/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۸ يکشنبه ۵ خرداد
تاریخ ارسال:۱۳۹۱ شنبه ۲۱ بهمن
چاپ خبر
سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه سی و دوم سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه سی و دوم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين.

ضمن تبريک اين شب بزرگ به همه شما بزرگواران، نکته‌اي را که آقاي خادميان اشاره فرمودند امروز چون با دفتر تماس گرفته بودند که امشب جلسه تشکيل مي‌شود يا خير، با توجه به اينکه فردا تعطيل است، بنده گفتم فردا تعطيل است، امروز که تعطيل نيست. من به ياد يک ماجرايي افتادم که براي رفع خستگي اساتيد بي مناسبت هم نمي‌باشد. نقل کردند استادي بوده که بسيار جدي و پا به کار بوده و هيچ وقت درس را تطعيل نمي‌کرده است. شاگردان خسته شده بودند، گفتند با هم توطئه‌اي براي استاد فراهم کنيم. گفتند فردا هيچکس پاي درس نيايد. استاد وقتي به کلاس آمد ديد هيچکس نيست. متوجه شد که توطئه‌اي وجود دارد. حوزه‌هاي علميه سابق از لحاظ فرهنگي در بازار احداث مي‌شده است مانند مدرسه امام کاشان، مدرسه صدر اصفهان که در بازار است. استاد به درب مدرسه آمد و ديد چند نفر از بازاري‌ها با هم صحبت مي‌کنند، گفت اگر شما اين يک ساعت کار کنيد، چقدر مي‌گيريد؟ آنها مبلغي را گفتند. ايشان هم گفت اين يک ساعت را در مدرسه بنشينيد و به صحبتهاي من گوش دهيد. روزهاي ديگر شاگردان باسواد بوده و اشکال مي‌کردند، درس با کندي پيش مي‌رفت اما آن روز هيچکس سؤال نمي‌کرد و همه هم گوش مي‌دادند استاد چند صفحه درس داد. درس تمام شد و فردا همه شاگردان آمدند. استاد محل درس را ورق زد. فرمودند ما ديروز اين بحثها را کرديم، شاگردان به يکديگر نگاه کردند و گفتند شما آمديد، همه گفتند خير ما نيامديم. گفتند استاد ما هيچکدام نبوديم. گفتند ما جايگزيني براي شما آورديم. ما نمي‌توانيم درس را تعطيل کنيم. 
به هر حال در هر کاري جديت لازم است. سعي و تلاش و کوشش نياز است. جهاد علمي که مقام معظم رهبري مطرح فرمودند، آيه قرآن مي‌فرمايد: لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى؛ با اينکه ما امروز هم چند جلسه و برنامه داشتيم، خسته هم بوديم اما صلاح ندانستيم اين جلسه را تعطيل کنيم. انشاءالله خداوند توفيق دهد که اين موضوع که يک جلسه باقي مانده، انشاءالله هفته آينده تمام مي‌شود انتخاب موضوع بحث بعد را خود آقايان تمايلي داشتند، موضوعات را پيشنهاد دهند و ما در بين موضوعات آنچه که اولويت دارد را انتخاب مي‌کنيم. 
