/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۶ شنبه ۲۹ مهر
تاریخ ارسال:۱۳۹۵ يکشنبه ۱۴ آذر
چاپ خبر
درس خارج فقه - حج - چهاردهم آذر ماه 1395 درس خارج فقه - حج - چهاردهم آذر ماه 1395
درس خارج فقه (حج)
حضرت آیت الله نمازی
نماینده محترم مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان
به تاریخ 14/9/1395

بسم  الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا إبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين، اللهم اشرح صدورنا لأنوار قدسك و وفقنا للعلم و العمل الصالح، اللهم افتح علينا أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرّفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و أرفعنا إلي أعلي مراتبها
آمين يا ربّ العالمين

در باب توحید، جلد سوم کتاب شریف بحارالآنوار، صفحه 12، حدیث 25:
«عن أحمد بن عائذ، عن أبي الحسن السواق، عن أبان بن تغلب عن أبي عبدالله علیه السلام قال: يا أبان إذا قدمت الكوفة فارو هذا الحديث: من شهد أن لا إله إلا الله مخلصا وجبت له الجنة. قال : قلت له : إنه يأتيني كل صنف من الاصناف فأروي لهم هذا الحديث؟ قال : نعم يا أبان إنه إذا كان يوم القيامة وجمع الله الاولين والآخرين فيسلب منهم لا إله إلا الله إلا من كان على هذا الامر»

«قال: يا أبان إذا قدمت الكوفة فارو هذا الحديث» أبان از شاگردان نزدیک امام صادق علیه السلام است. أبان ساکن کوفه بود؛ به مدینه محضر امام صادق علیه السلام رفته بود؛ حضرت به ایشان فرمود وقتی به کوفه برگشتی این حدیث را برای مردم بیان کن.
«من شهد أن لا إله إلا الله مخلصا وجبت له الجنة» هر کسی با اخلاص؛ نه با تظاهر و فریب و تقیه؛ 
«قلت له : إنه يأتيني كل صنف من الاصناف فأروي لهم هذا الحديث؟» أبان به آقا عرض کرد وقتی من وارد کوفه می شود اقشار مختلف مردم به دیدار من می آیند. آیا این حدیث را برای همه بخوانم؟ یا اینکه تخصصی است و برای گروهی خاصی است؟
«قال : نعم» حضرت فرمود: بله؛ برای همه است. «یا أبان إنه إذا كان يوم القيامة وجمع الله الاولين والآخرين» ای أبان در روز حشر، خداوند همه بشر از آغاز تا پایان را جمع می کند. «فيسلب منهم لا إله إلا الله» در آن جا اقرار به کلمه توحید از همه سلب می شود؛ زبان همه بند می آید و نمی توانند بگویند. اما یک استثناء وجود دارد؛ «إلا من كان على هذا الامر» مگر آن هایی که اهل ولایت باشند؛ بقیه یادشان می رود.

در صفحه بعد، حدیث 31؛ کراجکی از آقا امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می کند:
«كنز الكراجكى: روي عن أمير المؤمنين علیه السلام أنه قال: إن الله رفع درجة اللسان فأنطقه بتوحيده من بين الجوارح»

زبان که بسیاری از آفات و آسیب ها از آن سرچشمه می گیرد؛ یک مقام و درجه ای هم دارد که از آقا امیرالمومنین علیه السلام نقل شده اس؛ فرمودند خداوند زبان را ترفیع درجه و مقام داده است؛ اگر کسی بخواهد اقرار به توحید کند با دست و پا که نمی تواند، باید با زبان اقرار به توحید کند.

