/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۸ سه شنبه ۶ فروردين
تاریخ ارسال:۱۳۹۲ شنبه ۱۷ اسفند
چاپ خبر
سلسله مباحث سبک زندگی ایرانی اسلامی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه بیست و دوم از واژه سبک زندگی برای توصیف شرایط زندگی انسان استفاده می‌شود و مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمی‌گیرد. در بیشتر مواقع مجموعه عناصر سبک زندگی در یک‌جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی مشترک می‌شوند.
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين.

در جلسه گذشته يکي از موضوعاتي که مشوق توليد نسل و توليد فرزندان است، رواياتي است که پيامبر اکرم و ائمه معصومين عليهم السلام به دست ما رسيده است که خداوند روي اولاد متعهد و موحد و مسلمان حساب ويژه باز کرده است، حتي آن فرزندي که در عالم جنين است و قبل از ولادتش سقط مي‌شود، حتي آن هم مورد توجه است و در قيامت داراي مقام شفاعت است. در روايتي از وجود مبارک امام صادق عليه السلام فرمودند: اولاد المسلمين موسومون عندالله؛ فرزندان مسلمانان در پيشگاه خداوند نشانه‌دار هستند، موسوم، يعني نشانه‌دار، علامتدار، يعني برجسته. شافع مشفع؛ اينها در قيامت هم شفاعت مي‌کنند و هم شفاعتشان پذيرفته مي‌شود، چون در قيامت همه اجازه اظهار وجود ندارند، "الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ"؛ در قيامت اينگونه نيست که هر کسي اجازه داشته باشد، آنقدر شرايط سخت است، همه مرعوب آن فضا هستند، دهانها بسته است، آن وقت در چنين فضايي بچه مسلمانان در آنجا ميدان مانور دارند. اجازه تکلم دارند، شفاعت مي‌کنند و شفاعت آنها هم مردود نيست، چون گاهي کسي در دنيا از کسي ديگر حمايت کرده و به حمايت او گوش نمي‌کنند، ولي در قيامت مسلمانان شفاعت مي‌کنند و شفاعت آنها در نزد خداوند پذيرفته است. فاذا بلغوا اثنتي عشرة سنة؛ وقتي مسلمان به سن دوازده سالگي برسد اگر کارهاي خير انجام دهد، براي او ثواب نوشته مي‌شود، ولو به تکليف نرسيده است، هنوز قلم تکليف بر آن وضع نشده است، اما اگر نماز بخواند، روزه بگيرد، احسان کند، کارهاي خوب انجام دهد، دعا کند، زيارت برود، صله رحم کند، به پدر و مادر احسان کند، به ارحام، خداوند از باب لطف ولو مکلف نيست، وظيفه ندارد، اما براي تشويق او به احسان و حسنات خداوند فرموده من به شما پاداش مي‌دهم. فاذا بلغوا اثنتي عشرة سنة کتبت لهم الحسنات؛ وقتي به دوازده سالگي برسد، کارهاي خوب پاداش دارد، و اذا بلغوا الحلم كتبت عليهم السيئات؛ اگر از شانزده سالگي به بعد گناهي انجام دهد آن گناه در پرونده اعمال او ثبت مي‌شود.
