/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۷ شنبه ۲۹ دي
تاریخ ارسال:۱۳۹۱ شنبه ۸ مهر
چاپ خبر
سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه هجدهم سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه هجدهم
بسم‌ الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا إبي القاسم المصطفي محمد (ص) و علي آله الطيبين الطاهرين، اللهم اشرح صدورنا بأنوار قدسك و وفقنا للعلم و العمل الصالح، اللهم افتح علينا أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرّفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و أرفعنا إلي أعلي مراتبها آمين يا ربّ العالمين.

خداي سبحان را شاکر هستيم که مجدداً به همه ما توفيق عطا فرمود که مبحث فقه سياسي و ولايت فقيه را که در گذشته آغاز کرديم و ناتمام ماند و به دليل گرمي و فصل تابستان و ماه مبارک رمضان تأخير افتاد، ادامه دهیم. سير بحث را عزيزاني که در جلسات سابق حضور داشتند، التفات دارند که خلاصه بحث و چکيده مباحث گذشته در چند کلمه اين است:
انسان داراي خصوصياتي است که آن شرايط و اوصاف تفصيلاً بحث شد، جهل انسان، نياز انسان، حرص انسان، منفعت طلب بودن انسان، کثرت گرايي انسان، طغيان انسان، همه اقتضا مي کند که انسان نياز به يک مربي دارد. اضافه بر مربي و معلم نياز به يک مدير دارد که او را اداره کند. حال چه کسي بايد بشر را تعليم و تربيت و اداره کند؟ اگر آن معلم و مربي و حاکم فرد معمولي مانند ساير افراد باشد که آنها هم نياز به معلم و مربي دارند، قاعدتاً استاد بايد فوق شاگرد باشد. نمي شود از ميان عامه مردم بگوييم به آقاي فلان رأي مي دهيم تا رهبر باشد. رهبر بايد واجد شرايط رهبري باشد همانطور که استاد بايد واجد شرايط استادي باشد. اشاره شد که مسئله رهبري در نگاه توحيدي يک امر آسماني است. آن انساني که مي خواهد معلم و مربي و حاکم باشد بايد داراي شرايط و خصوصياتي باشد، فوق بشرهاي عادي باشد. لذا رهبر و امامت به تعبير روايات و آيات آسماني است و منصب زميني نيست، مانند رياست جمهوري که مردم جمع شده و رأي دهند يا مانند سلطنت که در نظامهاي گذشته توارثي بوده است. رهبر بايد فوق افکار عمومي در علم، طهارت، پاکي و همه خصوصيات باشد. لذا بحث کرديم که منصب امامت آسماني است و آياتي را ذکر کرديم و عقل نيز چنين حکم مي کند. امامت هم دو بخش است:
امامت بالاصل که انبياء و ائمه معصومين باشند که نام اينها در عرش الهي به عنوان امام و رهبر ثبت شده است. بحثي که مطرح است اين مي باشد که در زمان خلأ رهبري امام معصوم تکليف جامعه اسلامي چيست؟ مانند عصر ما که امام زمان عليه السلام در ميان ما نيستند که مستقيم جامعه را رهبري کنند. آيا اسلام براي خلأ رهبري تدبيري داشته و دارد يا خير؟ اگر کسي بگويد خير، مي گوييم پس اسلام ناقص است با اينکه اسلام اکمل اديان الهي است و ديني است که تا قيامت پاسخگوي بشريت است. آن وقت در مسئله اي مهم مانند رهبري قابل قبول نيست که بگوييم که اسلام اکمل اديان الهي است براي چنين مسئله مهمي که جزء اصول است، تدبيري نداشته است. پس کسي نمي تواند بگويد که اسلام براي دوران خلأ امام معصوم تدبيري ندارد. اگر تصور شود که در دوران خلأ رهبري اداره امور را به کفار واگذار کنيم مانند امروز که تعدادي هم متأسفانه از کشورهاي اسلامي تحت سلطه آمريکا هستند. ظاهر آن رئيسي هست اما همه تدابير از سوي استکبار است و اين هم با اهداف اسلام که دين تربيت و طهارت است، ديني است که کاملاً مقابل با حکومتهاي استکباري است و با سلطه بيگانگان سازگاري ندارد. من يجعل الله للکافرين علي المومنين سبيلاً. تمام راههاي ورودي و نفوذي و سلطه جبهه کفر را خداوند بر اينکه سلطه بر امت اسلامي داشته باشند، بسته است. 
