/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۸ جمعه ۲۹ شهريور
تاریخ ارسال:۱۳۹۱ شنبه ۲۵ آذر
چاپ خبر
سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه بیست و ششم سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه بیست و ششم

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين.

در بحثهاي گذشته اشاره شد که در نظام سياسي اسلام شرايطي که براي رهبري منظور شده است، اضافه بر شرايط فقاهت، عدالت، ورع، شرط رجوليت بود. اينکه رهبر بايد از ميان مردان جامعه اسلامي و امت اسلامي انتخاب شود. حال اين مسئله جزء مباحث مهمي است که ميان ما و غرب مطرح است و ما در اين بحث فقه سياسي به صورت اجمال بحث کرديم، اگر انشاءالله در آينده توفيقي بود به طور تفصيل مي‌توانيم جايگاه مرد را در نظام اجتماعي و جايگاه زن را از نگاه آفرينش بحث کنيم. به طور اجمال و خلاصه کلام اينکه اساس استحکام يک جامعه به استحکام خانواده گره خورده است. اگر سوال کنند جامعه به چه معناست؟ جامعه را تعريف کنيد؟ جامعه سالم کدام است؟ جامعه ناسالم کدام است؟ کدام جامعه مواجه با بحران است؟ جامعه‌اي که برخوردار از سلامت است، کدام است؟
جامعه يک حقيقت خارجي نيست، يک موضوع تکويني که به خودي خود در خارج چيزي وجود داشته باشد که بگويند اين جامعه است، نيست. جامعه يک امر انتزاعي است، امري است که از يک سري معاني ديگر متولد مي‌شود.
جامعه عبارتست از مجموعه آحاد خانواده‌هايي که گرد هم آمدند. اين همان جامعه است. اکنون در اين شهر خانه‌هايي فراواني است. مجموعه اينها جامعه است. پس اينکه موجوديت دارد و استقلال دارد و واقعيت خارجي دارد، آن آحاد جامعه است. مفردات جامعه است که وقتي اين مفردات در کنار هم قرار مي‌گيرند، جامعه مي‌شود. پس جامعه جمع آحاد خانواده‌هاست. در نتيجه سلامت جمع به سلامت فرد گره خورده است. جامعه سالم جامعه‌اي است که خانواده در آن اصالت داشته باشد، خانواده برخوردار از سلامت و امنيت فکري، روحي، علمي، اخلاقي و اقتصادي باشد. هر عضوي در جامعه که مشکل پيدا کند، مشکل فکري، مشکل اخلاقي، فساد اخلاق پيدا کند، اين فساد اخلاق فرد، اگر تدبير نشود، اگر معالجه نشود، مسري است و به جامعه سرايت مي‌کند، يعني اگر در جامعه يک فرد شرور باشد، يک فرد سارق باشد، ديگران را هم گرفتار مي‌کند. در خيابان به افراد تعرض مي‌کند، با کارد، با چاقو، با سلاح و خانواده‌ها را گرفتار مي‌کند. ديگر آن جامعه با آن شهر احساس امنيت نمي‌کنند. مسئله‌اي که در يکي از ايالتهاي آمريکا به وجود آمد، يک فرد کشور سيصد ميليوني آمريکا را چهار روز عزاي عمومي اعلام کرد. کساني عزا اعلام کردند که از نظر حقوق بشر چيزي نمي‌فهمند، يعني صد نفر، دويست نفر در سوريه مي‌کشند که اشکالي ندارد، اما اگر در آمريکا کسي دچار اختلال حواس شد به هر دليلي بيست نفر را کشت و زخمي کرد، آمريکا بهم مي‌ريزد. پس سلامت جامعه بدون سلامت فرد امکان ندارد.
