/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۸ سه شنبه ۶ فروردين
تاریخ ارسال:۱۳۹۱ شنبه ۲۸ بهمن
چاپ خبر
سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه سی و سوم سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه سی و سوم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين.

يکي از شبهات و سوالاتي که مطرح شده اين است که فقها نقش ائمه را در جامعه اسلامي ايفا مي‌کنند. از سوي ديگر ما مي‌دانيم و مي‌بينيم که ائمه صرفاً نقششان هدايتگري بوده است. ارشاد جامعه بوده است. دعوت الي الله بوده است و در رابطه با مسائل سياسي ائمه نقشي نداشتند و اگر کسي ادعا کند که پيامبر و ائمه در جامعه اسلامي نقش سياستمداري را ايفا مي‌کردند، آيا اين ادعا در آيات قرآن وجود دارد. آيه‌اي در قرآن وجود دارد که دلالت کند بر اينکه پيامبر ضمن ابلاغ دين، مروج دين بوده نقش حاکميتي و سياستمداري را هم انجام مي‌داده است. 
پاسخ: 
اين تنهات يک ادعاست، شما بايد ثابت کنيد، شما که ادعا مي‌کنيد پيامبر نقش رهبري نداشته است، اين خلاف ضرورت تاريخ است، چه مستشرقين و چه مسلمانان تاريخ اسلام را که نگاشتند، همه اتفاق نظر دارند که پيامبر ضمن اينکه مبلغ دين الهي و هادي جامعه بوده، حاکم جامعه هم بوده است. اين در تاريخ دوست و دشمن نوشته شده است. در بحث ائمه هم به دليل اينکه موانعي وجود داشته، هميشه در تبعيد يا زندان بودند و حاکمان طاغوت چون احساس رقابت مي‌کردند که ائمه رقيب آنها هستند هيچگاه به آنها ميدان ندادند و شرايط هم در تاريخ اسلام مساعد نبوده که ائمه با آنها روي مسئله رهبري بجنگند. مانع وجود داشته اما در عصر پيامبر، ايشان با آن قدرت و هيبت حکومت تشکيل دادند، کار سياسي مي‌کردند، کار مديريتي مي‌کردند، حضرت علي عليه السلام هم وقتي رفع مانع شد، مردم از ايشان تقاضا کردند، براساس احساس وظيفه و مسئوليت با توجه به هجوم مردم به خانه ايشان و تقاضاي آنها پذيرفتند و اين شرايط براي هر يک از ائمه پيش مي‌آمد قطعاً اداي وظيفه مي‌کردند چون آنها در قبال مسئوليت دارند و دين خدا تنها نماز و روزه و حج و ... نيست. سبک زندگي کردن، شيوه زندگي کردن، آداب زندگي کردن، تعاون اجتماعي، نحوه رهبري کردن، نحوه مديريت کردن، چه مديريت اقتصادي و چه مديريت سياسي و چه نظامي، رشته‌هاي متنوعي که در مديريت است را بيان کردند، منتهي مجالي براي عملياتي کردن نبوده است و شاهد بر اين وقتي که وجود مبارک آقا امام زمان ظهور مي‌کنند با آن عظمت و قدرت تمام مخالفان را به امر الهي سرکوب مي‌کنند و شرايط جهاني به گونه‌اي هرج و مرج مي‌شود که ملتها از تمام مدعيان اجراي عدالت مأيوس مي‌شوند و همه چشم به راه و انتظار ظهور يک هادي و يک منجي و مصلح هستند و وقتي ظهور مي‌کنند به استثناي آنهايي که در برابر حضرت ايستادگي و مقاومت مي‌کنند که سرکوب مي‌شوند بقيه نفوس عالم همه تبعيت کرده و تسليم مي‌شوند. پس اينکه شما ادعا مي‌کنيد فقها جانشين پيامبر و ائمه هستند و رسالت ائمه هم تبليغ بوده است. در واقع اين مطلب با آيات قرآن هم سازگاري ندارد.
خداوند مي‌فرمايد: يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً  وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُّنِيراً .
ما شما را اعزام کرديم تا شاهد بر امت باشيد، گواه بر آنها باشيد. 
