/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۸ جمعه ۲۹ شهريور
تاریخ ارسال:۱۳۹۲ شنبه ۲۳ آذر
چاپ خبر
سلسله مباحث سبک زندگی ایرانی اسلامی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه هفدهم از واژه سبک زندگی برای توصیف شرایط زندگی انسان استفاده می‌شود و مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمی‌گیرد. در بیشتر مواقع مجموعه عناصر سبک زندگی در یک‌جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی مشترک می‌شوند.
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين.

باتوجه به اينكه ازدواج در حيات زندگي دنيايي و اخروي انسان تأثيرات فراواني دارد، اسلام روي مسئله ازدواج خيلي بحث دارد، تدابير و راهنمايي‌ها و مشاوره‌هايي كه در بيانات آيات قرآني و همينطور در رواياتي كه از پيامبر اكرم و ائمه معصومين عليهم السلام به يادگار مانده و به دست ما رسيده است. در باب ازدواج دو نوع شرايط وجود دارد، يك سلسله شرايط ظاهري، شرايط مادي، مانند شكل و قيافه و چهره و اندام كه اينها را اسلام به خصوص درباره بانوان رهنمودهايي دارد كه بيان آن مناسب جلسه آقايان نيست لذا از آن عبور كرديم. يك سلسله شرايط روحي و ايماني و معنوي و اخلاقي وجود دارد كه اين را هم در مورد بانوان تأكيد و توصيه شده و هم در مورد آقايان كه بخشي از اين شرايط را در مباحث گذشته اشاره كرديم، رواياتي كه از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله رسيده است مرد خوب و نمونه يا مرد بد يا زن خوب نمونه را قبلاً بحث كرديم. حال در مورد بخش باقيمانده از مباحث توصيه اسلام اين است كه وقتي مرد مي‌خواهد همسر انتخاب كند، اولين چيزي را كه بايد نسبت به آن حساسيت داشته باشد، بايد دغدغه خاطر داشته باشد و وسواس نسبت به آن داشته باشد، مسئله ايمان زن هست كه زن بايد مومنه باشد، چون اگر اين شرط فاقد شد، عوارض بسياري پشت سر آن هست، چون يكي از چيزهايي كه به زندگي صفا مي‌دهد و ضامن تداوم زندگي است و زندگي را بيمه مي‌كند، تدين زن است. ايمان زن است. پاكي و پاكدامني و پارسايي زن هست كه سلامت و امنيت زندگي و خانواده و نتيجتاً مراقبت و رسيدگي به امور منزل به خصوص به امور فرزندان تأثير دارد. نقطه مقابل اين است كه اگر خانمي بي‌خيال باشد، تدين به آن صورت نداشته باشد، التزام و پايبندي به ارزشهاي اسلامي و رعايت عفاف و پاكي نداشته باشد، اين به درد زندگي نخواهد خورد. بنابراين اولين شرط در انتخاب زن براي مرد دين اوست، تدين اوست كه اگر آن باشد، بقيه شرايط هم به تبع تضمين مي‌شود، البته بدين معنا نيست كه اسلام روي مسئله جمال، زيبايي ظاهر، توجه نكرده، اولويت يك اين است كه بايد تدين داشته باشد و الا اگر كسي همسري را انتخاب كند صرفاً به خاطر زيبايي و شرايط ديگر را فاقد باشد، زيباست اما پايبندي به دين ندارد، اين به درد زندگي نمي‌خورد. خيلي راحت ممكن است كه با ديگران ارتباط برقرار كند. جمال اگر همراه و توأم با كمال نباشد، همراه با تدين نباشد، ديگر همسر انسان نخواهد بود. او را بايد در ارتباط با ديگران جستجو كرد، لذا اسلام اولين شرطش در انتخاب همسر روي اين مسئله كه همسر را براساس دين انتخاب كرد، البته بايد جمال هم داشته باشد، زيبايي هم داشته باشد، اين امر منافات ندارد، يعني صفاتي است كه با هم