/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۸ جمعه ۲۹ شهريور
تاریخ ارسال:۱۳۹۲ شنبه ۱۶ آذر
چاپ خبر
سلسله مباحث سبک زندگی ایرانی اسلامی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه پانزدهم از واژه سبک زندگی برای توصیف شرایط زندگی انسان استفاده می‌شود و مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمی‌گیرد. در بیشتر مواقع مجموعه عناصر سبک زندگی در یک‌جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی مشترک می‌شوند.
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين.

در ادامه سلسله بحثها پيرامون خانواده و شرايط براي تشكيل و تأسيس خانواده كه سعادت و شقاوت جامعه از نحوه تشكيل خانواده آغاز مي‌شود. اگر خانواده به درستي براساس آن معيارها و اصولي كه تبيين شده است در معارف الهي آغاز يك حركت به سوي سعادت است، اما اگر چنانچه تشكيل خانواده بدون معرفت و اطلاع از آن معارف و دستورالعملهايي كه اسلام براي سعادت خانواده و سعادت جامعه نهايتاً بيان كرده است آن خانواده به سمت و سوي گرفتاري و شقاوت حركت مي‌كند. يكي از مباحثي كه در بحث تشكيل خانواده، ازدواج از طرف ائمه معصومين عليهم السلام توصيه شده اين است كه دختران جوان را در خانه نگهداري نكنند. اگر چنانچه فردي كه داراي شرايط است و مرضي و پسنديده است، از نظر اخلاق و تعهد و امكان اداره زندگي و تأمين معاش گفتند درنگ نكنيد، نگه داشتن دختر البته پسر هم چنين است اما اين به دليل اولويتي كه دارد بيشتر مورد توجه قرار گرفته است كه دخترها سن زيادي از آنها نگذرد. سالها در خانه بمانند، بدون همسر، چون داراي آثار منفي و عوارض است. 
روايتي را راويان ما از وجود مبارك پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل كردند، انّ الله عزّ و جلّ لم يترک شيئاً ممّا يحتاج إليه إلاّ علّمه نبيه صلي الله عليه و آله، خداي سبحان هيچ چيزي را فروگذار نكرده است، هر چه را كه جامعه بشري به آن نيازمند بوده است، خداوند آن را ابلاغ كرده است كه در قيامت كسي طلبكار خدا نشود و بگويد خدايا من نمي‌دانستم. خوب اگر بگويد نمي‌دانستم به او گفته مي‌شود كه چرا نياموختي. مگر اينكه كسي در نقطه جغرافيايي قرار گرفته باشد كه دسترسي به هيچ راهنما و مربي و عالمي نداشته باشد، چنين فردي عقلاً و شرعاً معذور است اما اگر در جامعه‌ايي زندگي مي‌كند كه آن جامعه داراي عالماني هست كه مطالب و معارف را براي نيازمندان بيان مي‌كنند، آن حجت ندارد. مي‌گويد نمي‌دانستم به او گفته مي‌شود چرا نياموختي؟ بنابراين خداوند هر چه را در سعادت بشر نقش داشته است بيان كرده است و هر چه را كه در شقاوت و ضلالت و گمراهي او نقش داشته بيان كرده است. انّ الله عزّ و جلّ لم يترک شيئاً ممّا يحتاج إليه إلاّ علّمه نبيه صلي الله عليه و آله. 