در حدیث بعد (32) حضرت فرمودند:
«إن أول ما افترض الله على عباده وأوجب على خلقه معرفة الوحدانية قال الله تبارك وتعالى : وما قدروا الله حق قدره. يقول : ما عرفوا الله حق معرفته»

اولین چیزی که خداوند سبحان بر بشریت تکلیف کرده و فرض قرار داده است، معرفت به وحدانیت حضرت حق و توحید است. «أول ما افترض الله على عباده وأوجب على خلقه معرفة الوحدانية».
«قال الله تبارك وتعالى : وما قدروا الله حق قدره» کسی خدا را آنطوری که هست و در آن جایگاهی که هست نشناخته و نمی شناسد.

وجود مبارک امیرالمومنین علیه السلام که بعد از وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اعلم به ذات الله است؛ فرمود «لو كشف الغطا ما ازددت يقينا» اگر پرده بر طرف شود و به يك سو رود در يقين من افزوده نمى‌شود. آقا در نهج البلاغه فرمودند «ما عرفناک حق معرفتک» 
  
ادامه بحث:

مسئله 66:
پیام و روح این مسئله این است که اگر چنانچه انجام حج مستلزم ترک واجبی باشد، یا مستلزم فعل حرامی باشد؛ آیا اینجا حج واجب است؟ فرض بفرمایید کسی آتش نشان است؛ یا کسی غریق نجات است؛ حادثه ای پیش آمده؛ سیل یا زلزله ای آمده و عده زیادی در خطر هستند؛ از آن طرف آقای آتش نشان یا منقذ غریق مستطیع هم هست و ایام حج هم هست. اینجا باید چکار کند؟ باید بماند و حج را ترک کند؟
مرحوم سید رضوان الله تعالی علیه می فرماید در چنین زمانی حج واجب نیست. چرا؟ می فرماید به دلیل اینکه اینجا حج امر ندارد؛ چون حج در صورتی واجب است که مأمور به باشد یعنی از طرف مولا امر داشته باشد و اینجا امری وجود ندارد و به اصطلاح سالب به انتفاء موضوع است؛ اینجا حج موضوع ندارد؛ به دلیل اینکه تکلیف شما فعلاً در اینجا انقاذ غریق است، تکلیف شما خاموش کردن آتشی است که جنگل و شهر و منطقه را تهدید می کند.
بنابراین در جایی که انجام حج مستلزم فعل حرام باشد و یا مستلزم ترک واجب باشد هر چند شرایط حج هم موجود باشد؛ مرحوم سید می فرماید اینجا امری وجود ندارد بنابراین حج واجب نیست منتهی اصحاب بحث هایی داشته اند که به تدریج صحبت می کنیم و باید ببینیم که آیا امر به شی نهی از ضد می کند؟ اگر چنانچه قائل شدیم که امر به شی، نهی از ضد می کند؛ کدام ضد؟  آیا امر به شی نهی از ضد عامّ می کند یا نهی ضد از خاص می کند؟ این ها بحث هایی است که انشاءالله بعداً صحبت خواهیم کرد.
بنابراین روح فرمایش سیّد این است که اینکه ما می گوییم در صورتی که همه شرایط حج وجود داشته باشد ولی انجام حج مستلزم ترک واجب یا مستلزم فعل حرام است اینجا حج واجب نیست؛ حتی می فرماید اگر انقاذ غریق و اطفاع حریق را ترک کرد و به حج رفت؛ آیا این حج از حجةالاسلام مجزی است؟ مرحوم سید می فرماید خیر چون اینجا اصلاً امر ندارد. شما حجی را به جا آورده اید که امر نداشته است مثل کسی که عبد است و حج را انجام داده است اینجا امری وجود نداشته است. استدلال مرحوم سید این است؛ نه از باب اینکه امر به شی نهی از ضد می کند. ایشان می فرماید اینجا اگر حج را هم انجام دهد از حجةالاسلام مجزی نیست نه از باب اینکه امر به شی نهی از ضد می کند و نه از باب اینکه نهی در عبادت موجب فساد است؛ بلکه از باب اینکه امری وجود ندارد، کاری را انجام داده اید که مولا از شما نخواسته است.
***