تعارض ندارند. نقيض هم نيستند، تضادي با هم ندارند و قابل جمع است، يكي هم خوش قيافه است، هم خوش تيپ و هم زيبا و باسواد است و در ضمن تدين هم دارد. اين به معناي ناديده‌ گرفتن صفات ظاهري و زيبايي انسان و كمال و جمال نيست. اين يكي از شرايطي است كه در روايات ائمه معصومين عليهم السلام رسيده روي اين مسئله بسيار توصيه شده است و در روايات آمده است كه اگر كسي همسر را به خاطر تعهد و تدينش انتخاب كند، آن بقيه اوصاف مانند جمال و زيبايي را خدا تأمين مي‌كند، چگونه خدا اين امور را تأمين مي‌كند؟ بالاخره محور زندگي براساس محبت است، يعني مرد بايد همسرش را بخواهد، همسر هم بايد شوهر را بخواهد. محبت يك حقيقت است امري تصنعي نيست كه انسان بازيگري كند و دلها هم در دست خداست، او مقلب القلوب است، كليد دلها در دست اوست. اگر انسان براساس رعايت مباني ديني همسر را گزينش كند، بگويد خداياي براساس آنچه كه شما فرمودي اين كار را انجام مي‌دهم، بقيه هم تأمين مي‌شود. در آثار و روايات ما آمده است كه قومي از سلطان خود رضايت نداشتند و نفرين مي‌كردند. خداوند به پيامبر آن قوم وحي فرمود كه به قومت بگو اينقدر عليه سلطان نفرين نكنند. شما با من باشيد، حدود و دستورات و اوامر مرا رعايت كنيد، كليد دل سلطان در دست من است. اگر شما انسانهايي خوبي شويد، من هم دل سلطان را به نفع شما مديريت مي‌كنم كه يكي از صفات خدا مقلب القلوب است، خدايي كه همه افلاك، نجوم، ستارگان، كواكب نجومي و راههاي شيري را كه ميلياردها ميليارد از محاسبات منجمين خارج است، ما نمي‌دانيم در آسمان چه خبر است. همه اينها با تدبير الهي مي‌چرخند و اداره مي‌شوند. دلها هم در دست خداست. بنابراين در روايات دارد كه اگر كسي همسر را به خاطر دينش انتخاب كند، آن شرايط ديگر را هم خداوند تأمين مي‌كند، البته اشاره كردند كه معناي آن ناديده گرفتن شرايط ظاهري و جسمي و جمال نيست. همچنين در روايات آمده است كه اگر كسي صرفاً همسري را به خاطر زيبايي انتخاب كند و بگويد كاري به امور ديگر او ندارم، مي‌خواهد نماز بخواند، نخواند. مي‌خواهد باحجاب باشد، نباشد. مي‌خواهد متدين باشد، نباشد. به اين امور كاري ندارم، ظاهرش بايد زيبا باشد كه وقتي به جلسات و ديد و بازديدها مي‌رويم دوست دارم خانم بنده از ديگران بانوان بالاتر باشد. به اين امور كار دارم. در روايات دارد كه خداوند آن مرد را اسير جمال اين زن مي‌كند يعني بايد هميشه مراقب او باشد كه يك وقت از مسير صحيح خارج نشود. تنها كارش اين است كه مراقب او باشد. در محل كار هم مرتب زنگ بزند كه آيا تلفن منزل اشغال است يا خير. يا موبايل خانم اشغال است يا خير. اين يك نكته است كه اگر كسي صرفاً همسر را به خاطر جمال منهاي كمال انتخاب كند، گرفتار آن جمال مي‌شود و يا اگر همسر را به خاطر ثروتمند بودن پدر دختر انتخاب كند، باز هم گرفتار مي‌شود، چون هميشه بدهكار است، اگر خودش چيزي نداشته باشد دائماً بايد زير بليط پدر خانم و خانم باشد و او را تهديد كند، زخم زبان زده و بگويد اين خانه كه نشستي براي من است. اين خودرو براي پدر من است و هميشه بايد استرس اين حرفها را داشته باشد به خصوص زماني كه با هم اختلاف پيدا كرده و گلايه‌ايي ايجاد شود. بنابراين شرط اساسي در انتخاب زن ايمان اوست، بقيه چيزها تحت الشعاع و به تبع آن حاصل مي‌شود. 
