/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۸ سه شنبه ۶ فروردين
تاریخ ارسال:۱۳۹۱ شنبه ۲۷ آبان
چاپ خبر
سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه بیست و سوم سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه بیست و سوم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي إله الطيبين الطاهرين.

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ.

در ادامه سلسله بحثهاي پيرامون اوصاف و شرايط مرجعيت تقليد و يا به تعبيري جامعه توحيدي و جامعه اسلامي به اين موضوع رسيديم كه يكي از شرايط زهد است و اينكه اهل دنيا نباشد. محبت دنيا نه در عمل او نه در رفتار و كاركرد او و نه قلباً در او نباشد. در اين زمينه همانطور كه در جلسه گذشته اشاره شد عامل زهد در دنيا، بغض دنياست. كما اينكه عامل تمام خطاها و لغزشهاي بشر بدون استثناء حب دنياست، يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنفُسِكُم مَّتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا؛ دنيا براي امور بشر جاذبه دارد، چه بخواهد و چه نخواهد.
جمله‌اي را وجود مبارك اميرمومنان علي بن ابيطالب در نهج البلاغه دارد ايشان مي‌فرمايند: الناس ابناء الدنيا؛ ما در دنيا به وجود آمديم و به طور طبيعي دنيا مادر ماست و ما در دنيا به دنيا آمديم و متولد شديم و مجذوب بودن و گرايش فرزند به مادر امري طبيعي است و نمي‌توان به كسي گفت مادر را دوست نداشته باشد. انسانها ابناء الدنيا هستند، فرزند دنيا هستند. فرزند و مولود نسبت به والد و والده خود رابطه طبيعي تكويني دارد و نمي‌شود از آن فرار كرد. اين است كه انسانها مجذوب جاذبه‌هاي دنيا هستند. مقام دنيا، رسم دنيا، اسم دنيا، لذتهاي دنيا، شهوات دنيا، براي همه خيره كننده است و جاذبه دارد و همين مجذوب بودن انسان به جاذبه‌هاي دنيا عامل لغزش انسانهاست. دنيا محبوب انسان است و كسي كه محبوبي داشته باشد براي وصال به محبوب دست به هر كاري مي‌زند و اين نيست كه چارچوب و ضوابط و وجدان بشري را رعايت كند. لذا پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: اساس و ريشه همه خطاهاي بشري حب دنياست. حال از نظر فن تربيت و اخلاق راه آن اين است كه حب دنيا را تبديل و جايگزين بغض دنيا كرد. خوشبختانه در آثار و آيات و روايات مضامين فروان است و اگر بخواهيم وارد بحث شويم بسيار طولاني است. لذا به بخشي از اين مطالب اشاره مي‌كنيم.
براي مثال امام سجاد مناجاتي به نام مناجات خمس عشر دارند كه پانزده مناجات است كه مرحوم قمي در ابتداي مفاتيح آنها را ذكر كردند كه در مناجات زاهدين امام سجاد عليه السلام مي‌فرمايد: الهي اخرج حب الدنيا من قلوبنا كما فعلت بالصالحين من صفوتك؛ پروردگارا حب دنيا را از دل ما اخراج كن همانگونه كه اين معامله را با اولياء خودت قرار دادي. انبياء، اولياء و صلحاء و كساني كه جاي پاي بزرگان گذاشتند و در اين كلاس تربيت شدند، اينگونه هستند، فارغ از دنيا، رهاي از دنيا، آزاد آزاد و هيچ ترسي ندارند، تمام امور براي آنها يكسان است و اين مقامي است كه دستيابي به آن نياز به جهاد و مجاهدت دارد، اينگونه نيست كه با خواندن چند كتاب و مقاله و شنيدن چند سخنراني يا موعظه انسان فارغ از حب دنيا شود. كار بسيار دشواري است اما بزرگان ما چون در طول عمر از نوجواني كه وارد حوزه‌هاي علميه مي‌شوند تا پايان عمر هميشه در اين فضا هستند، فضاي دروس حوزه‌اي فضاي ضد دنياست و فرد سي سال چهل سال در يك فضاي ضد دنيا تربيت مي‌شود. فضا بسيار مؤثر است. فرض كنيد كسي در روستا زندگي مي‌كند، حوادثي كه در آن روستا مي‌گذرد روي او تأثيرگذار است، مجذوب حوادث آن روستاست. اگر چيزي در آن روستا اتفاق بيافتد براي او مهم است. اما كسي كه در فضاي ديگري باشد به اين مسائل توجه ندارد. لذا فضاها بسيار سازنده و موثر است. 
