/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۸ يکشنبه ۵ خرداد
تاریخ ارسال:۱۳۹۳ شنبه ۲۷ ارديبهشت
چاپ خبر
سلسله مباحث سبک زندگی ایرانی اسلامی در جمع اساتید دانشگاه کاشان - جلسه بیست و هشتم از واژه سبک زندگی برای توصیف شرایط زندگی انسان استفاده می‌شود و مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمی‌گیرد. در بیشتر مواقع مجموعه عناصر سبک زندگی در یک‌جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی مشترک می‌شوند.
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السلام علي سيدنا و نبينا أبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين.

يكي از آدابي كه در روايات از ائمه معصومين عليهم السلام رسيده است، راه و روش طلب فرزند است. كساني كه فرزنددار نمي‌شوند، بايد چكار كنند؟ در عصر ما روشهاي علمي و روشهاي درماني در سايه جهاد علمي، مسائلي را كشف كردند، نازايي‌هايي كه يا در مرد و يا در زن است، اين روشي است و هيچ منع عقلي هم وجود ندارد كه غير از اين روش علمي روش ديگري وجود نداشته باشد، همانطور كه در گذشته روش علمي را هم كسي نمي‌دانست. عده‌ايي كه نابارور بودند، نمي‌دانستند، علم هم به آن دست پيدا نكرده بود. بعداً كشف شد كه از آن طريق مي‌توانند بدن را فعال كنند كه توليد داشته باشند. در روايات رسيده است كه راههاي معنوي، همانطور كه در مسائل ديگر هم ما نمونه داريم، مثلاً اگر چنانچه قحطي بيايد يا خشكسالي بيايد، باران در بعضي مناطق فرود نيايد و مردم با كمبود آب مواجه شوند يا مشكلات كشاورزي و مواد غذايي، گندم، اشجار آفت پيدا كنند، كرم بخورند، اين هم در آيات قرآني هست كه از خداوند بخواهيد و دعا اگر مستجاب شود، باعث نزول باران است. آيه شريفه مي‌فرمايد: وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ؛ معروف است كه دعاي باران، نماز باران. در گذشته هم اتفاق افتاده است، در صدر اسلام، در عصر ائمه روايات داريم كه در مكه كمبود آب بوده و كسي نزد امام سجاد عليه السلام آمدند، از ايشان خواسته شد و ايشان دستان مباركشان را به سمت آسمان بالا برده و دعا كردند و در روايت هست كه در همان لحظه در آسمان ابرها به حركت در آمد و بالاي سر آمد و شروع به باريدن كرد.
يا در باب بيماريها كساني كه مبتلي به بيماري مي‌شوند براي هر بيماري يك دعايي وارد شده است، مثلاً براي زايمان دعايي وارد شده، براي سهل شدن و آسان شدن زايمان دعا هست، يا مثلاً در مورد جان كردن، بعضي‌ها كه اهل گناهان كبيره بودند، نماز نمي‌خواندند يا بعضي از گناهان ديگر در لحظات مرگ شرايط سختي بر آنها پيش مي‌آمد، آدابي هست كه در حال احتضار، دعاهاي ويژه‌ايي هست مانند دعاي عدليه كه در لحظه احتضار ميت كه بالاي سرش دعا خوانده شود يا بعضي از سور قرآني باعث مي‌شوند كه راحت جان دهد. 