همچنين مبشر باشيد، به آنها بشارت به کارهاي خوب دهيد که اگر اين حسنات را انجام دهيد اجر و پاداش و آثاري در دنيا و آخرت در انتظار شماست. 
نذير يعني هشدار دهنده، اعلام خطر به جامعه که يک سلسله چراغ قرمزها و خط قرمزها وجود دارد که نبايد وارد آنها شد. 
وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ؛ جامعه را دعوت به توحيد کنيد، به وحدانيت دعوت کنيد.
اينها همه مسائل سياسي است ضمن اينکه مسائل عبادي در آن بيان شده است. 
وَسِرَاجاً مُّنِيراً؛ شما را چراغ راه و روشنگر جامعه قرار داديم، لازمه چراغ بوده اين است که تمام نقاط ابهامي که براي افکار عمومي وجود دارد، شما آن نقاط را بايد روشن کنيد. تنها نماز نيست، جامعه بسيار سوال دارد. اين معناي کاملي است که منصب نبوت جامعه الاطراف است و همه امور حيات بشر را چه مسائل مادي و چه مسائل معنوي را شامل مي‌شود. 
سوره مبارکه تحريم، آيه 9
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ.
اي پيامبر با کفار و منافقين مقابله و مبارزه کن، آنها را سرکوب کن، آنها مزاحم دستيابي بشريت به صراط مستقيم هستند. اين موانع را بردار. اين مسئله عبادت نيست، اين مسئله جنگ است. با آنها مجاهده کند و بجنگ. اين يک امر نظامي و اجتماعي است. 
سوره مبارکه نساء، آيه 105
إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيماً
پيامبر ما قرآن را به سوي تو فروفرستاديم، اين کتاب حاکميتي است که شماي رهبر براساس اين کتاب احکام و قوانين و دستورالعملهاي آن را در جامعه حاکم کنيد. در اين آيه صراحتاً واژه حکم آمده است، "لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ" نه اينکه بفرمايد "لّتُبلَّغَ بَيْنَ النَّاسِ" حکم کنيد، حکمراني کنيد آن هم براساس آنچه در کتاب آمده است. پس بخش عمده اي از آيات قرآن، آيات حکومتي است نه صرفاً آيات دعوت به نماز و روزه و ...
بنابراين سوالي که شده سوال فني و علمي نيست که شما بگوييد فقها جانشين پيامبر و ائمه هستند و نقش آنها تنها گفتن مسئله بوده است. اينچنين نيست.
سوال: پيامبر و ائمه عليهم السلام برخوردار از ملکه عصمت بودند يعني خطا و لغزش و سهو و نسيان در امام و پيامبر و معصوم وجود ندارد. علاوه‌بر اين اهل هوي و هوس نيستند، تابع هوي و هوس نيستند، آنقدر مراتب معرفتي آنها اوج گرفته است که فاني في الله هستند. هر چه را مي‌بينند، خدا را مي‌بينند. هستي را آيينه ذات اقدس حضرت حق مي‌بينند. دنيا در نگاه آنها جاذبه ندارد. اهل هوي و هوس نيستند. حضرت علي عليه السلام فرمودند: مَا رَأَيْتُ شَيْئًا إلَّا رَأَيْتُ اللَهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ وَ بَعْدَهُ؛ هيچ چيزي را نديدم مگر اينکه خدا را ديدم. هر چه را که مي‌‌بينند مخلوق خداست. نشانه خداست. آيه خداست. هرچه را مي‌بينند، فوراً به ذهن خالقي خطور مي‌کند. اين جايگاه امامان معصوم عليهم السلام است. بنابراين آنها در حاکميت و رهبري خود سهو و خطا ندارند و از هوي نفس پيروي نمي‌کنند. 
پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله با اينکه از نژاد عرب بودند، ولي چه فضايلي را براي فارسان بيان کردند، فرمودند: لو کان العلم في الثريا لناله رجال من الفرس؛ اگر علم در کوکب ثريا باشد، مرداني از ايرانيان به آن دست مي‌‌يابند. اين با نژاد پرستي سازگاري ندارد. نشانه‌ها در اين زمينه بسيار است. 
