/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۸ يکشنبه ۵ خرداد
تاریخ ارسال:۱۳۹۱ شنبه ۱۸ آذر
چاپ خبر
سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه بیست و پنجم سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه بیست و پنجم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين.

در جلسه گذشته سه شرط از شرايط مرجعيت شيعه را بحث كرديم. 
1. شرط بلوغ
2. شرط عقل
3. شرط ايمان
اين نكته هم قابل توجه است كه عزيزان التفات داشته باشند كه اين بحث را فقهاي ما در باب مرجعيت ديني بيان كردند نه در باب رهبري. هر چند كه مرجعيت ديني ملازم است و در درون خود شرايط رهبري را هم دارد، ولي چون در طول تاريخ از عصر غيبت صغري و دوران غيبت كبري تا امروز شيعه حكومتي نداشته است، اگر احياناً هم حكومتي تشكيل شده، بسيار كوتاه بوده است مانند حكومت علويون، حكومت مرعشيون در مازندران، در مصر و بعضي از مناطق آفريقا منتهي مدت آن اندك بوده است. لذا فقها اين بحث را در باب حاكم اسلامي زياد مطرح نكرده، زيرا مبتلي به نبوده است. در باب مرجعيت ديني جاي اين تصور وجود دارد كه ما بحث كنيم كه آيا عقل، ايمان و بلوغ در مرجع تقليد شرط است يا خير؟ اما در باب رهبري و حاكم اسلامي محلي براي اين بحث نيست. ما بحث كنيم كه آيا امكان دارد حاكم اسلامي ديوانه باشد؟ آيا امكان دارد حاكم اسلامي طفل باشد؟ آيا امكان دارد حاكم اسلامي كسي باشد كه ولايت ائمه معصومين عليهم السلام را قبول نداشته باشد؟ اينجا جاي بحث نيست و نياز به استدلال ندارد. در هيچ جاي دنيا رهبر را يك طفل انتخاب نمي‌كنند. اگر در تاريخ هم بوده است و گاهي در بعضي از نظامهاي عقب افتاده طائفه‌اي بوده يا باشد جنبه تشريفاتي دارد. يا يك ديوانه رهبر جامعه باشد آن هم در اسلام نه در جوامع ديگر هم عقلا قبول ندارند كه رهبر ديوانه باشد. اما تصور اين فرض در باب تقليد امكان دارد. 
امكان دارد كه يك نوجوان نابالغ داراي نبوغ فكري بسيار بالايي است، مقاطع تحصيلي بيست ساله را در پنج سال خوانده است. داراي حافظه و استعداد قوي است كما اينكه مثال زديم كه در تاريخ ثبت است كه مرحوم علامه حلي قبل از بلوغ به اجتهاد رسيده‌اند. پس اين قابل فرض است. يا اينكه عالم و فقيهي به هر دليل از جمله عوارض و كسالت قوه عقليه خود را از دست داد. اما قبل از بروز اين حالت رساله عمليه نوشته است، فرض كنيد يك متخصص در فيزيك يا شيمي و در طب داراي آثار و تأليفاتي بوده و بعد بيمار شود. در حال حاضر ما نظر او را نمي‌خواهيم كه بگوييم نظر او اعتبار ندارد ما به نظريات قبلي او مراجعه مي‌كنيم. ممكن است كسي بگويد منافاتي ندارد. اعتبار علمي داشته و دارد. كما اينكه بعضي نظريات دانشمندان گذشته هنوز داراي اعتبار علمي است و در مراكز علمي استفاده مي‌شود مانند نظريات زكرياي رازي، بوعلي سينا و ... در آينده بحث خواهيم كرد كه يكي از شرايط مرجعيت حيات است و از مرده نمي‌توان تقليد كرد، زيرا كسي كه مي‌ميرد ديگر نظريه ندارد. اما اين فرض در بحث رهبري قابل تصور نيست كه بگوييم آيا مي‌شود رهبر ديوانه بوده و در عين حال در منصب رهبري بنشيند.