مسألة ٦٦:
إذا حج مع استلزامه لترك واجب أو‌ ارتكاب محرم لم يجزه عن حجة الإسلام ، وإن اجتمع سائر الشرائط. لا لأن الأمر بالشي‌ء نهي عن ضده ، لمنعه أولاً ، ومنع بطلان العمل بهذا النهي ثانياً. لأن النهي متعلق بأمر خارج. بل لأن الأمر مشروط بعدم المانع ، ووجوب ذلك الواجب مانع. وكذا النهي المتعلق بذلك المحرم مانع‌ ومعه لا أمر بالحج. نعم لو كان الحج مستقراً عليه , وتوقف الإتيان به على ترك واجب أو فعل حرام دخل في تلك المسألة, وأمكن أن يقال بالاجزاء , لما ذكر : من منع اقتضاء الأمر بشي‌ء للنهي عن ضده , ومنع كون النهي المتعلق بأمر خارج موجباً للبطلان.

«إذا حج مع استلزامه لترك واجب أو‌ ارتكاب محرم» اگر به حج رفت اما موجب شد که واجبی را ترک کند و یا موجب شد حرامی را انجام دهد «هل يجزی عن حجة الإسلام أم لا؟» مرحوم سید می فرماید «لم يجزه عن حجة الإسلام» از حجةالاسلام مجزی نیست. «وإن اجتمع سائر الشرائط» سایر در اینجا به معنی جمیع شرایط است؛ ولو اینکه همه شرایط وجوب حج هم وجود داشته باشد؛ استطاعت مالی و بدنی، تخلیه سرب، عدم عدو و مانع.
حالا به چه دلیل؟ »لم یجزه، لماذا؟» «لأن الأمر مشروط بعدم المانع» امر یعنی امر حج مشروط است به عدم مانع؛ و در مانحن فیه چون بر این آقا که منقذ غریق است انقاذ غریق واجب است یا آتش نشان است بر او اطفاع حریق واجب است؛ وجوب ذلك الواجب مانع الصدور امر به انجام حج. ویا اگر موجب ارتکاب فعل حرام باشد «وكذا النهي المتعلق بذلك المحرم» اگر نهی شده باشد، این نهی مانع از وجوب حج است.
به ابتدای عبارت بر می گردیم؛ «لم يجزه، لماذا؟ لا لأن الأمر بالشي‌ء نهي عن ضده» اینکه ما می گوییم انجام حج مجزی نیست نه اینکه ما نحن فیه از مصادیق امر به شی و نهی از ضد باشد، «لمنعه أولاً» یعنی ما قبول نداریم که امر به شیء نهی از ضد کند؛ خیر، امر به یک چیزی خورده و نهی به چیز دیگری خورده است؛ حالا اگر شما تمرّد کردید و امر را امتثال کردید تکلیف انجام شده است. این لأ نفی عدم الاجزاء است، عدم الاجزاء نه از باب اینکه امر به شی نهی از ضد می کند «لمنعه أولاً» یعنی ما قبول نداریم که امر به شی نهی از ضد می کند. ، «ومنع بطلان العمل بهذا النهي ثانياً» بر فرض اینکه نهی هم باشد، نهی دلالت بر بطلان عمل نمی کند.
«لأن النهي متعلق بأمر خارج» برای اینکه نهی به چیز دیگری خورده است نه به حج؛ «بل لأن الأمر مشروط بعدم المانع ، ووجوب ذلك الواجب مانع وكذا النهي المتعلق بذلك المحرم مانع‌ ومعه لا أمر بالحج» بنابراین امری به حج تعلق نگرفته است که بگوییم امتثال به انجام حج مجزی است از حجةالاسلام. 
بنابراین حاصل این مسئله این است که اگر چنانچه حج بر کسی واجب باشد یعنی تمام شرایط حج را داشته باشد اما اگر بخواهد به حج برود باید واجبی را ترک کند؛ مثل انقاذ غریق یا اطفاع غریق؛ و یا حرامی را مرتکب شود؛ مثل اینکه به واسطه تشرفش از عرض غصبی عبور کند؛ انجام حج مستلزم ترک واجب یا فعل حرام باشد؛ سید می فرماید اگر به حج برود حجش از حجةالاسلام مجزی نیست چون امر وجود ندارد. چون اجزاء بعد از تعلق امر است.