لذا امروز دنيا مواجه است با بحران خانواده و اخلاق و هيچ تدبيري را هم براي آن ندارند. يک مکتب معتبر که منشأش وحي باشد، از سوي آفريدگار انسان باشد، ندارند. تراوشات فکري آنهاست که برنامه ريزي مي‌کنند، البته آنچه را که دانشمندان و متفکرين بيان مي‌کنند هم عملي نمي‌کنند. امروز در دنيا در آمريکا و اروپا دانشمند و فيلسوف و حقوقدان داريم اما کسي گوش به حرف آنها نمي‌دهد و در حاکميت نقشي ندارند. دولتمردان و سياستمداران تحت نفوذ صاحبان کمپاني‌ها هستند. براي اينکه جيب آنها پر از دلار شود، در دنيا جنگ به راه مي‌اندازند تا سلاحهاي خود را بفروشند. اين اسلام است که مي‌گويد سلامت جامعه متوقف بر سلامت خانواده است. سلامت خانواده به دست طبيب خانواده تأمين مي‌شود و طبيب خانواده مادر است. پدر مسئوليت خارج از خانه را بر عهده دارد البته در مسائل کلان مسئوليت دارد اما کسي که لحظه به لحظه بايد مديريت کند، مراقب سلامت و آموزش فرزندان باشد، مادر است. خداوند به زنها خصوصياتي را داده که در مردها نيست. از عهده مردها برنمي‌آيد. خداوند مردها را براي انجام کارهاي سخت و مشکل آفريده است، لذا در اسلام جهاد بر عهده مردان است، مگر در پشتيباني براي مثال مجروحين را طبابت کنند. اما جنگ بر عهده مرد است. اما آنچه که بر عهده زن گذاشته است که به تعبير حضرت علي عليه السلام در کلمات حکمت فرمودند: جِهادُ المَرأَةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ؛ جهاد و مبارزه زن خوب همسرداري کردن است. خوب خانه داري کردن است. به مناسبتهاي مختلف و گاهي به مناسبت حقوق خانواده بنده عرض کردم بعضي تصور مي‌کنند که اگر يک دختر خانم صرف اينکه هجده يا بيست سال شد مي‌تواند خانم موفقي باشد. يا حتي دکتري بگيرد اما در رشته‌هايي که در خانواده ندارد، ربطي به شناخت فرزند و فرزندداري ندارد. اين زن موفق نيست. يک خانم براي اداره خانواده بايد چند تخصص داشته باشد:
1. حقوق همسرداري؛ يعني اين هنر را بايد داشته باشد که با همسر خود چگونه تعامل کند. گاهي خانمها و آقايان ما نمي‌دانند با همسر چگونه صحبت کنند. بعضي تصور مي‌کنند خانه پادگان است. يکي از آقايان نظامي مي‌گفت گاهي فرزندان من به بنده اشکال مي‌کنند که فکر مي‌کني خانه پادگان است که بايد در برابر شما تسليم باشيم. اينجا خانواده و فضاي مهر و محبت است. يک خانم بايد در نحوه تعامل با همسر تخصص داشته باشد. با پدر و مادر همسر چگونه برخورد کند؟ با برادر همسر چگونه برخورد کند؟ با خواهر همسر چگونه برخورد کند؟ گاهي يک خانم وقتي بستگان شوهر مي‌آيد پذيرايي کرده اما با تمام وجود نيست تنها از باب سلب مسئوليت است. اما وقتي خانواده خود مي‌آيند سنگ تمام مي‌گذارد. اينها مسئله است. عکس اين مسئله هم عکس است. آقايان هم چنين هستند. اين بحثهاي مهمي است که يک خانم بايد در زمينه تعامل با همسر خود تخصص داشته باشد.
2. تخصص مهندسي خانواده، چينش ابزار و امکانات در منزل که يک علم است. براي مثال اين مبل و صندلي و ميز چگونه بايد مهندسي شود. در تجربه و آثار است که يک خانمي موفق است که هميشه خانواده را مديريت مي‌کند، يعني چينش ابزار و امکانات يکنواخت نيست. يکنواخت بودن خانه خسته کننده است، مانند يکنواخت بودن غذا، اگر هر روز آبگوشت، نيمرو، سوپ باشد انسان خسته مي‌شود همانطور که در تغذيه يکنواخت بودن خسته کننده است ضمن اينکه مخالف با علم تعذيه هم هست، تنوع مطلوب است، خداوند بشر را تنوع مدار قرار داده است البته همه در راستاي يک هدف. براي مثال نماز که چنين متنوع است که طهارت، قرائت، رکوع، سجد، قنوت، شهادتين دارد که اين حاکي از آن است که مقتضاي حکمت وجود تنوع است. اين يک هنر است که يک خانم بايد اين هنر را داشته باشد که وضعيت مهندسي خانواده را يکنواخت نگهداري نکند و متنوع باشد. 
