/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۷ شنبه ۲۹ دي
تاریخ ارسال:۱۳۹۱ شنبه ۱۶ دي
چاپ خبر
سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه بیست و نهم سلسله مباحث فقه سیاسی علوم انسانی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه بیست و نهم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين.

سؤالي را که در جلسه قبل مطرح شد، بخشي از آن تکميل نگرديده است و آن سؤال اين بود که اگر کسي ولايت فقيه را قبول نداشته باشد، مي‌توان به او گفت که کافر است يا خير؟ 
اين سؤال را باز کرده و گفتيم منظور چيست؟ ولي فقيه يا ولايت فقيه را قبول نداشتن به چه معناست؟ در چه بخش و قسمتي؟ چون ولايت فقيه داراي سه شأن است:
شأن مرجعيت و افتاء يا به تعبير ديگر ولايت تشريعي
ولايت قضايي که در منازعات و مخاصمات مالي يا حقوقي ممکن است حاکم اسلامي حکمي صادر کند.
بخش سوم، مخالفت با ولايت فقيه در منصب حکومتي است يعني اداره جامعه. 
در بخش اول اگر مراد مخالفت با ولايت فقيه در بحث تقليد باشد، گاهي يک مسلمان تقليد مي‌کند اما تقليد وي از ولي فقيه نيست که بلااشکال است. الزاماً تقليد اين نيست که حتماً از ولي فقيه تقليد شود. مي‌توان از مراجع تقليد ديگر هم تقليد نمود. البته باب تقليد شرايطي دارد و در تقليد اعلميت شرط است که اين خود بحث جدايي است که با بحث ما تداخل ايجاد کرده و از مسير اصلي خارج مي‌شويم، انشاءالله در فرصتي ديگر بيان خواهيم نمود. به هر حال در بحث تقليد اعلميت شرط است، اعمليت در فقاهت، حال ممکن است مرجع تقليدي که داراي ولايت نيست در بحث عبادات افقه و اعلم باشد. در مسائل نماز و روزه و حج و ... اعلم باشد. حال اگر فرد از غير ولي فقيه تقليد کند، بلااشکال است. اما اگر اصلاً تقليد نکند، چه از ولي فقيه و چه از غير ولي فقيه، همه فقها فرمودند: عمل عامي يعني عوام (فردي که مجتهد نيست، در واقع در عرف عامي به کسي گفته مي‌شود که سواد نداشته باشد اما در اصطلاح فقه به کسي عامي گفته مي‌شود که مجتهد نيست) حال اگر اصلاً تقليد نمي‌کند، اعمال او باطل است. زيرا اگر در قيامت خدا از او سؤال کرد که بر روي چه مبنايي نمازت را در سفر چهار رکعتي خواندي بايد حجت داشته باشد و بگويد به نظر کارشناس و من تقليد کردم. اما اگر بدون حجت بدون يک پشتوانه عقلي و شرعي عمل کرده باشد مورد توبيخ قرار مي‌گيرد و عملش مطابق با واقع و لوح محفوظ نبوده است. 
اگر در باب حکم باشد، فرض کنيد حاکم اسلامي در مسئله‌اي حکمي صادر کرد و فرد زير بار نرود، روايت را در جلسه قبل خوانديم که امام صادق عليه السلام فرمودند: در مسائل دين، ارث و منازعات مالي به حاکمان طاغوت مراجعه نکنيد. راوي سؤال کرد پس چکار بايد کرد؟ حضرت فرمود: در ميان خودتان کسي که، نظر في حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فاني قد جعلته عليکم حاکما، در ميان خودتان اگر کسي کارشناس و فقيه باشد و حلال و حرام الهي را بداند، منظور از نظر يعني صاحب نظر باشد، و احکام ما را بداند، به او مراجعه کنيد. حال اگر حاکم نظري صادر کرد و کسي قبول نکرد، در ذيل روايت فرمود: حکم حاکم را قبول نکرد حکم ما را رد کرده است، زيرا حاکم اسلامي بر مبناي فقه اهل بيت عليهم السلام اظهار نظر مي‌کند و شما که نظر او را رد کنيد در حقيقت نظر امام صادق عليه السلام را رد کرديد و رد نظر امام رد حکم خداست و رد حکم خدا هم در حد شرک بالله است. 