و اما ادامه بحث:
يکي از سؤالاتي که در بحث ولايت فقيه شده، بنابر نظريه انتخاب چون يک نظريه انتصاب است که مي‌گويند مجلس خبرگان که نمايندگان ملت هستند ولي فقيه را نصب مي‌کنند که اين موضوع را در بحثهاي قبل قبول نکرديم و گفتيم مجلس خبرگان به نمايندگي از ملت رهبر را انتخاب مي‌کند، از ميان فقهاي متعدد يکي را باتوجه به اولويتها و صلاحيتها را يکي را انتخاب مي‌کند. انتصاب به اين معناست که به آن صلاحيت مي‌دهند، آن را نصب مي‌کنند. اختيارات را به او مي‌دهند، معناي اين است که ما گفتيم نصب ولي فقيه دقيقاً مرتبه نازله نصب امام معصوم است. امام معصوم منصوب از طرف ملت نيست بلکه منصوب از طرف خداست. در آيه شريفه خداوند به پيامبر فرمود: يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ، اين بحث ولايت بود که خداوند به پيامبر فرمود علي بن ابيطالب به عنوان جانشين اعلام کن و اگر چنين نکني همه زحمات دوران 23 ساله ضايع خواهد شد، چون امامت علت مبقيه اسلام است. علت ادامه اسلام است. بنابراين ولي فقيه هم نايب امام معصوم است، همانطور که امام معصوم مردم با او بيعت مي‌کنند نه اينکه مردم امام را نصب کنند، مردم چنين صلاحيتي ندارند که امام را نصب کنند، چنين اختياراتي ندارند، در ولي فقيه هم اينگونه است. مجلس خبرگان فقيه عادل واجد شرايط را انتخاب مي‌کند، وقتي انتخاب شد آن وقت در نظام شريعت و فقهي ولي فقيه يک اختياراتي دارد که آن اختيارات هم از طرف خداست، يعني از طرف شريعت است، همانطور که ولايت پدر بر فرزند ولايت اعطايي نيست که کسي به پدر داده باشد، قابل استرداد هم نيست، يا جدي پدري که اين ولايت را خداوند اعطا کرده تا مصلحت کودک رعايت شود چون اينها حافظ مصالح و منافع کودک باشند، لذا در تربيت و تعليم و حفظ اموال به ارث رسيده به او ولايت دارد. بنابراين اين آقاي مستشکل مي‌گويد بنابراين نظريه انتخاب ولي فقيه انتخاب و رأي مردم چون فرض اين است که مردم توسط نمايندگانشان بيعت کردند، يعني رأي مي‌دهند و مردم نمايندگان خبرگان را انتخاب کردند و نمايندگان خبرگان هم ولي فقيه ار انتخاب کردند. کسي که اشکال مي‌کند مي‌گويد مردم با رأي خود که ولي فقيه را با واسطه وکلا انتخاب مي‌کنند اختيارات ولي فقيه در حد يک وکيل است. موکل که کسي را به عنوان وکيل انتخاب مي‌کند دايره اختيارات وکيل را موکل تعيين مي‌کند، گاهي وکالت در موضوع خاصي است و گاهي يک وکالتي است که علي الاطلاق است و هيچ محدوديتي ندارد. لذا گاهي به يک کسي وکالت مي‌دهند و فرد همه اموال موکل را مي‌فروشد چون قانوناً مي‌تواند، حال مستشکل مي‌گويد مردم ولي فقيه را که با واسطه خبرگان انتخاب مي‌کنند اختيارات ولي فقيه در حد وکيل است، نه ولي که آن اختيارات ولايت را داشته باشد. مانند ولايت بر اموال، ولايت بر نفوس چون ولي فقيه قاضي القضات را نصب مي‌کند، رئيس قوه قضائيه را نصب مي‌کند، رئيس قوه قضائيه، قضات سراسر کشور را نصب مي‌کند و به آنها اختيارات مي‌دهد. اختيار حکم اعدام، اختيار حکم اجراي حد و قصاص و .. و اين با وکالت سازگاري ندارد، چون اختيارات وکالت محدود است و در همان دايره وکالت است. بنابراين مقصود مستشکل اين است که اختيارات ولي فقيه مطلق نيست و اختيارات وي محدود است چون وقتي مردم با واسطه رأي مي‌دهند ولي فقيه وکيل مي‌شود.
پاسخ: اختيارات ولي فقيه اعطايي نيست که کسي به او بدهد و ميزان و اختيارات تابع آن ميزان و مقداري که آن اعطاکننده به او مي‌دهد، چنين نيست. اختيارات ولي فقيه از سوي امام معصوم عليه السلام است. امام زمان در دوران امامت خود چه اختياراتي دارد؟ تمام آن اختيارات در عصر غيبت براي فقيهي است که مبسوط اليد است. مبسوط اليد يعني دست او باز است يعني هيچ مزاحمي در برابر او، سلطه حاکم جور وجود ندارد، براي مثال زمان شاه فقهاي ما مبسوط اليد نبودند چون حاکم طاغوت بود. آنها از نظر شرعي مي‌توانستند حکم اعدام دهند اما از نظر حاکميت و طاغوت قابل اجرا نبود، چه کسي مي‌‌خواست آن حکم را اجرا کند، چون نيروهاي مسلح و دستگاه قضايي همه در دست طاغوت بود. نتيجه اينکه کسي که ميگويد ولي فقيه وقتي با رأي مردم انتخاب مي‌شود اختياراتش محدود به وکالت است، پاسخ مي‌دهيم چنين نيست. شما خوب مطلب را متوجه نشديد، اختيارات ولي فقيه از طرف مردم نيست. حتي اختياراتش از طرف مجلس خبرگان هم نيست. مجلس خبرگان به ولي فقيه منتخب اختيارات نمي‌دهند، فقط انتخاب مي‌کنند. وقتي ولي فقيه انتخاب شد، اختيارات ولي در اسلام مشخص است. يکي از اختيارات وي ولايت شرعيه است که کسي که فقيه علي الاطلاق باشد براي او جايز است فتوا دهد. براي غير مجتهد فتوا دادن حرام است، مانند کسي که پزشک نيست اما نسخه تجويز کند. کسي فقيه نباشد و فتوا دهد، اگر کسي فقيه شد از نظر شرع و خدا مجاز به فتواست. اين يک اختيار است.