3. تخصص سوم امر تغذيه است. مادر بايد بداند که به نوزاد چه چيز بدهد؟ به بچه پنج ساله چه بدهد؟ به بچه ده ساله چه بدهد؟ دانش آموز چه چيز بايد بخورد؟ فرزندي که ورزشکار است چه چيز بايد بخورد؟ برخي خانمها علم ندارند و دوست دارند که زود نوزاد بزرگ شود لذا غذاهاي سنگين به او مي‌دهد. لذا کودک مريض مي‌شود. خداوند به براي اين نوزاد شير قرار داده که نياز به جويدن ندارد و هضم آن سبک است. تغذيه بسيار اهميت دارد. ارتباط مواد غذايي با هم و تأثيرگذاري آن در درون انسان دانش مهمي است. اينگونه نيست که با خوردن پيتزا و غذاهاي بيرون تغذيه سالم خانواده فراهم کرد.
4. تربيت که بر عهده مادر است. مباشر هر لحظه با فرزندان مادر است. مراقبت روحي، نحوه حرف زدن با کودک وظيفه مادر است. مادر مظهر مهر خداست لذا نبايد با خشونت با آنها سخن بگويد. به خصوص نوجوان زماني که به سن بلوغ مي‌رسد احساس غرور مي‌کند، اگر با او تندي شود، به دام باندهاي تبهکار مي‌افتد. 
خانمي که مي‌خواهد ازدواج کند، بايد اين چهار تخصص را داشته باشد که اين همان خانواده سالم است. آيا جامعه ما چنين است؟ اين است که خداوند در شريعت اسلامي مسئوليتها را تقسيم کرده و مهمترين مسئله که مسئله انسان سازي است که با روح فرزندان سر و کار دارد، با عاطفه و روان آنها سر و کار دارد، مادر است. ما در فقه سياسي مي‌گوييم رهبر بايد از ميان مردان باشد، اين ناديده گرفتن شخصيت زن نيست، بلکه ديدن شخصيت اوست با آن رسالتي که بر عهده اوست و آن رسالت بسيار مهم است و عامل سلامت جامعه است. حال اگر يک خانم از ميان خانواده بيرون بيايد، چه چيزي مي‌تواند خلأ مادر را در خانواده پر کند؟ اگر ارزيابي شود کودکاني که تحصيلات را رها کرده و به دامان ديگران مي‌افتند در گوشه‌ايي از خانواده نقصي وجود داشته و هيچ چيز نمي‌تواند اين خلأ را پر کند، ممکن است از نظر اقتصادي مادر ماهانه مبلغي را تزريق کند و آن هم به دليل اشتغال اما اگر خدايي ناكرده با ناراحتي روحي رواني مواجه شده به دليل كمبود محبت اين تا آخر عمر همراه با‌ اين فرزند است و قابل جداسازي نيست. بحثهاي روانشناسي خانواده بسيار مهم است. اين در علوم اجتماعي كارشناسان مي‌گويند كودكاني كه به طرف شرارت و كارهاي نادرست مي‌روند، ريشه اين آلودگي‌ها به خانواده بازمي‌گردد.
بنابراين تدبير اسلام اين است كه بايد تقسيم كار شود و مهمترين كار بر عهده خانم‌هاست. در صدر اسلام زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه در اين عصر دائماً پيامبر در حال ساماندهي لشكر و سپاهيان و آموزش نظامي بود. جامعه توحيدي درگير بود به خصوص شهر مدينه كه پايتخت بود. عده‌اي از بانوان نزد پيامبر رفته و شكايت كردند كه يا رسول الله چرا ما خانمها را از فيض جهاد في سبيل الله محروم كرديد؟ پيامبر فرمودند مديريت شما در خانواده ثواب و اجر همان جهاد را دارد. به دليل اينكه همانطور كه آن رزمنده با سلاح خود دفع تهاجم نظامي دشمن مي‌كند، حضور ثابت و تعريف شده مادر در ميان خانواده تمام تهديدها و‌ آفتهايي كه ممكن است در اثر خلأ حضور مادر در خانواده به سمت فرزندان هجوم بياورد را دفع مي‌كند. آنجا تهاجم نظامي است و فوق آن افراد كشته مي‌شوند اما در تهاجم فرهنگي ديگر قابل علاج نيست و نمي‌توان با چيزي آن را اصلاح كرد.