اين دو بخش را در جلسه قبل بحث نموديم. بخش سوم مربوط به اداره امور جامعه است. اگر کسي در جامعه اسلامي زندگي مي‌کند و جزء شهروندان است اما حاکم اسلامي را قبول ندارد، اين چيز است مربوط به خود منتهي در مسائل اجتماعي، يا قوانين جامعه‌اي که حاکمش فقيه عادل است، يا در مقام عمل تبعيت مي‌کند يا نمي‌کند.
در بحث قوانين راهنمايي رانندگي بگويد چون ولي فقيه را قبول ندارم، قوانين راهنمايي رانندگي را رعايت نمي‌کنم، اگر اين فرد تخلف کرد طبق قانون با او برخورد مي‌شود، هر کسي مي‌تواند باشد، حتي کسي که ولي فقيه را قبول دارد اگر قوانين اجتماعي را رعايت نکند، با او برخورد مي‌شود. يا اگر خواست مجتمعي را احداث کند، احداث ساختمان در هر جامعه و نظامي قوانيني دارد. بايد مالکيت زمين احراز شود، نقشه ساختمان مورد تأييد مهندسين ساختماني شهرداري قرار گيرد. بايد ماليات و عوارض بدهد. حال اگر نپرداخت و گفت ولي فقيه را قبول نداشته و اين امور را رعايت نمي‌کنم. طبق قانون هر کسي مي‌خواهد باشد، ولو ولي فقيه را هم قبول داشته باشد، در محدوده‌اي که ساختمان سازي کرد، که اين کار در آنجا ممنوع است، ساختماني بدون مجوز احداث کرد، مشمول کميسيون ماده 5 قرار گرفته و بايد تخريب شود. 
بنابراين در بخش سوم که حاکميت باشد، اگر کسي بگويد قبول ندارم، يا قوانين را رعايت مي‌کند يا رعايت نمي‌کند. اگر رعايت کرد، بحثي نيست اما اگر رعايت نکرد، عدم تبعيت از قوانين اجتماعي براي او يک جرايم و تخلفاتي منظور شده اما اگر قبول نداشته باشد، از حقوق شهروندي کامل برخوردار است مانند ساير اعضاي جامعه که از حقوق شهروندي برخوردار هستند، مي‌توانند از خدمات آموزشي استفاده كرده و فرزندش را در مدارس ثبت نام كرده، در دانشگاه ثبت نام كند، اگر صلاحيت اشتغال داشته مي‌تواند استخدام شود. 
يكي از سؤالات ديگر اين است كه آيا از ولي فقيه جايز است كسي سؤال كند، چيزي را توضيح بخواهد يا حتي اعتراضي كند يا جايز نيست؟
پاسخ اين است كه اين مسئله دو صورت دارد:
گاهي چيزي را نمي‌داند و خواهان دانستن است و اين اشكالي ندارد، نه تنها از ولي فقيه از امام معصوم عليه السلام هم افرادي كه چيزي را نمي‌دانند و خواهان دانستن هستند مي‌توانند سؤال كنند. در اسلام سؤال كردن بلااشكال است. حتي از وجود مبارك پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كسي بخواهد سؤال كرده و مسئله‌اي را بپرسد، بلااشكال است، ما در آيات قرآن داريم كه علماي يهود، اهل كتاب خواستند محضر پيامبر صلي الله عليه و آله آمده واز روح سؤال كنند، خداوند جبرئيل را بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل كرد و به او اطلاع داد كه آنها خواهند آمد و از شما در مورد حقيقت روح سؤال خواهند كرد. در پاسخ آنها بگو قل الروح من أمر ربي، من أمر ربي به چه معناست؟ چگونه مي‌توان فهميد روح چيست؟ روح از عالم امر است. اين اشاره به يك حقيقت است كه خداوند در عالم تكوين دو نوع توليد دارد، دو نوع آفرينش دارد، يك نوع آفرينش مادي است مانند انسان كه ماده و از ماده خلق شده است. يا زمين و آسمان و ساير موجودات كه همه مادي هستند. اينها عالم خلق هستند. بعضي امور است كه خداوند خلق كرده اما ماده ندارد، بدون ماده توليد شده است، اين موارد عالم امر است. روح ماده نيست و جزء مخلوقات عالم امر مي‌باشد. براي كسي هم اين قابل فهم نيست و تاكنون كسي نيامده كه بفهمد حقيقت روح در انسان چيست. روح از پيچيدگي‌هاي عالم آفرينش است. پس سؤال كردن هيچ اشكالي ندارد، زيرا اسلام دين سؤال و جواب است، زيرا دين كمال است، دين آموزش است، انسانها بايد بياموزند و اگر چيزي را نمي‌دانند سؤال كنند. آيه قرآن هم چنين تشويق كرده است: فسألوا أهل الذكر، اگر چيزي را نمي‌دانيد از كساني كه مي‌دانند سؤال كنيد. اين يك امر عقلي است و در اسلام هم تشويق شده است. منتهي انگيزه سؤال چيست؟ گاهي انگيزه يك دانشجو اين است كه يك مجهولي را كشف مي‌كند و گاهي مي‌خواهد استاد را پياده كند. به دانشجوهاي ديگر بفهماند كه استاد مسلط بر درس نيست. در حقيقت مي‌خواهد او را خفيف و سبك در برابر ساير دانشجويان كند و اين اختصاص به امام يا ولي فقيه يا كسي ديگر ندارد، اين يك امر ضد اخلاقي است و به اصطلاح امروز ضد حقوق بشر است. هيچ انساني از نظر اخلاقي مجاز نيست كه به انسان ديگر توهين كرده و او را در نگاه ديگران كوچك كند. حال مقامي كه مورد سؤال قرار مي‌گيرد نه با انگيزه فهم و درك هر چه آن مقام در جامعه داراي برجستگي بيشتري باشد، قبح آن اعتراض و سؤال كه براي پايين آوردن جايگاه اوست، قبحش بيشتر است. فرض كنيد كسي به انسان معمولي اهانت مي‌كند و گاهي به پدر اهانت مي‌كند. قبح اهانت به پدر به مراتب بيشتر از اهانت به يك فرد معمولي است. يا اهانت به استاد كه از نگاه اسلام استاد داراي جايگاه خاصي است و حتي در نظام آموزش توحيدي اين است كه هيچگاه در محضر استاد پرچانگي نكنيد. با استاد مباحثه نكنيد. اگر سؤال داريد بپرسيد، اگر متوجه شديد كه هيچ و اگر نفهميدند مطالعه و تحقيق كنيد. حالت مشاجره پيدا نكنيد و اين يك امر ضد اخلاقي است، با هر كسي كه باشد، قبيح است تا چه رسد به اينكه كسي نسبت به ساحت و جايگاه مقدسي كه افكار عمومي براي او حريم قائل هستند، كسي بخواهد او را سبك كند. اگر منظور از سؤال سبك كردن و تخفيف كردن باشد. 
سؤال ديگري كه مطرح است اين مي‌باشد كه امروز در روي كره زمين تقريباً چيزي حدود صد و نود كشور داريم، براساس نظام ولايت فقيه اگر قرار شد كه اين كشورها توسط ولي فقيه اداره شود، تدبير و سياست ولي فقيه در اداره صد و نود كشور چگونه خواهد بود؟ آيا سياستي وجود دارد؟ اگر سياستي وجود دارد، آن سياست چيست؟ 
پاسخ سؤال اين است كه اين يك فرض است كه تمام كشورهايي كه روي كره زمين هستند بخواهند نظام سياسي و حاكميتي خود را براساس ولايت فقيه اداره كنند. اين يك فرض است و اين جز در عصر ظهور حضرت مهدي عليه السلام امكان تحقق ندارد. اما جاي بحث در امكان عقلي وجود دارد. عقل مي‌تواند چنين چيزي را تصور كند كه شيوه اداره حكومتهاي كره زمين چگونه خواهد بود. 