اختيار دوم؛ مجاز به داوري کردن. اگر جايي اختلاف بود اگر حکمي صادر کرد، حکم او نافذ است. مخالفت با او مخالفت با امام زمان عليه السلام است. 
اختيار سوم؛ صلاحيت تشکيل حکومت اسلامي. 
اين اختيارات به سه گانه ولي فقيه است که از طرف شريعت داده شده نه از طرف مردم که بگوييد وقتي مردم بيعت مي‌کنند ولي فقيه وکيل مردم مي‌شود و اختيارات وکيل هم در حد وکالت است که بايد بيان کنيم چنين نيست.
سؤال: فقها نقش و جايگاهشان همان نقش ائمه عليهم السلام است، نقش ائمه اين بوده که اين بزرگان مروج دين خدا بودند، احکام خدا را براي مردم مي‌گفتند اما در مسائل سياسي ورود پيدا نمي‌کردند. در نتيجه شما که مدعي هستيد، فقيه جانشين امام معصوم است، امام معصوم نقش تبليغ دين را داشتند، بيان شريعت را بر عهده داشتند، بنابراين فقيه هم همان اختيارات و جايگاه امام معصوم را دارد. لذا اختيارات سياسي و تشکيل حکومت را ندارد؟
پاسخ: بخش اول سؤال صحيح است که فقها نقششان نقش ائمه است اما اينکه ائمه صرفاً وظيفه تبليغ را بر عهده دارند، اينگونه نيست. بخش اول درست است اما بخش دوم صحيح نيست. ائمه هم مسئوليت ارشاد و هدايت و تبليغ را داشتند و هم مسئوليت تکويني داشتند براي تشکيل حکومت و اداره جامعه منتهي دشمنان غالب بودند و ميدان ندادند. اجازه ندادند و حکومت در دست آنها بود و ائمه مقبوض اليد بودند، اما اگر شرايط مساعد مي‌شد قطعاً وارد ميدان مي‌شدند. همانطور که پيامبر تشکيل حکومت داد. سيزده سال در مکه بودند، اما فضاي خفقان حاکم بر مکه فرصت نداد که پيامبر حکومت تشکيل دهد. لذا به پيامبر مأموريت داده شد که از مکه خارج شوند، به مدينه برود. چون در آن شرايط مدينه از فضاي باز سياسي برخوردار بود. لذا پيامبر در مدينه حکومت تشکيل داد، سپاه، ارتش و نيروي مسلح، اينهمه جنگهايي که پيامبر در مدينه با يهود و نصاري کردند. بعد از خلفا مردم به در خانه حضرت علي عليه السلام آمدند و چنان ازدحام کردند که حضرت در نهج البلاغه فرمودند: نزديک بود فرزندانم حسن و حسين زير دست و پا روند. من به دليل روي آوردن مردم پذيرفتم، و قريب پنج سال امام حکومت کرد و تشکيل حکومت داد. 
بنابراين اين نيست که نقش ائمه تنها تبليغ و گفتن مسائل شرعي باشد، بعد از امام حسن عليه السلام معاويه با امام حسن عليه السلام چه کرد؟ با امام حسين عليه السلام چه کردند؟ بعد از آن امام سجاد عليه السلام، امام باقر عليه السلام، امام صادق عليه السلام، امام کاظم عليه السلام که سالها در زندان بودند، حضرت رضا عليه السلام را که از مدينه احضار کردند و به مرو آوردند همان مشهد فعلي، بنابراين ائمه اختيارت تشکيل حکومت را داشتند اما ميدان داده نشد و فرصت نبود و تسلط داشتند، دقيقاً مانند زمان شاه آنهمه مراجع بزرگوار تقليد، فقها، حضور داشتند اما قدرت تشکيل حکومت نداشتند، اين نبود چون صلاحيت نداشتند، زمينه فراهم نبوده است. لذا اين اشکال هم مردود است. 