براي تكميل بحث جلسه گذشته به چند روايت اشاره مي‌كنيم:
حفص بن قياس از امام صادق عليه السلام نقل مي‌كنند كه حضرت فرمودند: اِذا رأيتُمُ العالِمَ يحِبُّ الدُّنيا فَاتَّهِمُوهُ عَلي دِينکُم؛ تفكر تربيتي در نظام مكتب اهل بيت عليهم السلام اين است كه جامعه را سوق دادند به سوي عالمان عادل، عالمان با تقوا، عالمان داراي ورع، كساني كه اهل هوي و هوس نيستند و سپس جامعه اسلامي را بر حذر داشتند از عالماني كه اهل دنيا هستند. سراغ اين افراد نرويد. اِذا رأيتُمُ العالِمَ يحِبُّ الدُّنيا فَاتَّهِمُوهُ عَلي دِينکُم؛ اگر عالمي را يافتيد كه اهل دنياست دنبال مسائل دنيايي است او را براي دين خود متهم كنيد يعني براي مسائل ديني سراغ او نرويد.
چرا بايد به سراغ اين عالمان نرفت؟ 
حضرت مي‌فرمايند: فَاِنَّ کُلُّ مُحِبٍّ يخوُضُ فيما اَحَبَّ؛ هر دوستداري سراغ آن محبوب خود مي‌رود، همه هم و غم او، دل مشغولي او به محبوب خود مي‌باشد. هر محبي حافظ منافع محبوب خود است. 
در روايتي ديگر امام صادق عليه السلام از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايند: أَوْحَي اللَّهُ إِلَي دَاوُدَ عليه السلام لا تَجْعَلْ بَيْنِي وَبَيْنَكَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْيَا؛ واسطه و رابطه ميان خود و من را عالمي كه شيفته دنيا باشد قرار ندهيد، او نمي‌تواند راهنمايي براي شما باشد. 
مفتون اسم مفعول از فتنه است و به معناي شيفته مي‌باشد. چرا نبايد عالمي كه اهل دنياست را واسطه قرار داد؟ 
حضرت مي‌فرمايند: فَيَصُدَّكَ عَنْ طَرِيقِ مَحَبَّتِي؛ شما را از رسيدن به محبت من بازمي‌دارد. فَإِنَّ أُولَئِكَ قُطَّاعُ طَرِيقِ عِبَادِيَ الْمُرِيدِينَ؛ عالمي كه شيفته دنيا باشد از هر وسيله‌اي در راه رسيدن به محبوب خود استفاده مي‌كند. اين افراد راهزنان راه بندگان ما هستند.
سپس خداوند فرودند من كمترين كاري كه با عالمان شيفته دنيا انجام مي‌دهم اين است كه شيريني ذكر من و محبت خود را از دل آنها مي‌گيرم؛ إِنَّ أَدْنَي مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِي عَنْ قُلُوبِهِم. 
