارد، مسائل درياها، جنگلها، همه نياز به تدبير دارد. فقيه تنها مي‌تواند مسائل شرعي را بيان کند، واجبها و حرامها. اما در مسائل اجتماعي فقيه که صاحب نظر نيست. 
پاسخ: 
شما در همه رهبران دنيا وقتي نگاه کنيد هر رهبري يک تخصص بيشتر ندارد، در يک رشته تخصص دارد در ساير رشته‌ها بايد چکار کرد؟ نظام را يک فرد اداره نمي‌کند. نظام به وسيله ستاد رهبري اداره مي‌شود. يک مجموعه منتهي رهبر مسائل کلان را براساس افق فکري و نگاه جامع خود تدبير مي‌کند و الا هر کاري که پيش آيد به کارشناس آن مراجعه مي‌کنند. اگر بحثي هست که مربوط به آموزش عالي است به وزارت مربوطه مراجعه مي‌شود. امري مربوط به آموزش و پرورش است به آنجا ارجاع مي‌شود. در مسائل کلان مجموعه حاکميت تدبير مي‌کنند و در همه نظامها چنين است. هيچ رهبري در دنيا وجود ندارد که در تمام علوم صاحب نظر باشد، با اين تفاوت که فقيه چون اسلام شناس است و در اسلام همه نيازهاي بشر بحث شده، شما هيچ موضوعي را نداريد که در اسلام بحث نشده باشد. بحث درياها، صحراها، جنگلها، منابع، معادن، بهداشت، درمان، تغذيه، امور اجتماعي، تربيت، توليد نسل، ازدواج، روابط اجتماعي، فرزندان، ارحام، همسايگان، مبادلات اقتصادي، رابطه بايع و مشتري همه در اسلام بيان شده و کسي که فقيه است همه اين مسائل را مي‌داند و براي آنها تدبير دارد. منتهي بحثهاي ريز کارشناسي را در همه نظامها به کارشناسان مربوط ارجاع مي‌دهند. بنابراين اشکال مطرح شده وارد نيست.
سوال: اينکه شما مي‌گوييد فقيه عادل منصوب از طرف خداست، در بحثهاي گذشته هم اشاره شد که انبياء الهي و ائمه معصومين عليهم السلام به اسم منصوب شدند، ولي فقهاء با وصف منصوب شدند يعني همه ما پرونده داريم، در ستاد الهي مسئول نيروي انساني داريم، يکي از فرشتگان ارشد مسئول نيروي انساني است که براي همه انسانها پرونده دارند، ولي در بحث رهبري به اسم نيست بلکه به وصف است، گفتند فَأَمَّا مَنْ کَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يقَلِّدُوهُ؛ هر فقيهي که داراي اين اوصاف باشد:
صَائِناً لِنَفْسِهِ؛ يعني خود نگهدار باشد.
مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ؛ مطيع فرمان خدا باشد نه تابع نفس. اسير فرمان خدا باشد.
اگر چنين مصداقي را يافتيد از او پيروي کنيد، بنابراين فقهاء منصوب من الله هستند منتهي نه با اسم بلکه با وصف. براي مثال آموزش عالي کشور بخشنامه کرده و هر استادي که داراي اين اوصاف باشد دانشگاه‌ها مي‌توانند به کار گيرند؛ تخصص، سلامت و ... اين بخشنامه کلي است، منتهي سازمان بکار گيرنده مصداق را مشخص مي‌کند. در مسئله نصب فقهاء نصب به وصف است نه نصب به اسم. حال مستشکل مي‌گويد اگر چنانچه زماني پيش آمد و در حوزه‌هاي علميه ده يا بيست فقيه وجود داشته که با هم مساوي هستند، همسطح هستند، در چنين شرايطي وظيفه چيست؟ تکليف مجلس خبرگان چيست؟
پاسخ نقضي: ما از شما سوال مي‌کنيم که اگر نياز به مراجعه به پزشک متخصص يا عمومي داشتيد و کساني که در شهرستان محل سکونت هستند ده پزشک هستند، همه هم مساوي هستند، عرف چه چيز را انتخاب مي‌کند؟ عقلا چکار مي‌کنند؟
يا مي‌گوييد اصلاً مراجعه نمي‌کنم که چنين نيست به هر حال مريض بايد به پزشک مراجعه کند. 