يكي از موارد هم بحث فرزنددار شدن است، اين تمثيلها را كه اشاره كردم براي اينكه كسي در ذهنش نيايد كه چه ارتباطي ميان اين دعاها و اينكه خانمي يا شوهرش بچه‌‌دار نمي‌شود، وجود دارد. همه اينها اتفاق افتاده است، مثلاً در مورد باران معروف است قضيه باران در قم، زماني كه انگليسي‌ها در قم حضور داشتند و باران نمي‌آمد. مردم از مرحوم آيت الله العظمي سيد محمدتقي خوانسازي تقاضا كردند، شايد اسم ايشان را شنيده باشيد، قبر ايشان در حرم مسجد بالاي سر در كنار مرحوم شيخ عبدالكريم حائري و ساير بزرگان است. از ايشان تقاضا كردند، ايشان هم اعلام آمادگي كرد و به راه افتاد با آدابي كه وجود داشت، مثلاً غسل دارد، به راه افتاده به سمت صحرا و عده زيادي از مردم همراه ايشان به راه افتادند. از محلي كه عبور مي‌كردند چادرهاي انگليسي‌ها بود، آنها وحشت كرده و تصور كردند كه مسلمانان قصد حمله دارند. گفتند اينها آدابي دارند كه وقتي قحطي شده و باران نمي‌آيد، مراسمي به نام نماز باران دارند، مرحوم آيت الله خوانسازي نماز را خواندند، دعاهاي وارده شده را خواند، يا همان موقع و يا روز بعد و يا بعد از دو سه ساعت آسمان شروع به باريدن كرد. موارد ديگري هم از اين نمونه‌ها وجود دارد. حال در مورد طلب فرزند رواياتي وارد شده كه احياناً‌ بعضي به امام عليه السلام عرض كردند كه وضع مالي ما خوب است، استطاعت مادي ما خوب است اما اولاددار نمي‌شويم، شما به ما راهي را نشان دهيد كه آن را انجام داده و اولاددار شويم. يك باب مخصوص اين بحث در كتاب وسائل الشيعه، جلد 21، باب 10
مردي به نام ابرش كلبي روايت را نقل مي‌كند، مي گويد به امام باقر عليه السلام گلايه كردم كه آقا من فرزنددار نمي‌شوم، چيزي به من ياد دهيد كه آن را انجام داده و اولاددار شوم. حضرت فرمودند در هر روز و هر شب صد بار استغفار كنيد. 
در اين استغفار چه آثاري است؟ ما نمي‌دانيم اما چون اطلاع نداريم دليل بر نفي كردن نيست. خيلي از امور را ما نمي‌دانيم اما در نظام هستي وجود دارد. كرات را نمي دانيم، نه تعداد و نه حجم و ظرفيتهاي آنها اما حقيقتي است كه در جاي خود وجود دارد.
چرا امام اين نسخه را فرمودند؟ حضرت به قرآن استناد كردند، در دو جاي قرآن به اين مسئله اشاره شده كه انبياء با اقوامشان كه صحبت مي كردند آنها را امر به استغفار مي‌كردند و نتيجه استغفار را هم زيادتي و توسعه در مال و اولاد مي‌دانند. در سوره مباركه هود كه يازدهمين سوره از سور قرآن است، آيه 52، حضرت هود به قومش فرمود: اي قوم من پروردگار خود را استغفار كنيد، به سوي او برگرديد، سركشي نكنيد، نافرماني نكنيد، اگر چنين كرديد خداوند بابهاي رحمتش را، بابهاي آسمان را به سوي شما باز مي‌كند و رحمت آسماني نازل مي‌شود. اين يكي از آثار استغفار است. ديگر اينكه به توانايي شما هم خداوند افزايش مي‌دهد، قوت شما را مضاعف مي‌كند، اگر كسي اولاد نداشته باشد و خداوند به او اولاد دهد، پشتوانه پيدا مي‌كند، به شما افزايش توان مي‌دهد، كه منظور دادن اولاد و نسل است. 
آيه ديگر در سوره مباركه نوح، هفتاد و يكمين سوره از قرآن، آيات ده الي دوازده، حضرت نوح عليه السلام به قومش سفارش مي كند، خدايا من به اينها سفارش كردم كه پروردگار خود را استغفار كنيد، براي اينكه خدا آمرزنده است، خدا نسبت به بندگانش عقده ندارد كه آنها را عذاب كند. اگر بخل و حسادت نسبت به بندگان داشت خوب آنها را خلق نمي‌كرد. اينكه خلق كرده براي اين است كه نيكي كنند براي رحمت و احسان آفريده است، بنابراين اگر توبه كنيم و استغفار نماييم خداوند غفار است. آمرزنده است. اين آيه مشابه آيه در سوره مباركه هود است؛ يعني همان توصيه‌ايي را كه حضرت هود به قومش كرده است، دقيقاً همان توصيه را حضرت نوح كه شيخ الانبياء است، يعني از نظر زماني مقدم بر هود است، همان توصيه را كرده است كه پروردگار خود را استغفار كنيد كه نتيجه آن نزول رحمت آسماني است و شما را با ثروت و فرزند پشتيباني مي‌كند.