در روايت ديگر امام صادق عليه السلام از قول پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايند: الفُقَهاءُ أُمَناءُ الرّسُلِ؛ مجتهدان، كساني كه فقيه هستند، خبره در اسلام شناسي هستند، اينها امناء انبياء هستند يعني شريعت الهي به دست آنها سپرده شده است. البته پيامبر قيد زده مي‌فرمايند: ما لَمْ يدْخُلوُا فى الدّنيا؛ البته تا زماني كه وارد دنيا و دنياخواهي نشده باشند. دخول در دنيا به چه معناست؟ شخصي در محضر پيامبر بود و سوال كرد يا رسول الله معناي دخول در دنيا چيست؟ قِيلَ يا رَسول اللَّه وَ ما دُخولهم فى الدّنيا؟ ورود فقها در دنيا به چه معناست؟ حضرت فرمودند: اتّباعُ السّلْطَانِ؛ پيروي از حاكمان طاغوت. اگر ديدي فقيهي دنباله رو حاكم طاغوت است به اصطلاح ما در زمان شاه عالم درباري، اين شخص نمي‌توان راهنماي جامعه و امين انبياء باشد.. فَاذا فَعَلوُا ذلِکَ، فَاحذَرُوهُمْ عَلى دينِکُمْ‏؛ اگر يافتيد كه يك عالم ديني درباري است يعني در راستاي توجيه اعمال ظالمانه شاهنشاه است، براي دريافت مسائل ديني به آنها مراجعه نكنيد. 
به همين دليل هم باتوجه به خطري كه دنياخواهي و دنيا طلبي براي عموم جامعه اسلامي دارد، فرقي ندارد براي همه طبقات جامعه اسلامي دنيا پرستي خطر است و اين يك تهديد جدي است منتهي مسئوليتها و مقامات هر چه بالاتر باشد، تهديد و ضرر زيانش براي جامعه اسلامي به همان نسبت بيشتر است. اگر بخواهيم مثالي بزنيم در حال حركت و رانندگي خواب رفتن خطر است، منتهي گاهي سرنشين اتوبوس مي‌خوابد و گاهي راننده اتوبوس مي‌خوابد كه اگر چنين شود مساوي با مرگ همه سرنشينان است. بيهوشي نسبت به دنيا، مست شدن براي همه خطر دارد، منتهي مراتب و تأثيرگذاري آن فرق دارد. گاهي دانش آموز و گاهي معلم، گاهي دانشجو و گاهي استاد است. گاهي رئيس و گاهي داراي مقامات است. مديريت جامعه اسلامي بايد منزه از دنيامحوري و دنياخواهي باشد و الا نمي‌تواند رسالت خود را انجام دهد. به دليل اهميت و حساسيت مسئله حب و بغض دنيا ملاحظه‌اي در آيات و روايات و نهج البلاغه داشته باشيد خبطه‌هاي فراواني را حضرت در مورد برحذر داشتن جامعه اسلامي از حب دنيا بيان فرمودند. براي مثال خطبه شماره 111:
من شما را (پيروان خود را) از دنيا مي‌ترسانم، زيرا در كام شيرين و در ديده انسان سبز و رنگارنگ است. در شهوات و در خواهشهاي نفساني پوشيده شده و با نعمتهاي زودگذر دوستي مي‌ورزد. با متاع اندك زيبا جلوه مي‌كند و در لباس آرزوها خود را نشان مي‌دهد و با زينت غرور خود را مي‌آرايد. شادي آن دوام ندارد و كسي از اندوه آن ايمن نيست. دنيا بسيار فريبنده و بسيار زيان رساننده است. دگرگون شونده و ناپايدار، ناپذير و مرگبار و كشنده‌اي تبهكار است و آنگاه كه به دست آرزومندان افتاد و با خواهشهاي آنان دمساز شد مي‌نگرند كه جز سرابي بيش نيست كه خداي سبحان فرمود زندگي چنان آبي مي‌ماند كه از آسمان فرود فرستاديم و به وسيله آن گياهان فراوان روييد و سپس خشك شده است. (باران مي‌آيد و زمين رويش پيدا مي‌كند اما بعد از مدتي تمام نباتات و گياهان و درختان مي‌خشكند) سپس خشك شده باد آنها را پراكنده كند و خدا بر همه