حال کسي که اشکال مي‌کند، بيان کرده اين خصوصيات در فقها نيست، فقها انسان هستند، داراي خطا هستند، داراي سهو هستند، داراي نسيان هم هستند، البته اينها عمدي نيست و غير اختياري است و امري طبيعي است. بنابراين وقتي که حکمي صادر مي‌کنند ما از کجا بدانيم که اين حکم خطايي ندارد؟ اشتباهي در آن نيست؟ 
ضمن اينکه احتمال مي‌دهيم که اين فرد انسان است لذا تحت تأثير جاه‌طلبي قرار گرفته باشد، هواي نفس غلبه کرده باشد، يک مسئله و حادثه ميان دو جريان پيش آمده که يک جريان نزديک به رهبري هستند و يک جريان فاصله دارند، باتوجه به اينکه يک جريان نزديکتر هستند ممکن است در اينجا موضعگيري رهبري به نفع گروهي باشد که به رهبري وابسته‌تر است. احتمال وجود دارد. احتمال نياز به موونه ندارد. پس باتوجه به اين دو مطلب:
1. خطا و سهو و نسيان
2. دادن احتمال، زيرا معصوم نيستند و ممکن است غير معصوم از هوي نفس پيروي کند.
بنابراين تدبيري که فقيه عادل ارائه مي‌کند، اولاً از کجا بدانيم که در آن خطا و سهو و نسيان وجود ندارد؟ ثانياً احتمال دهيم که براساس پيروي و طلب خواسته‌هاي نفساني باشد؟
اين يک اشکال است. پاسخ اين است که در بخش اول که خطا و سهو و نسيان باشد اين اختصاص به حاکم فقيه ندارد و همه حاکمان دنيا انسان هستند. اين احتمال براي همه رهبران و حاکمان دنيا وجود دارد. شما در اينجا چه پاسخي مي‌دهيد؟ امروز در دنيا ملتهايي که داراي رهبراني هستند که ما مي‌دانيم عادل نيستند، احتمال خطا و لغزش هم دارند. آيا به اين احتمال ترتيب اثر داده مي‌شود؟ 
عقلا ترتيب اثر نمي‌دهند، جنابعالي وقتي به پزشک مراجعه مي‌کنيد احتمال مي‌دهيد دکتر نفهميده باشد، يا دارو را به خطا تجويز کرده باشد. احتمال وجود دارد، اما سيره عقلا اين است که اين احتمالات توجهي نمي‌کنند و الا همه کارها تعطيل مي‌شد، شاگرد سر کلاس احتمال مي‌دهد که استاد اين مطلب را اشتباه بگويد اما اين توجهي نمي‌کند.
اين در بخش اول که شما ادعا مي‌کنيد فقيه سهو و نسيان و خطا دارد، بايد بگوييم بله دارد، اين جواب نقضي دارد و آن اينکه در همه رهبران دنيا اين احتمال وجود دارد ولي عقلا اهميتي به اين مسئله نمي‌دهند چون نظام اداره يک جامعه تعطيل مي‌شود اگر بخواهند به اين احتمالات و وسوسه‌هايي که وجود دارد توجهي کنند همه چيز مختل مي‌شود، ضمن اينکه اگر اين احتمال هم باشد بسيار اندک است، در برابر کثرت تصميماتي که مطابق با حکمت است، اين شايد يک در هزار هم نيست. بنابراين همانطور که در تمام دنيا به احتمالات خطاي رهبران خود توجه نمي‌کنند ما هم اين کار را مي‌کنيم و اين يک امر عقلايي است.
اما در مورد بخش دوم که شما گفتيد چون معصوم نيستند احتمال اينکه فقيهي در حکم و نظر و موضعگيري که کرده است هواي نفس باشد. 
اين امر را از ابتدا تدبير کرديم، ائمه به اين مسئله توجه داشته و فرمودند حاکم اسلامي بايد اولاً عالم باشد، چون خطاي جاهل بسيار است و خطاي عالم اندک است. 
1. بايد اسلام شناس جامع و تمام عيار باشد، فقيه باشد. 