بنابراين مادر در محيط خانواده مجاهد در عرصه تعليم و تربيت و جهاد فرهنگي است و مرداني كه ما در طول تاريخ داشتيم كساني هستند كه در دامان مادران آگاه به وظايف و صاحب شعور و درك تربيت شدند. بنابراين تصور نشود كه اروپايي‌ها و غربيها به ما خرده مي‌گيرند كه در اسلام حقوق زن ناديده گرفته شده است، اينگونه نيست. اتفاقاً حقوق زن ملاحظه شده و منظور شده است، جايگاه او را مشخص كردند. واگذاري يك كار اجرايي و مديريت هنر نيست، اين را آقايان هم مي‌توانند انجام دهند، به خصوص كارهاي سطح پايين مانند منشي و كارهاي مخابراتي و كشاورزي و مهندسي معدن و ... آقايان هم مي‌توانند اما كارهايي كه خانمها انجام مي‌دهند را هيچ مردي نمي‌تواند انجام دهد. لذا اين بحث مهمي است كه ما با دنيا داريم، البته در اين بحث نمي‌توانيم به صورت كامل وارد شويم و انشاءالله در آينده اين بحث تمام شد و دوستان و اساتيد تمايل داشتند مي‌توانيم جايگاه زن را در نظام آفرينش و از نگاه قرآن و سنت به صورت تفصيلي مورد بحث قرار دهيم. 
وجود مبارك امام علي عليه السلام در نامه‌اي كه به يكي از نمايندگانشان نوشتند، فرمودند: لَا تُمَلِّكَ الْمَرْأَةَ مِنْ أَمْرِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا؛ كارهاي اجرايي را كه ربطي به خانمها بر عهده آنها نگذاريد، آن چيزي كه ربطي به آنها ندارد، ديگران هم مي‌توانند انجام دهند، به خصوص كارهاي سخت و دشوار كه اصلاً وضعيت فيزيكي خانمها را در معرض تهديد قرار مي‌دهد. فَإِنَّ المَرأَةَ رَيحانَةٌ، زن گل است، گل خانواده است و اين گل بايد حفظ شود و اگر بخواهد كار دشوار انجام هد، ملاحظه كنيد براي جاده‌هاي كوهستاني و صعب العبور از ماشينهاي شاسي بلند استفاده مي‌كنند. ماشين بنز را كه نمي‌توان در اين جاده‌ها برد، اين بايد در آزاد راه بزرگ مهندسي شده داراي آسفالت منظم حركت كند. اين است كه حضرت مي‌فرمايند فَإِنَّ المَرأَةَ رَيحانَةٌ، گل در فضايي آرام رشد مي‌كند، وَلَيسَت بِقَهرَمانَةٍ؛ زن پهلون نيست كه كارهاي سخت را به او واگذار كنيد. كارهاي كه مناسب اوست، مادري، مديريت خانواده، مديريت زندگي مي‌باشد. 