يا مي‌گوييد به يکي مراجعه مي‌کنيم، تا درمان شود. 
در اين مسئله هم چنين است، اينکه ما بگوييم مراجعه نشود، امکان ندارد چون جامعه نياز به رهبر دارد. از ميان اين بيست فقيه يا ده فقيه بايد يکي انتخاب شود. حال اگر چنانچه همه مساوي هستند، روش عقلايي درست است، روش عقلايي مورد تأييد شريعت هم مي‌باشد و مجلس خبرگان يکي از فقها را انتخاب مي‌کند، ضمن اينکه اين فرض يک فرض نادر است. در دانشگاه در يک رشته ده استاد باشند و همه هم مساوي باشند و چنين چيزي نادر است. گاهي در يک جهت مانند تعهد، تقوا، سابقه، تفاوت وجود دارد. در فرضي است که در خارج وجود ندارد.
پرسش و پاسخ:
سوال: سوال مجلس خبرگان رهبري از مقام ولايت فقيه جزء کدام دسته از سوالاتي است که مطرح شده است؟ 
پاسخ: بنده بيست سال است که در مجلس خبرگان مي‌باشم، مجلس هيچگاه از رهبري طلبکار نبوده است، هميشه بدهکار بوده است. به اين معنا اين لطفي است که خداوند به ملت ايران کرده که رهبري هميشه در مسائل کشور پيشاپيش همه حرکت کرده، حال مواردي را شما نيز تعقيب کرديد، چه مسائل مربوط به داخل و چه خارج، مسائل نظامي، سياسي. هيچگاه بحمدالله رهبر عقب نمانده است. بنده چند سال پيش در يکي از مجالس خبرگان نطق قبل از دستور داشتم، بيستمين سال رهبري آقا بود و مجلس خبرگان پيشنهاد دادم که شما وظيفه داريد کارنامه بيست ساله رهبري را تدوين کنيد، مردم آگاه نيستند و تنها ظواهري را مي‌بينند، اما واقعاً چه نقشي در حفظ اقتدار ملي داشته است. در آموزش عالي شما دانشگاه‌ها را با بيست سال قبل مقايسه کنيد. اين جهشها و حمايتها و پشتيباني‌ها؛ در علوم ديگر مانند هوافضا که امروز شاهد هستيد که آن دستگاه کاوشگر را فرستادند که آمريکايي‌ها تا دو روز اين خبر را منعکس نکردند. بعد هم تشکيک کردند و گفتند مشخص نيست که چنين اتفاقي واقعيت داشته باشد. جالب اين است که سخنگوي وزرات امور خارجه آمريکا گفته بود من اين ميمون را که ديدم دلم سوخت. اينها چگونه با افکار دنيا باز مي‌کنند! آنهمه در فلسطين، غزه، سوريه، عراق، افغانستان، کشتار مي‌کنيد و دلتان نسوخته است. حال يک حيوان را به فضا بردند و برگرداندند که بايد اين حيوان يک چيز دستي هم بدهد که به فضا رفته است. افراد بسياري حاضرند پول داده و به فضا بروند. اين برخوردها را با ما مي‌کنند. در صنايع نظامي هم چنين است. بنابراين ما در مجلس خبرگان مورد نداشتيم که بخواهيم از آقا سوال کنيم. آقا هميشه در مسائل کشور پيشتاز بودند. بنده عضو کميسيون تحقيق هستم، کميسيون تحقيق مستقيم مرتبط با رهبري است يعني حول عملکرد رهبري فعاليت و مطالعه مي‌کند. زماني يکي از نمايندگان آقا در يکي از استانها شرايطي پيش آمد که نبايد باشند، جلسه‌اي که خدمت آقا بوديم، مطرح شد که حضور ايشان به اعتبار و جايگاه رهبري آسيب مي‌رساند و ديگر فعاليت ايشان کافي است. آقا فرمودند شما تصور مي‌کنيد که من نمي‌فهمم، مي‌دانم اما چکار بايد کرد؟ شما جاي من، فردي که در اين حد باشد، وجود ندارد. اداره کردن يک استان با شرايط خاص مرزي به سادگي نمي‌توان کس ديگري را پيدا کرد. ملا داريم اما ملا بدون تنها کافي نيست و بايد مدير باشد. بعد اظهار لطف کرده و گفتند همين آقاي نمازي. در قضيه کاشان ما سه چهار ماه معطل مانديم و با زحمت ايشان را پيدا کرديم که به کاشان بروند. اين است که ما سوالي از رهبري نداريم به عنوان کسي که بيست سال است در مجلس خبرگان هستم. هميشه ايشان در مسائل پيشتاز بودند. اتفاقاً گاهي در رسانه‌ها مي‌بينم که به اين مسائل اعتراف مي‌کنند، يک وقت ارزيابي کرده بودند و خود غربيها گفتند محبوبترين رهبر در دنيا آيت الله خامنه‌اي است. 
