/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۸ جمعه ۲۹ شهريور
تاریخ ارسال:۱۳۹۱ شنبه ۱۱ آذر
چاپ خبر
سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه بیست و چهارم سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه بیست و چهارم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين.

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ.
در ادامه سلسله بحثها پيرامون حاكم اسلامي و شرايطي كه در حاكم اسلامي و رهبري سياسي جامعه اسلامي شرط است، مطالبي بيان شد. يكي از آن شرايط زهد در دنياست، زيرا حاكم اسلامي امين خدا در روي زمين و امين امت اسلامي است و همه اختيارات پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام و وجود مبارك آقا امام زمان عليه السلام بر عهده حاكم اسلامي است. تمام شئون و اختياراتي كه براي پيامبر و امام معصوم است، براي ولي فقيه عادل جامع شرايط است، البته ما اختيارات را در ابتداي بحث تقسيم كرديم:
يك سلسله اختيارات ذاتي ويژه پيامبر و امام
اختياراتي كه لازمه حسن اداره جامعه اسلامي است. اگر حاكم اسلامي بخواهد به درستي جامعه را اداره كند عملاً بايد اين اختيارات را داشته باشد، آن اختيارات را براي حاكم اسلامي قائل هستيم. بحث زهد هم يك بحث عقلي است، زيرا حاكم اسلامي سه چيز در اختيار دارد:
جان جامعه، در اختيار حاكم است، يعني اگر شرايطي براي جامعه اسلامي پيش آمد و لازم شد كه از كشور و ملت دفاع شود، بر عده‌اي واجب است كه تحت سازمانهاي تعيين شده با جان خود از كشور و اسلام دفاع كنند و اين بحث مرگ است. با اذن حاكم اسلامي دفاع واجب مي‌شود البته بر كساني كه قدرت بر دفاع دارند. پس حيات و جان جامعه يكي از اختيارات حاكم اسلامي است.
اختيار دوم اموال و ثروتهاي عمومي جامعه است كه به عنوان فقهي انفال مي‌شناسيم. تمام ثروتهاي ملي كه عبارتست از: درياها، معادن، خزائن، معادن زيرزميني، معادن فوق الارضي و ... همه انفال است و در اختيار امام زمان مي‌باشد كه در زمان غيبت در اختيار نايب ايشان، همان ولي فقيه است.
پس اعراض، دماء و اموال اين سه مورد، سه عنصر حياتي است كه در اختيار حاكم اسلامي است. حال كسي كه اينهمه اختيارات داراست بايد فردي باشد كه صد در صد مورد اعتماد باشد. عقلاً اينهمه امكانات بايد دست كسي باشد كه دنيا در نگاه او حقير باشد. دنيا و زينتهاي دنيا و زخارف آن در نگاه او هيچ جاذبه‌اي نداشته باشد. همانطور كه در خطبه‌هاي نهج البلاغه حضرت علي عليه السلام در بحث دنيا و شناخت و پرهيز از آن غوغا كرده است به خصوص براي كارگزاران و اولياء امور كه متصدي اداره بخشي از جامعه هستند، حب دنيا و گرايش به آن سم است و تمام این مشكلاتي كه بشر بر روي كره زمين دارد، به اين يك كلمه باز مي‌گردد. دليلي ندارد كه قدرتها به كشورهاي ضعيف هجوم برده و آن را اشغال كنند. تمام جنگها و درگيري‌ها به اين باز مي‌گردد كه دولتمردان از يك تفكر و تئوري پيروي مي‌كنند و آن حريص بودن بر گردآوري ثروتهاست. اين بحث مفصلي است منتهي اشاره‌اي به آن شد كه اين بحث بسيار اهميت دارد و شما هم ملاحظه بفرماييد امروز با شرايط و بحراني كه به وجود آمده افشاگري كه نسبت به رهبران و دولتمردان كشورها به وجود ‌آمده براي همه آشكار شده كه به هيچكس نمي‌توان اعتماد كرد. عزت يك ملت را دست انسانهايي دادند كه خود عاجزند، محكوم جاذبه‌هاي مادي هستند. امروز به عيان ديده مي‌شود. اسلام اين را تدبير كرده است، كساني كه در اين سيستم وارد مي‌شوند دوران طولاني با رياضت آشنا مي‌شوند و در درياي