2. علاوه بر اين مقام علمي بايد عادل باشد، اهل تقوي باشد، اهل ورع باشد، زاهد باشد، دنيا و جاذبه‌هاي دنيا در نگاه او حقير باشد. وقتي کسي داراي اين سرمايه است، احتمال اينکه خدايي ناکرده اين هواي نفس داشته باشد، بسيار ناچيز است و قابل توجه نيست. عقلا به اين اعتنايي نمي‌کنند.
ضمن اينکه در کنار رهبري عواملي وجود دارد، دستگاههايي هستند که يکي مجلس خبرگان رهبري است که مجلس خبرگان رهبري که متشکل از تعداد زيادي که آمار آنها فعلاً حدود 85 نفر است اينها همه کساني هستند که به مرتبه اجتهاد رسيدند و داراي شرايط فقاهتي هستند؛ هم فقيه هستند و هم عادل. يک چنين مجموعه عظيمي در کنار رهبري شاهد بر موضعگيري و تدابير او هستند. اگر موردي باشد که آشکار شود قطعاً مجلس خبرگان تصميم مي‌گيرد و اين ضمانتها در هيچ نظام سياسي وجود ندارد. در کدام نظام سياسي رهبر اسلام شناس است و بايد عادل و باتقوا و زاهد باشد و ثالثاً در کنار او مجموعه عظيمي از فقها وجود داشته باشد. 
بنابراين منشأ اين اشکال غفلت و بي توجهي مي‌باشد.
سوال: براساس آياتي که در قرآن وارد شده که به وجود مبارک پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله خطاب شده:
1. وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ
2. وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ
بنابراين رهبري جامعه اسلامي بايد براساس مشاوره باشد. مشاوره ملي يعني همه مردم در مشاوره‌هاي رهبري حضور و نقش داشته باشند و اين با آن مسئله‌ايي که شما ادعا کرديد که رهبري بايد براساس آيات و روايات و فقه جامعه را اداره کند، چنين نيست. مديريت او براساس آراء عمومي است.
پاسخ: اينکه بگوييد رهبري بايد براساس مشاوره جامعه را اداره کند، مشاوره چه کساني؟ در چه مراحله‌اي؟ در چه اموري؟ چون مسائل اداره يک جامعه بسيار گسترده است. شما از يک دهستان شروع کنيد، اداره يک روستا. بعد بخش و شهر و شهرستان و استان. همه بايد اداره شود. همه مردم بايد در همه مسائل به رهبري مشاوره دهند؟! آيا اين امر شدني است. 
در مسائل کلان؛ قوه مقننه، قوه قضائيه، قوه مجريه مي‌توان براساس مشاوره و آراء عمومي اداره کرد؟! اين سخن بي پايه‌اي است. مگر آن روستايي يا حتي شهري مي‌تواند براي مسائل اجرايي کشور قوانين قوه مجريه، قوانين قوه قضائيه، قوانين قوه مقننه داراي رأي باشد. آنکه چيزي نمي‌داند، چگونه مي‌خواهد مشاوره بدهد؟ بنابراين بحث مشاوره طبقه بندي است.
ممکن است در اداره يک روستا مردم دخالت کنند و دخالت از اين راه است که شوراي روستا را انتخاب مي‌کنند. آنها هم جلساتي دارند، اظهارنظر کرده مشکلات را بيان مي‌کنند و تصميم مي‌گيرند. در يک شهر شوراي شهر وجود دارد. اما رد مسائل کلان آنها نمي‌توانند و شايستگي و صلاحيت ندارند.
سه قوه هم شور دارند، لايحه‌اي که در صحن مجلس و بعد از عبور از کميسيونهاي کارشناسي دولت که آنجا کاملاً چکش خوري مي‌شود، تازه بعد در کميسيون مربوطه در مجلس، آنجا هم مشاوره شده و کارشناسان اظهارنظر مي‌کنند، بعد در صحن علني مجلس، که اينجا هم موافق و مخالف بحث مي‌کنند، نهايتاً تصويب مي‌شود. 