حال يكي از مطالبي را كه خداوند به پيامبر صلي الله عليه و آله آموخته است و پيامبر هم روزي بر فراز منبر قرار گرفت و آن را به مردم ابلاغ كرد و آن بحث مورد نظر ماست. فکان من تعليمه إياه؛ يكي از چيزهايي را كه خداوند به پيامبر صلي الله عليه و آله آموخت، اين است كه روزي پيامبر صلي الله عليه و آله بر فراز منبر قرار گفت و حمد و ثناي پروردگار را به جا آورد، آن وقت اين مطلب را بيان كرد:
أيها الناس إنّ جبرئيل أتاني عن اللطيف الخبير؛ پيك پروردگار بر من نازل شده و پيامي را بر من اعلام كرده است، حال پيام الهي كه بر پيامبر صلي الله عليه و آله ابلاغ شده چيست؟ فقال: إنّ الأبکار بمنزلة الثمر علي الشجر؛ "ابكار" جمع بكر است، يعني دختران ازدواج نكرده، باكره. خداوند دختران نوجوان و جوان را به ميوه درخت تشبيه كرده است. چه رابطه‌ايي ميان اين دو هست كه خداوند اين دو را با هم تشبيه كرده است. وجه تشابه اين است: إذا أدرک ثمره، وقتي كه ميوه درختان برسد و زمان چينش فرارسد، اگر باغبان كوتاهي كند، طبيعي است كه آن ميوه از بين خواهد رفت و فرسوده خواهد شد. إذا أدرک ثمره فلم يجتني أفسدته الشمس و نثرته الرياح؛ وقتي ميوه رسيد و چيده نشد، تابش خورشيد و وزش بادها آن را فاسد مي‌كند.
و کذلک الأبکار؛ دختران نوجوان و جوان هم مانند ميوه درخت هستند كه اگر در زمان خود زمينه ازدواج فراهم نشود، حوادثي كه پيش مي‌آيد به او آسيب مي‌رساند. إذا أدرکن ما يدرک النساء؛ اگر به سن ازدواج برسد، شرايط همسري را پيدا كند و به دست آورد، فليس لهنّ دواء إلاّ البعولة؛ هيچ دارويي دختران نوجوان و جوان را درمان نمي‌كند مگر همسر. اين همسر است كه او را از حوادث در آن سن خاص ازدواج از تهديدها و آسيبها حفاظت مي‌كند، و إلاّ لم يؤمن عليهنّ الفساد؛ اگر ازدواج نكردند در امان نيستند كه فساد آنها را تهديد نكند. همين امروز در يكي از روزنامه‌ها نوشته بود كه دختر جواني در مسير اياب و ذهاب به مدرسه يا دانشگاه فريب يك جوان را مي‌خورد، با هم دوست مي‌شوند، و بعد اين جوان واقعاً برنامه‌اش اين نبوده كه مقدمات ازدواج را فراهم كند، او سوداگر بوده است، لذا از صداقت و سادگي دختر سوء استفاده كرده و مي‌گويد من كار مهم فوري دارم، نياز به مبلغي دارم، اگر مي‌توانيد به من كمك كنيد. دختر ساده هم منزل رفته و زماني كه مادر در آشپزخانه بوده طلاهاي مادر را از اتاق برداشته و به اين جوان پسر مي‌دهد. بعد خوشبختانه توسط پليس آگاهي دستگير مي‌شود. اين نمونه موارد و حوادث متأسفانه در خانواده‌ها فراوان است، بنابراين وقتي دختر شرايط ازدواج فراهم شد، از نظر بلوغ سني، بلوغ عقلي، دانش لازم براي شيوه زندگي كردن و خانه‌داري كردن، پدر و مادر وظيفه دارند كه دختر را به بهانه‌هاي بيهوده و تصورات و تفكرات عاميانه يا جاهلانه دختر را نگه دارند، مثلاً مي‌گويند اين در شأن ما نيست كه داماد ما بايد در فلان خانواده، فلان شغل و غيره را داشته باشد. اين تصور اشتباه است، اينها امنيت خانواده را تهديد مي‌كند، سلامت دختر را تهديد مي‌كند. 
سپس فرمودند: لأنّهنّ بشر؛ به هر حال اين دختران، انسان هستند آن هم در اين سنين كه تجربه‌ايي ندارند. 