در بيان ديگري وجود مبارک امام صادق عليه السلام، در جلسه‌ايي بود که عده‌ايي هم در محضر امام بودند، فرمودند آقاي فلاني اظهار داشت که من تمايلي به تکثير نسل و توليد فرزند نداشتم، مثل امروز که بعضي پرهيز مي‌کنند، دارو مي‌خورند که بچه‌دار نشوند، مي‌گويد من اينگونه بودم، انگيزه‌ايي نداشتم، تمايلي نداشتم، تا اينکه زماني به حج مشرف شدم، در صحراي عرفات، وقوف در عرفات مشغول دعا بودم، متوجه شدم بغل دست من جواني است خيلي با حال و سوز و گداز مناجات مي‌کند و از خداوند يک چيز مي‌خواهد، به خدا عرض مي‌کند پروردگارا پدر و مادر من. مي‌گويد وقتي اين صحنه را ديدم در من ايجاد انگيزه شد که اولاد در اين موارد به درد مي‌خورد، درست است که اولاد داشتم سخت است اما درآمدهايي هم دارد، بهره‌هايي هم دارد، اينگونه نيست که هميشه زيان باشد، سودش هم در جاهاي حساس خودش را نشان مي‌دهد. اين شد که من تشويق شدم براي توليد فرزند. امام صادق فرمودند: إن فلاناً، قال: إني كنت زاهدا في الولد حتى وقفت بعرفة فإذا إلى جنبي غلام شاب يدعو ويبكي ويقول: يا رب والدي والدي، فرغبني في الولد حين سمعت ذلك.
در ماجراي حضرت يوسف عليه السلام و برادرش بنيامين که از يک مادر بودند، زماني که حضرت يوسف از زندان آزاد شد و به ملک و حکومت رسيد، حضرت از برادرش سوال کرد که باتوجه به اين حادثه‌ايي که براي من پيش آمد چطور شما حاضر شديد ازدواج کنيد؟ چون در بعضي از عشاير رسوماتي دارند، کسي که از دست رفت، تا مدتها مجرد مي‌ماندند و ازدواج نمي‌کنند. گفت چگونه توانستيد بعد از من ازدواج کنيد؟ اين روايت از امام صادق عليه السلام است که فرمود: لما لقى يوسف أخاه؛ هنگامي که حضرت يوسف با برادرش ملاقات کرد، قال: كيف استطعت أن تتزوج بعدي؟ چگونه توانستيد بعد از من ازدواج کنيد؟ فقال: إن أبي أمرني؛ پدر دستور داد. فقال: إن استطعت أن يكون لك ذرية تثقل الأرض بالتسبيح فافعل؛ حضرت يعقوب عليه السلام به من دستور داد که ازدواج کن و اگر بتواني که فرزنداني را توليد کني که روي زمين سنگيني کنند، بار بر زمين باشند و ذاکر پروردگار باشند، اهل تسبيح الهي باشند، حتماً اين کار را انجام بده.
بنابراين مسئله تشويق جامعه به توليد نسل و تکثير نسل مسئله اختصاصي اسلام نيست و در اديان گذشته هم انبياء اين توصيه را داشته‌اند. 
در روايت ديگري نقل شده است که وجود مبارک حضرت عليه عليه السلام بسياري از اوقات اين آيه را تلاوت مي‌کردند: وَإِنِّي خِفْت الْمَوَالِي مِنْ وَرَائِي؛ اين آيه ماجراي حضرت زکرياست در سوره مبارکه مريم آمده است. اين ماجراي حضرت زکرياست که به سن پيري رسيد و داراي جانشين نبود به خدا عرض کرد، پروردگارا من نگران آينده هستم که بازماندگان من پس از من چکار انجام دهند؟ من وارث ندارم و بعد خداوند به او بشارت داد که ما براي تو فرزندي قرار داديم که نام او را هم يحيي گذاشتيم. يحيي بن زکريا يکي از انبياء بني اسرائيل بود. 
حضرت علي عليه السلام گهگاهي اين آيه را زمزمه مي‌کرد و پيامش هم اين بود که من بعد از خودم نگرانم که اين حکومت به دست چه کسي خواهد افتاد؟ پس از من چه کساني خواهند آمد و اين منصب دست کساني بود که مسير رهبري و ولايت را منحرف کردند و نهايتاً بعد از خلفا به دست بني العباس افتاد که آنها هم بني اعمام شدند، چون عباس عموي پيامبر بود. وَإِنِّي خِفْت الْمَوَالِي مِنْ وَرَائِي؛ يعني من داراي وارث نيستم که بعد از من جانشين من باشد. 