سوال: آيا بحث ولايت فقيه که در اين جلسه بحث شد به همين شکل مورد قبول تمامي علماي اسلام است يا اشکالي ديگري از اين نظريه وجود دارد در اين صورت استدلال علماي ديگر و نظر خود را در اين زمينه چيست؟
پاسخ:
بحثي که ما مطرح کرديم که نظريه حضرت امام و مشهور فقهاي شيعه بود و بعضي از علماي ادعاي اجماع کرده و فرمودند ين نظريه اجماعي است، حتي مرحوم صاحب جواهر که حتماً ما عزيزان با نام و کتاب ايشان آشنا هستيد، تنها فقيهي که تمام 52 کتاب فقهي را به صورت مبسوط شرح کردند و آراء و انظار موافق و مخالف را ذکر کردند، که امام هميشه مي‌فرمودند فقه جواهري، ايشان در بحث ولايت فقيه مي‌فرمايند اگر کسي اختيارات ولي فقيه را قبول ندارد، اين فرد فقيه نيست. طعم فقه را نچشيده است. البته از نظر اختلاف آراء وجود دارد و اينگونه نيست که بعضي همانطور که بنده در اوايل بحث هم اشاره کردم که ولايت مطلقه به چه معناست؟ اطلاق را معنا کرديم. بعضي فقها فرمودند ولي فقيه تصرفش در امور از باب حسبه است. از باب حسبه يعني از باب ناگزيري يعني شارع مقدس راضي نيست بعضي کارها زمين بماند، هر کس باشد بايد انجام دهد. براي مثال اگر کسي از دنيا رفت و فرزندان صغير از او جاماند، مقتضاي عقل اين است که کسي بايد سرپرست اينها باشد تا حقوقشان ضايع نشود. در اينجا مي‌گويند فقيه ولايت دارد، اگر اطفال يتيم، صغاري باشند که قيم نداشته باشند، ولي نداشته باشند، جد پدري نداشته باشند، در اينجا تکليف فقيه است که براي اين صغار تعيين تکليف کند يعني قيم نصب کند و اين از باب ناگزيري است. 