بنابراين اين دو موضوع كه يكي از شرايط مرجع تقليد عقل و بلوغ است در بحث مرجعيت قابل تصور است اما در بحث رهبري و حاكميت قابل تصور نيست و نيازي ندارد دليل اقامه شود. امري است كه در تمام دنيا رواج دارد. در هيچ جاي دنيا معمول نيست كه رهبر يك طفل يا ديوانه باشد.
اما بحث شرط سوم كه ايمان بود. منظور از ايمان شرطي است كه فراتر از اسلام است، زيرا اسلام اقرار به شهادتين به وحدانيت ذات اقدس ربوبي جل و اعلي و نبوت نبي اكرم صلي الله عليه و آله است. ايمان فراتر از اين است كه اضافه بر اعتقاد به توحيد و مبدأ و نبوت، اعتقاد به ولايت اميرالمومنين و يازده فرزند معصومش است. اين همان ايمان است. شرط است كه مرجع تقليد بايد داراي ايمان باشد و اگر كسي فقيه هم باشد يعني فرض كنيد كسي كه از اهل سنت است، در حوزه علميه سي سال در محضر فقهاي شيعه شاگردي كرده است و روش استنباطي علمي او هم همان روشي است خود فقهاي شيعه از كتاب و سنت دارند، فرض اينجاست و الا جايي كه اهل سنت باشد بر مباني اهل سنت استنباط كند و فتوا دهد آن فتوا اعتباري ندارد، زيرا در جلسه قبل اشاره شد كه اينها براساس استحسان و مقايسه كردن موضوعات با يكديگر، هر جايي به بن بست مي‌رسند و سندي ندارند به استحسان رو مي‌آورند. يا موضوعات را با هم قياس مي‌كنند. براي مثال فرض كنيد در باب معدن اگر كسي معدني را استخراج كرد و آن معدن طلا بود بعد از جداسازي هزينه‌هايي كه كرده اگر چيزي به مقدار بيست دينار طلا اضافه آمد اين بيست دينار خمس دارد و يك پنجم آن براي امام عليه السلام است اما اگر معدن نقره باشد بعد از استثناء كردن هزينه‌هاي استخراج اگر مابه التفاوت و مازاد به مقدار دويست درهم باشد در اينجا يك پنجم كه چهل درهم باشد براي امام و حاكم اسلامي و سادات است. حال كسي بگويد هر دو معدن هستند و چه تفاوتي دارد؟ در معدن طلا نصاب بيست دينار و در معدن نقره دويست درهم است كه درهم هم نقره است. لذا به صرف اينكه چون هر دو معدن هستند نمي‌توان قياس كرد. هر چيزي دليل خاص خود را دارد. براي مثال در باب ارث بگوييد مرد و زن فرقي ندارد و هر دو مخلوق خدا هستند، سهم الارث خواهران هم مانند سهم الارث برادران است. درست است هر دو انسان است و تفاوتهايي با يكديگر دارند. مرد هزينه زندگي بر عهده دارد اما خانم چنين نيست. اين تفاوتها در اسلام مدنظر است. لذا با صرف قياس كردن موضوعات با يكديگر نمي‌توان حكم اين را در حق ديگري جاري دانست و اين کار را فقهاي اهل سنت انجام مي‌دهند، اينکه مشخص است اگر فقيه اهل سنتي بر مبناي قياس و استحسان فتوا دهد، قطعاً اعتبار ندارد. فرض کلام و بحثي که فقهاي شيعه کردند و فرمودند يکي از شرايط مرجع تقليد اين است که بايد اهل ايمان باشد اگر اهل سنت باشد فتواي او اعتبار ندارد. در چه فضايي؟ در فضايي که آن فقيه اهل سنت بايد روش استنباط و اجتهاد احکام بر مبناي روش شيعه باشد. دليل آن اين است که روايات زيادي داريم که از ائمه عليهم السلام سوال شده است که ما در مسائل اختلافي ادعاي ارث، زمين، ملک با هم اختلاف داشته چکار بايد کرد؟ حضرت مي‌فرمايند: مراجعه کنيد به کسي که از خداي شما باشد يعني اهل ولايت باشد. از امام سوال شده که چکار کنيم و حضرت فرمودند: مراجعه کنيد به هر انسان مسني که در فقه و مکتب ما عمري را سپري کرده است.