معارف قرآن و روايات اهل بيت عليهم السلام يك عمر در اين آيات و روايات و خطبي كه اميرالمومنين بيان فرمودند خيس مي‌خورند. يك فقيه با اين عقبه‌اي كه داشته و از دوران نوجواني كه هنوز به تكليف هم نرسيده است گناهي هم كرده وارد سيستم حوزه شده و از همان روز اول هم سر و كارش با آيات و روايات است، تا سن چهل و پنجاه سالگي با اين امور سر و كار دارد. اين فرد از نظر قدرت مقابله با هواهاي نفساني و خواسته‌هاي نفساني يك قهرمان است همانطور كه يك فرد مي‌خواهد قهرمان بين المللي شود و مدالهاي جهاني را به دست آورد سالهاي سال بايد تلاش كند. در تمام رشته‌ها قهرمان شدن نياز به رياضت دارد. مسئله فقاهت هم چنين است. كساني كه وارد اين عرصه مي‌شوند يك عمر تمرين كرده و تجربه مي‌كنند و به جايي مي‌رسند كه ديگر هيچ چيزي نظر آنها را به خود جذب نمي‌كند مگر رضاي خدا، خدمت به خلق. اين بحث مفصلي است كه بايد جداگانه آيات و رواياتي كه در باب زهد وارد شده را بيان كرد.
بحث اين جلسه با حول و قوه الهي در مورد سه شرط از شرايطي است كه فقها در بحث فقه در مورد مرجع تقليد بحث كردند كه مرجع تقليد كه داراي منصب ولايت تشريعي است و فتواي فقهي او براي مقلدينش اعتبار دارد و حجت است، اين مرجع تقليد بايد چه شرايطي داشته باشد؟ البته بخشي ذكر شد كه البته اين شرايط من اينكه شرايط مرجع تقليد است شرايط حاكم اسلامي هم مي‌باشد. 
شرط بلوغ
شرط عقل
شرط ايمان
آيا در ولي فقيه عقل معتبر است، كسي كه مي خواهد جامعه اسلامی را اداره كند لازم است كه عاقل باشد؟
در هيچ جاي دنيا كارهاي كوچك را هم به دست كسي كه قوه عاقله‌اش فعال نباشد، يا ديوانه باشد كه صد در صد است يا سفيه باشد، اين روشن است كه نياز به برهان ندارد و هر كس مي‌داند. حتي اگر سرمايه كمي هم باشد هيچگاه به دست كسي كه سفيه باشد داده نمي‌شود. يا اگر چنين فردي به خواستگاري فرزند شما بيايد از همان لحظه اول مخالفت مي‌كنيد، چگونه فقها اين بحث را در موضوع مرجعيت بيان كردند. فقها گفتند اين مسئله اجماعي است يعني تمام فقهاي اسلام اتفاق نظر دارند كه مرجع تقليد كه مردم مي‌خواهند به او مراجعه كرده و احكام ديني و سياسي و اقتصادي خود را از او بازجو شوند، بايد عاقل باشد. پس نياز به بحث و استدلال و برهان نيست.
تنها يك نكته باقي است و آن اينكه گاهي ما بحث مي‌كنيم آيا از فقيهي كه اكنون ديوانه يا سفيه است مي‌توان تقليد كرد يا خير، گاهي خير قبلاً عاقل بوده و قدرت تعقل داشته است، منتهي سفاهت يا جنون بر او عارض شده است، شما از او تقليد كرده‌ايد و شرايط را داشته است اما در اثناء كار به دليل بيماري قوه عاقله را از دست داده است و به تعبير ديگر اينكه آيا عقل در مرجع تقليد شرط است، حدوثاً و بقاءً، حدوثاً يعني از ابتداي كار كه از ابتدا شرط است كه او عاقل باشد يا خير؟ حال زماني كه عاقل بود تقليد كرديم و بعد از چند سال بيمار شد و قدرت تعقل را از دست داد و حال با او كاري نداشته تنها زا رساله او مي‌خواهيم عمل كنيم. كتاب فقهي او مدنظر ماست. مانند تخصصهاي ديگر مانند پزشكي، جراحي، نجوم، دانشمندي بوده و كتابهايي نوشته و آثاري داشته است و كتابهاي او منبع بوده و حال بيمار شده است. آيا مي‌توان به نظريات او عمل كرد؟ زماني كه اين نظريات را داده عاقل بوده است، لذا نمي‌توان گفت نظر ديوانه قابل اعتبار نيست. در فقيه هم اين بحث است كه آيا عقل شرط است يا خير؟
حدوثاً عقل شرط است اما بقاءً هم شرط است كه نمي‌توان از كسي كه مبتلي به جنون شده پيروي نمود. لذا فقها به راحتي از اين بحث عبور كردند.