لذا در روايت كه فرد از امام عليه السلام سوال كرد كه آقاجان نسخه‌ايي به من دهيد كه من اولاددار نمي‌شوم، حضرت فرمودند استغفار كنيد، صد بار در روز و صد بار در شب و سپس حضرت به همين آيات اشاره فرمودند. 
عن ابن أبي عمير، عن بعض أصحابنا قال: شكا الأبرش الكلبيّ إلى أبي جعفر عليه السلام أنه لا يولد له، وقال: علمني شيئا، فقال: استغفر الله في كل يوم و في كل ليلة مائة مرة، فإن الله عز وجل يقول: استغفروا ربكم إنه كان غفارا ـ إلى قوله: ـ ويمددكم بأموال وبنين.
در روايت ديگر زراره از شاگردان امام باقر و امام صادق عليهما السلام از امام باقر عليه السلام نقل كردند كه هشام بن عبدالملك يك دربان داشت، اين حاجب اولاددار نمي‌شد، به حضرت عرض كرد كه آقاجان من اولاددار نمي‌شوم، چيزي را به من آموزش دهيد. حضرت فرمودند در هر بامداد و شامگان ذكر سبحان الله را بگوييد. هفتاد بار بگو سبحان الله و ده بار هم استغفار كن و نه بار هم تسبيح بگوي و تسبيح دهم را با استغفار به پايان ببر.
در اين ماجرا هم امام باقر عليه السلام به آيات سوره مباركه هود و نوح اشاره كردند. 
عن زرارة، عن أبي جعفر عليه السلام ـ في حديث ـ أنه علم حاجب هشام وكان لا يولد له، فقال له: قل كل يوم إذا أصبحت وأمسيت: سبحان الله، سبعين مرة، وتستغفر الله عشر مرّات، وتسبّح تسع مرّات وتختم العاشرة بالاستغفار، يقول الله عز وجل: استغفروا ربكم إنه كان غفارا، يرسل السماء عليكم مدرارا، ويمددكم بأموال وبنين ويجعل لكم جنات ويجعل لكم أنهارا. فقالها الحاجب فرزق ذرية كثيرة، وكان بعد ذلك يصل أبا جعفر وأبا عبدالله عليهما السلام. 
در روايت ديگري مرد به امام صادق عليه السلام عرض كرد كه آقاجان اولاددار نمي‌شوم. حضرت فرمودند: خداي خودت را استغفار كن، در سحرگاهان صد بار، اگر زماني فراموش كردي، آن را قضا كن. 
عن سعيد بن يسار قال: قال رجل لابي عبدالله عليه السلام: لا يولد لي؟ فقال: استغفر ربك في السحر مائة مرة، فإن نسيته فاقضه.