بعد از تصويب هم بايد به شوراي نگهبان برود، يک چکش زني هم در اين شورا انجام مي‌شود که آنچه تصويب شده در هر بخشي مانند آموزش عالي، آموزش و پرورش، نيروهاي مسلح، شهرداري‌ها، استانداري‌ها، شوراي نگهبان بايد نظر دهد:
1. مخالف شرع نباشد. 
2. مخالف قانون اساسي نباشد.
بنابراين شورا را قبول داشته و تأييد مي‌کنيم اما بدين معنا نيست که رهبري با مشاوره همه مردم و آراء مردم و رفراندوم در هر مسئله‌اي اظهارنظر کند. در هيچ جاي دنيا چنين نيست. در دنيا رهبران با همه مردم در همه مسائل از ريز و درشت و بزرگ و متوسط مشورت مي‌کنند، اينگونه نيست، هر چيزي تعريف خاص خود را دارد. بنابراين اينکه بگوييد حاکم اسلامي براساس شورا بايد کشور را اداره کند، اصل آن درست اما بايد دايره اين مشاوره تعريف شود که کجا و چگونه و با چه طبقه بندي؟
ضمن اينکه ما در سيره مديريتي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله داشتيم که ايشان مشاوره مي‌کردند. منتهي تصميم گيري بر عهده رهبر است، آيه شريفه مي‌فرمايد: وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ.
بعد از عبور از دريافت آراء و انظار صاحبنظران بعد از آنکه شما تصميم گرفتيد، ديگر معطل نکن. نگران اينکه کسي چيزي بگويد نباش. با تمام قدرت به آنچه که دريافت کردي عمل کن. 
سوال: 
ممکن است کسي اشکال کند فقها که متصدي منصب اداره جامعه هستند، اينها عمدتاً کارشان پرداختن به مسائل ارزشي جامعه است، مسائل اخلاقي جامعه است، مسائل معنوي جامعه است، اين منافات دارد اگر فقيه عادل حاکم درگير با مسائل مادي جامعه شود ذهن و فکر او مشغول به حل مشکل مسکن جوانان شود يا مشکل ازدواج جوانان شود، از آن رسالت اصلي که هدايتگري و توجه به مسائل معنوي باشد، باز مي‌ماند و اين منافات با آن جايگاه قداستي و ارزشي ولايت فقيه دارد که بايد همه هم و غم به مسائل ارزشي و معنوي باشد؟
پاسخ:
شما مسئله را به گونه‌اي ديگر متوجه شديد. در نگاه توحيدي مسائل مادي جامعه امر معيشتي جامعه از مسائل ارزشي جامعه قابل تفکيک نيست. اگر جواني شغل نداشته باشد، همسر نداشته باشد، به حرام مبتلي مي‌شود و مسئله ارزشي آسيب مي‌بيند. معتاد مي‌شود، سرقت مي‌کند، بانک مي‌زند، اينجا مسائل مادي و معيشتي جامعه از نگاه توحيدي قابل تفکيک نيست. اينها بهم پيوسته است. لذا فرمودند: لَيسَ مِنَّا مَنْ تَرَكَ دُنْياهُ لآِخِرَتِهِ وَ لَا آخِرَتَهُ لِدُنْياهُ؛ از ما نيست کسي که براي آخرت خود دنيا را ترک کند، توجه به مسکن نداشته باشد، توجه به معاش زندگي، همسر، فرزندان، خانواده نداشته باشد. امام مي‌فرمايند اينها از ما نيستند. به تعبير يکي از نويسندگان معروف عرب زماني که ما در نجف بوديم يک کتاب نوشته بود و تعبير کرده بود که اديان سابق؛ مسيحيت، يهوديت يک چشمي به دنيا نگاه کردند. مثلاً يهوديت با نگاه مادي به دنيا نگاه مي‌کند، لذا امروز مي‌بينيد ثروت دنيا در دست صهيونيستهاست. مسيحيت با چشم معنويت به دنيا نگاه مي‌کند، بنابراين هر دو يک چشمي هستند. اما از اسلام دو چشمي است. با دو چشم به دنيا مي‌نگرد؛ يک چشم به نيازهاي مادي بشر و با چشم ديگر به نيازهاي معنوي بشر. حقيقت وجود انسان اگر بخواهد به تکامل برسد هر دو بعد انسان مورد توجه است، چون انسان تنها ماده نيست و تنها روح هم نيست. هم روح است و هم جسم. انسان زماني به کمال مي‌رسد که نيازهاي هر دو تأمين شود. بنابراين چه سخني است که شما مي‌گوييد که منصب حاکم اسلامي با توجه به اينکه يک منصب معنوي و ارزشي باشد، بايد به ارزشها بپردازد، اگر مشغول اداره جامعه، مسائل مادي جامعه شود از مسائل ارزشي عقب مي‌ماند و اين خلاف شأن و جايگاه حاکم اسلامي است.