بنابراين اين سه شرطي را که در جلسه قبل بحث کرديم در بحث مرجعيت مطرح است، در باب امامت و رهبري اشتراط و اعتبارش واضح است و نياز به برهان نيست. بنابراين از اين بحث در باب رهبري عبور کرده و به سراغ شرط ديگر مي‌رويم که يکي از آن رجوليت است که رهبر بايد مرد باشد کما اينکه در بحث داوري و قضا هم قاضي بايد مرد باشد، زن نمي‌‌توان انشاء حکم کند، و لو تحصيلات حقوقي دارد و لو ممکن است مجتهد باشد اما اسلام فرموده منصب قضا و حکومت و رهبري همانطور که در ورود به بحث اشاره کرديم منصب رهبري و داوري و حکومت اين سه منصب اختصاصي پيامبر و ائمه معصومين است و در عصر غيبت و خلأ رهبري معصوم اين سه منصب به اذن الله به عالمان دين تفويض شده است. اگر تفويض نمي‌شد آنها نمي‌توانستند وارد شوند آنها اذن دادند، فقيه را نصب کردند که هم داراي ولايت تشريعي است، ولايت تشريعي يعني اينکه نظر فقهي او اعتبار دارد اگر فتوا داد و گفت فلان کار واجب است، فلان چيز حرام است از نظر شريعت اعتبار دارد و لازم الاتباع است. در باب قضا و داوري هم اين است که او مي‌تواند حکم کند و غير از فقيه کسي مجاز به صدور حکم نيست مگر در شرايط استثناء مانند زمان ما که به تعداد قاضي مورد نياز در سطح کشور فقيه و مجتهد نداريم و يا زير بار اين منصب نمي‌روند. اينجا جايي است كه ولي فقيه اذن داده كه غير مجتهد كه داراي تحصيلات حقوقي و قضايي باشد در اين منصب خدمت كند. ولي فقيه قاضي القضات يعني رئيس قوه قضائيه را نصب كرده و رهبري اختيارات خود را در زمنيه قضاوت به او مي‌دهد و او اختيارات تفويض شده را در ميان شعب تخصصي تقسيم مي‌كند. اگر تفويض با اذن نباشد، نمي‌توانند حكم دهند و اگر حكم دهند اعتبار ندارد. 
سوم منصب حكومت است يعني تصدي امور عامه اداره امور جامعه، مانند تشكيل سپاه، تشكيل ارتش، تشكيل دستگاه قضايي، تشكيل قوه مقننه، قوه مجريه همه با اذن ولي فقيه مشروعيت دارد و اگر وي اذن ندهد مشروعيت ندارند. رئيس جمهور هم پشتوانه بيست ميليون يا بيشتر آراء مردم دارد رأي مردم را دارد اين رأي مردم را ولي فقيه بايد تنفيذ كند. اگر چنين نشود اعتبار ندارد. مشروعيت همه چيز به اذن ولي فقيه است كه ايشان مشروعيت خود را از وجود مبارك امام زمان عليه السلام مي‌گيرد.