كسي در محضر پيامبر صلي الله عليه و آله بود، از حضرت سؤال كرد: يا رسول الله فمن نزوّج؟ حال قرار است دختران را به تزويج ديگران درآوريم، شرايط آن طرف مقابل چيست؟ آن پسر بايد چه شرايطي داشته باشد؟ 
حضرت فرمود: الأکفاء؛ "أكفاء" جمع "كفوّ" است يعني همطراز، همدوش، هماهنگ. هر كسي كه كفوّ باشد، انسان مي‌تواند هم از او دختر بگيرد و هم مي‌تواند به او دختر بدهد. اين فرد متوجه نشد كه أكفا يعني چه؟ لذا سؤال كرد: و من الأکفاء؟
حضرت فرمود: المؤمنون بعضهم أکفاء بعض؛ شرط اول ايمان است، چون اگر كسي ايمان داشته باشد، در سايه ايمان اگر كمبود اطلاعات هم داشته باشد، كمبود معرفت هم داشته باشد به دليل ايمان و تعهدي كه دارد، احساس مسئوليت مي‌كند، اين است كه سؤال مي‌كند، راهنمايي و مشاوره مي‌گيرد، فرمودند: المؤمنون بعضهم أکفاء بعض، اهل ايمان بعضي كفو بعضي هستند.
حال نكته‌ايي كه در اين بيان هست، حضرت فرمودند: المؤمنون بعضهم أکفاء بعض، نفرمود: المؤمنون كلهم أکفاء. همه مومن هستند اما مرتبت ايمان، علم، دانش، معرفت، تربيت خانوادگي، اخلاق خانوادگي، منش خانوادگي، روحيات و خصلتهاي پدر، روحيات و خصوصيات مادر همه روي پسر و دختر تأثيرگذار هستند. بنابراين شرط اول ايمان است اما در درجه دوم شرايط ديگري هم وجود دارد كه آن شرايط هم بايد ملاحظه شود. 
بنابراين يكي از مسائلي كه بايد در بحث ازدواج رعايت شود اين است كه هم پسران به خصوص دختران نبايد سن زيادي در خانواده از آنها بگذرد، مثلاً در بيست و پنج سالگي ازدواج كنند يا بيست و هفت سالگي كه متأسفانه در جامعه ما آسيب پذيري هست، سنها خيلي بالا رفته است، گاهي به سي سالگي مي‌رسد، گاهي به سي و پنج سالگي مي‌رسد. گاهي بعضي خانمها نامه مي‌نويسند و استمداد مي‌طلبند كه ما چند خواهر در يك خانواده هستيم كه به هر دليلي بيشتر بر روي بحثهاي اقتصادي اشاره مي‌كنند كه خانواده ما تمكن مالي ندارد، لذا پدر نمي‌تواند جهيزيه را تأمين كند، وقتي كه خواستگار مي‌آيد، رد مي‌شود و ما شرايط سختي را داريم. خوب اين مسائل براي جامعه خيلي خسارت است. 
موضوع دومي كه بايد مورد توجه قرار گيرد، البته اين نكته را هم به اجمال و اختصار چون بحث طبقه بندي و محرمانه است، اين است كه اسلام هر شرايط اخلاقي و ديني را هم در پسر و هم دختر بيان كرده و بعضي ممكن است تصور كنند كه اسلام تنها روي جنبه‌هاي معنوي توجه دارد، جنبه‌هاي مادي را مورد توجه قرار نداده است. اتفاقاً تصور به دليل عدم آگاهي است ما روايات متعددي داريم كه ائمه عليهم السلام حتي شرايط جسمي دختري را كه جوان مي‌خواهد انتخاب كند را بيان كرده است، منتهي ما نمي‌توانيم آن شرايط را بحث كنيم. ائمه عليهم السلام هم در پاسخ اشخاصي كه سؤال كردند بيان فرمودند و مقتضاي عفاف و حيا اين است كه ما اين بحث را مسكوت بگذاريم، اگر قرار شد اين بحث به چاپ برسد مي‌توان در آنجا ذكر كرد، چون كتاب را افراد تك تك مي‌خوانند و چيزي نيست كه در محافل و علني اعلام شود. در روايت داريم كه امام صادق عليه السلام شرايط جسمي دختر را بيان مي‌كند. مي‌فرمايد دختري را كه مي‌خواهيد انتخاب كنيد اين شرايط را داشته باشد، بعد مي‌فرمايد اگر چنين دختري را انتخاب كرديد و نپسنديديد مهريه او را من مي‌دهم. نكته مهمي است كه حضرت مي‌فرمايد اگر اين شرايط در او بود و شما ازدواج كرديد و نپسنديديد، من حاضرم مهريه او را بدهم. لذا ما اين بحث را مسكوت گذاشته و از آن عبور مي‌كنيم.