پاسخ اين است كه به دو شكل امكان اداره تمام كشورها وجود دارد:
1. توسط كارشناسان ارزيابي و مشاوره شود و يك امت واحده اسلامي تأسيس شود، زيرا نمي‌توان فرض كرده كه همه كشورها مي‌خواهند براساس ولايت فقيه اداره شوند و اسلام را قبول نداشته باشند. اين بدان معناست كه تمام ملتها و شهروندان صد و نود كشور شيوه و نظام سياسي اسلام را قبول دارند و الا اگر قبول نداشته باشند معني ندارد كه ولي فقيه آنجا را اداره كند، زيرا مديريت ولي فقيه براساس بيعت ملتهاست. براساس تقاضاي ملتهاست. يك حكومت تحميلي نيست. اينگونه نيست كه ولي فقيه كودتا كند. نظامي نيست كه كودتا كند. براساس خواست مردم است، اگر فرض كرديم كه تمام ملتهايي كه در جهان هستند، اينها متقاضي باشند كه تحت سياست و مديريت ولي فقيه اداره شوند، به دو شكل امكان دارد،
1. اينكه ما امت واحدة اسلامي را تشكيل داده و يك امام واحد داشته باشيم و اين امام واحد اين تقسيمات جغرافيايي كه امروز وجود دارد، براي هر كشوري يك نماينده نصب كند. يك ولي امر به عنوان نماينده امام امت اسلامي تعيين كند، همانطور كه در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در زمان حكومت حضرت علي عليه السلام كه براي هر ايالتي يك حاكم نصب مي‌كرد، براي مصر مالك اشتر را نصب كرد. براي بصره و براي كوفه و ايران و كرمان و ... براي هر ايالتي يك حاكم نصب مي‌كرد. اين يك روش است. 
2. به هر كشوري اگر در ميان خود فقيه مجتهد عادلي وجود دارد، از خود همان كشور رهبر شود، براي مثال در عراق يك فقيه باشد، در افغانستان يك فقيه باشد، آن وقت جهان اسلام توسط فقها متعددي اداره مي‌شود، اگر اين امر در صد و نود فرض شود، صد و نود ولي فقيه خواهيم داشت كه اكنون در دنيا چند صد رهبر داريم، چند صد رئيس جمهور داريم، اينها با هم در مسائل بين المللي و اقتصادي و سياسي سالانه و يا هر دو ساله كنفرانسهايي دارند، نظير سازمان ملل، جامعه امت اسلامي، با يكديگر هماهنگي‌ها و تدابيري براي ايجاد وحدت رويه دارند. 
سؤال ديگر اين است كسي بگويد در نظام ولايي آن چيزي كه اصل است، نظر ولي فقيه است كه نظر ولي فقيه سيطره دارد و مقدم است بر همه آراء و انظار. اگر ولي فقيه يك نظر داد، ديگر جاي اظهارنظر كسي نيست و ديگران نمي‌توانند نظر مخالف بدهند. بايد تمكين كرده و تبعيت كنند. اشكال اين است كه چگونه مي‌توان گفت كه نظر ولي فقيه لازم الرعايه است، بايد اطاعت شود و نظر او بر همه‌ آراء و انظار تقدم دارد. اين مسئله با مسئله مردم سالاري ديني سازگاري ندارد. با مسئله دموكراسي سازگاري ندارد. از يك سو مي‌گوييد نظر ولي فقيه حاكم است، از سويي ديگر مي‌گوييد اعتبار نظر و جايگاه ولي فقيه بستگي به مقبوليت مردمي دارد و مردم بايد پذيرند. رابطه اين دو چگونه است؟ اگر اعتبار نظر ولي فقيه به مقبوليت او در آراء عمومي و بيعت كردن آنهاست، پس چگونه نظر يك نفر بر آراء هفتاد و پنج ميليون نفر تقدم داشته باشد. اين دو به ظاهر يك نوع تناقض است. 