احتمال سوم؛ حال که امام معصوم نيستند هر کسي مي تواند اين کار را بر عهده گيرد. اين احتمال هم مردود است زيرا کسي که مي خواهد رهبر شود بايد صلاحيت و شايستگي داشته باشد که جامعه اسلامي را در مسير اهدافش هدايت کند. 
احتمال چهارم؛ در يک چنين فضايي که خلأ رهبري امام معصوم وجود دارد به سراغ کسي برويم که مشابه ترين افراد جامعه اسلامي به امام معصوم است که اين امر عقلاً و عرفاً قابل خدشه نيست و اين امري عقلايي است. براي مثال در يک سازمان آموزشي و يا مرکز نظامي و وزارتخانه نفر اول نباشد بايد آن نهاد را تعطيل کرد؟ عقلاً چنين تصميمي نمي گيرند، بلکه کارها به دست جانشين داده مي شود. کارها بايد در حال گردش باشد و تعطيلي کارها در عرف بشري جايز نمي باشد. اگر رئيس بيمارستان نباشد نبايد همه بيماران معطل بمانند. در اداره جامعه اسلامي وقتي امام عصر و امام معصوم حضور ندارد، بايد بگوييم در نظام اسلامي کساني هستند که نزديکترين افراد به امام هستند، کساني هستند که در مکتب امام تربيت شدند. آنچه را که امام مي خواهد به امت آموزش دهد آنها مي دانند. علم تربيت انسان را دارند، علوم و معارف الهي را مي دانند و مشابه امام هستند بايد يک درجه تنزيل که علم امام آسماني است و کسي که در مکتب او تربيت شده و فقيه است علمش اکتسابي است. پس با يک درجه تنزيل علم امام که علم فقه، شريعت و کتاب و علم به سنت و علم به انسان شناسي که انسان را بشناسد، براي همه اين مشکلات تدبير و نسخه دارد، امام معصوم است و او با يک درجه تنزيل عادل است. نازل منزله عصمت عدالت است. اگر ما مسئله را کارشناسانه تحليل کنيم عقلاً به همين مسئله مي رسيم. در دنيا عرف عقلا هم چنين است. وقتي که نفر اول نيست به سراغ نفر دوم مي روند زيرا تعطيلي کارها جايز نيست. نتيجتاً حاصل مباحث گذشته اين است که اسم اين امر ولايت فقيه عادل است که فقاهت همان اسلام شناسي است، عارف به معارف اسلام است و عدالت هم جايگزين عصمت است.
بحث ولايت مطلقه فقيه امري عقلي است کما اينکه همه احکام اسلام عقلي است. هر چه که اسلام فرموده منطبق با عقل و فطرت و نظام هستي است. اگر اسلام فرموده انسان بايد بخورد و بياشامد، اگر اين آيه هم نازل نمي شد وقتي بشر گرسنه مي شد، غذا مي خورد. حتي اسلام از همين امر عقلي هم گذر نکرده است. امر ازدواج نياز قهري انسان است و کساني که مسلمان هم نيستند ازدواج مي کنند و در عين حال اسلام به اين امر تأکيد داشته است. 