در جلسات قبل اشاره شد كه براي مرجعيت بايد فرد حر باشد كه در عصر ما مبتلي به نيست و مربوط به صدر اسلام و قرنهاي قبل از آن است كه مسئله بردگي مطرح بوده است، البته امروز هم در برخي كشورهاي آفريقايي مسئله برده‌داري وجود دارد و سياست اسلام هم اين بوده كه آرام آرام اين مسئله جمع شود. گفتن كه اگر كسي فلان كار را كرد، در راه خدا يك بنده آزاد كند و اين سياست اسلام بوده است. يا در آغاز بعثت يكي از تجارتهاي عمده در ميان اعراب توليد مشروبات بوده است، به طوري كه اگر پيامبر مي‌خواستند از روز اول آيات حرمت خمر را بيان كنند، تحولات ديگري به وجود مي‌آمد و شايد قادر به ادامه بعثت نمي‌شدند، لذا اين آيات حرمت خمر بعد از سالها نازل شد؛ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
اين خود بحث جامعه‌شناسي است، قانوني كه براي يك جامعه وضع مي‌كنند، بايد محيط و فضاي مناسب با ابلاغ آن قانون را ملاحظه كنند، متناسب با افكار عمومي باشد. در چنين فضايي كه برده‌داري و برده فروشي يكي از تجارتهاي عمده جاهليت بوده است، غربيها كه حرف حقوق بشر را مي‌زنند خودشان تا دو سه قرن قبل از كشورهاي غربي به كشورهاي آفريقايي مي‌آمدند و با ناوهاي بزرگ سياهان را زنجير كرده و در اروپا و آمريكا كارهاي سخت را بر عهده آنها مي‌گذاشتند. اسلام با تدبير اين مسئله بردگي را حل كرد كه گفتند رهبر نمي‌تواند برده باشد. حال اگر برده‌اي در قرون قبل تحصيلات حوزه‌اي مي‌كرد و فقيه شده و همه شرايط را داشته حال مي‌توانست رهبر باشد؟ اين بحث بسياري دارد. اساساً براي امت اسلامي اين يك نقص است. مي‌گويند مسلمانان را نگاه كنيد كه رهبرشان يك برده است. غير از جنبه حقوقي و فقهي، برده در اختيار مولاست و هيچ كاري را بدون اجازه مولا نمي‌تواند انجام دهد. ضَرَبَ اللّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَّمْلُوكًا لاَّ يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَمَن رَّزَقْنَاهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً؛ كسي كه برده است تمام وقتش در اختيار مولاست. يك رهبر بايد در اختيار جامعه باشد، شبانه روزش نظارت بر امور جامعه باشد كه يك برده نمي‌تواند چنين باشد. صرفنظر از جهت حقوقي و جنبه فقهاي آن براي امت اسلامي يك سركوب است كه رهبر آنها يك برده باشد كه الحمدلله در عصر ما اين مسئله مطرح نيست. 
فقهاي ما اين امور را در بحث مرجعيت مطرح كردند كه شرايط مرجعيت اين است ولي امروز ما اين بحث را در فقه سياسي نداريم زيرا مبتلي به نيست و وجود خارجي ندارد.
در قانون اساسي براي رهبر شرايطي را بيان كردند. در قانون اساسي ما دو اصل شرايط و اوصاف رهبري را مطرح كرده است. 
اصل پنج قانون اساسي:
در زمان غيبت حضرت ولي‌عصر عجل‌الله تعالي فرجه‌ در جمهوري اسلامي ايران ولايت امر و امامت امت برعهده فقيه‌، عادل، باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است.
اصل صد و نهم قانون اساسي:
شرايط و صفات رهبر:
1. صلاحيت علمي لازم براي افتاء در ابواب مختلف فقه (يعني بايد به حدي از فقاهت رسيده باشد كه اگر در ابواب مختلف فقه از او سوال شد استطاعت علمي را داشته باشد كه بررسي كرده و ادله مخالف و موافق را ببيند و قدرت داشته باشد كه ادله غير از انتخاب خود را پاسخ دهد و نظر خود را بر كرسي بنشاند.)
2. عدالت و تقواي لازم براي رهبري امت اسلام
واژه عدالت و تقوا در اين جمله بيان شده است كه عدالت همان تقوا و تقوا همان عدالت است اما عدالت چون حداقل و حداكثري دارد. عدالت امام جماعت، عدالت شاهد، كه با عدالت امام جمعه متفاوت است. عدالت رهبر با عدالت امام جمعه متفاوت است. لذا به كلمه عدالت اكتفا نشده؛ عدالت و تقواي لازم براي رهبري امت اسلامي. 
3. بينش صحيح سياسي و اجتماعي، تدبير، شجاعت، مديريت و قدرت کافي براي رهبري
در صورت تعدد واجدين شرايط فوق، شخصي که داراي بينش فقهي و سياسي قوي‏تر باشد، مقدم است. 
حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه در مورد اوصاف رهبري در خطبه شماره 172 فرمودند: اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَحَقَّ النّاسِ بِهذَا الاَمْرِ اَقْواهُمْ عَلَيْهِ؛ اي مردم بدانيد سزاوارترين افراد به منصب رهبري آن كسي است كه از همه قوي تر باشد. توان اداره كشور در او بيشتر از ديگران باشد. 