بحث ديگري كه در باب تشكيل خانواده وجود دارد، به دليل آداب و سنتهاي حاكم بر عصر جاهلي ازدواجها خيلي سخت بوده، به آن راحتي كه اسلام تبيين كرده نبوده است، هر كسي از هر خانوده‌ايي مجاز نبوده كه به خواستگاري برود. مثلاً اگر كسي عبد بوده جرأت نداشته كه به خواستگاري دختر رئيس عشيره يا قبيله برود. شرايط ازدواج سخت بوده است. اسلام براي اينكه اين تفكر جاهلي را سركوب كند، محكم با اين مسئله برخورد كرده است كه نمونه‌هاي آن در روايات آمده است. براي مثال جوان سياهي عبد بوده، اسلام آورد و به مكه آمد. كسي او را تحويل نمي‌گرفت. روزي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وضعيت تحقير شده اين جوان را مي‌بيند، فرمود: نمي‌خواهي ازدواج كني؟ گفت آقاجان كسي به من دختر نمي‌دهد. كسي مرا به خانواده راه نمي‌دهد. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: به سراغ فلان فرد كه ظاهراً رئيس قبيله بوده، برو. به خانه او برو و بگو فلاني پيغام داده است كه دخترت را به همسري من درآور. خوب وقتي رهبر چنين فرموده جوان جرأت پيدا كرد. مراجعه كرد و رئيس عشيره در اين مسئله مي‌ماند، ميان دو محذور، يكي محذور تفكرات جاهلي حاكم و محذور دوم اينكه رهبر پيام داده است. به هر تقدير با همه جلال و جبروتي كه رئيس عشيره داشت، تسليم شد و دخترش را به همسري اين جوان ساده درآورد. اين است كه اسلام مرزهاي جاهلي را در مسئله ازدواج برداشته است، غير از شرط صلاحيت، صلاحيت اعتقادي، اخلاقي، رفتاري، توان اقتصادي براي اداره زندگي تمام مرزهايي كه در جاهليت بوده همه را برداشته است و بسيار محكم هم برخورد كرده است. مي‌خواست اين تفكر را سركوب كند و اين در روايات بيان شده است، براي مثال:
يكي از خوارج به هشام بن حكم، هشام از شاگردان برجسته امام صادق عليه السلام، تخصص علمي او هم در مباحث و معارف كلامي بوده است، مهارت زيادي داشته است، لذا هر كسي كه به امام صادق عليه السلام مراجعه مي‌كرده و سؤال اعتقادي در مورد مبدأ و معاد و ... داشته، امام او را راهنمايي كرده كه نزد هشام بن حكم برو. يك چنين شخصيت برازنده‌ايي بوده است. يكي از خوارج از هشام سؤال مي‌كند نظر شما در مورد دختر دادن به عجم چيست؟ در واقع تفكر اعراب اين بوده كه به عجم زن نمي‌دادند. عجم به معناي غير عرب است، هر قومي كه تكلم او به غير عربي باشد، عجم است. حالا فرق ندارد ايراني باشد، افغاني باشد، چيني باشد، ژاپني باشد. بنابراين عجم مقابل عرب است. عجم مقابل ايراني نيست، اعم از ايراني و غير ايراني است. سؤال مي‌كند كه نظر شما در مورد دختر دادن به عجم چيست؟ آيا جايز است؟ حضرت فرمود: مانعي ندارد. سؤال كرد كه آيا از قريش مي‌توان زن گرفت؟ چون در صدر اسلام كه امروز هم چنين چيزي هست، قبايلي هستند، عشايري هستند، يكي از عشاير و قبايل قبيله قريش بوده كه به اصطلاح بزرگان حجاز بودند. منتهي در قريش هم تيره تيره بودند كه يك تيره هاشمي بودند يعني خاندان پيامبر و اهل بيت عليهم السلام. سؤال كرد كه آيا عرب مي‌تواند از خاندان قريش كه سيد و سالار اهل حجاز هستند ازدواج كند؟ پاسخ دادند، بله مانعي ندارد. 