مبحثي را که با حول و قوه الهي از امشب آغاز مي کنيم بحث شرايط رهبري است که رهبر در نگاه توحيدي بايد چه شرايطي را دارا باشد تا مشخص شود جامعه اسلامي ما به خصوص جوانان ما که نظام سياسي اسلام با تمام نظامهاي سياسي دنيا فرق دارد. الگويي را که مکتب اهل بيت عليهم السلام در مسئله رهبري جامعه عرضه کردند، اين الگو يکتاست. نمونه آن را در هيچ نظام سياسي دنيا نمي توانيد پيدا کنيد که اينهمه در مورد رهبر سختگيري شده باشد. حال به صورت فهرست چهارده شرط را که در کلمات فقها آمده را اشاره کرده و بعد به صورت جدا هر کدام از شرايط را بحث مي کنيم. 
1. رهبر جامعه اسلامي در زمان خلأ امام معصوم بايد عالم به شريعت باشد. 
2. رهبر بايد مجتهد و فقيه باشد چون عالم بودن تلازمي ندارد هر عالمي مجتهد باشد و بسياري از افراد هستند که عالم اما مجتهد نيستند، در واقع علم دارند اما به درجه اجتهاد نرسيدند. 
پس اضافه بر اينکه بايد عالم به شريعت باشد علم او بايد براساس اجتهاد باشد.
3. علاوه بر علم و اجتهاد بايد عادل باشد. 
4. بايد ورِع باشد، يعني انساني که داراي طهارت و پاکي است. 
5. رويگرداني از دنيا؛ چشمش به سوي دنيا دوخته نشده باشد. شيفته دنيا نباشد. شما در کدام نظام سياسي سراغ داريد که گفتند رهبر نبايد عاشق دنيا باشد؟ 
6. حريص نبودن بر دنيا. حريص نبودن با رويگرداني از دنيا دو معناي مختلف است. حريص نبودن يعني اوج شدت حب دنيا در دل. امري نفساني است. 
7. رهبر بايد بالغ بادش و منظور بلوغ جسمي و عقلي است. در واقع براي جامعه اسلامي افت است که رهبري در دست يک کودک باشد.
8. بايد عاقل باشد، اگر کسي سفيه باشد. رهبر يك جامعه توحيدي نه تنها بايد عاقل باشد بلكه بايد عاقلترين افراد جامعه باشد. 
9. داراي ايمان باشد. ايمان با اسلام تفاوت دارد. ايمان يعني داراي ولايت ائمه معصومين عليهم السلام باشد كه فوق اسلام است.
10. رهبر بايد مرد باشد. از ميان خانمها هر چند هم كسي تمام شرايط را داشته باشد. امروز بعضي بانوان در حوزه‌هاي علميه مجتهد هستند. مجتهد باشند بانوان مي‌توانند از ايشان تقليد كنند اما آقايان نمي‌توانند. رهبر نمي‌تواند زن باشد، زيرا در رهبري خصلتها و خصوصياتي لازم است، قدرت تصميم‌گيري، محكوم نشدن در برابر احساسات و عواطف. بانوان بسيار مهربانتر از آقايان هستند و اگر كسي مظلوم نمايي كرد، دلش مي‌سوزد و مي‌گويد رهايش كنيد. به دليل اين عاطفه برتري كه در وجود بانوان است، اسلام مي‌گويد رهبر بايد مرد مقتدر نيرومندي باشد كه تحت تأثير احساسات و عواطف قرار نگيرد و اين يك امر عقلي است.
11. حريت؛ در زمان ما اين امر وجود ندارد اما در صدر اسلام بوده است. عده‌اي از مسلمانان برده بودند، اما اسلام با تدبير و سياست برخورد نمود و تشويق كرد كه اگر كسي بنده‌اي را در راه خدا آزاد كند، چه ثوابي دارد.‌ آرام آرام اين فرهنگ برده گرايي حذف شد، البته در برخي از مناطق عقب افتاده مانند آفريقا وجود دارد. رهبر بايد حر باشد. نمي شود كسي كه برده است آقاي جامعه شود.