وَاَعْلَمُهُمْ بِاَمْرِ اللّهِ فيهِ؛ اعلم از ديگران باشد. نسبت به احكام الهي، سياستهاي الهي، اعلم باشد. 
هر يك از اين شرايط هشتگانه نياز به بحث دارد كه اگر آقايان علاقه داشتند مي‌توان در جلسات آينده بحث نمود. 

پرسش و پاسخ:

سوال:در بحث مطابي در مورد حريت بيان شد، آيا رهبر مي‌تواند كارمند هم باشد؟
پاسخ: منظور از حريتي كه كلمات اصحاب آمده منظور مسئله بردگي است. براي مثال تصور كنيد كه در نظام جمهوري اسلامي ايران رهبر مستخدم آموزش و پرورش باشد. در واقع دولت تحت امر اوست و چنين چيزي امكان ندارد. مقام معظم رهبري در اوايل انقلاب و جنگ معاون شهيد چمران در وزارت دفاع بودند و اين بلا اشكال است. اما اگر همزمان باشد قابل تصور نيست، رهبر كارمند وزارت دفاع باشد، كارمند يعني تحت امر آن سازمان است. در دو زمان امكان دارد، اما همزمان ممكن نيست. 
سوال: آيا در انتخاب رهبري شرط ايراني بودن هم جاري است؟ آيا محدوده رهبري مربوط به مرزهاي ايران است؟ 
پاسخ: در قانون اساسي ما بحث تابعيت نيامده است كه حتماً رهبر بايد تابعيت جمهوري اسلامي ايران را داشته باشد، چون هيچ مبناي فقهي ندارد، در اسلام مرز وجود ندارد، در اسلام همه تابع دين اسلام هستند. مرزهاي جغرافيايي كه به وجود آمده ساخته استعمار است كه تجزيه ايجاد كردند و كشورهاي اسلامي را تكه تكه كردند تا بر دولتها حكومت كنند. ما در اسلام مرز نداريم، مگر پيامبر اكرم يا اميرالمومنين كه در مدينه بودند يا حضرت علي كه در كوفه بود تنها رهبر حجاز يا عرق بودند. در اسلام مرز وجود ندارد. امام صادق عليه السلام كه در مدينه بود تنها امام مدينه بود. همه مستحضريد كه در زمان امام باقر عليه السلام اهالي چهل حصاران و فين سابق نمايندگاني را به مدينه فرستادند. آن زمان ايران و حجاز فرق داشت. خدمت حضرت رسيدند و تقاضا كردند كه ما براي مسائل خود دسترسي به شما نداريم. نماينده‌اي را براي ما نصب كنيد. امام باقر عليه السلام فرزند خود حضرت سلطانعلي بن امام محمد باقر را اعزام كردند. لذا قانون اساسي اين مطلب را بيان نكرده چون مبناي فقهي ندارد. همانطور كه امام صادق عليه السلام امام همه مسلمين جهان هستند، پيامبر، پيامبر همه مسلمين جهان هستند، ائمه، امام همه مسلمين جهان هستند، زمان و مكان هيچ تأثيري ندارد. نايب امام هم زمان و مكان بردار نيست. يعني در مرجع تقليد شرط نيست كه ايراني باشد، همه شما عزيزان مي‌دانيد زمان مرجعيت آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني ايراني بوده و در نجف زندگي مي‌كردند اما مرجعيت ايشان مرجعيت عام بود. آيت الله حكيم در عراق عرب بودند و عربها هم روي ايشان تعصب داشتند اما مرجعيت ايشان اختصاص به عراقي‌ها نداشت. لبناني‌ها، افغانستان، هند، پاكستان مسلماناني كشورهاي اروپايي مقلد آيت الله حكيم بودند. زماني آيت الله بروجردي در ايران و در قم بود اما مرجعيت ايشان عام بود. مرجعيت مرزبردار نيست. نه زمان و نه مكان دارد.