سؤال كردند آيا كسي كه قريشي هست اما هاشمي نيست، مي‌تواند از خاندان پيامبر زن بگيرد؟ 
حضرت پاسخ دادند: بله.
بعد كسي كه سؤال مي‌كرد به هشام گفت اين حرفها را از چه كسي مي‌گوييد، آيا نظر خودتان هست يا از يك منبع مطمئني نقل مي‌كنيد؟ هشام گفت بله اين را از جعفر بن محمد يعني امام صادق عليه السلام براي شما مي‌گويم، خودم حرفي براي گفتن ندارم. بعد مي‌گويد امام صادق عليه السلام فرمودند: چطور شما آحاد بشر از نظر خون مساوي هستيد. فرض كنيد كه يك عرب، يك عجم را بكشد. آيا مي‌توان گفت كه نمي‌شود عرب را در مقابل قتل عجم قصاص كرد، چون اين عرب افضل است، در واقع اين تفكر در ميان عرب بوده است، در سري مختار هم مشاهده كرديد، يكي از مشاورين برجسته مختار آقاي كيان، روي اين شخصيت بسيار جوسازي كردند، يكي از نقاط ضعفي كه براي مختار درست كردند اين بود كه عجمها را دور خود جمع كرده است. اين تفكر بوده است. هشام مي‌گويد امام صادق عليه السلام فرمودند: اتتكافأ دمائكم؛ آيا از نظر خون مي‌شود شما برابر باشيد اما در ازدواج برابر نباشيد. اگر عرب يك عجم را كشت بايد او را كشت. اينگونه نيست كه شما بگوييد اگر يك عرب دو عجم يا سه عجم را كشت، بايد كشته شود اما اگر يك عجم را كشت قصاص ندارد. در خون و قصاص و دماء انسانها علي السويه هستند. و در باب ازدواج هم انسانها مساوي هستند، از نظر طايفگي و تصور اينكه عشيره نقش دارد و وسيله برجستگي مي‌شود اين تفكر را اسلام محكوم كرده است. يك عجم مي‌تواند از عرب زن بگيرد، يك عرب مي‌تواند از خاندان قريش زن بگيرد. يك قريشي مي‌تواند از خانواده بني هاشم و سادات زن بگيرد. 
پس اين يكي از مباحثي است كه در باب ازدواج مطرح است كه هيچ تمايز طبقاتي در باب ازدواج از نظر اسلام به رسميت شناخته نشده است، آنچه كه داراي رسميت و اعتبار است همان كفو در ايمان و اخلاق و انسان بودن است.
موضوع بعدي انتخاب شوهر است كه خانمي كه مي‌خواهد شوهر انتخاب كند، بايد يك سلسله شرايط را در طرف مقابل احراز كند.