اصل سؤال اين است كه در نظام ولايي كه رأي و نظر ولي فقيه بر رأي مردم سيطره و غلبه دارد و مقدم است، اين مطلب با نظريه ديگر كه گفته مي‌شود در نظام ولايي يعني ولايت فقيه سرچشمه قدرت حاكم و ولي فقيه رأي ملت است، امام رضوان الله فرمودند: ملاك رأي ملت است، اينها چگونه با يكديگر قابل جمع است؟
اشكالي كه در اين مسئله مطرح شده داراي دو جواب است:
جواب نقضي يعني اينكه در نظامهاي ديگر هم چنين است، در نظامهاي ديگر نظر حاكميت مقدم بر نظر ديگران است. آنجا چگونه است؟ هر جوابي كه آنجا داده شد؛ در نظامهايي كه در دنيا موجود است و نظر دولتمردان مقدم است، حال مردم هم راهپيمايي كرده و تظاهرات هم مي‌كنند، بعد هم خسته شده و به خانه مي‌روند و آنچه در جامعه اجرا مي‌شود، نظر دولتمردان و حاكميت است. پس در نظامهاي ديگر هم چنين است. 
ثانياً جواب حلي اين قضيه اين است كه وقتي توسط مردم ولي فقيه انتخاب مي‌شود با واسطه نمايندگان مجلس خبرگان اين يك نوع تعهد اجتماعي است، يك نوع قرارداد اجتماعي است. در ساير روابط اجتماعي و قراردادهاي اجتماعي وقتي يك جمعي يك گروهي با يك فردي كه صاحب نظر است در يك مسئله حال در مسئله اقتصاد، حقوق، بهداشتي، درماني، وقتي قراردادي منعقد مي‌شود شما كه با‌ آن فرد و كارشناس قرارداد بستيد، معنايش اين است كه هر نظري بدهيد ما قبول داريم. اين ضد دموكراسي نيست، مثلاً وقتي بيمار مراجعه مي‌كند، امروز در دنيا شايد ميلياردها بيمار در سطح دنيا به پزشك مراجعه كرده و همه هم نظر پزشك را تمكين كرده و داروها را مصرف مي‌كنند. حال بگوييم اين ضد دموكراسي و خلاف مردم سالاري است. در همه دنيا چنين است. وقتي كسي را به عنوان وكيل انتخاب كرديد كه از شما در محاكم حقوقي و قضايي در پرونده‌اي مالي دفاع كند، به اين معناست كه شما موكل بوده و نظر كارشناسي او را در پرونده قبول كنيد. در نظام ولايت فقيه هم مردم با ولي فقيه بيعت كردند. مقتضاي مسائل و روابط اجتماعي و حقوقي اين است كه بايد نظر او را تمكين كنيم و اين در همه نظامهاي سياسي وجود دارد. وقتي كسي رهبر شده، رئيس جمهور مي‌شود و مردم به او رأي مي‌دهند، مردم نظر او را تبعيت مي‌كنند. 
در جلسه گذشته مطرح شد كه اگر كسي با نظر ولي فقيه مخالفت كند، حكمش چيست؟ بيان شد كه اگر حكم قضايي باشد، در حد شرك بالله است. شخص هم مطرح نشد، بلكه منصب مطرح بود، ولي فقيه حال هر كس مي‌خواهد باشد. فرداي آن روز از قم با ما تماس گرفته شد كه شما بحثي در مورد ولايت فقيه كرديد. علت آن را پرسيدم. گفتند كه دانشگاه جامعه المصطفي در قم كه ارتباط زيادي با خارج دارند، گفتند سايت العربيه تيتر كرده و بسيار روي اين مسئله مانور داده كه فلاني در مع اساتيد دانشگاه كاشان بيان كرده كه مخالفت با آيت الله خامنه‌اي در حد شرك بالله است. گفتم كه من نام مقام معظم رهبري را به زبان نياوردم. بحث منصب و جايگاه بود و بحث شخص نبود. اينها سوء استفاده سياسي و تبليغاتي كرده بودند. بعد به دوستان دفتر گفتيم كه در سايتها جستجو كنيد كه اين مطلب از كجا نشأت گرفته است. بعد مشخص شد كه ظاهراً اين مطلب را ايرنا گرفته‌اند و بسيار روي اين مسئله مانور دادند. امروز هم يكي از دوستان گفت كه ظاهراً يك دستگاه فرستنده‌اي از لندن پخش مي‌شود كه نام آن من و تو است. البته اگر ديده شود تا بتوانيد پاسخگو باشيد، خوب است نه اينكه تسليم شده و حرفهاي آنها را بپذيريد. براي كارشناسان شنيدن سخنان باطل خوب است تا بدانند در دنيا چه چيزهايي عليه اسلام تبليغ مي‌شود. 