يكي از پيشكاران معاويه كه يك روز امام حسن عليه السلام براي ديدن معاويه رفته بود، زماني كه حضرت از جلسه با معاويه خارج شد، كسي كه حاجب معاويه بود، به دنبال حضرت به راه افتاد و از حضرت درخواست كرد كه وضع مالي خوبي دارم اما اولاددار نمي‌شوم، چيزي را به من بياموزيد به اين اميد كه خداوند به فرزندي را عنايت كند. حضرت فرمودند: زياد استغفار كن. اين فرد هم با اينكه جزء اصحاب و مريدان معاويه بود اما همه مي‌دانستند كه اينها جائر هستند و حق با خاندان پيامبر است. لذا حاجب اين توصيه حضرت را عمل كردند و گاهي مي‌شد كه در روز هفتصد بار استغفار مي‌كرد و خداوند هم به او ده پسر داد. اين خبر به گوش معاويه رسيد، (اين امر براي معاويه بسيار سنگين بود، مشخص مي‌شد كه امام حسن عليه السلام مرد خداست و با آسمان ارتباط دارد) معاويه به دربان گفت از امام حسن عليه السلام در مورد چه سوال كرديد؟ او چه پاسخ داد؟ در يك سفر ديگري مجدداً امام حسن مجتبي عليه السلام به ديدن معاويه آمد، با اينكه اهل بيت عليهم السلام مي‌دانستند كه اينها غاصب هستند اما روابط را حفظ مي‌كردند، همان آقا كه در پرتو دعا و راهنمايي امام خداوند ده پسر به او داده بود، سرّ قضيه را از امام حسن عليه السلام سوال كرد كه چه رابطه‌ايي ميان استغفار من و اولاد دادن است؟ حضرت آياتي را كه در مقدمه بحث خوانديم اشاره كرده و فرمودند آيا نشنيده‌اي سخن خداي بزرگ را در ماجراي هود كه به قومش گفت: ويزدكم قوة إلى قوتكم و همچنين در داستان نوح كه به قومش توصيه كرد و فرمود: ويمددكم بأموال وبنين. 
عن الحسن بن علي عليه السلام، أنه وفد على معاوية، فلما خرج تبعه بعض حجابه وقال: إني رجل ذو مال ولايولد لي فعلمني شيئا لعل الله أن يرزقني ولدا، فقال: عليك بالاستغفار، فكان يكثر من الاستغفار حتى ربما استغفر في اليوم سبعمائة مرة، فولد له عشرة بنين، فبلغ ذلك معاوية فقال: هلا سألته، ممّ قال ذلك؟ فعاد إليه فوفده وفدة أخرى، فسأله الرجل فقال: ألم تسمع قول الله عز وجل في قصة هود: ويزدكم قوة إلى قوتكم وفي قصة نوح: ويمددكم بأموال وبنين. 
نسخه دوم كه در روايات آمده، اين است اگر كسي فرزنددار نمي‌شود در خانه‌اش اذان بگويد، با صداي بلند، به خصوص صبح و سحر كه همه خواب هستند، اگر ظهر در خانه باشد، اگر شب در خانه باشد. حال اين سوال است كه چه رابطه‌ايي ميان اذان گفتن در مسجد و اولاددار شدن وجود دارد؟ پاسخش همان تحليلي است كه در مقدمه بحث اشاره كرديم.
شخصي به نام هشام بن ابراهيم در محضر موسي بن جعفر عليه السلام شكوه كرد كه بيماري دارم و فرزنددار نمي‌شوم، چكار بايد انجام دهم؟ حضرت نسخه‌ايي را فرمودند: صدايت را در خانه به اذان گفتن بلند كن. سپس اين حضرت مي‌گويد اين دستور حضرت را انجام دادم، خداوند بيماري مرا شفا داد و خوب شدم و بچه‌هاي زيادي خداوند نصيب من كرد.
عن محمد بن راشد، عن هشام بن إبراهيم، أنه شكا إلى أبي الحسن عليه السلام سقمه وأنه لا يولد له، فأمره أن يرفع صوته بالاذان في منزله، قال: ففعلت، فأذهب الله عني سقمي وكثر ولدي.
اين امور قابل تحقيق است كه مثلاً ميان سحر بلند شدن و اذان گفتن و فرزنددار شدن چه رابطه‌ايي است؟ اينكه فرد بيماري داشته كه مانع توليد نسل بوده و اين بيماري با سحرخيزي درمان مي‌شده كما اينكه بعضي بيماريها در سايه كثرت خواب به وجود مي‌آيد كه حضرت به تناسب اين دستور را بيان فرمودند كه فرد مي‌گويد با اين دستور بيماري من خوب شد، كه مشخص مي‌شود اين بيماري مانع تكثير نسل و توليد نسل بوده است. 