1. از نظر اخلاقي
2. از نظر تعهد و تدين و ايمان
3. امانتداري
4. عفاف و پاكدامني، جواني كه هرزه است، هميشه دنبال ديگران است، شايسته همسري نيست، بايد عفيف باشد.
5. از نظر توان تأمين زندگي هم شرايط را داشته باشد. يعني بتواند گليم خود را از آب بيرون بياورد. 
بنابراين از نظر دستور اسلام اگر خانواده‌ايي يك چنين جواني به آنها مراجعه كرد كه از نظر اخلاق متخلق به اخلاق است، از نظر دينداري متدين است، احراز تدين او اين است كه اهل نماز است، اهل جماعت است، اهل روزه است، امين است، دست او پاك است، چشمش پاك است، زبانش پاك است، عفيف است، دنبال ديگران نيست و شرايطي كه بتواند زندگي را اداره كند. ائمه دستور دادند كه اگر چنين كسي با اين شرايط مراجعه كرد او را رد نكنيد و الا گرفتار خواهيد شد. 
راوي كه يكي از شاگردان ممتاز مكتب امام صادق و امام باقر عليهما السلام است، در جامعه سرشناس بوده كه چند دختر در خانه داشته است و افرادي كه مي‌آمدند نمي‌دانسته بايد چكار انجام دهد، بالاخره قبول كند يا رد كند. نهايتاً به اين نتيجه مي‌رسد كه من مشاوره‌ايي با امام داشته باشم، نامه‌ايي به حضرت مي‌نويسد و مي‌گويد شرايطم اين است، چند دختر در خانه دارم، نمي‌دانم چه كاري بايد انجام دهم. كتب علي بن اسباط إلي ابي جعفر عليه السلام في امر بناته؛ نامه‌ايي به امام جواد عليه السلام نوشتم، مشاوره در امر دختران كه مشخص مي‌شود چند دختر در خانه داشته است. انه لا يجد احداً مثله، به امام مي‌نويسد كساني كه آمدند همطراز من نيستند، از نظر اجتماعي و طبقاتي دوشادوش من نيستند با ما فاصله دارند. 
امام جواد در پاسخ مي‌نويسد كه من از نامه شما متوجه شدم چه مي‌خواهيد بگوييد، فكتب اليه ابوجعفر عليه السلام: فهمت ماذكرت من امر بناتك وانك لا تجد احداً مثلك؛ شما كسي را مثل خودت پيدا نمي‌كني كه دخترانت را به آنها بدهي. فلا تنظر في ذلك؛ حضرت او را از اين طرز تفكر نهي كرد و فرمودند: اينچنين فكر نكن كه حتماً كسي كه به خواستگاري دختر شما مي‌آيد، مانند خود شما باشد. اين چه تصوري است! فلا تنظر في ذلك يرحمك الله.