پرسش و پاسخ:
اما در رابطه با سوالي که يکي از دوستان در مورد زمان ظهور امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بيان کردند بايد عرض کنيم که در روايات آمده زمان ظهور حضرت پنج هزار نفر از نسل بني اميه هستند که فرار کرده و به روم مي‌روند که ظاهراً همان روسيه امروز باشد يا کشورهاي غربي و به آنها پناهنده مي‌شوند و بعد حاکمان کفر به آنها مي‌گويند شرط پناهندگي اين است که شما دين ما را بپذيريد. بعد امام زمان نماينده به سوي آن حاکم فرستاده و مي‌فرمايد آنها را بازگردانيد. برگردانده و همه را سرکوب مي‌کنند. در زمان ظهور اوضاع بسيار پيچيده است و روايات مختلفي وجود دارد. 
فرض کنيد در بحثهاي علمي يکي شاگرد و ديگري استاد است. نگاه شاگرد به فرمولها چيست؟ اينکه هيچ چيز متوجه نمي‌شود. نگاه استاد اين است که مسلط بر مطلب است. همه اطراف فرمول را احاطه دارد که منشأ آن چيست و دفاع علمي از آن چيست. در مسائل فکري و عصمت و عدالت و تقوا چنين است. يک نگاه به مسائل دنيا نگاه جاهلانه است. نگاه عوامانه است و يک نگاه عالمانه. فرض کنيد که مال دنيا پول، دلار، براي انسانهاي معمولي جاذبه دارد، حتي ممکن است در يک خانواده چند برادر و خواهر باشند، پدر ثروتمند بوده و از دنيا رفته است و اين فرزندان با هم درگير مي‌شوند. نگاه آنها مهم است و جاذبه دارد. 
يا در مسائل شهوت کسي که عوام و جاهل است تحت تأثير اين جاذبه‌هاي ظاهري است. چهره زيبايي ديده و خود را مي‌بازد، تا سرحد اينکه وقتي به خواستگاري آن دختر رفته و او قبول نمي‌کند حاضر به خودکشي مي‌شود. يا آن دختر را از بين ببرد.
يک نگاه، نگاه عالمانه و عارفانه است. همه مظاهر دنيا را موقت مي‌بيند. يک لحظه است. لذت دنيا يک لحظه است. زيبايي دنيا لحظه است. جوان اين دختر زيبا را مي‌بيند اما آن عارف آينده دختر را مي‌‌بيند که چند سال ديگر پير و فرتوت مي‌شود. بنابراين چيزي که موقت است ارزش اين را ندارد که به خاطر دستيابي به آن خداي با آن عظمت را معصيت کرد. لذا کساني که داراي عصمت هستند و حتي مرتبه نازله عصمت که عدالت و تقوا باشد، زهد در دنيا باشد، نگاهش تفاوت دارد. در روايت دارد يک روز وجود مبارک نبي اکرم صلي الله عليه و آله و سلم از کنار يک مزبله عبور مي‌کردند، قديم مانند امروز نبود که زباله‌ها را در جايي گذاشته و درب آن را ببندند، هر کس زباله خود را پشت ديوار مي‌ريخت. گاهي گودالي بود و همه نخاله‌هاي خود را آنجا مي‌ريختند. پيامبر در حال عبور بود که بعضي از اصحاب هم همراه ايشان بودند، فرمودند: کساني که اهل دنيا هستند اينجا را ببينند، آينده دنيا اين است. چه پارچه و لباس زيبايي که مدل روز است بعد از يک بار شستن از دور خارج مي‌شود چه گوشت گوسفند و ماهي لذيذ است اما بعد از مصرف تبديل به چيز ديگر مي‌شود. لذا حضرت فرمودند: لو کانت الدنيا تعدل عند الله جناح بعوضه ما سقی کافرا شربه ماء؛ اگر چنانچه دنيا در نگاه خداوند به اندازه بال مگسي ارزش مي‌داشت، يک قطره آب دنيا را به يک کافر نمي‌چشانيد اما شما ببينيد که دنيا را خداوند هم در اختيار موحدين و هم در اختيار کفار قرار داده است. بلکه دنياي آنها به مراتب از دنياي ما پيشرفته‌تر است.