بيان ديگري در افزايش تشويق رواياتي است که وارد شد که خداوند حتي بچه‌هاي سقط شده را هم جزء آمار و نفوس محاسبه مي‌کند که اين بيان از وجود مبارک پيامبراکرم صلي الله عليه و آله و سلم است که فرمودند: اعلموا أن أحدكم يلقي سقطه محبنطأ على باب الجنة؛ بدانيد يکي از شما مسلمانان مشاهده مي‌کنيد بچه سقط شده خود را که در باب بهشت ايستاده که به او تعارف مي‌کنند که داخل شود اما امتناع کرده و تأخير مي‌اندازد که والدين او برسند. بنابراين فرزند حتي سقط شده هم داراي تأثير است. حال جدايي از ثوابي که سختي سخت را مادر تحمل مي‌کند، داراي پاداش سنگيني است و حتي در روايات ما هست اگر بانويي لحظه وضع حمل از دنيا برود ثواب شهيد را دارد. حتى إذا رآه أخذه بيده حتى يدخله الجنة. بنابراين نقش بچه سقط شده اين است و اگر در دنيا بماند، بزرگ شود و از حيات دنيا برخوردار باشد، براي پدر طلب مغفرت مي‌کند. وإن ولد أحدكم إذا مات أجر فيه، وإن بقي بعده استغفر له بعد موته.
ماجراي ديگري که براي جامعه مشوق است، براي توليد فرزند و تکثير نسل، روايتي است که امام صادق عليه السلام از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله نقل مي‌کند که روزي عيسي بن مريم در قبرستاني عبور کرد و بر بالاي سرقبري رسيد و متوجه شد، چون انبياء آن عالم را هم مي‌توانند ببينند، چشم برزخي دارند، متوجه شد که اين ميت در قبر معذب است. عبور کرد، سال بعد در همان موقعيت به قبرستان آمد و از بالاي همان قبر عبور کرد و متوجه شد که عذاب قبر برداشته شده است، سوال شد که چگونه سال گذشته اين ميت معذب بود و امسال عذاب از او برداشته شده است، به خدا عرض کرد پروردگارا ماجرا چيست، سرّ اين قضيه چيست؟ خداوند به عيسي عليه السلام فرمود اين ميت وقتي از دنيا رفت فرزندي داشت که هنوز به تکليف نرسيده بود و به خاطر سيئاتي که داشت عذاب مي‌شود، اما امسال آن فرزند به تکليف رسيده و دو کار خوب انجام داده است:
مسيري را احداث کرده، باز کرده است مانند امروز که در بعضي جاها پستي و بلندي است و افراد نمي‌توانند عبور کنند به خصوص ساختمانهايي که در اراضي خارج از شهر ساخته شده و هنوز آسفالت نشده است. جايي را که راه نداشته راه ايجاد کرده است.
ديگر اينکه يتيمي را سرپرستي کرده است. ما به خاطر اين دو کار خوبي که اين فرزند جا مانده از پدر انجام داده است، پدر را بخشيديم. پدر را مورد آمرزش قرار داديم. 
بعد از اينکه پيامبر صلي الله عليه و آله ماجراي حضرت عيسي عليه السلام را نقل کرد در پايان حديث فرمودند: فرزند خوب ميراثي است که از مومن بجا مي‌ماند و اين ارث به خدا مي‌رسد. يکي از صفات خدا وارث است، منتهي ارث معنوي است، اين پدر بچه را خوب تربيت کرده و موحد است، اين بچه خدايي است، ميراث خدا مي‌شود، يعني خدايي است. 
امام صادق عليه السلام در ماجراي حضرت زکريا که اشاره کرديم حضرت آيه را تلاوت فرمودند: وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِراً فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً، يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً؛ پروردگارا اين خواسته حضرت زکريا عليه السلام است، پروردگارا به من ببخشا؛ از سوي خودت جانشيني را که وارث من باشد و وارث خاندان يعقوب باشد، البته در تکميل اين دعا به خدا عرض کرد، وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً؛ هر بازمانده‌ايي به درد نمي‌‌خورد آن بازمانده‌ايي خوب است که پسنديده باشد، مرضي الاعمال باشد، لذا حضرت زکريا عليه السلام به خدا عرض کرد: وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً؛ بچه خوب، خوب است، بچه بد هم خيلي خطرناک است. 