چيز قادر و تواناست. كسي از دنيا شادماني نديد جز آنكه پس از آن با اشك و آه روبرو شد. (يك زوج جوان با آرزوهاي فراوان مراسم برگزار مي‌كنند بعد از چند ماه با هم اختلاف پيدا كرده و لبخندها تبديل به نزاع مي‌شود) هنوز با خوشي‌هاي دنيا روبرو نشده است كه با ناراحتي‌ها و پشت كردن آن مبتلا مي‌گردد. شبنمي از رفاه و خوشي دنيا بر كسي فرود نيامده جز آنكه سيل بلاها همه چيز را از بيخ و بن مي‌كَند. هرگاه صبحگاهان به ياري كسي برخيزد، شامگاهان خود را به ناشناسي مي‌زند. (كنايه از اين است كه شما مشكل كسي را حل مي‌كنيد و بعد هم آن فرد موضعگيري منفي مي‌كند، دنيا و اهل دنيا قابل اعتماد نيستند) اگر از يك طرف شيرين و گوارا باشد، از طرف ديگر تلخ و ناگوار است. كسي از فراواني نعمتهاي دنيا كام نگرفت جز آنكه مشكلات و سختي‌ها دامنگير او شد. شبي را در آغوش امن دنيا به سر نبرده جز آنكه صبحگاهان بالهاي ترس و وحشت بر سر او كوبيد. بسيار فريبنده است. و آنچه در دنياست نيز فريبندگى دارد، فانى و زودگذر است، و هر كس در آن زندگى مى‌‏كند فنا مى‌‌پذيرد. در زاد و توشه آن جز تقوا خيرى نيست. كسى كه به قدر كفايت از آن بردارد در آرامش به سر مى‏‌برد، و آن كس كه در پى به دست آوردن متاع بيشترى از دنيا باشد وسايل نابودى خود را فراهم كرده، و به زودى از دست مى‏‌رود. بسا افرادى كه به دنيا اعتماد كردند، ناگهان مزه تلخ مصيبت را بدانها چشاند و بسا صاحب اطمينانى كه به خاك و خونش كشيد. چه انسان‏هاى با عظمتى را كه خوار و كوچك ساخت، و بسا فخر فروشانى را كه به خاك ذلّت افكند. حكومت دنيا ناپايدار، عيش و زندگانى آن تيره و تار، گواراى آن شور، و شيرينى آن تلخ، غذاى آن زهر و اسباب و وسايل آن پوسيده است، زنده آن در معرض مردن و تندرست آن گرفتار بيمارى است، حكومت آن بر باد رفته و عزيزان آن شكست خورده، متاع آن نكبت آلود و پناه آورنده آن و غارت زده خواهد بود. 
 
پرسش و پاسخ:

سؤال: آيا روايتي در زمينه بغض دنيا وجود دارد؟
پاسخ: حالات نفساني فضيلت و رذيلت است. به هر حال در برابر شجاعت، خوف است. احسان و سخاوت نقطه مقابل بخل است. افراد يا حب دنيا را در قلب دارند كه اگر چنين است كه مسئله مشخص است اما اگر حب دنيا نبود، از نظر واقعيت خارجي خلأيي وجود ندارد، مانند اينكه شما كسي را دوست داريد يا دوست نداريد. دنيا هم چنين است يا انسان مجذوب آن است يا اينكه دنيا در نگاه او محكوم است كه حضرت علي عليه السلام در يكي از خطبه‌ها مي‌فرمايد:
يا دنيا غري غيري قد طلقتك ثلاثاً؛ پس كسي كه مطلقه اهل معرفت است نمي‌تواند محبوب باشد و قطعاً منفور است. پس خلأيي وجود ندارد يا خواستن و يا نخواستن است. در بعضي تعبيرات آمده كه "مَثَلُ الدّنيا مَثَلُ الْحَيَّةِ، مَسُّها لَيِّنٌ وَ في جَوْفِهَا السَّمُّ الْقاتِلِ" مثل دنيا مثل مار است كه ظاهر آن زيبا و نرم است اما در درون آن سم كشنده است. اهل دنيا ظاهر آن را مي‌بينند اما نمي‌دانند كه شيريني آن موقت است. شيريني است كه بعد از آن تلخي است. حياتي است كه بعد از آن مرگ است. در دنيا براي آخرت توشه برداري كنيد. الدنيا مزرعة الآخرة؛ اينجا جاي ماندگاري نيست.