موضوع ديگر روش آموزش و تربيت فرزندان است. در بعضي جلسات هم گاهي دوستان سوال كردند كه توضيح مختصري اشاره شد كه اولاد را تا هفت سال آزاد بگذاريد و چيزي را بر او تحميل نكنيد مگر اينكه خودش كاري را دوست داشته باشد. شما بر او تحميل نكنيد. آموزش را در هفت سال دوم، چون شرايط فيزيكي و جسمي كودك به گونه‌ايي است كه بايد آزاد رشد كند، چيزي را بر او تحميل نكنند. در يك بياني از وجود مبارك پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده كه حضرت فرمودند: الوَلدُ سيدٌ سبعَ سنينَ؛ بچه تا هفت سال آقاست، يعني هر چه گفت شما بايد گوش كنيد. البته نه چيزهايي كه براي او زيان‌آور است، ضرر دارد فرض كنيد بيماري دارد، سرماخورده و مي‌گويد به من بستني بدهيد. اينها استثنائات است اما به طور طبيعي گوش به حرف بچه بدهيد. اگر گفت به پارك برويم، بگوييد چشم. اگر گفت برويم تفريح، بگوييم چشم. اگر گفت فلان وسيله را تهيه كنيد، مگر اينكه در قدرت پدر نباشد. اينكه حضرت فرمودند: الوَلدُ سيدٌ سبعَ سنينَ؛ بچه تا هفت سال آقاست، ارباب پدر و مادر است مگر استثنائات، جايي و چيزي براي او زيان آور باشد كه اين بحثي ديگر است. در هفت سال دوم كه كاملاً از نظر بدن و فيزيكي رشد كرده است، در اين زمان آموزش را روي او آغاز كنيد. به او بياموزيد، هم قرآن و هم نوشتن را، هم درسهايي كه در اين سنين بايد خوانده شود، و عبدٌ سبعَ سنينَ.
و در هفت سال سوم يعني از چهارده سالگي تا بيست سالگي پدر فرزند را همراه خود هر جا مي‌رود، ببرد. در جلسات و محافل و مجامع عمومي ببرد تا آشنا شود. انسانها را بشناسد، سليقه‌ها را بشناسد. حرفهايي كه در جلسات گفته مي‌شود، بشنود. گاهي تضاد با اظهارنظرها، كه اين باعث رشد عقلاني كودك مي‌شود. آن وقت در سن بيست و يك سالگي بعد از عبور از اين سه مرحله، مرحله سيادت، آموزش و مشاوره، پدر از او در كارها مشورت كند. اين موضوع هم از نظر روانشناسي اين است كه به بچه شخصيت مي‌دهد. پدر از او سوال مي‌كند كه فلاني براي خواستگاري خواهرت آمدند، نظر شما چيست. اين باعث مي‌شود كه به فكر بيافتد، مطالعه كند، تحقيق كند. درباره آن خانواده، در مورد آن پسر، يا مي‌خواهيم منزل را بفروشيم و به محله‌ايي ديگر برويم، اين محله از نظر شما چگونه است. اينها باعث مي‌شود كه احساس غرور و شخصيت كند. در اين زمينه خوشبختانه روايات زيادي داريم كه به بخشي اشاره مي‌كنم.
وسائل الشيعه، جلد بيست و يكم، باب 82؛ باب استحباب ترك الصبي سبع سنين أو ستا ثم ملازمته سبع سنين وتعليمه وتأديبه فيها وكيفية تعليمه.
1. عن محمد بن عيسى بن عبيد، عن يونس، عن رجل، عن أبي عبدالله عليه السلام قال: دع ابنك يلعب سبع سنين، والزمه نفسك سبع سنين، فإن أفلح وإلا فإنه من لا خير فيه.
حضرت فرمودند: بچه را رها كن و اجازه بده هفت سال بازي كند و او را همراه خودت در هفت سال دوم داشته باش و اگر اين مراحل را طي كرد بچه خوبي شد، بسيار خوب، اما اگر اين مراحل را طي كرد و اثري روي او نگذاشت، ديگر اميدي به اين بچه نداشته باشيد.