پاسخ: فقيه عادلي که شما تعريف کرديد به هر حال انسان است و معصوم هم نيست، کسي که معصوم نيست، احتمال خطا و لغزش و اشتباه يا حتي خدايي ناکرده پيروي از هواي نفس و شهوت دارد. اين يک احتمال است و احتمال نياز به هزينه ندارد. بنابراين ولي فقيه چون معصوم نيست احتمال خطا و سهو در او وجود دارد و اين را چگونه پاسخ مي‌دهيد؟
پاسخ: احتمال سهو و خطا وجود دارد ولي اين اختصاص به ولي فقيه ندارد، تمام رهبراني که در دنيا هستند، خطا و سهو که هيچ با علم و اراده جنايت مي‌کنند. در آنجا چه مي‌گوييد؟ امروز رهبران دنيا چکار مي‌کنند، چه بلايي بر سر افغانستان و فلسطين و سوريه مي‌آورند. اينها سهو نيست. اينها با علم است. بنابراين سهو و نسيان را مي‌پذيريم اما غلبه ندارد و چنين نيست که هميشه سهو کند، هميشه اشتباه کند، مانند اينکه يک استاد سر کلاس مطلبي را ياد نمي‌آورد، نمي‌توان به طور کلي گفت آقاي استاد صلاحيت تدريس ندارد. بالاخره آن بنيه علمي لازم را براي تدريس دارد، گاهي هم به خاطر نمي‌آورد، اين جرم نيست. در ولي فقيه همينطور است. سهو و نسيان احتمال دارد اما احتمال يک در هزار است، اين نيست که هر روز سهو کند، هر روز نسيان داشته باشد. اما اينکه با عمد و اراده و اختيار خدايي ناکرده کار خلافي را انجام دهد قبول نيست، زيرا فرض اين است که ما گفتيم ولي فقيه بعد از شرط فقاهت و اجتهاد بايد عادل باشد، بايد داراي تقوا باشد. بايد داراي بالاتر از تقول داراي ورع باشد. بايد زاهد باشد. بي اعتناي به دنيا باشد. در چنين افرادي نمي‌توان احتمال اين داد که با علم و اراده خدايي ناکرده گناه کبيره انجام دهند. 
سؤال: در صورتي که تشکيل حکومت متوقف بر يک فقيه واجد شرايط باشد، اگر خدايي ناکرده شرايطي در جهان اسلام پيش آمد که قحطي مجتهد وجود داشت، ديگر مجتهد نداشتيم، اين قابل تصور است. بنده هميشه در مسائل بحرانهاي سياسي و نظامي مي‌گويم اگر خدايي ناکرده دشمنان تصميم گرفتند حوزه علميه قم را يکجا بمباران کنند، مناطق مرکزي تهران، ارتش و سپاه را بمباران کنند، چه اتفاقي خواهد افتاد؟ احتمال آن وجود دارد، از دشمن بعيد نيست، زماني که درمانده شدند مانند امروز که نسبت به انقلاب اسلامي درمانده شدند و ممکن است دست به اين ماجراجويي بزنند. شرايطي پيش آمد که ديگر مجتهد نداشتيم در اينجا چگونه حکومت اسلامي تشکيل مي‌شود؟ امکان آن وجود دارد و اگر هست چه کساني بايد متولي حکومت شوند؟ اسلام براي اين موارد تدبير دارد؟ 
پاسخ: بله در شرايطي که ولي فقيه به هر دليلي وجود نداشته باشد مانند حوادث طبيعي و اينکه در تاريخ داريم زماني در حوزه علميه نجف وبا آمد و چند هزار از علما و مجتهدين فوت کردند. بلاياي طبيعي يا بلاهاي غير طبيعي در اينجا اسلام مي‌فرمايد عدول مومنين. از امام معصوم نوبت مي‌رسد به فقيه عادل اگر فقيه عادل نبود عدول مومنين يعني در خود مسلمانان کساني که انسانهاي درستي هستند، پابند به شريعت هستند، اهل گناه و معصيت نيستند، عمداً گناه کبيره انجام نمي‌دهند اينها يک شوراي رهبري تشکيل داده و مسائل امت اسلامي را شورايي با توجه به اينکه متدين هم هستند و هر چه مي‌گويند براساس دين بيان مي‌کنند. فقيه نيستند اما منابع فقها گذشته در اختيار آنهاست. رساله‌هاي عمليه وجود دارد. 