مطلب آخر در مورد فرزندان توصيه شده است در محيط خانواده پدر و مادر هواي دختر بچه‌ها را بيشتر از پسر بچه‌ها داشته باشد، چون به هر حال از نظر طبيعي دختر ضعيف‌تر است، شايد براي شما پيش آمده باشد، برادر و خواهر، اگر برادر کوچکتر از خواهر هم باشد، ولي شلوغ کرده و خواهر بزرگتر را اذيت مي‌کند، به هر حال جنس مذکر اهل دعوا و اهل ماجراجويي و شلوغ کردن است اما دختر خيلي ساکت و آرام و مظلوم است. از نظر روحي و عاطفي تأثير پذير است، لذا فرمودند پدر و مادر بايد هواي دخترها را بيشتر داشته باشد، مواظبشان باشند.
وجود مبارک امام رضا عليه السلام از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند که ان الله تبارک و تعالي علي الاناث اراف منه علي الذکور و ما من رجل يدخل فرحه علي امراه بينه و بينها حرمه الا فرحه الله تعالي يوم القيامه؛ خداوند بر دختران، مهربان تر از پسران است و هر کسي بانويي از محارم خود را شاد کند، روز قيامت از سوي خداوند شاد مي‌شود.
نمونه ديگري براي تشويق اظهار مهر و محبت مضاعف به دختران نسبت به پسرها امام صادق عليه السلام فرمودند: هرگاه مردي دختر بچه‌ايي نصيب او شود، خدا اولاد دختر به او دهد، (مي‌دانيد که در جاهليت اعراب جاهلي نسبت به جنس اناث و خانمها خيلي خشن بودند، حتي گاهي آنطور که در آيات آمده دختران را زنده به گور مي‌کردند خداوند براي اينکه اين تفکر را محکوم کند و فرهنگ مهر و محبت در جامعه توحيدي نسبت به دختران ايجاد کند، مشوقهايي را قرار داده است، يکي اين است که فرمودند هواي دخترها را بيشتر از پسرها داشته باشيد، در روايات هست که وقتي پدر از بيرون خانه چيزي را تهيه مي‌کند وقتي وارد خانه مي‌شود اول آن را دست دختر دهد. امام صادق عليه السلام فرمودند که اگر خداوند به مردي دختري عطا کرد، خداوند فرشته‌ايي را نازل مي‌کند که البته آن فرشته براي ما قابل رويت نيست، آن فرشته بال محبتش را بر سر اين دختر روانه مي‌کند. اذا اصاب الرجل ابنه بعث الله عز و جل اليها ملکا فامر جناحه علي راسها و صدرها و قال ضعيفه خلقت من ضعف المنفق عليها معان؛ کودکي ضعيف آفريده شده است. انفاق کننده بر او از سوي خداوند ياري خواهد شد.
دختر ضعيف است نسبت به پسر و در عين حال ضعيفه‌ايي است که از ضعف آفريده شده است، پدر او هم ضعيف است، چون خُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفاً؛ عليرغم همه ادعايي که دارد، اگر در عضو کوچکي از اعضا درد داشته باشد، ديگر خواب نخواهد داشت، ممکن است اين فرد داراي مدال طلاي بين المللي در رشته‌هاي مختلف باشد، در دنيا نفر اول باشد اما توان يک دندان درد را ندارد. 
پرسش و پاسخ:
سوال: جهان ديگر چگونه است، آيا تمام امورش مانند اين دنياست، مثل اينکه در اين دنيا نفس مي‌کشيم؟
پاسخ: آيات معاد اين بحثها را مشخص کرده است "إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا، وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا، وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا، يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا، بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا"؛ اين يکي از سوره‌هايي است که در مورد معاد بحث مي‌کند، در روز رستاخيز زلزله‌ايي که به وجود مي‌آيد، نفخه صور که دو نفخه است:
نفخه اول که همه را تکان داده است.