بحث اين است كه آيا حاكم اسلامي مي‌شود زن باشد، خانمي تحصيلات هم دارد و مجتهد است، مانند بانوي اصفهاني كه مجتهده بود، اما فقها مي‌فرمايند: خير. كمتر از منصب حاكميت منصب امامت جماعت است، يك خانم عادل كه تمام احكام امامت جماعت را مي‌داند آيا مي‌تواند براي آقايان امامت كند؟ هيچ فقيهي به اين امر فتوا نداده است. چندي پيش در خبرها آمده بود كه يك خانم در يكي از كشورهاي اروپايي براي عده‌اي نماز جمعه خوانده بود. اما اينگونه صحيح نيست. وقتي در مناصب پايين ممكن نيست چگونه يك خانم رهبري امت اسلامي را بر عهده گيرد، البته نبايد اشتباه شود اينكه اسلام مي‌گويد زن نمي‌تواند حاكم باشد يا امامت جمعه يا جماعت را داشته باشد به اين معنا نيست كه اسلام تنزيل مقام داده است، به اين معناست كه خداوند در نظام آفرينش هر كسي را بهر كاري ساخته است. رسالت زن يك رسالت مهم و مقدسي است و آن تربيت انسان است، پرورش انسان است، ضمن اينكه حاكم نيست اما مي‌تواند حاكم تربيت كند، تمام ائمه معصومين و شخص پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله همه اين بزرگان از يك خانم به دنيا آمدند. كسي در رأفت و مقام وجود مبارك فاطمه زهرا سلام الله عليها شك ندارد، جبرئيل بر او نازل مي‌شد كه جبرئيل بر هيچ يك از ائمه نازل نشده است. بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله باب وحي قطع شد اما بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله جبرئيل بر فاطمه زهرا سلام الله عليها نازل مي‌شد و محدثه بود و مطالبي را از سوي خدا به فاطمه سلام الله عليها القا شده و حضرت علي عليه السلام كاتب مسائل بود. پس به معناي تنزيل نيست خود ائمه مادرشان فاطمه سلام الله عليها ميان خود و خدا واسطه فيض قرار مي‌دادند، بنابراين بدين معنا نيست و اين بحث ديگري است. ما در ميان اهل بيت عليهم السلام چهارده معصوم دوازده امام داريم، پيامبر كه امام و نبي بودند، ولي فاطمه زهرا سلام الله عليها با تمام منزلتشان ولي منصب امامت به ايشان تفويض نشده است. در ميان 124 هزار پيامبري كه خداوند مبعوث نمود، حتي يك زن هم وجود ندارد. اين به معناي پايين آوردن مقام زن نيست. به اين معناست كه تقسيم كار شده است، ضمن اينكه در ميان همه مردان هم هر مردي صلاحيت رهبري را ندارد، اينگونه نيست هر كه مرد شد حاكم باشد، كما اينكه در مناصب ديگر هم چنين است. اين نيست كه هر كه مرد شد، استاد دانشگاه شود. لذا در قانون اساسي ما در بخش قوه مجريه آمده است كه رئيس جمهور از ميان رجال سياسي انتخاب مي‌شود و اين كلمه رجال با توجه جاسازي شده است. معناي آن اين است كه بانوان نه اينكه صلاحيت ندارند، صلاح نيست كه وارد اين حد و حدود شوند. البته غربيها بسيار شعار مي‌دهند و يكي از چيزهايي كه بسيار عليه اسلام مانور مي‌دهند بحث حقوق زن است.
شما اهل مطالعه بوده و حوادث دنيا را رصد مي‌كنيد. حال سوال مي‌شود كه در ميان روساي جمهوري غرب از ابتدا تا امروز در خود آمريكا چند خانم رئيس جمهور بودند؟ آيا شما مي‌دانيد. در حافظه من نيست. كساني كه شعار مساوات مي‌دهند يا حتي در كشورهاي اروپايي وزير زن دارند اما رئيس جمهور زن ندارند. امروز دنيا با سه بحران روبروست و اين جدي است. 
بحران رهبري كه هم در آمريكا و هم در اروپا ملتها قيام كرده و گفتند شما صلاحيت رهبري نداريد زيرا شما عدالت را رعايت نمي‌كنيد. در نهضت وال استريت در نيويورك گفتند شما نود و نه درصد مردم را قرباني يك درصد صاحبان صنايع و كمپاني‌ها و كارخانجات تسليحات كرديد. اين به چه معناست؟ يعني ما رهبر عادل مي‌خواهيم. رهبر عادل كجا پيدا مي‌شود در غير از اسلام. يعني به طور غير مستقيم اينها مي‌گويند كه ما اسلام مي‌خواهيم. در اروپا هم همين بحران رهبري وجود دارد. در هر روز كه مي‌گذرد سران اروپا با هم جلسه گذاشته تا مشكلات را حل كنند اما هر جلسه بدون نتيجه به پايان مي‌رسد و اين يك بحران است. اين در عمل ثابت شده است كه اينها صلاحيت رهبري ندارند و شرايطي كه يك رهبر بايد داشته باشد دارا نيستند.