ممكن است كه سوال شود رهبر جمهوري اسلامي آيا قول و نظر و تدبيرش براي مسلماناني كه اروپا و عراق هستند، اعتبار دارد؟ عرض مي‌كنيم بله اعتبار دارد. اگر چيزي حرام كرد، بر همه مسلمانان لازم الاتباع است. گاهي مسلمانان در كشوري زندگي كرده و محدوديتهاي حاكميتي دارند و نمي‌توانند اين كارها را انجام دهند. فرض كنيد كه نماز جمعه بايد در روز جمعه خوانده شود اما روز جمعه در كشورهاي اروپايي روز كاري است. شنبه و يكشنبه تعطيل است. ولو اينكه مسلمانان تعصب دارند لذا يك ساعت را مرخصي گرفته و نماز جمعه اقامه مي‌كنند. بنابراين اينكه گاهي در شعارها گفته مي‌شود رهبر مسلمين جهان، از نظر فقهي مدنظر است نه از نظر حقوقي. از نظر فقهي تابعيت شرط نيست. كسي كه مجتهد است همه مي‌توانند از او تقليد كنند. اگر يك مجتهد ايراني باشد، اعراب، غربيها، اروپايي‌ها مي‌توانند از او تقليد كنند مانند امام صادق عليه السلام كه امام همه است و مرز ندارد. 
گاهي چيزي از نظر اسلام حرام است مانند شرب خمر ولي شرب خمر در اروپا نه تنها حرام نيست بلكه از سنن است. اما وقتي شما به آنجا مسافرت مي‌كنيد الزامي نداريد كه از نظر قوانين حاكم بر آنها كه استفاده جايز است بر شما الزامي نيست اما يكسري قوانين است كه اجتماعي است مانند قوانين راهنمايي كه بوق زدن ممنوع است اما در جمهوري اسلامي حلال است. ما سفري به هلند داشتيم بچه‌هاي انجمن اسلامي همراه ما بودند در ماشين براي ما توضيح مي‌دادند كه بوق زدن ممنوع است، يا ورود به خيابان يكطرفه ممنوع است. در همين اثناء ماشيني شروع به بوق زدن كرد، با خود گفتم حتماً اين مسلمان است. بچه‌ها گفتند بله ايشان مسلمان است كه بوق مي‌زند. گاهي چيزهايي جز قوانين آنهاست و با شريعت ما هم منافاتي ندارد مانند ممنوعيت بوق زدن. اگر چيزي باشد كه از نظر اسلام حرام باشد اما از نظر قوانين آنجا بلااشكال است، نمي‌توانيد مرتكب شويد، مانند شرب خمر، ازدواج با غير مسلمان. اگر شما قانون اسلام را رعايت كنيد كسي به شما چيزي نمي‌گويد. اگر مسلماني با خانم مسلمان ازدواج كرد كسي نمي‌گويد كه چرا با غير مسلمان ازدواج نكرديد. اينگونه نيست. بنابراين موارد متفاوت است. 
سوال: نماز و روزه مسافر شكسته است، حال ما كه با مأموريتهاي فراوان كاري مواجه هستيم حكم مسئله چگونه است؟
پاسخ: گاهي كسي اقتضاي شغلش اين است كه هميشه بايد در مسافرت باشد به اصطلاح فقهي كثير السفر است، يا دائم السفر است، كثير السفر در فقه به كسي گفته مي‌شود كه ده روز در خانه نيست. دائم السفر اين است كه هميشه در سفر است مانند راننده، خلبان. نماز اينها تمام است و بايد روزه بگيرند. يا طبيبي كه طبابت او خارج از محدوده سكونت اوست. يا استادي است كه در شهرهاي ديگر كلاس دارد كه كثير السفر هستند. 
بحث ما در اين مورد بود كه كسي به هيچكدام از اين امور مبتلي نيست، از باب اتفاق سفري براي او پيش آمده و در سفر مي‌خواهد تمام بخواند كه باطل است. اين همان از خدا جلو افتادن است. مأموريت خارج از دو حال نيست:
يا مأموريت موقت است كه در طول سال يكبار، دوبار، پنج بار اتفاق مي‌افتد، ايرادي ندارد. اما گاهي مأموريتي است كه هر هفته وجود دارد كه نماز وي تمام است و بايد روزه هم بگيرد. 


والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.