غرض بنده اين است كه حساسيت بحث و دنيا روي مسئله اسلام و رهبري است. اينقدر حرفهاي باطل نه خلاف شرع بلكه خلاف عقل و اخلاق و عاطفه در دنيا زده مي‌شود، هيچكدام منعكس نمي‌شود، در چندي قبل بعضي از اين به اصطلاح علما كه عوام و جاهل هستند، يكي از علماي وهابي فتوا داده بود كه كشتن مردم و شهروندان سوريه هيچ اشكالي ندارد و هيچكس هم چيزي نگفت. بالاتر از آن اجازه سرقت اموال، كشتن خانواده‌ها، آتش زدن آنها، حتي تعرض به ناموس آنها را حلال دانست. اينها تا اين اندازه براي خود ولايت قائل هستند. ما ولايتي كه براي فقيه قائل هستيم در چارچوب قرآن و در چارچوب اسلام است. 
و اما سؤال ديگر اين است كه كسي بگويد با توجه به نيازهاي جامعه در ابعاد مختلف، نياز جامعه تنها نماز و روزه نيست، به هر حال نياز بشر هم معاش است و هم نياز معنوي. در نظام حكومت ديني و ولايت فقيه تنها از اسلام خبر دارد و از نماز و روزه و حج و زكات و امر به معروف و نهي از منكر، حال نيازهاي ديگر جامعه چه مي‌شود؟ بحث اقتصاد چه مي‌شود؟ بحث سياست چه مي‌شود؟ بحثهاي آموزشي چه مي‌شود؟ بحثهاي تخصصي چگونه ولي فقيه مي‌تواند پاسخگو باشد؟ اين سؤالي است كه مطرح شده است. عبارت سؤال بدين شرح است كه با توجه به نيازهاي جامعه در ابعاد ختلف اقتصادي، صنعتي، كشاورزي، مهندسي و پيشرفتهاي چشمگير علوم و صنايع و تكنيك و عدم پاسخگويي فقه اسلامي به اين نيازها يعني اين بحثها در اسلام نيست، نظام حكومت مبتني بر فقه و ولايت فقيه چگونه مي‌تواند جامعه را اداره كند و پاسخگوي نيازهايي باشد كه در فقه وجود ندارد؟ بنابراين ناگزير خواهيم شد كه مديريت علمي را جايگزين مديريت فقهي كنيم، يعني كساني بر منصب اداره جامعه تكيه بزنند كه به همه اين موضوعات اشراف و احاطه داشته باشند و مديريت فقهي پاسخگوي همه نيازهاي جامعه نيست. بايد مديريت علمي جايگزين مديريت فقهي شود.
پاسخ سؤال اين است كه آيا شما در اين سؤالي كه مطرح مي‌كنيد نظرتان ناتواني اسلام از جوابگويي به سؤالات بشر است. اينكه در اسلام پاسخ همه سؤالات و نياز بشر وجود ندارد؟ اسلام در زمينه كشاورزي تئوري ندارد. در زمينه بهداشت، درمان، صنعت، حتي مسائل نظامي تهيه و توليد جنگ افزار؛ منظورتان از اين ضعف و ناتواني و عجز، عجز اسلام است يا منظورتان ناتواني ولي فقيه است. مي‌گوييد ولي فقيه نمي‌تواند پاسخگوي همه اين نيازها باشد؟ كدام يك از اين دو مدنظر است؟ اگر منظور شما از اين ناتواني عدم جامعيت اسلام باشد كه اسلام تنها به مسائل عبادي و اجتماعي و اخلاقي مي‌پردازد، در باب صنعت، تكنيك، مهندسي، زمين شناسي، طبيعت شناسي، گياه شناسي، بهداشت، درمان، نظر ندارد، اينگونه نيست. خوشبختانه اسلام يك دين كاملي است و يك دين جامع است، در هر موضوعي كه مدعي هستيد، سؤال كنيد تا جواب شما را بدهيم. در زمينه بهداشت، درمان، طب، طبيعت شناسي، انسان شناسي، جامعه شناسي، منتهي شما بايد از اهل آن سؤال كنيد، كساني كه اسلام شناس هستند، قرآن شناس هستند، و سنت شناس هستند. 