12. رهبر بايد زنده باشد، امروز در بحث تقليد هم همه فقها مي‌فرمايند اگر كسي مي‌خواهد ابتدائاً از يك فقيه تقليد كند، بايد زنده باشد. براي مثال كساني كه در اين زمان به بلوغ مي‌رسند نمي‌توانند از امام و يا آقاي بروجردي تقليد كنند. شرط تقليد ابتدائي اين است كه مرجع بايد زنده باشد، البته مواردي مانند بقاء بر ميت استثناء است. 
13. رهبر بايد اعلم باشد. اعلم گاهي در عرصه فتواست كه مي‌گويند در باب تقليد اگر ميان اعلم و عالم ميان مفضول و فاضل اختلاف در فتوا باشد و شما علم به اختلاف رأي داشته باشد عقلاً و شرعاً بايد از اعلم پيروي كنيد. در باب رهبري سياسي هم اگر دو فقيه باشد كه يكي افقه در باب عبادات و معاملات است اما فقيه ديگر در باب سياست اعلم است، بايد مجلس خبرگان رهبري فقيه اعلم به سياست را انتخاب كند، زيرا خلأ جامعه مديريت است و براي تقليد مراجع ديگري وجود دارد.
14. رهبر بايد حلال زاده باشد. اگر كسي از راه نامشروع به دنيا آمده و از باب اتفاق به حوزه علميه رفت و در آنجا به مقام مرجعيت دست يافت. در اينجا مجلس خبرگان نمي‌تواند اين فرد را به سمت رهبري برگزيند. 

پرسش و پاسخ:

1. در يك جامعه افراد متعددي واجد اين شرايط باشند، در اين صورت امر انتخاب چگونه صورت مي‌گيرد؟
در اينجا فرض شده است و اين فرض قابل تصور است اما امكان وقوعي در خارج وجود ندارد. مانند اين است كه ما بگوييم در رشته‌هاي فيزيك، شيمي، رياضي و ... ده استاد وجود دارد و همه در يك حد هستند. اين صرف فرض است. تمامي فروض در كميسيونهاي مجلس خبرگان سالها بحث شده است كه اگر فقهايي بودند كه يكي اعلم در عبادات است، ديگري اعلم در اقتصاد، ديگري اعلم در حقوق، در اينجا ترجيح با كسي است كه اعلم در سياست باشد زيرا ما رهبري مي‌خواهيم كه جامعه را مديريت كند. ضمن اينكه رهبري كه به اصطلاح ادب عرب مي‌گويند اسوس يعني سياستمدارتر. كسي كه اسوس است فقيه است منتهي در عرصه سياسي بر ديگران تفوق دارد و آن خلأيي كه در جامعه اسلامي داريم، خلأ رهبري است و اين فرد از ديگران سرآمد است، لذا حق تقدم با كسي است كه اشجع، اسوس، اقدر، اعلم است. حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه در بحث رهبري مي‌فرمايند: اعلمهم اقواهم بهذا الامر؛ كسي كه اولي به مسئله رهبري است كسي است كه قويترين فقهاء باشد. در اينجا بحث قدرت است مانند ميدان جنگ كه فرماندهي را شجاع ترين افراد انتخاب مي‌كنند در بحث مديريت جامعه اسلامي كسي كه اقوي در اداره جامعه است.
2. اگر بانويي تمام رفتار و سكناتش مانند يك مرد باشد و داراي شرايط رهبري نيز باشد و بتواند احساسات خود را كنترل كند، آيا شايستگي رهبري جامعه را دارد؟
خير، به هر حال رهبر جامعه اسلامي در سطح بين الملل مطرح است. جلسه شوراي امنيت است اين فرد بايد اين قدرت را داشته باشد كه بتواند در برابر آمريكا و ساير ابر قدرتها جوابگو بوده و سيلي محكمي به صورت آنها بزند. اين ويژگي ديگري مي‌خواهد بعد بايد با تمام سران آنجا ملاقات كند كه اين امر با موازين منافات دارد. اگر بگوييم با هيچكس ملاقات نكند كه به معناي انزواي رهبري امت اسلامي است در صورتي كه رهبر امت اسلامي بايد ديدگاههاي اسلام را در برابر همه با صلابت بيان كند. 