درآمدهاي ملي را در غير مصاديق ملي هزينه مي‌كنند. به اسرائيل داده كه او ملت مظلوم فلسطين را سركوب كند. به عراق و افغانستان حمله كرد، به پاكستان حمله مي‌كنند. اگر اينها عاقل بودند چنين نمي‌كردند. به قول امام حسين عليه السلام در نهضت عاشورا فرمودند: ان لم يکن لکم دين فکونوا احرار في دنياکم؛ اگر دين نداريد آزاده باشيد. اين بحراني است كه امروز در جهان غرب حاكم است و شعارهايي هم كه مي‌دهند بسيار بي معناست. بنده در يكي از دانشگاه‌هاي شهري در آلمان در جلسه‌اي گفتم هر حرفي داريد بيان كنيد. در آن جلسه ساختار و شاكله اسلام را بيان كرديم كه اسلام داراي اصول و فروعي است و در فروعش اقتصاد، اخلاق، حقوق، سياست دارد. حال هر سوالي در ذهن شماست بيان نماييد؟ اولين مطلبي كه مطرح شد حقوق زن بود. ما يكي يكي توضيح داديم. بعد فردي جانشين دانشكده گفت كه من اسلام شناس هستم اما مطلبي كه شما بيان كرديد تاكنون نشنيده بودم. اينها تنها در مقام اينكه افكار عمومي دنيا را عليه اسلام مشوش كنند، خوف اينكه ملتها به اسلام گرايش پيدا كنند، اين جوسازي‌ها را عليه اسلام انجام مي‌دهند. 
بحران دوم، بحران اقتصادي است كه همه شما گزارشات آن را ديده و شنيده‌ايد. 
بحران سوم، بحران اخلاقي است. اين است كه ما باور يقيني داريم نه اينكه شعار دهيم كه بشريت در پايان تجربه تاريخي سران دنيا نهايتاً به اين نتيجه مي‌رسد كه هيچ پناهي براي آنها جز اسلام وجود ندارد و آينده جهان از آن اسلام است و اين همان وعده الهي است.
وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ .
وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِين .
آثار اين در دنيا مشخص است:
مأيوس شدن ملتها در غرب از رهبران خود و توسعه فساد كه موجب عاجز شدن مردم شده است. در انگلستان مكالمات شهروندان كنترل مي‌شود كه با اين امور نمي‌توان جامعه را اداره كرد، جامعه بايد خود بخواهد چون انسان موجودي داراي اراده است و اگر بخواهد كاري را انجام دهند، مي‌تواند و هيچكس نمي‌تواند مقابل او بايستد. انسان خود بايد بخواهد. به سمت فضايل برود يا به رذايل. بنابراين آنچه در اسلام است و شرايطي كه براي رهبر بيان شده مسائلي است كه مطابق با عقل است. مطابق با واقعيت تاريخي است كه امروز در دنيا ملاحظه مي‌كنيم.
بنابراين بايد خدا را شكر كرد كه نعمت اسلام آن هم از نوع ولايت اهل بيت عليهم السلام نه اسلام با ساختاري كه فرقه‌ها بيان كردند، با تمام قدرت بايد اين اسلام را بيان كنيد به خصوص شما اساتيد بزرگوار، جوانان را اميدوار كنيد، آنقدر تبليغات عليه اسلام كردند، زماني حضرت امام فرمود: آنقدر عليه اسلام تبليغ كردند كه گاهي خود ما هم شك مي‌كنيم. دولت نهضت آزادي كه ابتداي انقلاب روي كار آمدند بعضي از سران آن تصريح كردند كه ما با اسلام نمي‌توانيم حكومت را اداره كنيم و بايد از غرب بيامزويم. حال بعد از سي و سه سال دنيا شاهد است كه غربيها مي‌گويند ما بايد از اسلام پيروي كنيم. 