در اين زمينه روايات زيادي داريم در كتاب شريف وسائل الشيعه جلد بيستم نوشته محدث حر عاملي كه قبر ايشان در صحن امام رضا عليه السلام است كه از محدثين بسيار بزرگ بودند، ايشان عنوان باب را اينچنين انتخاب كردند؛ باب استحباب تزويج المرأة لدينها وصلاحها ولله ولصلة الرحم، وكراهة تزويجها لمالها أو جمالها أو للفخر والرياء؛ مستحب بودن انتخاب همسر به خاطر تدين او و صالح بودن و براي خدا، اگر از بستگان است از اولويت است، مكروه است كه انسان همسر را به خاطر ثروتش انتخاب كند، يا به خاطر زيبايي او انتخاب كند، يا براي افتخار كردن او را انتخاب كند، مثلاً بگويد من داماد فلان شخصيت هستم، داماد فلان مقام هستم، داماد رئيس جمهور، رئيس مجلس هستم كه وقتي جايي مي‌رود بگويد داماد فلاني است، براي فخرفروشي به ديگران. يا تظاهر كردن، ريا كردن كه من آن هستم كه داماد فلان مقام و شخصيت هستم.
1. عن هشام بن الحكم، عن أبي عبدالله عليه السلام قال: إذا تزوج الرجل المرأة لجمالها أو لمالها وكل إلى ذلك، وإذا تزوجها لدينها رزقه الله المال والجمال.
هر گاه كه مرد زن را انتخاب مي‌كند و با خانمي ازدواج كند صرفاً به خاطر زيبايي او، يا به خاطر ثروت او وكيل جمال زن مي‌شود يا وكيل مال زن مي‌شود و اگر مرد همسرش را به خاطر دينش انتخاب كند، خداوند مال و جمال به او مي‌‌دهد. 
عزيزان زيبايي دست خداست، گاهي انسان با كسي به خاطر جمال او زيبايي ازدواج مي‌كند و بعد از مدتي بيماري پوستي پيدا كرده و ديگر نمي‌توان به آن چهره نگاه كرد يا سرطان كه اگر همسر را به خاطر دين انتخاب كرد، خداوند جمال و مهر و محبت و ثروت را تأمين مي‌كند اما اگر به خاطر مال و جمال منهاي دين انتخاب كرد، گرفتار خواهد شد، چون اينها عوارض است روي حالات عارضي نمي‌توان حساب باز كرد. ايامي كه ما در نجف تحصيل مي‌كردم سالهاي 1341 در مدرسه‌ايي كه ما بوديم يك روحاني از بنگلادش زندگي مي‌كرد كه بسيار اهل مطالعه بود، شبها تا دير وقت مشغول مطالعه بود. زبان اين كشورها چون تحت سلطه بودند انگليسي بود و بسيار مسلط. وقتي كه با هم صحبت مي‌كردم گفت من در زندگي در كشور و محلي كه بودم سه حادثه را ديدم كه اين سه حادثه براي من عبرت شد كه هيچگاه روي دنيا حساب باز نكنم، يك اينكه جوان قهرماني بود كه بسيار قدرتمند و تنومند بود، اندام استانداري داشت، همه روي او حساب باز مي‌كردند، از او مي‌ترسيدند، وي مبتلي به يك بيماري شد، اسهال گرفت آنچنان ضعيف و نحيف شد كه ديگر قابل جابجا شدن نبود، او را هنگام بردن به دكتر در سبدي مي‌گذاشتند و جابجا مي‌كردند. از آن نقطه اوج به پايين‌ترين نقطه آمد. 
دوم اينكه جواني بود كه بسيار زيبا بود، بيماري پوستي گرفت آنقدر از قيافه افتاد كه كسي حاضر نبود كه او را ملاقات كند.
سوم اينكه ثروتمندي بود كه ثروت او بسيار زياد بود، به خاطر كثرت ثروت گاهي كه مي‌خواست خودنمايي كند، سيگارش را با اسكناس روشن مي‌كرد، يعني اسكناس را در آتش مي‌گذاشت و بعد سيگار را با آن روشن مي‌كرد. حادثه‌‌ايي براي او پيش آمد و ورشكست شد و تمام ثروت او از بين رفت، طوري شد كه براي نان شبش نيازمند بود.
لذا اين سه حادثه براي من حجتي شد كه نمي‌توان روي هيچ چيز دنيا حساب كرد، نه روي مقام، نه روي جمال، نه روي ثروت. اين در روايات آمده كه اگر كسي همسري را به خاطر دينش انتخاب كرد بقيه چيزها را هم خدا تأمين مي‌كند. خدا رازق است. مهر و محبت و خواستن هم در دست خداست. اين است كه امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند: إذا تزوج الرجل المرأة لجمالها أو لمالها وكل إلى ذلك، وإذا تزوجها لدينها رزقه الله المال والجمال.