2. عن أبي عبدالله عليه السلام قال: أمهل صبيك حتى يأتي له ست سنين ثم ضمه إليك سبع سنين فأدبه بأدبك فإن قبل وصلح وإلا فخل عنه.
حضرت فرمودند: به بچه خردسال مهلت دهيد. اين روايت مي‌گويد شش سال و روايت ديگر مي‌گويد هفت سال، اين تفاوت براي چيست؟ مي توان اين را حمل كرد كه شرايط بعضي از بچه‌ها متفاوت است. بعضي از بچه‌ها در برخي مكانهاي جغرافيايي زودتر به ثمر مي‌رسند و رشد مي‌كنند اما بعضي مناطق ديرتر. مثلاً در بحث بلوغ هم در فقه و روايات هست كه در مناطق گرمسيري نوجوانان زودتر به بلوغ مي‌‌رسند و كساني كه در مناطق سردسير زندگي مي‌كنند ديرتر. بنابراين اشكالي ندارد كه در روايت قبل گفته شده هفت سال و اين روايت شش سال. 
گاهي در بعضي جلسات كه نهادي فرهنگي و قرآني و آموزش و پرورش هستند به آنها تذكر مي‌دهم كه بچه‌هاي خردسال را سه ساله، چهار ساله، پنج ساله را كه بعضي خانواده‌ها در مراكز آموزشي مي‌برند و تصور دارند، اين هنر است كه يك بچه چهار ساله قرآن را حفظ كند حال يا همه و يا نصف و يا ثلث قرآن را. اين روش اشتباه است، هر كاري كه مي‌خواهيم انجام دهيم بايد ببينيم اين مسئله از نگاه شريعت كجاست. اگر اين بچه در دوران طفوليت كه نياز به بازي دارد تحت فشار قرار دهيد، در ميان راه مي‌ماند. مانند ماشيني كه از كمپاني بيرون مي‌آيد، كارشناسان توصيه مي‌كنند كه تا دو هزار كيلومتر، شما كمتر از صد كيلومتر برويد، اگر فشار بياوريد موتور يا از كار مي‌افتد و يا مي‌سوزد. موتور فكري انسان هم چنين است. اين هنر نيست كه بگوييم بچه پنج ساله قرآن حفظ كرده، اين بعداً مي‌ماند و كم مي‌آورد. كمي ديرتر شروع كند اما تداوم داشته باشد. 
حضرت فرمودند: أمهل صبيك حتى يأتي له ست سنين؛ به بچه مهلت دهيد تا شش سالش تمام شود، ثم ضمه إليك سبع سنين؛ هفت سال همراه شما باشد، او را مانند خودت تربيت كن، فأدبه بأدبك فإن قبل وصلح وإلا فخل عنه.
3. عن بندار بن حماد، عن عبدالله بن فضالة، عن أحدهما عليهما السلام قال: إذا بلغ الغلام ثلاث سنين يقال له سبع مرات: قل: لا إله إلا الله، ثم يترك حتى يتم له ثلاث سنين وسبعة أشهر وعشرون يوما فيقال له: قل: محمد رسول الله صلى الله عليه وآله، سبع مرات، ويترك حتى يتم له أربع سنين ثم يقال له سبع مرات: قل: صلى الله على محمد وآل محمد ثم يترك حتى يتم له خمس سنين ثم يقال له: أيهما يمينك وأيهما شمالك، فإذا عرف ذلك حول وجهه إلى القبلة، ويقال له: اسجد، ثم يترك حتى يتم له ست سنين، فإذا تم له ست سنين صلى، وعلم الركوع والسجود حتى يتم له سبع سنين، فإذا تم له سبع سنين قيل له: اغسل وجهك وكفيك، فإذا غسلهما قيل له: صل ثم يترك حتى يتم له تسع فإذا تمت له علم الوضوء وضرب عليه وعلم الصلاة وضرب عليها فإذا تعلم الوضوء والصلاة غفر الله لوالديه.
در اين روايت مراحل و مقاطع زماني آموزش به طفل و مسائل ارزشي يعني توحيد، نبوت، ولايت، وضو، قبله و نماز، سير اين امور در اين روايت بيان شده است.