بنابراين مسئله‌اي که در بحث عصمت مطرح است بحث معرفت است، نگاه که در مقايسه يک استاد به فرمول و نگاه يک شاگرد به آن. اين فاصله است و لذا بعضي از بزرگان ما مانند مرحوم آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني معروف به کمپاني که فقيه و اصولي و عارف بودند، ايشان در بحث اجتناب از حرامهاي الهي مي‌گويد اگر فضولات را در اختيار انسان قرار دهند، از آن استفاده مي‌کنند؟! مسلماً از آن پرهيز مي‌کند، طبيعت انسان از آن نفرت دارد. ايشان مي‌فرمايد باطن گناه مانند همان فضولات است که فطرت انسانها از آن تنفر دارد. اين است که اولياء خدا و عرفا از گناه نفرت دارند نه اينکه خود را در مقابل گناه حفظ مي‌کنند. اينگونه نيست که خود را حفظ کنند، اصلاً تنفر دارند. از نگاه به نامحرم، از خوردن لقمه حرام، از تلاش براي دستيابي براي صندلي، نفرت دارد. بنابراين اين نگاه، نگاه عالي در سايه عصمت و تقوا و معرفت حاصل مي‌شود.
بحث اخلاق بسيار مهم است و بحث الفاظ نيست بلکه بحث معاني است. بحث روح شناسي و جان شناسي و انسان شناسي است. بحث بسيار دقيق و حساس و پردامنه و در عين حال شيرين است. امروز دنيا با سه بحران مواجه است:
بحران رهبري
بحران اقتصادي
بحران معنويت
هيچ مکتب سياسي مانند اسلام به مسائل معنوي و اخلاقي و روحي و رواني بشر نپرداخته است و اگر بخواهيم به تمدن اسلامي دست يابيم هيچ راهي نداريم جز اينکه دو مسئله را حل کنيم:
مسئله معرفت شناسي، مبدأ شناسي و معاد شناسي
مسئله اخلاق
بسياري از اين نابساماني‌هاي موجود در جامعه، تعارضات سياسي موجود ميان دولتمردان و رجال و مسئولان و نهادها ناشي از خلأ و کمبودي است که در اين دو موضوع وجود دارد و ما تا اين مشکل را حل نکنيم به آن نظام اسلامي به معناي صحيح کلمه نمي‌توانيم دست يابيم. اين شعار است، بايد برسيم به جايي که در جامعه اسلامي هيچکسي شهوت پست نداشته باشد. هيچکسي آروزي اينکه رئيس جمهور شود نداشته باشد. آرزوي اينکه وزير شود، آرزوي اينکه استاندار شود، آرزوي اينکه رئيس يک سازمان، دانشگاه و اداره شود، نداشته باشد. بايد به آنجا برسيم و امروز وقتي به خود مراجعه مي‌کنيم چنين چيزي پيدا نمي‌کنيم، چنانکه گفتند:
از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست، بايد بگرديم تا پيدا شود. اين حاصل نمي‌شود مگر با دستيابي به اين دو موضوع که بيان شد:
مبدأ شناسي و اخلاق
اميدواريم انشاءالله خداوند توفيق دهد بتوانيم در محضر شما اساتيد بزرگوار بوده و به موضوع ديگر براساس اولويت البته با تأمل و صبر بپردازيم.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.