3. آيا براي كشورهاي اروپايي و آمريكايي هم چنين شرايطي از نظر اسلام براي انتخاب حاكم وجود دارد؟
بحثي كه مطرح كرديم امري واقعي است و امر واقعي يعني آن چيزي كه زمان و مكان و ساير شرايط نمي‌توانند آن را تغيير دهند مانند تشنگي، گرسنگي، نياز به ازدواج. حال بگوييم در غرب چون غرب است تشنگي محكوم است. يا راستگويي محكوم است. غربيها هم در برابر فطريات محكوم هستند و اينها امري واقعي هستند. همانطور كه در شرق ازدواج مي‌كنند در غرب هم ازدواج مي‌كنند. همانطور كه از نظر عقل رهبر جامعه اسلامي بايد انساني عالم آگاهتر از همه پيروان و بعد هم بايد امين باشد چون تمام سرمايه‌هاي مادي و معنوي جامعه را به عنوان امانت به دست او مي‌دهند و اين واقعيتي است و تفاوتي ندارد كه در شرق و يا غرب باشد. 
شريعت يعني دستورالعمل و شرح وظايف براي انسان از آغاز زندگي تا پايان زندگي و عالم بعد، چون از نظر حقيقت چه ديگران چه بفهمند و چه نفهمند انسان داراي دو نوع حيات است:
حيات دنيا
حيات آخرت
واقعيات داير مدار فهم ما نيست. ما خيلي چيزها را نمي‌فهميم ولي وجود دارد. در گذشته هيچ كس كشف اتم را متوجه نمي‌شد اما اين توان در طبيعت وجود داشته است.
4. عادل بودن به شخص رهبر باز مي‌گردد يا شامل كل زير مجموعه رهبري مي‌شود؟
طبيعي است كه وقتي رهبر عادل باشد بايد آن مجموعه تشكيلاتي و ساختار رهبري را به سمت و سويي هدايت كند كه مجري عدالت باشد. براي مثال وقتي در خانواده پدر عادل است بايد زمينه اجراي عدالت را در ميان اعضا خانواده هم فراهم كند و اجازه ندهد فرزند بزرگ حق فرزند كوچك را تضييع كند. رهبر اگر عادل نباشد به طريق اولي زير مجموعه او عادل نيستند.
اما در خصوص بلوغ سوالاتي مطرح شده بود كه برخي ائمه بلوغ جسمي نداشتند كه ائمه از دايره بحث ما خارج هستند. در واقع اين شرايط براي جانشين است يعني انسان معمولي است. بحث ائمه جدا از جانشين است. 