حضرت فرمودند هر گاه كه فرزند شما به سه سالگي رسيد، به او بگوييد كه هفت بار بگو لا إله إلا الله و سپس او را رها كنيد، تا اينكه سه سالش تمام شود، سه سال و هفت ماه و بيست روز. وقتي به سه سالگي رسيد به او آموزش دهيد كه هفت بار بگويد لا إله إلا الله و بعد او را رها كنيد. وقتي سه سال و هفت ماه و بيست روز شد، به او بگوييد كه پسرم بگو محمد رسول الله،. اين ذكر را هفت بار بگويد تا در حافظه او بايگاني شود، او را رها كنيد تا چهار سالش تمام شود. سپس به او آموزش دهيد كه هفت بار ذكر ولايت را بگويد، صلى الله على محمد وآل محمد. اين ذكر ولايت است، سپس او را رها كنيد تا پنج سالش تمام شود. بعد از پنج سال به او گفته شود كه دست راستش كدام است، دست چپش كدام است. اما امروز بچه‌هاي ما همان سالهاي اول به اين امور توجه داشته باشند اما شايد فلسفه‌ايي در نفس سوال كردن باشد، سوال كردن به اين معنا نيست كه بچه نمي‌داند، به خصوص بچه‌‌هاي ما كه اطلاعات بسياري دارند. ولي شايد در نفس اين پرسيدن خصوصيتي باشد، ممكن است بداند اما سوال كنيد و بگوييد دست راستت كدام است، دست چپت كدام است. وقتي که اين را پاسخ داد که راست و چپ چيست، وقتي که سوال شما را پاسخ داد، صورت او را به سمت قبله هدايت کنيد و بگوييد اين سمت قبله است و به اين سمت بايست و به او بگوييد به سجد برو، بعد او را رها کنيد و بگذاريد به حال خودش باشد. اجازه دهيد شش سالش تمام شود. وقتي شش سالش تمام شد و وارد هفت سال شد نماز را به او ياد دهيد و رکوع و سجود را آموزش داده و او را رها کنيد. فرمودند يک جلسه به او نماز را ياد دهيد و بعد به او فشار نياوريد که صبح بيدار شو و نماز بخوان. وقتي که هفت سالش تمام شد و وارد هشت سال شد، وضو را به او ياد دهيد. به او گفته شود، صورت و دو دستت را بشوي و حال نماز بخوان. وقتي نماز خواند او را رها کنيد، نه اينکه به او بگوييد حال نمازخوان شدي، لذا با ما به مسجد بيا، هنوز زود است. نه سالش که تمام شد، وضو را به او آموزش دهيد.
در مرحله اول فقط شستن صورت و شستن دو دست بود، اما وقتي که نه سالش تمام شد، وضوي کامل را به او آموزش دهيد و بعد هم نماز را به او ياد دهيد. حال اين بچه بعد از عبور از همه اين مراحل، وضو و نماز خواندن را ياد گرفت، خداوند پدر و مادر اين فرزند را مي‌بخشد و مورد مغفرت قرار مي‌دهد.
پرسش و پاسخ:
در پاسخ به سوال يکي از دوستان بايد گفت که متأسفانه قبل از انقلاب رسم نبود که بچه‌هاي کوچک را مورد تشويق قرار دهند که قرآن را حفظ کنند، خيلي استثنائي بود، يک مورد در قم داشتيم که کودکي بود که به منبر مي‌رفت و سخنراني مي‌کرد اما بعد از انقلاب به دليل اينکه کساني که متصدي مسائل آموزش اطفال هستند، اينها اشراف به مسائل جامع و کلان اسلامي ندارند، اين باب را باز کردند و تشويق مي‌کنند، تابلو زدند براي آموزش قرآن براي سنين زير مقطع ابتدايي، اين مانع رشد کودک است، اگر در کودکي به بچه فشار آيد، بعد در مسير حرکت تکاملي کم مي‌آورد، کودک بايد رشد طبيعي خودش را داشته باشد، دوران آموزش از هفت سال به بعد است. اما در سنين زير هفت سال قابل تأييد نمي‌باشد، حال اگر هم مواردي باشد، بايد آزمايش کنند ميان بچه‌هايي که در سنين چهار پنج سالگي به آنها آموزش مي‌دهند و بچه‌هايي که از هفت سال به بعد، بايد ديد تفاوت اينها چيست. ممکن است در ميان راه بماند و ديگري تا آخر برود. حضرت علي عليه السلام فرمودند: قليل يدوم خير من کثير ينقطع؛ اندک دنباله دار بهتر است از انبوه منقطع. اين کار اشتباه است و تأييد نمي‌شود. 