2. عن إسحاق بن عمار قال: سمعت أبا عبدالله عليه السلام يقول: من تزوج امرأة يريد مالها ألجاه الله إلى ذلك المال؛ اگر كسي خانمي را صرفاً به خاطر ثروتش انتخاب كند، خدا او را به ثروت خانم واگذار مي‌كند. 
نمونه‌هايي داشتيم، اتفاقاتي افتاده كه جوان به خاطر ثروت پدرخانم به آن دختر ازدواج مي‌كند، بعد اينها با هم اصطكاك پيدا كرده، اختلاف پيدا مي‌كنند، از هم جدا مي‌شوند، چون هميشه بايد زخم زبان پدر زن يا خود خانم را تحمل كنند و اين با آن حريت و استقلال و منش مردانه سازگاري ندارد. 
3. عن أبي جعفر عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: من تزوج امرأة لا يتزوجها إلا لجمالها لم ير فيها ما يحب، ومن تزوجها لمالها لا يتزوجها إلا له وكله الله إليه، فعليكم بذات الدين.
حضرت فرمودند كسي كه زني را انتخاب كند صرفاً به خاطر جمالش، توقع و انتظاري كه داشته او را نخواهد ديد. سپس حضرت تأكيد كردند كه بر شما باشد كه همسري را انتخاب كنيد كه متدين باشد. 
4. قال عليّ بن الحسين سيد العابدين عليه السلام: من تزوج لله ولصلة الرحم توجه الله بتاج الملك.
اگر كسي زني را انتخاب كند به دليل اينكه رحم اوست، دختر عموي اوست، بگويد كه به خاطر خدا مي‌خواهم صله رحم كنم، خداوند به او تاج ملك عنايت مي‌كند يعني هم از مقام و موقعيت اجتماعي و هم آخرتي برخوردار مي‌شود. 
و اما در مورد اينكه نبايد همسر را به خاطر فخرفروشي و تظاهر و رياكاري و خودنمايي كردن انتخاب كرد:
عن النبيّ صلى الله عليه وآله أنه قال: من نكح امرأة حلالا بمال حلال غير أنه أراد به فخرا ورياء (وسمعة) لم يزده الله بذلك إلا ذلا وهوانا. 
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: كسي كه همسري را انتخاب كند با مال حلال از راه حلال ولي دنبال چيز ديگري است، ديد او درست است، از راه مشروع هم همسر را انتخاب مي‌كند اما به دنبال خودنمايي است، دنبال فخرفروشي است، هدف وي از ازدواج اين است كه عقبه‌ايي داشته باشد، خداوند به وسيله اين انگيزه نامبارك چيزي نصيب او نخواهد كرد مگر ذلت و خواري و تنزل جايگاه اجتماعي.
يكي از چيزهايي كه در باب ازدواج پرهيز كردن از آن توصيه شده اين است كه به مرد بد اخلاق زن ندهيد. 
در روايتي از حضرت رضا عليه السلام راوي مي‌گويد روايتي را به محضر حضرت رضا عليه السلام نوشتم و كسب تكليف كردم كه آقاجان خويشاوندي دارم كه به خواستگاري دختر من آمده اما او بداخلاق است، حضرت فرمودند: دختر به او ندهيد، زيرا زندگي دو نفر در كنار هم و نهايتاً خانواده و فرزندان بايد براساس مهر و محبت و جاذبه و دوستي باشد، جاي تندي نيست. خانواده ميدان جنگ نيست. معركه جنگ نيست. مركز مهر و مبحت است. لذا هم بايد مرد خوش اخلاق باشد و هم خانم بايد خوش اخلاق باشد تا بتوانند چرخ زندگي را در راستاي منافع و مصالح خانواده بچرخانند. اگر يكي از اين دو اشكال داشته باشند، اين خانواده آسيب پذير خواهد بود البته در باب مسائل اخلاق و عرفاني هم آمده كه اگر مردي همسر بداخلاق داشته باشد و تحمل كند خداوند به او مقاماتي را مي‌دهد و عكس آن هم هست يعني اگر خانمي شوهر بد اخلاقي داشته باشد، براي خدا تحمل كند، تندي‌هاي او را، خشونتهاي او را، گاهي بد زباني او را، گاهي ضرب و شتم او را، البته در حد تحمل نه غير قابل تحمل خداوند به آن زن مقاماتي مي‌دهد. 