کسي در خيابان يا پارک مُرد و مشخص نيست که چه کسي است. اين فرد مسلمان است به خصوص اگر کشور اسلامي باشد علي القاعده مسلمان است و مسلمان احترام دارد. اين از باب حسبه است و از وظايف حاکم است که در حکومت اسلامي حاکم به شهرداري تفويض نموده است. پس برخي فقها مي‌فرمايند فقيه عادل در امور حسبه ولايت دارد، اما اينکه بخواهد ارتش تشکيل دهد، نمي‌تواند قبول کند زيرا مسئله بسيار مهم است. يا در بحث حدود حکم اعدام صادر کند. مرحوم آيت الله خوئي از کساني است که در بحث ولايت فقيه خدشه وارد کرده‌اند اما در انتها فرمودند اما انصاف اين است که اگر قرار باشد رهبري براي جامعه اسلامي تعيين شود، انصاف اين است که هيچکس بهتر از فقيه عادل نيست، ضمن اينکه ايشان در ماجرا و حوادث عراق زمان صدام وقتي که احساس شد که صدام ضعيف شده ايشان فکر کرد اينجا ايران است همانطور که امام شوراي انقلاب در پاريس تشکيل داد، آيت الله خوئي شوراي انقلاب تشکيل داد و عده‌‌اي از مجتهدين را حکم داد به عنوان شوراي انقلاب، يعني در عمل نه در بحث استدلالي، خود ايشان همان کاري را کرد که امام انجام داد. 
سوال: اگر شخصي براي مقام ولايت انتخاب شود، آيا اين اجازه را دارد که استحقاق در کار خود را به ديگران واگذار کند؟
پاسخ: در ماجراي صلح امام حسن مجتبي عليه السلام شرايط حاکم بر فضاي سياسي جامعه اسلامي به گونه‌اي بود که امام حسن عليه السلام تنها بود و کسي را نداشت که به ميدان بيايد و اين صلح اجباري بود نه اختياري. 
زماني يکي از شيعيان خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و گفت آقا شما در عراق اينهمه مريد داريد چرا قيام نمي‌کنيد؟ آنجا گله گوسفندي مشغول چرا بود، حضرت فرمود اين گوسفندان را شمارش کن. شمارش کرد و گفتن اين تعداد. حضرت فرمودند بخدا سوگند اگر تعداد شيعيان واقعي به اين تعداد بود يک لحظه تأمل نمي‌کردم. دقيقاً مانند شرايط حضرت علي عليه السلام که همه را خريدند، مهاجرين و انصار همه خانه نشين شدند. کساني که در واقعه غدير حضور داشتند، آنجا بيعت کردند، شاهد بيعت خلفا با امام بودند، يا تهديد شدند يا تطميع شدند که حضرت زهرا سلام الله عليها به همراه حسنين به درب خانه آنها مي‌رفت و مي‌فرمود مگر شما نبوديد. گفتند ما بوديم اما معذرت مي‌خوايم. فضا را بايد ديد که چگونه فضايي بود. حضرت رضا عليه السلام هم مشابه اين شرايط بود ضمن اينکه مي‌‌خواستند از حضرت سوء استفاده سياسي کنند، مي‌خواست ثابت کند اينکه شما مي‌گوييد اهل بيت اهل مقام و دنيا نيستند اينچنين نيست. تا ما پيشنهاد داديم با سرعت پذيرفت. لذا حضرت استنکاف کردند. اصرار کرد که ديگر امام رضا عليه السلام احساس کرد که ديگر تهديد است و اگر قبول نکند اقدام به کشتن حضرت مي‌کنند. لذا حضرت شرط گذاشت که در اداره امور هيچگونه نقشي نداشته باشم. سکه به نام من زده نشود و ... 
اما در مورد فقيه عادل دو صورت دارد:
گاهي انحصار است يعني منحصراً تنها کسي که مي‌تواند کشورداري کند، اين فقيه است. در اينجا وجوب تعييني است و نمي‌توان از آن فرار کرد، تخييري نيست. واجبات يا تخييري است يا تعييني. 
واجب تخييري اين است که دو واجب پيش روي انسان است و انسان هر کدام را انجام دهد کافي است.