خدا رحمت كند زماني يكي از علما مرحوم شدند، ايشان عضو خبرگان رهبري از استان اردبيل بودند، به بنده فرمودند: من درباره طب ظاهراً گفتند پنجاه يا شصت جلد كتاب نوشتم. طب از نگاه قرآن و روايات. گفتند روزي خدمت‌ آيت الله العظمي مرعشي رفتم و برخي كتابها را خدمت ايشان بردم و عرض كردم من چنين كاري را انجام دادم. تا اين سخن را گفتم، اشك از چشمانشان سرازير شد. دليل تأثر ايشان را پرسيدم. فرمودند يكي از آرزوهاي بنده اين بود كه مجال پيدا كنم نظريه اسلام را در زمينه طب و درمان و بهداشت جمع آوري كنم، اما توفيق پيدا نكردم. اكنون كه شما اين بشارت را داديد، يادم افتاد و مـتأثر شدم. 
در زمينه صنعت و دفاع و علوم هم چنين است. شما ايران قبل از انقلاب را ملاحظه كنيد، دانشگاه‌هاي قبل از انقلاب را با امروز مقايسه كنيد. دانشگاه‌هاي ما امروز كجا هستند و رتبه علمي جامعه ايراني در مقايسه با كشورهاي ديگر كجاست؟ اينها اعترافات دشمنان است. اين از كجا به دست آمده است؟ از اهتمامي كه اسلام به علم دارد و حضرت امام و بعد از ايشان به خصوص مقام معظم رهبري اهتمام زيادي به تلاشهاي علمي قائل هستند و مشوق محققين هستند و شخصاً نشست تشكيل داده و فراخواني مي‌كنند و اساتيد و محققين را دعوت مي‌كنند، البته دانشجويان نخبه و برجسته كشور به‌ آنها گفته مي‌شود مطالب خود را بيان كنيد، مشكلات شما چيست؟ پيشنهادات شما چيست؟ توصيه‌هايي به رئيس جمهور و مجلس مي‌كنند تا در وضع قوانين براي جهشهاي علمي تلاش كنند. حال شما به عنوان نمونه يك جاي دنيا را مثال بزنيد. كدام رهبر در دنيا با دانشجويان سخن مي‌گويد، درد دل آنها را گوش مي‌دهد. با اساتيد دانشگاه سخن مي‌گويد. اين كار رهبري نيست و از نظر ساختاري و سلسله مراتب تشكيلاتي وظيفه رئيس جمهور هم نيست. فوقش بگوييم وظيفه وزير علوم است و كار روساي دانشگاه مي‌باشد. اما شخص رهبر همه را دور مي‌زند و شخصاً وارد ميدان مي‌شود. كدام رهبر را در دنيا چنين پيدا مي‌كنيد. 
در زمينه صنعت اين تدابيري كه مقام معظم رهبري به مناسبت هر سال جديد مطرح مي‌كنند و اين امر روح تازه‌اي را در كالبد مسئولان و مردم ايجاد مي‌كند. سال جاري را ايشان سال حمايت از توليد و كار و سرمايه ايراني ناميدند. كدام رهبر در دنيا اين تدابير را مطرح كرده و تعقيب مي‌كنند. دولت را خواسته و مي‌گويند گزارش دهيد، تيم اقتصادي دولت را احضار مي‌كنند. وزير اقتصاد، وزير صنعت و معدن، رئيس بانك مركزي را فراخواني مي‌كنند. مذاكراتي كه تيم اقتصادي دولت داشتند را از طريق مجلس خبرگان براي بنده ارسال نمودند. رهبر تدبير مي‌دهند و هيچ جاي دنيا چنين چيزي مطرح نيست. اهتمام اسلام به توسعه و رشد در همه ابعاد، در مسئله بهداشت و درمان هفته گذشته جلسه‌اي بود و ما خدمت آقا بوديم و ايشان فرمودند: مسئله سلامت بايد به گونه‌اي توسط مسئولان تدبير شود كه مردم دغدغه سلامت و درمان را نداشته باشند. اين جز در اسلام وجود ندارد. بنابراين شماي آقاي مستشكل يا سائل كه سؤال مي‌كنيد باتوجه به نيازهاي فراوان جامعه به مسائل مختلف كه غير از فقه است، ولي فقيه چگونه وقتي تخصصش در فقه است. سؤال ما اين است كه اشكال شما به اين است كه اسلام ناقص است يا ولي فقيه ناتوان است؟ اگر منظورتان اين است كه همه نيازهاي بشر در اسلام نيست كه بايد بگوييم همه نيازها وجود دارد، شما يك نمونه بياوريد كه در اسلام نباشد. براي مثال در مسئله دفاع شما قدرت نظامي نيزوهاي مسلح ايران را در زمان شاه با قدرت نظامي نيروهاي مسلح در جمهوري اسلامي مقايسه كنيد. قابل قياس نيستند و اهتمامي كه مقام معظم رهبري به عنوان فرمانده كل قوا دارند، در بالا بردن بنيه دفاعي و قدرت نظامي نيروهاي مسلح در دنيا نمونه است و اين امر را دشمن هم در اعترافات خود كارشناسان اروپايي و آمريكايي بيان كردند كه شرايط ايران به گونه‌اي نيست كه كسي بتواند با او درگير شود و نمونه آن همان مانور اخيري كه هفته گذشته نيروي دريايي ارتش برگزار كرد. در اينجا تئوري اسلام چيست؟ قرآن مي‌فرمايد: وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ؛ خودتان را تجهيز كنيد، خودتان را آماده كنيد، براي دشمنان تا جايي كه استطاعت داريد. قرآن نفرموده كه تيربار بسازيد، تانك بسازيد، هواپيما بسازيد، مي‌فرمايد تا جايي كه توان داريد. يعني از تمام ظرفيتها براي بالا بردن ظرفيت دفاعي امت اسلامي استفاده كنيد و اين مرز ندارد. دشمن هر چه دارد، شما هم مشابه آن را بسازيد. در برابر دشمن كم نياوريد. 
در باب كشاورزي روايات زيادي وجود دارد كسي كه زمين دارد و آب دارد و گرسنه است از بي‌عرضگي اوست؛ يعني استفاده حداكثري از ظرفيت و منابع طبيعي، زمين و آب و ساير امكانات طبيعي. در ساير بحثهاي ديگر هم چنين است. بنابراين اگر شما بگوييد اسلام فاقد اين تئوري است بايد بگوييم چنين نيست. شما اسلام را با ساير مكاتب سياسي مقايسه كنيد. اگر مي‌خواهيد بيان كنيد كه ولي فقيه چون در اين علوم مختلف تخصص ندارد اين جواب نقضي و حلي دارد:
جواب نقضي: ولي فقيه نه، شما هر كسي را بخواهيد در رأس كار بگذاريد، فوقش يك تخصص داشته باشد، امروز در رهبران دنيا ملاحظه كنيد مثلاً آقاي اوباما در حقوق تخصص دارد كه همين حقوق را نمي‌تواند اعمال كند. اين چه حقوقي است كه گروههاي نظامي را به تركيه فرستاده تا موشكها را به طرف سوريه نصب كنند. اين حقوقدان است. هر كدام از رهبران دنيا را حساب كنيد فوقش اگر سواد داشته باشد در يك رشته تخصص داشته باشد، در ساير رشته‌ها به چه كساني مراجعه مي‌كنند؟ مسلماً كارشناس دارند، ضمن اينكه ولي فقيه چون كارشناس اسلام است همه اين بحثها در اسلام وجود دارد. بنابراين نسبت به همه امور داراي تدبير است، ضمن اينكه معنايش اين نيست كه اگر رهبر ولي فقيه شد، از مشاوره و كارشنناسان و تخصص متخصصان بي نياز باشد. يك نفر شخصاً نمي‌تواند همه كارها را انجام دهد. در رأس هر سازمان و وزارتخانه يك فردي را كه اينكاره باشد و بتواند از ظرفيتهاي ساير دانشمندان استفاده كند، اين كار را مي‌كند. پس اينكه شما سؤال مي‌كنيد كه اسلام جوابگو نيست و يا ولي فقيه نمي‌تواند، اينگونه نيست. 

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.