5. در جامعه ما رهبري بالاترين ركن جامعه است آيا تاكنون در مجلس خبرگان اين بحث مطرح بوده قبل از فوت رهبر جانشيني انتخاب شود؟ 
بله، اين بحث در مجلس خبرگان مطرح بوده است. اين مجلس تعدادي كميسيون دارد كه در آنها كارهاي كارشناسي انجام مي‌شود كه همه محرمانه مي‌باشد. در مورد همين مسئله جانشين كميسيون اصل 107 و 109 قانون اساسي وظيفه را بر عهده دارند كه در قانون اساسي آمده است كه بايد در مورد رهبر آينده كار كارشناسي شود و اين كار در كميسيون 107 و 109 به انتخاب اعضاي كميسيون كميته‌ سه نفر انتخاب شده و اين اعضا در مورد تمام فقهايي كه در كشور هستند محرمانه كارشناسي مي‌كنند. كساني كه داراي كرسي تدريس خارج فقه هستند، چه در قم و چه در استانها، آثار تخصصي و فقهي دارند آثارشان را مطالعه و شرايطشان را بررسي مي‌كنند. مراتب زهد و دنياگريزي آنها، صلاحيت و تقواي آنها بررسي مي‌شود همچنين فهم سياسي، مديريت سياسي، آگاهي سياسي، همه اين موارد تحقيق شده و بعد ممكن است در ميان پنجاه فقيه در سطح كشور بيست مورد را ترجيح داده و در اين بيست مورد، ده نفر و در اين ده نفر، پنج نفر و اين نتيجه را به احدي بازگو نمي‌كنند، مگر اينكه رهبري تقاضا كند. حتي در اختيار هيئت رئيسه خبرگان هم قرار نمي‌گيرد. تنها اين سه نفري كه در كميته هستند از موضوع خبر دارند. اگر خدايي ناكرده شرايط پيش آمد كه رهبر از دنيا رفت، آن وقت اين كميته نتيجه كار تحقيقاتي چند ساله را در اختيار هيئت رئيسه قرار داده و هيئت رئيسه در اختيار مجلس قرار مي‌دهد. آن وقت در مورد اين گزينه‌ها بحث مي‌كنند و هر كدام كه رأي اكثريت را گرفتند، رهبر مي‌شود.
در زبان علم مي‌گويند لازم نيست مشبه در تمام جهات همانند مشبه به باشد. يعني اگر گفتيد آقاي زيد شير است، يعني دم دارد؟ يعني نيش دارد؟ در يك جهت تشبيه مي‌كنند و آن شجاعت است. برجسته ترين در شير شجاعت است كه ما براي اينكه سطح مطلب را ساده كرده، تشبيه مي‌كنيم. يكي بحث تقليد مطرح است و ديگري حاكميت و رهبري. فرض كنيد در چنين فضايي كه ممكن است چندين مرجع تقليد داشته باشيم و يك نفر رهبر است. اگر چنانچه كساني باشند كه اينها از مرجعي غير از رهبري تقليد مي‌كنند. در يك سلسله مباحث ملاك نظر حاكميت است. اينها در مسائل احوال شخصيه خود وظيفه دارند به فتواي مرجع تقليد عمل كنند. احوال شخصيه يعني مسائل نماز، روزه و ... اما در مسائل حاكميتي مانند ديدن هلال اگر حاكم گفت كه فردا عيد فطر است همه بايد تبعيت نمايند. پس ميان احوال شخصيه و احكام حكومتي تفاوت وجود دارد. در احكام حكومتي همه وظيفه دارند از حاكم تبعيت كنند حتي خود مراجع.
6. مسئله ولايت فقيه از اصول دين است يا فروع دين؟
اينها از سوالاتي است كه در پايان بحث مطرح خواهيم نمود. اما مسئله ولايت فقيه در سلسله مراتب اصول اعتقادي است يعني از ضروريات اسلام است. مرتبه نازله امامت است. يعني هر كسي كه به امامت ائمه اعتقاد دارد بايد به رهبري ولايت فقيه عادل اعتقاد داشته باشد كه جانشين امام معصوم است. بنابراين اعتقاد به ولايت فقيه در تقسيم بندي كارشناسي در رده اصول است، چون جانشين است. فقيه عادل جانشين امام زمان است و امام زمان جزء مسائل اصلي است. 
براي فقيه عادل سه منصب تعريف شده است:
منصب افتاء
منصب قضاء و داوري
منصب اداره امور عامه
منصب اول و دوم اجماعي است يعني همه قائل هستند كه فقيه در عصر غيبت ولايت تشريعي و ولايت در قضا دارد. در بحث تشكيل حكومت اختلاف ديدگاه وجود دارد.

"والسلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته"
مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.