نقل شده در تاريخ كه يك شخصيت عرفاني بوده كه بسيار برجسته بوده است آقايي به در خانه مراجعه كرده كه آن مرد بزرگوار بيرون بوده است، خانم وي به در خانه آمده و شروع به حرف بد زن به شوهر مي‌كند، خوب اين مرد در جامعه موقعيت اجتماعي بالايي داشته، مردم براي او خيلي جايگاهي قائل بودند، لذا آن مرد تعجب كرده كه چرا چنين است. مرد به سراغ آن مرد مي‌رود و مي‌بيند كه آقايي مقدار زيادي هيزم روي مركبي گذاشته و مي‌رود، وقتي نزديك شد ديد آن حيوان شير است و آن تركه كه در دست دارد مار است نه تازيانه. آن مرد تعجب كرد كه هيزمها را روي شير گذاشته و چوبه او مار است. وقتي به او مي‌رسد مي‌بيند آن مرد والا مقام است و ماجرا را براي او مي‌گويد كه درب منزلش چه اتفاقي افتاد. اما در اينجا چيزهايي مي‌بينم كه با آنها تعارض دارد. آن آقاي والا مقام گفت آن تندي و خشونت همسر را تحمل كردم كه خداوند به من اين نيرو را داده است كه حيوانات درنده و كشنده تحت امر من باشند. اينها نتيجه آن رياضتهاست. ولي خوب الزامي هم در اسلام نيست كه انسان داوطلبانه با فرد بد اخلاقي ازدواج كند چرا كه به اين مقامات دست يابد. ولي اگر از باب اتفاق گرفتار شد و تحمل كرد خداوند به انسان اجر مي‌دهد.
نمونه ديگري هم خدمت شما عرض كنم سالهاي قبل از انقلاب 48 و 49 كه از نجف آمديم براي معالجه به شيراز رفتيم و شش ماه در آنجا مانديم كه بعد وزارت امور خارجه و ساواك ويزا به ما ندادند لذا به قم آمديم، ايام تبليغ به شيراز مي‌رفتيم و منبر داشتيم، البته گاهي مي‌گذاشتند، گاهي نمي‌گذاشتند، مرحوم آيت الله حائري شيرازي اخوي آيت الله حائري شيرازي كه امام جمعه بودند، اخوي بزرگشان زمان شاه نماينده مطلق امام در استان فارس بودند، زماني كه اسم و رساله و عكس امام و قبض وجوهات امام ممنوع بود، ايشان نماينده امام بودند، انسان مقتدر و شجاعي بودند، خيلي هم رياضت كشيدند، دهه محرم روضه‌ايي در منزل داشتند، به ديدن ايشان رفتم، گفتند دهه روضه داريم اگر توانستيد بياييد. يك روز رفتم روضه تمام شد، آقاسيدي هم در جلسه بود، پيرمردي بود كه عينك دودي هم زده بود. جلسه كه تمام شد فرمودند اين ‌آقاسيد اينجا نشسته بودند را مي‌شناختي. گفتم نه نمي‌شناختم. گفت انسان عجيبي است، چيزهايي دارد و مرحوم آيت الله العظمي محلاتي بزرگ در شيراز مرجعيت داشت، از شاگردان مرحوم نائيني و آقا ضياء عراقي در نجف، زماني يكي از علما مي‌گفت آقاي محلاتي در شيراز مانند نهنگي است كه بايد در اقيانوس باشد، اما در حوضچه انداختند، جاي ايشان شيراز نبود بايد در نجف يا در قم مي‌بودند. مي‌گفت هر وقت آيت الله محلاتي مريض مي‌شوند به سراغ اين آقا سيد مي‌فرستند، بالاي سر ايشان مي‌روند و دعايي مي‌خوانند. خيلي اعتقاد دارند، يك مرجع تقليد به كسي اعتقاد داشته باشد، خيلي مهم است. مي‌گفت هر وقت والده ما هم بيمار مي‌شود به دنبال اين آقا سيد مي‌فرستيم. صاحب نفس است. مي‌گفت روزي از ايشان سوال كردم كه اين حالت به چه مناسبت از چه زماني در شما حاصل شده است؟ ايشان فرمودند كه همسري داشتم كه بيمار شد، بيست سال اين همسر در بستر افتاده بود، من به احترام اين همسر همه كارهايم را تعطيل كردم. هميشه در بالاي بستر او بودم. از او مراقبت مي‌كردم. اگر كاري بيرون داشتم فوراً مي‌رفتم و بازمي‌گشتم. بيست سال طول كشيد تا اينكه مرحوم شدند. از همان لحظه‌ايي كه ما ايشان را دفن كرديم در خودم احساسي كردم، خبرهايي در درون من ايجاد شد و از آن به بعد هر وقت دعايي مي‌كنم فوراً آن دعا مستجاب مي‌شود. اين است كه سختي‌ها و مشكلات همه داراي حكمت است و آثار دارد. اينگونه نيست و خداوند انسانهايي را كه دوست دارد، سرشان را به اين مشكلات گرم مي‌كند و بلاها هم براساس جايگاه افراد است، مقدار و ميزان و اندازه گرفتاري به اندازه ايمان و درجه افراد در پيشگاه خداست و اين سنت الهي است و نمي‌توان از آن رها شد. همه انبياء آزمايش شدند، در ماجراي ابراهيم عليه السلام كه به مقام امامت انتخاب شد، از عهده برآمدن او در ميدان امتحانات بود. آيه شريفه مي‌فرمايد: وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ؛ منظور از كلمات همان آزمونها بود. فَأَتَمَّهُنَّ؛ از عهده ابتلائات بيرون آمد. قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً. منظور اين است كه البته ابتدا به ساكن انسان وظيفه‌ايي دارد، در انتخاب همسر بايد دقت كند، شرايط را داشته باشد، تدين، پاكدامني، پارسايي، تقوا، حال اگر از باب اتفاق حوادثي پيش آمد بتواند تحمل كند و مديريت كند مقاماتي براي او محفوظ است اما هيچ الزامي هم در اسلام نيست كه آدم با دست خودش همسري را انتخاب كند كه باعث دردسر و زحمت شود.
پرسش و پاسخ:
سوال: ما در قرآن كريم عبارت زيبايي داريم كه زنان مومنه براي مردان مومن و مردان مومن براي زنان مومنه هستند، اين يك تدبير خداوندي است كه اما گاهي مرد يا زن مومن است اما يكي از طرفين ايمان كافي را ندارد، اين موارد چگونه قابل تحليل و تفسير است؟
پاسخ: ايمان تعريف خاص خود را دارد، طبق تعاريفي كه از ائمه به دست رسيده ايمان چيزي است كه بايد در دل به وجود آيد كه در درون انسان هستي را باور داشته باشد، آفريدگار هستي، معاد را، مسئله محاسبه و حساب و ميزان و قبر و قيامت، در دل اينها را باور داشته باشد و بعد آنچه را كه باور دارد بر زبان جاري كند و بگويد، "أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمد رسول الله" و عنصر سوم عمليات فيزيكي است، يعني با اعضا و جوارح باورهاي ديني را تجسم دهد مثلاً ‌نماز بخواند، روزه بگيرد، امر به معروف كند، نهي از منكر كند. آثار آن عقيده و باور در رفتار و اعضا و جوارحش نمودار باشد. ايمان مانند بقيه مقوله‌هاي معنوي داراي مراتب فراواني است، يعني از صفر شروع مي‌شود تا لايتناهي تا مي‌رسد به جايي كه مي‌گويد هر چه را مي‌بينم خدا را مي‌بينم. مي‌بينم كه اهل بهشت را كه در بهشت متنعم هستند و اهل جهنم را كه در عذاب الهي معذبند يعني چشم برزخي پيدا مي‌كند. چيزي كه براي ديگران قابل فهم و درك نيست. اينها مراتب ايمان است. بنابراين كسي كه در كلاس اول ايمان است نمي‌توان از او توقع كلاس دهم را داشت، او به اندازه خود مي‌فهمد و به اندازه فهم خود عمل مي‌كند و اين هم در روايات ما آمده است. ائمه فرمودند كه از يگران خيلي توقع نداشته باشيد، اگر قرار باشد كه همه، همه چيز را خوب بفهمند و رعايت كنند و مبناي احترام متقابل عالم بودن طرف باشد، اصلاً ما بايد به شما بي محلي كنيم چون هيچكدام شما در مرتبه علمي ما نيستيد، در صورتي كه ما همه شما را دوست داريم و به همه شما احترام مي‌گذاريم. اين اختلاف رتبه معرفتي وجود دارد، اينكه شما سوال مي‌كنيد واقعيتي است، اين جوان بيست ساله كه مي‌خواهد ازدواج كند و