سؤال: طبق آيه شورا که خداوند فرمود: وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ؛ براساس اين آيه شورايي که در باب حکومت عمل مي‌کند رهبري بايد براساس شورا و نظرات جمعي و مشورتي کشور را اداره کند. بنابراين وظيفه و تکليف مردم است چون شورا است و مردم هستند که بايد مشورت دهند، و به فقيه عادل مشورت دهند و فقيه براساس مشاوره‌ايي که افکار عمومي به او مي‌دهند جامعه را اداره کنند نه براساس شريعت و احکام دين؟
پاسخ: درست است که آيه شريفه چنين بيان مي‌کند اين معنايش ايجاد جايگاهي است براي مشورت و تبادل نظر اما مردم که دسترسي ندارند که بخواهند به رهبري مشورت دهند. ضمن اينکه امروز ما 75 ميليون جمعيت داريم و از اين تعداد لااقل 50 ميليون واجد شرايط مشاوره هستند، اين 50 ميليون چگونه مي‌خواهند به رهبري مشاوره دهند؟ اساساً ساختار حاکميت به گونه‌اي است که نياز به اين معنا نيست، زيرا ساختار حاکميت اين است که اولاً حکومت سه رکن دارد؛ قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضائيه و در هر سه قوه کارشناساني هستند که داراي تحصيلات عاليه و تجربه هستند. امروز وقتي مجلس مي‌خواهد لايحه‌اي را در دستور ار قرار دهد، آنقدر روي آن کار مي‌کند، چکش خوري مي‌شود و سپس وارد مجلس مي‌شود. بعد از طي شدن مراحل مشورتي لوايح در مجلس مطرح مي‌شود. در قوه قضائيه هم وقتي چيزي را تصويب مي‌کنند به عنوان شرح وظايف قضات دادگاهاي انقلاب و عمومي و دادسراها و ديوان عالي کشور ابتدا مراحل مشاوره‌اي را طي کرده و کارشناسان اظهارنظر مي‌کنند و بعد در مجلس بحث شده و نهايتاً تصويب شده و بعد هم به شوراي نگهبان مي‌رود. شوراي نگهبان را از لحاظ انطباق با قانون اساسي و موازين شرعي بررسي مي‌کند. اگر مخالف شرع و قانون نبود تأييد مي‌کند. اين مراحل وجود دارد ضمن اينکه کارهاي اجرايي همه مربوط به دولت و مجلس و دستگاه قضايي است. بنابراين رهبري در مسائل كلان كشور اظهارنظر مي‌كند كه در آنجا هم مشاوره مي‌شود، تشخيص مصلحت مشاوران رهبري هستند كه همه شما با آن آشنايي دارند. چهل پنجاه نفر انسانهاي كهنه كار در علوم و فنون و تخصصهاي مختلف كه وقتي مسئله‌اي در مجمع مطرح مي‌شود، مجمع داراي كميسيونهاي مختلفي است، هر كدام در كميسيون مربوطه بحث مي‌شود. بعد از جمع بندي به صحن علني تشخيص مصلحت فرستاده مي‌شود. بنابراين در شاكله حاكميت، رهبري داراي يك بازوان قوي قدرتمند داراي تجربه و تخصص در مسائل مختلف است.
 
پرسش و پاسخ:

سؤال: آيا مسئله انتخاب و انتخابات مورد تأييد اسلام مي‌باشد يا خير؟ اگر نمونه‌هاي تاريخي در مورد انتخابات وجود دارد بيان فرماييد.