واجب کفايي اين است که بر تک تک آحاد مکلفين ابتدا به ساکن واجب است اما اگر يکي قيام کرد از ديگران ساقط کرد. مانند اينکه ما نشسته‌ايم و شخصي وارد مي‌شود و سلام مي‌کند. ابتدا به ساکن بر تک تک ما پاسخ سلام او واجب است اما اگر يک نفر جواب داد از بقيه ساقط مي‌شود. اينجا هم چنين است. گاهي بر يک فقيه از باب کفايي واجب است يعني احد الفقهاء، در کشور ده فقيه داريم که هر کدام مي‌توانند امور را اداره کنند، در اينجا بر او واجب نيست که قبول کند، ديگران هستند. اما اگر طوري باشد که فقهاء متعددي هستند ما هيچ فقيهي قدرت و تجربه ايشان را ندارد، در اينجا واجب عيني است. در مورد حضرت امام ايشان مدتي بود که ملاقاتها را مطلقاً تعطيل کرده بود و به هيچکس ملاقات نمي‌داد مگر زماني که شرايط کشور اقتضا مي‌کرد که سران سه قوه خدمت ايشان رفته و تدبير بگيرند. آقاي هاشمي نقل کرد که ما خدمت امام رفتيم، به امام عرض کردم که شما رهبر ملت هستيد و دلخوشي مردم به شماست و همينکه به حسينيه جماران آمده و شما را مي‌بينند تمام آلام آنها تسکين مي‌‌يابد. شما همه ملاقاتها را تعطيل کرديد. عرفا اينگونه هستند که در پايان عمر به شرايطي مي‌رسند که ديگر حوصله ارتباط با انسانها را ندارند مگر موارد خاصي باشد. امام هم جز همين مصاديق بود. امام فرمود من حالي دارم که آمادگي براي ملاقات ندارم. آقاي هاشمي خدمت ايشان عرض کردند خانواده‌هاي شهدا چطور؟ تمام اميد آنها شما هستيد وقتي شما را زيارت مي‌کنند تمام دردهايشان فراموش مي‌شود. امام هاشمي گفت در اينجا امام تسليم شدند و فرمودند خانواده‌هاي شهدا حسابشان جداست. از آن به بعد امام اذن فرمودند خانواده‌هاي شهدا به ملاقات آيند اما اين منافاتي با اينکه ايشان نمي‌خواستند حکومت کند، ندارد. ايشان حکومت را خود تأسيس کردند، همه مسائل حکومت را پايه گذاري کردند حتي در مورد رهبر آينده هم اظهارنظر کرده بودند.
بنده در اوايل انقلاب سال 58 تدريسي در قم داشتيم که دهه محرم حوزه تعطيل شده و کساني که منبري هستند به سراسر کشور رفته و کارهاي فرهنگي انجام مي‌دهند. تعدادي از شاگردان ما گفتند شما در اين دهه به کرمانشاه آمده و چند سخنراني داشته باشيد. بنده آماده بودم. آقايان شوراي عالي قضايي متوجه شدند که ما قصد رفتن داريم. لذا يک ابلاغ قضايي براي ما صادر کردند که شما به عنوان حاکم شرع منصوب شديد. بنده قبول نکردم. خدا مرحوم آيت الله مشکيني را رحمت کند يک ابلاغ از زبان امام نوشتند که شما از طرف امام خميني با اختيارات تام منصوب شديد. بنده چون اسم امام را ديدم قبول کردم و گفتم مدتي مي‌مانيم و با سر و سامان دادن دادگاه و پرسنل بعد بازمي‌گرديم. مدتي گذشت و به تهران آمدم خدا مرحوم آيت الله شهيد قدوسي را رحمت کند، گفتم آقا ديگر قصد ماندن ندارم. همه امور سامان يافته است. اجازه دهيد که ديگر بنده در آنجا نباشم. گفتند زماني خدمت امام رفتم و عرض کردم اجازه دهيد من نباشم و کس ديگر را بگذاريد، امام فرمودند آقاي قدوسي اگر قرار باشد کسي نباشد من هستم، بالاي 70 سالگي، اگر قرار باشد کسي به قم برود اولويت با من است که تمام عمرم در تدريس و تعليم و تحقيق گذشته، اين حکومت تشکيل شده و بر همه ما واجب است و بايد اين حکومت را به سامان برسانيم. آقاي قدوسي فرمودند امام فرمود شما بمانيد انشاءالله اوضاع عادي شد و سروسامان يافت بعد با هم به قم مي‌رويم و مشغول درس و بحث مي‌شويم. 

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.