موضوع دوم بحث بلوغ است كه يكي از شرايط مرجع تقليد اين است كه بالغ باشد يعني به تكليف شرعي رسيده باشد. اگر پسر است چهارده سال وي تمام و وارد پانزده سال شده باشد. حال اگر نوجواني داراي استعداد فوق العاده بود مثلاً از چهار سالگي شروع به درس كرده است و تمام علومي كه مقدمه براي اجتهاد بوده خوانده و اكنون هم مجتهد شده و تمام فقه را حفظ است، منتهي وي سيزده سال است و از فقها ديگر اعلم است. آيا مي‌توان از وي تقليد كرد؟
برخي استدلال كردند كه امكان دارد. آيا فقيه است يا خير؟ اين مسئله در مورد علامه حلي از فقهاي بنام و برجسته شيعه بوده كه در تاريخ معروف است كه ایشان قبل از بلوغ مجتهد بوده و بسيار قوي بودند. نقل شده است كه اگر در منزل شيطاني مي‌كردند پدر بزرگوارشان ايشان را تعقيب كرده و براي اينكه پدر را سرگرم كند، آيات سجده را مي‌خوانده و پدر فوراً به سجده مي‌رفتند و ايشان فرار مي‌كردند. حال وي شرايط را دارد. ما در باب تقليد فقاهت مي‌خواهيم و اين فرد هم فقيه است مانند كارشناسي‌هاي ديگر براي مثال در علم پزشكي فردي استعدادي داشته و نابغه است لذا به وي دكتري داده‌اند. كاملاً در علم پزشكي تبحر دارد آيا شما به قول وي عمل مي‌كنيد؟ عقلا در اين شرايط چه عملي انجام مي‌دهند؟ بعضي از فقها فرمودند مبناي وجوب عامي به عالم و مقلد به مرجع تقليد عقلاست. سيره عقلا اين است كه وقتي كسي چيزي را نمي‌داند به كسي كه مي‌داند مراجعه مي‌كند. كسي كه جاهل است به عالم آن موضوع مراجعه مي‌كند. پس عقلا هم تفاوتي قائل نيستند ميان اينكه سن ده سال باشد يا سي سال يا پنجاه سال باشد. حال خود ما كه گاهي به كارشناس مراجعه مي‌كنيم آيا كاري با سن او داريم؟ اگر كارشناس تأييد شد، در افكار عمومي شهرت دارد و حاذق در اين تخصص است و كاري با سن نداريم، سن ملاك نيست، موضوعيت ندارد. مبناي جواز رجوع جاهل به عالم، عالم بودن اوست بدون اينکه فرقي باشد به اينکه سن او به تکليف رسيده است يا خير؟
لذا بعضي از فقها مي‌فرمايند چه اشکالي دارد که نوجواني فقيه باشد و به تکليف هم نرسيده باشد شما از لو تقليد کنيد. کما اينکه در رشته‌ها و تخصصهاي ديگر اين مسئله وجود دارد، ضمن اينکه اين را تأييد کردند به وسيله اینکه منصب مرجعيت يا رهبري سياسي جامعه اسلامي مهمتر از منصب نبوت و امامت نيست، با اينکه ما مي‌دانيم در ميان انبياء برخي در زماني که طفل بودند به منصب نبوت تعيين شدند مانند حضرت عيسي که در گهواره به دستور خدا حضرت مريم به کودک اشاره کرده و کودک سخن گفت. فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيّاً. آنها تعجب کرده و گفتند چگونه کودکي که در گهواره است سخن مي‌گويد و فوراً حضرت به سخن در آمد و فرمود: قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً، بعضي فرمودند وقتي پيامبر مي‌گويند وقتي پيامبر مي‌تواند قبل از بلوغ پيامبر باشد، چگونه مرجع تقليد امکان نداشته باشد؟ يا در ميان ائمه حضرت جواد عليه السلام معروف است که نوجوان بود و بعد از شهادت پدر به منصب امامت رسيد. يا وجود مبارک امام زمان عليه السلام زماني که پدر بزرگوارشان به شهادت رسيدند براساس اسناد تاريخي عمر امام زمان پنج ساله بود و از پنج سالگي منصب امامت را بر عهده گرفت. بعضي اين را تأييد آوردند که وقتي مي‌شود پيامبر قبل از بلوغ باشد، امامت قبل از بلوغ باشد، مرجعيت يا رهبري سياسي به طريق اولي مي‌باشد. اين استدلالهايي است که بعضي از فقها البته براي توسعه ذهن بيان کردند و الا در مقام فتوا هيچ فقيهي فتوا نداده که مي‌شود از صبي و نابالغ تقليد کرد. لذا علما فرمودند اين مسئله اجماعي است. مجنون نمي‌تواند رهبر باشد، صبي و غير بالغ هم نمي‌تواند رهبر جامعه اسلامي باشد.
نکته ديگر اينکه در مباحث حقوقي و کيفري روايت داريم که الصبي مرفوع القلم؛ کودک تکليف ندارد. بنابراين اگر گناه کبيره‌اي را انجام دهد خداوند با او کاري ندارد و مجازاتي بر او نيست. قلم ثواب و جزا براي کسي است که به تکليف رسيده باشد. لذا گفتند عمد الصبي خطا؛ اگر صبي نابالغ کاري را عمدآً انجام دهد، حکم کار عمدي از نظر حقوقي ندارد، حکم خطا دارد، در باب مسائل حقوقي و کيفري اگر کسي عمداً کسي را بکشد مجازاتش قصاص نفس است و بايد اعدام شود اما اگر کسي مي‌خواست شکاري را بزند و اشتباهاً به انساني اصابت کرد و کشته شد قتل خطايي است و تنها ديه دارد. لذا گفتند که عمد صبي در حکم خطاست و اگر بچه نابالغ عمدآً با اراده و توجه و سلاح کسي را بکشد قصاص ندارد و تنها ديه را بايد بدهد و در مورد ديه مي‌گويند بستگان پدري بايد پرداخت کنند.
اين دو روايت و دليل را برخي استدلال کردند بر اينکه فتوا و نظريه طفلي که فقيه باشد، حجت نيست زيرا مرفوع القلم است، ثانياً اينکه عمد او خطاست. اين دو دليل را براي اثبات اينکه رأي او و نظريه کارشناسي نوجوان غير بالغ اعتبار عقلي و شرعي ندارد.
اين دو روايت را مي‌توان پاسخ داد و اينکه در مقام اين نیست که ثابت کند که نظريه او حجت نيست و ناظر بر بابي ديگر است و به دليل اينکه به تکليف نرسيده است خداوند قلم تکليف را برداشته اگر جرمي را انجام دهد مجازات ندارد و اين چه ربطي دارد به اينکه شما بگوييد نظريه کارشناسي او اعتبار ندراد. دو باب مختلف است. يا اينکه مي‌گويند اگر قتل عمدي انجام داد، مجازات ندارد و ديه بر ارحام پدري است و اين هيچ ارتباطي را اثبات نمي‌کند، بلکه آن چيزي که فقها به آن تکيه کردند اين است که در باب تقليد تفاوت دارد با مسائل عرفي اجتماعي و نمي‌توان قياس کرد. وقتي شما مي‌خواهيد آدرسي را بپرسيد اگر چند کودک بازي مي‌کردند از آنها پرسيده، آيا از اين راهنمايي عمل مي‌کنيد؟ عقلا به اين راهنمايي عمل مي‌کنند اما نمي‌توان اين مورد با بحث تقليد قياس کرد، زيرا بحث تقليد از نظر ماهيت تفاوت دارد. در اينجا بحث عقاب و جزا و قيامت و تعهد در برابر خداست شما بايد نظر کسي را بگيريد که مطمئن شويد که قول او براي شما حجت است و در قيامت مورد مواخذه قرار نمي‌گيريد. ممکن است کسي سرماخوردگي مختصري دارد و به داروخانه رفته و قرص و شربتی مي‌گيرد. اما گاهي نياز به عمل قلب است و جان کسي در خطر است. در اينجا عقلا احتياط کرده زيرا مسئله مهم است و ميان چند متخصص حاذق جستجو کرده و از بيماران مختلف در مورد آنها سوال مي‌کنند. بنابراين مراجعه عرف و عقلا به کارشناسان متفاوت است، در مسائل کوچک اهميت ندارد و اگر هم اشتباه شد موردي ندارد. اما اگر مسئله حيات و مهمي باشد، به راحتي به مسئله تن نداده و تحقيق کرده تا آرامش خاطر حاصل شده و اطمينان يابيد. در بحث دين عقل مي‌گويد بايد مراقب بوده و احتياط کنيد. بنابراين فقها مي‌فرمايند مرجع تقليد بايد عاقل بالغ باشد، به صبي نمي‌توان مراجعه کرد. در بحث سياسي چون در بعضي از مقاطع تاريخي مانند عصر قاجاريه که احمدشاه 12 ساله بوده است اما فرهنگ اين بوده که اگر پادشاهي از دنيا مي‌رفته کما اينکه در عربستان هم چنين است و فرزند ارشد جانشين مي‌شود. در نظام سلطنتي و شاهنشاهي مورد احمدشاه را داشتيم منتهي اين مقام تشريفاتي است، اما اداره کشور به دست وزير و ديگران است. در بعضي از کشورهاي ديگر ممکن است هنوز هم چنين باشد. فقهاي ما از مدنظر خارج نکرده و بحث نمودند که اگر فقيهي نابالغ باشد، مي‌توان در نظام سياسي به عنوان رهبر انتخاب شود؟ خير امکان ندارد زيرا جايگاه و شرايط و حساسيت اين منصب حائز اهميت است و بايد کاملاً اعتماد حاصل باشد که اين فرد صد در صد از عهده اين کار برمي‌آيد.
شرط سوم ايمان است. منظور از ايمان اين است که بايد اهل ولايت باشد. اسلام با ايمان تفاوت دارد. اسلام عبارتست از اقرار به شهادتين "أشهد أن لا إله الا الله و أشهد أن محمد رسول الله" اين همان اسلام است. در عصر پيامبر هر يک از اعراب و کفار که شهادتين را مي‌گفتند حکم اسلام را داشتند؛ يعني مال و جان و ناموسشان محترم بوده است. اما ايمان فوق اسلام است يعني اعتقاد به ولايت اميرالمومنين عليه السلام. لذا آيه شريفه مي‌فرمايد: مسلمان هستيد اما هنوز ايمان وارد دلهاي شما نشده است. زيرا در عصر پيامبر اگر ايمان به نبوت پيامبر داشتند مسير رهبري را عوض نمي‌کردند زيرا در واقعه غدير پيامبر مشخص کرد که رهبر بعد از من کيست. اما عليرغم حضور مخالفت کردند و اين نشانه اين است که ايمان به پيامبر در قلبشان وارد نشده است. حال آيا مرجع تقليد و در نظام سياسي ولي فقيه شرط است که بايد ايمان داشته باشد يعني اهل ولايت باشد يا مي‌شود اهل سنت هم باشد؟ منظور از اينکه اهل سنت در اين منصب قرار بگيرند آن اهل سنتي است که بر مبناي فقه شيعه فتوا بدهد چون مبناي فتواي اهل سنت با مبناي فتاوي شيعه تفاوت دارد. زيرا شيعه کلاً در چارچوب تعريف شده‌اي است که بر مبناي عقل، کتب و سنت و اجماع در هر مسئله تحليل و کارشناسي مي‌کنند و بعد از طي مراحل مختلف فقيه برداشت خود را بيان مي‌کند اما در نظام اهل سنت فتوا دادن ساده است. يکي از مباني فتواي آنها قياس، استحسان است. بحث قياس و استحسان مفصل است، اما از نظر مکتب اهل بيت عليهم السلام قياس و استحسان کردن مردود است مانند کسي که نزد پزشکي رفت و نسخه‌اي داد کس ديگري هم مانند آن نسخه عمل کند، در صورتي که نبايد چنين باشد زيرا شرايط هر شخصي با شرايط ديگري تفاوت دارد. زماني ابوحنيفه خدمت امام صادق عليه السلام رفتند، چون گزارش کرده بودند که ابوحنيفه ادعاي مرجعيت کرده و فتوا مي‌دهند. امام صادق عليه السلام سوال کردند که شما در عراق فتوا مي‌دهيد؟ گفت مردم اينگونه مي‌گويند. امام فرمودند: براساس چه چيزي فتوا مي‌دهي؟ گفت: علي کتاب الله. حضرت فرمودند: والله ما عرفت من کتاب الله حرفاً؛ به خدا سوگند شما از کلام خدا يک حرف را هم نفهميديد. سپس حضرت چند فرع را از او سوال کرد و وي در هر سه فرع ماند و فرمود خباثت بول بيشتر است يا خباثت مني؟ گفت: خباثت بول بيشتر است. امام فرمود پس چرا خداوند در باب خروج بول فقط ريختن يک مقدار آب را کافي دانست اما در موقع خروج مني بايد تمام بدن را شست؟ ابوحنيفه از پاسخ دادن عاجز ماند. يا اينکه حضرت سوال کرد وقتي خانمي فرزندي را به دنيا آورده و يا اينکه دوران عادت نماز و روزه نبايد بخواند در اينجا نماز مهمتر است يا روزه؟ گفت نماز از روزه مهمتر است. حضرت فرمودند پس چرا در آن شرايط نماز قضا ندارد اما بايد روزه را قضا کنند. اينکه مبناي استنباط احکام در نظام اجتهاد اهل سنت مبناي بي بنايي است و با قياس و استحسان کار مي‌کنند.
به هر تقدير اينکه فقها بحث کردند که آيا کسي اهل سنت باشد و داراي فتوا باشد مي‌باشد مي‌توان به فتواي او عمل کرد؟ منظور ما آن اهل سنتي است که اجتهاد احکام وي بر مبناي فقه شيعه باشد و الا مردود است. فرض کلام فقها فرمودند اين است فقيهي از اهل سنت به قم آمده و 20 يا 30 سال در مکتب فقهاي شيعه شاگردي کرده و مبناي استنباط او فقه شيعه است اما اهل سنت است. آيا مي‌توان از او تقليد کرد؟ فقها فرمودند امکان ندارد. 
 
پرسش و پاسخ:

سوال: آيا درجه اجتهاد تفويضي است؟
پاسخ: اگر کسي مراحل و درجات علمي را طي کرد و به حدي رسيد که داراي ملکه اجتهاد شد يعني قدرت علمي در او به وجود آمد و توانست هر مسئله علمي را استنباط کند، مجتهد است. اگر دو نفر فقيه و مجتهد که مي‌توانند مجتهد را از غير مجتهد تشخيص دهند، گفتند که اين فرد مجتهد است ثابت مي‌شود و حجت شرعي است اما از نظر علمي بايد اين سير را طي کند و اگر طي کرد و به درجه‌اي رسيد که داراي ملکه اجتهاد و استنباط شد ميان خود و خدا مي‌تواند در مورد مسائل شرعي اظهارنظر کند.
اجتهاد يک امر علمي است و کاري نداريم کسي بگويد يا نگويد، کسي که عالم باشد، عالم است، ديگران بفهمند يا نفهمند او عالم است و در آن علم تخصص دارد. منصب چيز ديگر است. پس يک بحث منصب و مقام است و ديگري بحث صلاحيت علمي. ممکن است کسي مجتهد باشد اما مرجع تقليد نباشد. قرار نيست که هر کس مجتهد شد مرجع تقليد باشد. مانند اينکه در دانشگاه دکتري زياد وجود دارد اما اين نيست که هر کسي دکتري داشت رئيس دانشگاه شود. رئيس دانشگاه سير خاص خود را دارد. اجتهاد هم چنين است و غير از مرجعيت باشد. 