امام از قول پيامبر صلي الله عليه و آله نقل كرده مي‌فرمايد: پيامبر يك معياري را براي انتخاب داماد بيان كردند، حضرت فرمودند: اذا جاء‌كم من ترضون خلقه ودينه فزوجوه إلا تفعلوا ذلك تكن فتنة في الارض وفساد كبير؛ اگر كسي به شما مراجعه كرد و شما اخلاق او را مي‌پسنديد، دين او را مي‌پسنديد، مي‌دانيد كه متدين است. تلازمي ميان دين و اخلاق نيست. بعضي متدين هستند، نماز و روزه انجام مي‌دهند اما بداخلاق هستند، عبوس هستند، تندخو هستند، هيچ تلازمي نيست كه اگر گفتيم كسي متدين است، حتماً خوش اخلاق هم باشد، چنين نيست. معاذ بن جبل كه يكي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله بوده، انسان برجسته‌ايي بوده كه وقتي از دنيا رفت، پيامبر صلي الله عليه و آله او را تشييع كردند، حتي در روايات دارد با سر انگشتانش راه مي‌رفت و پايش را روي زمين نمي‌‌گذاشت. از او سؤال شد يا رسول الله چرا چنين مي‌كنيد؟ حضرت فرمود: شما كه نمي‌دانيد آنقدر فرشتگان از آسمان به تشييع جنازه معاذ آمدند كه جاي پا نيست، شما متوجه نمي‌شويد. زماني كه معاذ را خواستند دفن كنند پيامبر صلي الهع عليه و آله به قبر رفت و خوابيد، عبايش را بن تن معاذ پوشاند و او را دفن كردند. مادر معاذ به بالاي سر او آمد و گفت خوشا بحال تو كه پيامبر در تشييع و تكفين تو آمد. پيامبر به مادر معاذ گفت الان زمين معاذ را فشار مي‌دهد، گرفتار فشار قبر شده است. مادر سؤال كرد، حضرت فرمود چون انسان بداخلاقي بوده است. در خانواده با همسرش خوب برخورد نكرد. بنابراين تصور نشود كه هر كس نماز خوانده و روزه مي‌گيرد، خوش اخلاق هم هست. در روايت پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود اگر كسي به شما براي خواستگاري دختر مراجعه كرد و شما اخلاق او را مي‌پسنديد، دقت داشته باشيد كه اخلاق را قبل از دين آوردند، ترضون خلقه ودينه، اگر كسي با اين شرايطي مراجعه كرد، معطل نكنيد. فزوجوه، و الا از دست شما خواهد رفت.
پيامبر فرمودند اگر اين كار را انجام ندهيد، إلا تفعلوا ذلك تكن فتنة في الارض وفساد كبير؛ فتنه و فساد روي زمين به وجود مي‌آيد.
حال در تجربه هم مواردي را اطلاع داريم كه مثلاً يك خانواده مادر گفته حتماً بايد دختر من با كسي ازدواج كند كه چنين شرايطي را داشته باشد. آنقدر اين دختر بيچاره را اسير و معطل كردند، ديگر كسي سراغ او نرفته است، حال يا در خانه مانده يا كسي به خواستگاري او رفته كه فاصله سني بسيار با دختر دارد. لذا چنين اموري باعث فساد و فتنه روي زمين مي‌شود.
موضوع ديگري كه در باب ازدواج داماد بيان شده و حائز اهميت است، اين است كه نهي شده كه دختر را به شارب الخمر دهيد. اگر كسي آلوده و مبتلي به شرب خمر است، شديداً از اين كار نهي شده است كه انشاءالله فلسفه آن را در جلسه آينده بيان خواهيم كرد. 
پرسش و پاسخ:
سؤال: بيان فرموديد حضرت رسول با سر انگشتان پا در مراسم تشييع معاذ حركت مي‌كردند، چنين تصور مي‌شود كه فرشتگان مادي هستند، حال جمع ميان اين امور چگونه است؟
پاسخ: اينكه حضرت به آن صورت انگشتان پايشان را روي زمين گذاشته و حركت مي‌كردند به اين معنا نيست كه فرشته ماده است كه اگر پايش را بگذارد مزاحم او مي‌شود. هدف از بيان اين مثال و تمثيل اهميت مردان خداست، پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌خواست اين كار را انجام دهد كه آنها سؤال كنند كه چرا شما چنين راه مي‌رويد و پيامبر صلي الله عليه و آله در پاسخ بفرمايند كه فرشتگان آسمانها در تشييع جنازه معاذ آمدند شركت كنند و الا فرمايش شما درست است كه فرشته ماده نيست كه تزاحم داشته باشد. 
اَلسَّلامُ عَلَيکَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَي الاَْرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَيکَ مِنّي سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِي اللَّيلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَي الْحُسَينِ وَ عَلي عَلِي بْنِ الْحُسَينِ وَ عَلي اَوْلادِ الْحُسَينِ وَ عَلي اَصْحابِ الْحُسَينِ.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.