البته اين مسئله هم وجود دارد و قابل بحث است؛ كسي كه در دنيا زندگي مي‌كند نياز به مسكن دارد، نياز به مركب دارد، نياز به لباس دارد، نياز به طعام دارد. ولي چگونه بايد غذا بخورد؟ گاهي غذا غذاي سرمايه‌داران است كه نعمتهاي متنوع را شامل مي‌شود و گاهي غذايي به اندازه حفظ جان است. در لباس هم چنين است. اگر فرد براي تهيه مسكني كه بيش از نياز اوست دست به اعمالي زند كه صحيح نيست، در سراشيبي قرار گرفته و در جايي ديگر كم مي‌آورد. اين است كه هر كسي به اندازه نياز خود و تعداد عائله خود بايد تلاش كند. كسي فرزند ندارد اما كسي چند فرزند دارد كه نياز به تحصيل دارند كه بايد به اندازه خود تلاش كنند. در واقع تلاش هر كس بايد در حد نياز خود باشد. ممكن است كسي سفر انجام نمي‌دهد و با ماشين متوسط الحال نياز او برآورده مي‌شود اما كسي كثير السفر است و به كمر درد و پادرد هم مبتلا مي باشد كه در اين مورد ممكن است ماشين بهتري تهيه و از آن استفاده شود. در واقع تابع شرايط فرد است. از نظر كارشناسي هر كسي به اندازه نياز خود بايد تأمين شود. 
سؤال: چگونه مي‌توان با اشخاصي كه هيچ سوادي در زمينه دين ندارند اما دين را وسيله كسب معاش خود قرار داده و گاهي در اين ده شب ابتداي ماه محرم مبالغ بسيار بالايي را دريافت مي‌كنند، برخورد نمود؟ راهكار شما براي اين مسئله چيست؟ 
پاسخ: گاهي واعظ قبل از اينكه بيايد با هيئت مربوطه قرارداد مي‌بندد، البته واقعيت اين امر كمتر از شايعات است و واقعاً چنين نيست كه هر كسي منبر مي‌رود مبالغ بالايي را بگيرد. ممكن است در مجموع افراد تعداد محدودي چنين باشند. اما شايع آن وجود دارد مانند برخي چيزها كه وجود ندارد اما شايع آن پراكنده مي‌شود. پولهايي كه به وعاظ داده مي شود قابل توجه نيست. حال فرض مي‌كنيم كه چنين باشد گاهي شرط مي‌كنند كه ما اين شرط را نمي‌پذيريم زيرا موعظه اسلام بايد براي خدا باشد.
گاهي وعاظ براساس تكليف وظيفه دارد از اسلام صحبت كند و به شهري رفته حال بستگي به كفايت و سخاوت ميزبان دارد اما براي وعاظ تقيدي ندارد و هر چه دادند به عنوان هبه و هديه بلااشكال است. مورد اول مقداري شبهه است كه در شأن يك وعاظ اسلامي و ديني نيست زيرا تبليغ اسلام كار اقتصادي نيست. در كارهاي اقتصادي شرط مي‌شود كه اين پروژه بايد با فلان مبلغ باشد. اما در مسائل ديني چنين نيست. 