 
پرسش و پاسخ:

سوال: دليل اينکه بايد در سفر نماز را شکسته خوانده و روزه را نگرفت چيست؟
پاسخ: دليل اين مطلب قرآن است که مي‌فرمايد: وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ ؛ هرگاه سفر کرديد بايد نماز را شکسته بخوانيد، روزه هم اينگونه است. خداوند اين کار را براي ارفاق انجام داده و به اصطلاح فقها امتنان است. خدا منت گذاشته و مي‌داند که بندگان ضعيف و عاجز هستند و در سفر خسته مي‌شوند، درست است که شما مي‌فرماييد ما با هواپيما سفر مي‌کنيم اما براي بشر امروزي و بشر مدرن سفر هواپيما مشابه سفر انسان صد سال قبل است. توانايي که آنها داشتند و براي سفر عادت کرده بود و تجربه داشتند، سفر با مرکب براي آنها مانند سفر با خودرو براي ماست. نظر بعضي از آقايان مي‌گفتند اين براي قديم بود اما براي ما سختي ندارد. در صورتي که چنين نيست. انسان در سفر استرس دارد و دغدغه وجود دارد که مبادا خودرو در وسط راه خراب شود، زمستان است، تابستان گرم است، با هواپيما هم سختي دارد که کسي بايد از کاشان به تهران برود، آيا پرواز تأخير داشته باشد يا خير؟ اينگونه نيست که بگوييم براي ما آساني است و در قديم چنين نبوده است. به تناسب شرايط فيزيکي مشکلات وجود دارد.
بنابراين آن ملاک سختي و عجز و استرسي در گذشته بوده امروز هم وجود دارد ضمن اينکه خدا به بشر لطف کرده است. آقايي در زمان جنگ بود که وي فقيه بود اما در جبهه نماز را تمام مي‌خواند. گفتند چرا؟ گفت من با هواپيما به جبهه مي‌آيم. اين تصور خطاست.
سوال: در مورد روش استنباط اهل سنت توضيح دهيد؟
پاسخ: روش استنباط فقهاي شيعه روشي است که ائمه عليهم السلام به ما آموختند، روش استنباط احکام را، فروعات را از اصول احکام، چون در روايت درايم که امام عليه السلام فرمودند: وظيفه ما ائمه اين است که اصول را براي شما بيان کنيم. مباني استنباط و دستيابي به احکام را بيان کنيم. مابقي وظيفه شماست که از اين اصل احکام مربوط به موضوعات را استخراج کنيد. اين روش خاصي دارد، بالاخره اين روش را نسل به نسل از عصر ائمه در عصر غيبت کبري، بعد از آن غيبت کبري تا امروز اين روش نسل به نسل منتقل شده است و امروز فقها شاگردان خود را در همه احکام البته هر بابي شرايط مخصوص به خود را دارد، استنباط در باب نماز، نماز يکي از بابهاي گسترده فقه ماست که گفتند چهار هزار فرع دارد. آياتي که مربوط به نماز است و در قرآن آمده است.
رواياتي که از ائمه در مورد نماز آمده است. شرايط نماز، آداب نماز، موانع نماز همه در مسائل فقهي ذکر شده و استاد فرع به فرع بيان کرده و آراء و انديشه‌هاي فقهاي گذشته را بيان مي‌کند. آراء و انظار موافق و مخالف را ذکر مي‌کند، سپس استاد اظهارنظر مي‌کند که ميان اين آراء کدام به نظر او درست است. سپس براي اثبات نظر خود استدلال مي‌آورد. در باب حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منکر، ازدواج و طلاق و ... چنين است. اين روشي است که از اهل بيت عليهم السلام به فقهاي شيعه رسيده و اين روش ادامه دارد. اصولي را که ما داريم اهل سنت ندارند، اصول آنها محدود است و تنها براساس رواياتي است که به آنها رسيده است. اهل سنت در بسياري از مسائل با ما موافق هستند منتهي در بعضي موارد هم اختلاف وجود دارد.