ما هيچگاه حقايق و معارف الهي را گره نمي‌زنيم، متوقف نمي‌کنيم به پيشرفت علم، چون اينها را اسلام در 1400 قبل فرموده که بشر در جاهليت به سر مي‌‌برد و چيزي نمي‌دانست و آن زمان هم عصر نبوغ و عقلانيت نبوده که اسلام هر چه تشريع کرد فلسفه آن را هم بيان کند. لذا احکام الهي را پوشش واجب و حرام بيان کردند، گفتند نماز واجب است. روزه واجب است. بخشي از دلايل در آيات و روايات بيان شده، فلسفه نماز بيان شده که ان الصلاة تنهي عن الفحشاء و المنکر؛ جامعه‌ايي که جوانان آن نمازخوان باشند، در آن جامعه فساد و فحشاء نيست، چون جواني که رو به خدا آورد، ديگر رو به منکر نمي‌رود. در نماز هم فلسفه‌هاي زيادي هست. بنابراين اسلام احکام را متوقف بر علم نکرده است. متوقف بر باور کرده است. هر کسي معتقد باشد، بايد اين کارها را انجام دهد، حال بفهمد يا نفهمد. چگونه بيمار در برابر دستورالعمل پزشک تبعيت مي‌کند؟! اصلاً نمي‌داند اين دارو چه دارد اما زماني که دکتر تجويز کرد، حتي بيمار اگر خودش هم دکتر باشد، منتهي در رشته‌هاي ديگر تبعيت مي‌کند، لذا احکام الزامي را به صورت واجب فرمودند، احکام حرام را به صورت حرام بيان کردند که مثلاً غيبت حرام است. براي اينکه اين بحث حقوق بشري که غربيها پتک کرده و در سر ما مي‌زنند اين را اسلام 1400 سال قبل بيان کرده که يک انسان آبرو دارد، يک انسان حق دارد و نمي‌توانيد پشت سر او غيبت کنيد. اين همان حقوق بشر است. حق نداريد به ناموس او نگاه کنيد. به مال و شخصيت و حقوق او نگاه کنيد. اسلام اينها را به صورت واجب و حرام گفته، در يک درجه نازل‌تر چيزهايي که براي انسان مفيد است اما الزامي نيست، فرمودند مستحب است. روزه نيمه رجب، نيمه شعبان مستحب است، هر کس بگيرد، خداوند به او پاداش مي‌دهد، اما واجب نيست. يا بعضي کارها را فرمودند کراهت دارد، يا نحوه نشستن پاي سفره که گفتند مستحب است رو به قبله بنشيني، اما واجب نيست و ترک آن حرام نيست. اين تدبير اسلامي است، مي‌خواهد بشر بفهمد و مي‌خواهد نفهمد. علم به اينها برسد، علم اينها را کشف کند يا نکند. منتهي در بعضي موارد که علم موفق شده براي آگاهي بيشتر مخاطبين گفته مي‌شود که اين حرف را فلان دانشمند به آن رسيده، نه اينکه ما اسلام را گره بزنيم، به نظريات دانشمندان، اگر نظريه دانشمندان موافق با اسلام شد به عنوان شاهد و مثال مي‌گوييم که فلان دانشمند اين را فهميده، اما اسلام 1400 سال قبل گفته است. 

"والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته"

مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.