نكته ديگر اينكه بر فرض هم اين اتفاقات مي‌افتد، اينگونه نيست كه نرخ همه وعاظ سي ميليوني و پنجاه ميليوني باشد، مانند نرخ جراحان است كه يك عمل يك ميليون است و در يك عمل سي ميليون مي‌گيرد. فردي كه اينقدر نفوذ كلام دارد و كلام او جاذبه دارد به ساگي به اين مقام نرسيده است، سي سال چهل سال زحمت كشيده و او هم در اين موقعيت نيست كه شرط كند و ميزبان هم مي‌داند چكار مي‌كند و هر كسي را دعوت نمي‌كند و به هر كسي هم اين مبلغ را نمي‌دهد. بنده دفاع نمي‌كنم اما مي‌گويم كه به طور طبيعي اگر كسي به اين موقعيت اجتماعي مي‌رسد، اين را ميزبان محاسبه كرده و بلا اشكال است. به هر تقدير بنده از قديم از سال 48 كه از نجف به ايران آمديم روحيه ما اين بود كه بدمان مي‌آمد كه كسي به ما پول دهد و بدمان هم مي‌آمد كه از كسي بگيريم. لذا يكي از دلايل موفقيت ما در مبارزه با ساواك اين بود كه مي‌خواستند از ما تعهد بگيرند كه چيزي عليه نظام نگوييد و الا منبر شما تعطيل مي‌شود گفتيم بشود ما براي كاسبي نيامديم و تنها وظيفه ما اداي تكليف است. اگر اجازه ندهند به روستا مي‌رويم كه در سالهاي 50 و 51 در شيراز ممنوع المنبر شديم و ما را بازداشت كرده و به ساواك بردند. گاهي رئيس اطلاعات شهرباني مي‌خواست ما را نصيحت كند گفت شما زندگي داريد و بايد تأمين شود چرا اين كار را مي‌كنيد؟ چرا تعهد نمي‌دهيد؟ گفتم زندگي ما را خدا و امام زمان تأمين مي‌كنند. ما براي پول منبر نيامديم و تنها اداي تكليف است. اگر گذاشتيد بدون تعهد منبر مي‌رويم اما منبري كه با تعهد شما باشد نمي‌رويم. ولي اكثراً هم چنين است و اينكه گاهي مواردي پيش مي‌آيد بايد با كرامت و بزرگواري از كنار آن عبور كرد. مثلاً بعد از آقاي فسلفي خطيبي در جهان اسلام وجود ندارد. زماني ايشان فرمودند من در سه رشته يا چهار روانشناسي به مانند يك دكتر كار كردم؛ روانشناسي كودك، روانشناسي جوان كه كتابهاي ايشان چاپ شده است. ايشان سال 49 به كاشان آمدند و در مدرسه امام منبر مي‌رفتند كه با منبر رفتن ايشان اركان نظام شاهنشاهي متزلزل مي‌شد. حال اگر هديه‌اي به ايشان داده مي‌شد زياد از حق است! يا خطبايي ديگر كه در اين سلسله مراتب هستند.
در مورد مدرسه امام برگزار شدن مراسم در آنجا سوال شد كه بايد عرض كنيم كه آنجا حوزه است و عزاداري بايد در تكايا و مساجد باشد، در آنجا بالاي صد نفر طلبه زندگي مي‌كنند و اين ايام هم درس و كلاس است و وقتي هيئت برگزار مي‌شود از ابتداي شب نوار روشن مي‌شود و عزاداري تا پايان شب ادامه دارد و اين مزاحمتي است براي افرادي كه در آنجا زندگي مي‌كنند. آقايان هم نزد ما آمدند و گفتيم كه كاري نمي‌توان كرد و آنجا خانه اين افراد است. مشكل مسئله چنين بود كه مديريت حوزه امام گفت از نظر شرعي اشكال دارد. عزاداري مستحب است اما آزار و اذيت حرام است.

"والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته"

مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.