سوال: با توجه به مراتب عقل، آيا عقل که از شرايط فقاهت است، مي‌توان در سطح پايين در نظر گرفت؟ براي مثال وجود مبارک حضرت علي عليه السلام و هم معاويه عقل عملي يکسان داشتند؟ آيا منظور از عقل غير از اين مراتب است؟
پاسخ: اينکه گاهي معاويه بهتر از اميرالمومنين عمل مي‌کرد صحيح نيست. معاويه تنها حيله داشت مانند امروز که عملکرد اوباما با جمهوري اسلامي قابل مقايسه نيست. اين خطاي در برداشت از تاريخ است. 
عقل يکي از ارکان استنباط است، عقل همان چيزي است که عرف مي‌گويد، در هر مسئله طرز فهم مردم در دريافت مسائل يکي است و اين چيزي است که خداوند براساس لطف به همه انسانها علي السويه عطا کرده است مانند قوه بينايي، سامعه و ... به همه عطا کرده است. عقل يعني معيار تشخيص حق از باطل. عقل است که مطابق با فطرت است. اين را خداوند در نهان بشر گذاشته است. بشر هيچ حجتي در برابر خدا در قيامت ندارد که بگويد نمي‌دانستم ظلم بد است. خداوند علي السويه به همه اين وجدان و عقلانيت را داده است. همه مي‌دانند ظلم بد است، عدالت خوب است. عقل همان چيزي است که همه انسانها در آن مساوي هستند، ممکن است در باب عمل به علم خود عمل نکنند، همانطور عده‌اي که غيبت مي‌کنند مي‌دانند حرام است. البته مراتب عقل متفاوت است. 
عقل نظري
عقل تجربي
انسانهايي که تجربه دارند، عقلشان وسيع‌تر است تا کسي که مبتدي است و تجربه ندارد، عقل دارد اما تجربه کافي را ندارد. 
سوال: آيا اهل سنت فقه پويا دارند؟
پاسخ: اينکه ما گفتيم يکي از شرايط مرجعيت يا ولايت تشريعي فقيه ايمان است، بايد اهل ايمان باشد. به اين معناست که اگر فقيهي که اهل سنت است روش استنباط وي دقيقاً همان روش استنباط احکام است که فقهاي شيعه استنباط مي‌کنند، يعني فقهاي ما از کتاب، سنت، عقل استفاده کرده، از روايات اهل بيت استفاده کرده، زيرا آنها روايات اهل بيت بسيار کم استفاده مي‌کنند و اکثراً از منابع و سلسله سند حديث خود است که به پيامبر ختم مي‌شود. بعضي هم جعلي است. فرض کلام ما اين بود که اگر يک فقيه اهل سنت صددرصد بر همان روشي که فقهاي شيعه استنباط مي‌کنند، عمل کرد آيا اين فتوا حجت است؟ حداقل اين است که شک مي‌کنيم، اگر شک کرديم شک مطابق با عدم حجيت است. بايد بر چيزي که عمل مي‌کنيم يقين داشته باشيم که حجت است. 
سوال: آيا قياس مطلقاً باطل است يا خير؟
پاسخ: قياس از نگاه فقه اهل بيت عليهم السلام مردود است.
سوال: در مورد تعداد انبياء الهي که 124 هزار پيامبر مي‌باشند مستنداتي وجود دارد؟
پاسخ: حدودي نيست و در روايات آمده که آمار انبياء را 124 هزار پيامبر ذکر کردند. اسامي عده‌اي در قرآن آمده اما اکثر آن وجود ندارد.
سوال: خواهشمند است در مورد اين مطلب که در قرآن آمده ما هيچ رسولي براي هيچ قومي نفرستاديم الا بلسان قومه. آيا منظور از لسان عربي است يا فارسي و آيا در اين صورت مي‌توان اين شبهه را پذيرفت که پيامبر تنها براي اعراب مبعوث شده است؟
پاسخ:
اينکه قرآن مي‌فرمايد وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ؛ لسان يعني زبان، روش تکلم يا ادبيات تکلم. اما اينجا کلمه لسان به اصطلاح علمي مفسرين مي‌فرمايند منظور زبان نيست، منظور عنوان مشير است يعني عنواني است که به حقيقتي اشاره دارد. منظور از لسان يعني فرهنگ قوم، آداب قوم، رسوم و سنتي که در هر قوم بوده است.