پاسخ: انتخاب يك امر كارشناسي است، يعني از ميان چند گزينه، يك گزينه‌اي كه اولي و احسن و اقوي باشد، اين يك كار عقلايي است. شما به فروشگاه رفته و پوشاك انتخاب مي‌كنيد. مدلها و رنگهاي مختلفي وجود دارد. در ميان اين مدلها و اندازه‌ها و رنگهاي متفاوت يكي را انتخاب مي‌كند و اين يك امر عقلايي است، نياز به سند ندارد. يك امر طبيعي و روزمره است كه در زندگي همه انسانهاي دنيا وجود دارد. مسلمان و غير مسلمان انتخاب دارند. وقتي كه در بحث رهبري افراد متعددي صلاحيت اين را دارند، براي مثال در گزينش براي يك سازمان، سازمان اختيار دارد در ميان افرادي كه مراجعه كردند، انتخاب كند، همه كساني كه مراجعه كردند يا اكثريت حداقل شرايط را دارند؛ تحصيلات، مدرك، تجربه اين اختيار بر عهده سازمان مربوطه است كه اولويتها را برگزيند. كسي كه معدل و نمره‌اش بالاست در مصاحبه حضوري پاسخ به سؤالاتش قوي‌تر بوده است. در مسائل سياسي قوي‌تر از ديگران بوده است. انتخاب استاد در سازمانها هم چنين است. بنابراين انتخاب يك امر عقلايي است. حال در بحث رهبري وقتي كه در جامعه اسلامي فقهاء متعددي باشند، فقيه، مجتهد، عادل، اهل ورع، مدير در ميان اينها بايد يكي را انتخاب كرد. در انتخاب بايد كسي را كه اولويت دارد و اقوي و افقه و اعدل است برگزيد. بنابراين انتخاب يك امر عقلايي است. امروز در اسلام و انقلاب اسلامي در انتخاب مرجع تقليد كه كسي مي‌خواهد تقليد كند، به حوزه علميه مراجعه كرده و مي‌بيند كه ده مرجع تقليد صاحب رساله وجود دارد، تحقيق مي‌كند كه كدام برتري دارند. در واقع همه همطراز هستند، اما يكي از نظر فقهي افقه است. همه همطراز هستند، اما يكي اعدل است. همه همطراز هستند، اما يكي اورع است. از نظر علمي مساوي هستند اما در مراحل ديگر يكي ترجيح دارد. در اينجا عقل مي‌گويد آن كسي را كه يك امتياز بيشتر دارد، را انتخاب كنيد. در بحث رهبري هم چنين است. 
در انتخاب رئيس جمهور اگر ايشان در حدي است كه فاقد صلاحيت باشد، يا صلاحيت سياسي يا كفايت مديريتي در قانون اساسي آمده كه در مجلس شوراي اسلامي و عدم كفايت رئيس جمهور براي اداره كشور به بحث گذاشته مي‌شود كه يا رأي مي‌آورد و يا رأي نمي‌آورد. اما در بحث رهبري اينگونه نيست. رهبري را مردم انتخاب نمي‌كنند، مردم عده‌اي از فقها را كه كارشناس هستند، را انتخاب كرده و فقها رهبر را انتخاب مي‌كنند كه در دوران بعد از رحلت امام اين مسئله اتفاق افتاد و امروز هم مجلس خبرگان پشيمان نيست و حتي كساني هم كه مقداري موضع مخالف سياسي دارند، همانها هم مي‌گويند انصاف اين است كه بهتر از حضرت آيت الله خامنه‌اي براي اداره كشور نداريم. حتي بعض مراجع كه گاهي منعكس مي‌شود كه موضع مخالف دارند، همانها وقتي كه خصوصي با آنها صحبت كردند گفتند ما بهتر از ايشان كسي را براي اداره كشور نداريم و هر چه در طول اين 34 سال از سال 68 روز به روز توانايي و اقتدار و هوش و آينده‌نگري و شجاعتي كه رهبري دارد، آشكارتر مي‌شود. اين را خود شما هم به خوبي مي‌دانيد. 
سؤال: آيا در صدر اسلام انتخابات بوده است؟
پاسخ: بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كميسيون انتخاب رهبر تشكيل دادند، ثقفيه مثال اين كميسيون بود كه خليفه اول را انتخاب كردند اما اين انتخاب مشروعيت ندارد چون امام انتخاب نيست، امام انتصابي است و از طرف خدا انتخاب مي‌شود. مردم توان انتخاب و تشخيص اينكه چه كسي بايد رهبر باشد را ندارند. لذا رهبران ما از سوي خداوند برگزيده شدند و حتي اسامي ائمه در كتب انبياء گذشته هم آمده است. 