وارد مرحله جديدي در زندگي شود از اين مسائل هيچ چيزي را نمي‌داند، تنها چيزي را كه مي‌داند همان مسئله جنسي است، مسئله غريزي است، تنها همين را مي‌داند، اما اينكه شرايط همسر چيست، شرايط مرد خوب چيست، شرايط زن خوب چيست، بايد با چه كسي ازدواج كرد، از نظر شرايط جسمي و معنوي و روحي و نسب كه در روايت دارد امام عليه السلام مي‌فرمايد وقتي مي‌خواهيد با دختري ازدواج كنيد ببينيد برادرش كيست، در عرف هست كه حلال‌زاده به دايي مي‌رود، يعني از نظر علمي هم ثابت شده است كه بخشي از توارث فرزند از طرف پدر و بخشي از طرف مادر است، اينها را نمي‌دانند تنها چيزي را كه مي‌داند همان چيزهاي ظاهري است، مي‌گويد خوش قيافه باشد، خوش تيپ باشد، داراي جمال باشد اما پدرش كيست نمي‌داند، مادرش كيست نمي‌داند. در خانواده آنها چه مي‌گذرد اصلاً پدر و مادر با هم خوب هستند يا خير، تجربه شده است كه دختر رفتارش با شوهر همانطوري است كه مادرش در خانه با پدر دارد. اگر اين دختر در دامان مادر و خانواده‌ايي تربيت شده كه مادر عالم به وظيفه بوده و كاملاً همسر را درك مي‌كرده، احترام مي‌كرده، مديريت خوبي در خانه داشته از نظر بهداشت، رسيدگي به فرزندان، رسيدگي به تغذيه فرزندان، اين دختر هم همانطور است، حال اين جوان خوشش آمده در كلاس دانشگاه يا جايي ديگر ديده، اما هيچكدام از اين موارد را نمي‌داند، پدر و مادر هم وقتي به او مي‌گويند، در جواب مي‌گويد فقط همين دختر. اگر نشود ديگر ازدواج نمي‌كنم يا عكس اين مسئله هم صادق است كه دختر مي‌گويد من همين پسر را مي‌خواهم فكر مي‌كند مرد ايده‌آلش اين است يا آن پسر فكر مي‌كند دختر ايده‌آلش اين است بعد كه بهم مي‌رسند مي‌بينند كه دهها اشكال دارد. منشأ همه نابساماني‌ها افزايش آمار طلاق در جامعه معلول همان جهالتهاست، همديگر را خوب نمي‌شناسند و با هم ازدواج مي‌كنند، بعد با مشكلات زيادي مواجه شده اما همديگر را تحمل نمي‌كنند. لذا منتهي به طلاق مي‌شود. بنابراين آنچه كه نقش اول را دارد اين است كه آگاهي جامعه و نسل جوان را در همين دوره‌هاي آموزشي مقطع دبيرستان و مقاطع دانشگاهي و آموزش عالي معارف اسلام را در زمينه تشكيل خانواده به جوانان آموزش دهيم. هيچ جواني مگر اينكه در جلسات مذهبي و منبرها چيزي شنيده باشد و الا نوعاً از اين مسائل خبر ندارند و علت آن جهل است. اگر هنر داشته باشيم در نظام توحيدي و در جمهوري اسلامي با استفاده از همه ظرفيتهاي اطلاع رساني به خصوص دانشگاهها و دبيرستانها، رسانه ملي اين است كه آگاهي جوانان و خانواده‌ها را افزايش دهيم. 
سوال: آيا در مسئله ازدواج جبر بيشتر حاكم است تا اختيار؟ 
پاسخ: بنده همين سوال را از شما دارم كه تجربه شما چيست در انتخاب همسر مجبور بوديد يا با اختيار انتخاب كرديد. سوال شما كاملاً فني است، مسئله ازدواج بسيار پيچيده است ضمن اينكه انسانها حق انتخاب دارند و آزاد و مختار در گزينش هستند اما اسراري هم وجود دارد كه ما از آن اسرار آسماني چيزي نمي‌فهميم. اين واقعيتي است و تجربه هم نشان داده مثلاً‌ آقايي از شهر و ديار خودش هجرت كرده و به كشوري ديگر مي‌رود و يك عوامل و شرايطي كه در اختيار او نيست به وسط آمده و ضمن اينكه ظاهرش انتخاب است و اختيار، اما چيزي ديگري وجود دارد كه امر مرموزي است اما اين منافات با آن انتخاب ندارد. 

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.