در آيات قران در مورد انبياء مي‌فرمايد ما برادر قوم لوط را براي آنها پيغمبر فرستاديم. تعبير به أخ دارد يعني از خودشان انتخاب کرديم زيرا کسي که مي‌خواهد چيزي را ترويج کند بايد روحيات، اخلاق و آداب آن قوم را بداند. زبان تنها ادبيات نيست. با روش و سنتي که در آن قوم است برخورد کند. بشر تعصب دارد، امروز ما مي‌گوييم وحدت اما اين تعصب ميان کشورهاي عربي با ايران وجود دارد. روشنفکران مي‌گويند وحدت امت اسلامي اما وقتي دقت مي‌کنيم چنين نيست و تعصب دارند. بحثي که در مورد عراق است، در ابتدا در مورد مرجعيت آيت الله سيستاني بسيار فعاليت کردند، زيرا ايشان نفوذ کلام داشت و آمريکا مي‌خواست شيعه و سني را به جان هم بياندازند و ايشان با يک کلام همه چيز را حل مي‌کردند. اينها مي‌گفتند اين ايراني است تا عراقي‌ها را تحريک کنند. در تاريخ تعصب بوده است. لذا خداوند براي جلوگيري از اين از هر قومي پيامبر را از ميان خودشان انتخاب مي‌کرد. اما در عين حال سرکشي مي‌کردند. در تمام امم و کفار قريش مي‌گفتند آدمي‌هاي عقب افتاده به دنبال پيامبر مي‌روند. لذا منظور از لسان فرهنگ است نه زبان.
اما حساب پيامبر اسلام جداست، پيامبر اسلام پيامبري است که براي همه بشريت مبعوث شده است: الم * ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ. " هُدًى لِلْنّاس" قرآن و پيامبري پيامبر اکرم در آينده نزديک تمام کره زمين را فرا خواهد گرفت. آغاز رسالت پيامبر از حجاز بوده اما پايان رسالت ايشان آنجا نيست. عرب تمام رسالت پيامبر نبود. رسالت پيامبر جهاني است. وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ. 
اما در خصوص سوال يکي از عزيزان اينکه زرتشت از انبياء بوده يا خير محل اختلاف است، بعضي از فقهاي ما گفتند که آيا ديني به نام زرتشت بوده است يا خير؟ گفتند بله اين يکي از انبياء بوده که الواح آسماني بوده که در پوست گاو نوشته شده است. اين مورد اختلاف است اما ما فرض را مسلم مي‌گيريم، فرض را بر اين مي‌گيريم که از انبياء الهي بوده است. در قانون اساسي هم زرتشت را به رسميت شناخته و در مجلس نماينده دارند. منتهي براي زمان خودش بوده است و هر پيامبري داراي زمان تعريف شده است و آن تاريخ انقضاء دارد، نبوت تاريخ انقضاء دارد به استثناء نبوت پيامبر خاتم. دين او ابدي است تا قيام قيامت.
بنابراين زرتشت علي فرض اينکه ما هم پذيريم در تاريخ خود بوده است و بالاتر از دين مسيح هم نيست. ما دين آنها را محترم مي‌شماريم منتهي کدام موسي و عيسي؟ آن موسي و عيسي که پيشاپيش به قوم خود بشارت دادند که بعد از آنها پيامبري خواهد آمد که نامش احمد است.
بنابراين اينکه بعضي ممکن است متوجه نشده و نتوانند مطلب را دريافت کنند که پيامبر ما براي عرب مبعوث شده و ما عجم هستيم، بايد پيرو مکتب زرتشت باشيم، مکتب زرتشت چيزي ندارد. هيچ مکتبي قابل قياس با قرآن نيست. قرآن و اسلام پاسخگوي تمام نيازهاي بشري است. در بحث دنيا و آخرت و معاد، اقتصاد، اخلاق، حقوق هيچ مکتبي اين پاسخگويي را ندارد.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.