سوال: تحليلي در مورد ايمان و شخص مومن بيان کرديد آيا در مورد فرد مسيحي هم جريان دارد و مي‌توان گفت مومن مسيحي؟
پاسخ: مسيحي امروز خير، اما مسيحي صدر اسلام بعد از آنکه پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مبعوث شدند و رسالتشان را اعلام کردند اگر نبوت پيامبر را پذيرفت ايمان آورده است و الا کافر است. مسيحي واقعي کسي است به توصيه حضرت مسيح عمل کرده باشد. مسيحي که پيرو واقعي حضرت مسيح باشد بايد از او تبعيت کند، يکي از توصيه‌هاي حضرت مسيح پيشاپيش اين بوده است که بعد از من پيامبري مبعوث مي‌شود که نام او احمد است. پس مسيحياني که اين توصيه او عمل نکردند به خود مسيح کافر شدند مانند مسلماناني که به توصيه پيامبر در مورد ولايت حضرت علي عليه السلام عمل نکردند. 
سوال: همانطور که مي‌دانيم عقل بحثي نسبي است، در اين زمينه ملاک چيست؟
پاسخ: عقل تعريفي دارد و داراي حداقل و حداکثر است. يک عقل ذاتي داريم و يک عقل تجربي. حداقل عقل، معيار تشخيص درست از نادرست، خوب از بد است. خداوند اين نعمت را به همه داده است. قدرت تعقل يعني قدرت حسابگري. هر کسي بايد حداقل را داشته باشد. در هر پستي اين حداقل وجود دارد. در روايات داریم که مقداري از عقل طبيعي است که تا سن چهل سالگي به کمال مي‌رسد و از آن به بعد که خداوند به همه علي السويه عنايت مي‌کند، مانند قوه بينايي که خدا به همه داده است، قدرت تکلم را به همه داده است، منتهي مراتب متفاوت است. مازاد بر آن کف و نقطه صفر عقل تجربي است که به وسيله تجربه در دوران عمر در مراحل مختلف تحصيل شده است. منظور از بحث ماست عقل فطري و ذاتي است و آن حداقل است.
سوال: آيا در کنار شرط مقولاتي مانند کياست و درايت هم مطرح است؟
پاسخ: کسي که مي‌خواهد رهبر باشد بايد اضافه بر آنچه که همه دارا هستند بايد داراي اموري باشد که ديگران ندارند زيرا مي‌خواهد يک امت را رهبري کند، بايد عالم به فرمولهاي اداره جامعه باشد. ممکن است دو فقيه داشته و هر دو ملّا و صاحب نظر اما يکي اقتدار اجرايي و مديريتي دارد، طبيعي است حق تقدم با اين فرد است. انشاءالله در بحثهاي بعدي به طور مفصل بيان خواهيم نمود. 
سوال: آيا بلوغ به مقتضيات زمان بستگي دارد؟ منظور اين است که آيا در حال حاضر دختران که نسبت به صدر اسلام از جثه کمتري برخوردار هستند آيا در سن نه سالگي به بلوغ مي‌رسند؟ آيا وضعيت جسماني در به خصوص در دختران در سن نه سالگي تأثير ندارد؟ آيا سن سيزده سالگي براي خانمها سنديت دارد؟
پاسخ: مسئله بلوغ آمادگي جسمي است و تابع شرايط ژني و جغرافيايي است. براساس تجربه ثابت شده کساني که در مناطق گرمسير زندگي مي‌کنند زودتر از کساني که در مناطق سردسير زندگي‌ مي‌کنند به سن بلوغ مي‌رسند. بنابراين بلوغ يک آمادگي جسمي است و امري شرعي نيست. براي مثال مانند مو در آوردن صورت که تابع شرايط خاص جسمي و خانوادگي است که بعضي از نسلها مانند چيني‌ها و افغاني‌ها که يا مو نداشته يا بسيار زياد دارند. اينها شرايط خاصي است و مسئله بلوغ هم چنين است اما آنچه را که فقها فرمودند ناظر به شرايط عمومي است و غالباً پسرها وقتي که سن 15 سالگي را پشت سر گذاشتند به تکليف رسيده که تکليف هم تعريف شده است و غالباً دخترها وقتي وادر ده سالگي مي‌شوند به تکليف شرعي مي‌رسند اما استثناء هم وجود دارد. 

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.