نفخه دوم که فاصله ميان دو نفخه 500 سال است و نفخه دوم که مي‌شود همه به پا مي‌خيزند و از زمين بيرون مي‌آيند و خاکهايي که روي سرشان ريخته را تکان داده و خود را آماده کرده و هر کدام به سمت و سويي که هدايت مي‌شوند در عرصه محشر با سرعت در حال حرکت هستند. بحث معاد همين است يعني عود حيات، بازگشت. قبل از اينکه روح در اجسام دميده شود، جسد هستند، روحشان در عالم برزخ است ولي وقتي اذن و فرمان صادر شود، براي حساب و کتاب و جزا آن ارواح در اجساد وارد شده و همه به پا مي‌خيزند، داراي حيات هستند، لذا تکلم مي‌کنند، نسبت به همديگر مطالباتي دارند، اولين موقف و ايست و بازرسي از موقفهاي قيامت که پنجاه موقف دارد، يعني پنجاه ايست و بازرسي دارد، هر ايست و بازرسي که فرشتگان الهي در مورد يک موضوع رسيدگي مي‌کنند، اولين موضوع در موقف قيامت حق الناس است، آنجا ادعاي طلبکاري مي‌کنند. خداوند مي‌فرمايد با هم تسويه حساب کنيد، رضايت دهيد. بنابراين آن عالم، عالم حيات است، همه موجودات حتي حيوانات هم زنده شده، آن هم در صحراي قيامت وارد شده، نسبت به هم تکاليفي دارند. حساب و کتاب است و انبياء هم اينها را مي‌دانند. ما در کتاب معاد مفصل اين بحثها را مطرح کرديم. آن طرف خبرهاي زيادي است و ما خوابيم، زماني که آنجا برويم بيدار خواهيم شد. يکي از بحثهاي خيلي جالب و پر انگيزه و مورد نياز بحث معاد است، اعتقاد ما اين است که اگر جامعه دو مسئله را خوب بفهمد، ديگر مشکلي وجود ندارد، يکي معرفت شناسي که خدا را درست بشناسيم، خدايي که ما مي‌شناسم، آن خدايي که هست، نيست، خدايي است که ما را نمي‌بيند، لذا گناه مي‌کنيم. کسي که گناه مي‌کند در درون اين عمل يک دلالتي وجود دارد، اينکه بي خيال است، اگر بچه کوچکي هم باشد آن گناه را انجام نمي‌دهد اما از نظارت خداوند باور ندارد، اين ضعف است. اگر جامعه به درستي موحد شود، خدايي که حي است و قيوم، خدايي که اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ. اگر خدا را اينگونه شناختيد ديگر مشکلي نداريد. معاد هم چنين است، اگر فهميديم که معادي هست، کتابي هست، مجازاتي هست، ديگر گناه نمي‌کنيم. اينکه گناه مي‌کنيم، غفلت است. فراموشي آفت بزرگي است، لذا گفتند ذاکر باشيد. به ياد مسئوليتها باشيد. در قيامت فرشته الهي به انسان ابلاغ مي‌کند که اگر هر کسي حقي را از کسي مطالبه دارد، بستاند، انسانهاي طلبکار و بدهکار با هم گلاويز مي‌شوند اما به جايي نمي‌رسند چون هيچ امکاني در اختيار ندارند. لذا اين اختلافات و بحث همچنان ادامه دارد، در پايان خداوند به منادي مي‌گويد ندا بده آن قصرهاي بهشتي را به آنان نشان بده و بگو که هر کسي طلبکاري از بدهکارش بگذرد جايگاهش آن قصر است. لذا وقتي آن قصرها را مي‌بينند همه از هم مي‌گذرند. 

مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.