سؤال: آيا ميان انتخاب فقهاي شوراي نگهبان و وظايف اين شورا و بحث رهبري تسلسل وجود دارد؟
پاسخ: رهبري فقهاي شوراي نگهبان را نصب مي‌كند، فقها شوراي نگهبان صلاحيت نامزدهاي خبرگان را تأييد مي‌كند؛ يكي صلاحيت علمي ديگر صلاحيت سياسي كه اين فرد براي نظام مناسب است يا خير؟ بعد اين فقها در مجلس خبرگان چه كسي را انتخاب مي‌كنند كه دور به وجود بيايد؟ اگر آن رهبر فوت كرد آنها رهبر بعد را انتخاب مي‌كنند. فرض كنيد زمان حضرت امام، شوراي نگهبان را انتخاب كردند و شوراي نگهبان صلاحيت علمي و سياسي خبرگان را تأييد كردند و امام از دنيا رفت. اين خبرگان مقام معظم رهبري را انتخاب مي‌كنند و اين دور نيست، چون دور در منطق و فلسفه توقف دو چيز است بر يكديگر براي مثال دو خشت را روي هم مي‌گذاريد كه هر كدام بر هم توقف دارند كه اگر يكي برداشته شود ديگري مي‌افتد. اين دور است. اما اينجا رهبر آينده هيچ توقفي بر تأييد صلاحيت رهبر سابق ندارد. اينها دو چيز جدا از هم هستند. دوري لازم نيست.
در جايي كه چيزي علت باشد براي يك معلول بعد آن معلول علت مي‌شود براي علت خودش، اين يك دور باطل است. براي مثال پدر و مادر علت پيدايش فرزند هستند، اگر فرزند علتي شود براي پيدايش وجود پدر و مادر اين يك دور است يعني پدر و مادر علت هستند براي پيدايش فرزند و فرزند علت است براي پيدايش پدر و مادر، اين باطل است، چون معلول نمي‌تواند براي علت خود علت ساز باشد. آن براي معلول ديگري مي‌تواند يعني براي فرزندان خود مي‌تواند علت باشد. اين باطل است. پس دور باطل اين است چيزي كه در سلسله معلوليت است معلول در سلسله عليت قرار گيرد و اين باطل است. اما اگر دو چيز باهم تفاهم داشته باشند، هيچ اشكال ندارد مانند زن و شوهر كه بر هم توقف دارند، زندگي اين توقف بر او و زندگي او بر زندگي ديگري توقف دارد ولي اين باطل نيست و صحيح و طبيعي است.
خبرگان را مردم انتخاب مي‌كنند و نماينده رهبري نيستند، نماينده شوراي نگهبان هم نيستند. اينها از طرف مردم انتخاب شدند و براساس قانون اساسي اينها نظارت بر استمرار شرايط در رهبري دارند. شرايطي كه در قانون اساسي اصل پنجم براي ولي فقيه ديده شده؛ فقاهت، اجتهاد، عدالت، بينش سياسي، بينش اجتماعي، مديريت، مدبريت، سپس خبرگان هميشه نظارت دارند كه اين شرايط سر جاي خود هست يا خير يا خدايي ناكرده رهبر دچار فراموشي شده است. نظارت بر استمرار شرايطي كه قبلاً بوده است، حال آيا ادامه دارد يا خير؟ اشكالي در اين بحث وجود ندارد. 
رهبر فقيه عادل و اهل تقوي است، زاهد است، اهل معامله نيست، اينگونه نيست كه بگويد اين فرد پسرخاله من است، خوب باشد. نگاه خاص يعني براساس موازين اسلامي اظهارنظر مي‌كند. مثلاً در دانشگاه اگر هسته گزينش باشد و افراد از سلامت برخوردار باشند با نگاه خاص انتخاب مي‌كنند يعني اين است كه اين فرد صلاحيت علمي، اخلاقي داشته باشد. 
اگر منظور شما از نگاه خاص ولي فقيه چنين است، مشكلي وجود ندارد. اما اگر خدايي ناكرده منظورتان اين است كه حزبي و گروهي است كه چنين نمي‌باشد و اين خلاف فرض است و چنين تصوري را در رهبري نداريم. بنابراين نگاه خاص يعني بر مبناي مصلحت نظام. 

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.