این در فرض این است که حج وجوب ابتدایی باشد یعنی اینکه همین امسال این آقا مستطیع شده باشد اما اگر وجوب حج بر شما مستقر باشد یعنی از سال قبل حج به گردنتان بوده و نرفته اید، امتثال امر نکرده و ترک واجب کرده اید؛ در این صورت اگر انجام حج مستقر بر ذمه شما مستلزم ترک واجب یا فعل حرام باشد مرحوم سید می فرماید بحث امر و نهی اینجا تحقق پیدا می کند که آیا امر به شی نهی از ضد می کند یا خیر؛ اما بحث قبلی که وجوب ابتدایی بود از مصادیق امر به شی و نهی از ضد نیست بلکه از باب این است که عدم الامر است.
«نعم» نعم استدراک از همین نکته است نعم لو كان الحج مستقراً عليه یعنی حج از سال قبل بر ذمه اش هست «وتوقف الإتيان به على ترك واجب أو فعل حرام» حج سال گذشته را نرفته و حج بر ذمه اش هست و الآن هم اطفاع حریق یا انقاذ غریق پیش آمده؛ می فرمایند اینجا حج بر او واجب است و از مصادیق امر به شی و نهی از ضد است. حالا باید دید که امر به انقاذ غریق یا اطفاع حریق نهی از از حج می کند؟ اگر گفتیم نهی می کند که مثل قبل؛ اما اگر گفتیم امر به شی نهی از ضد نمی کند یا اینکه آن ضد در صورتی که اهم باشد تقدم دارد، حج نسبت به واجب یا ترک حرام اگر اهم باشد مقدم است اگر نباشد باز هم طبق مبنای برخی از اصحاب می فرمایند خُب انقاذ غریق و اطفاع حریق اهم بود اما نرفت و به حج رفت حجش مجزی است بنابر ترتب، یعنی انقاذ غریق یا اطفاع غریق واجب است اما اگر انقاذ و اطفاع را ترک کرد و حج را انجام داد حجش مجزی است؟ علمایی که قائل به ترتب هستند می گویند بله ولو واجب را ترک کرده اما اگر حج را انجام داده امر دارد و امرش هم سر جایش خودش باقی است. بنابراین می گویند اگر انقاذ و اطفاع نکردید بنا بر ترتب مجزی است.
بنابراین اگر وجوب ابتدایی باشد مرحوم سید فرمودند اینجا حج امر ندارد اما اگر وجوب استقراری باشد و از سال قبل بر ذمه اش باشد.
«وتوقف الإتيان به على ترك واجب أو فعل حرام دخل في تلك المسألة» دخل جواب لو است؛ کدام مسئله؟ اینکه آیا امر به شی نهی از ضد می کند یا خیر. «وأمكن أن يقال بالاجزاء» ممکن است اینجا قائل به اجزاء شویم یا از باب اینکه امر به شی نهی از ضد می کند و یا بر فرض اینکه اجزاء امر به شی و نهی از ضد کند بنا بر ترتب حجش مجزی است. لما ذكر چرا مجزی باشد؟ به دلیل بحثی که قبلا ذکر کردیم «من منع اقتضاء الأمر بشي‌ء للنهي عن ضده» امر به شی نهی از ضد نمی کند و نهی به حج نخورده است. فرض بفرمایید امر به اطفاع هست ولی نهی از حج نشده است. دو امر است یک امر به اطفاع و انقاذ و یک امر به حج است. حالا اگر حج اهم باشد انجامش مجزی است اگر اهم هم نباشد بنابر ترتب مجزی است. «ومنع كون النهي المتعلق بأمر» این را قبول نداریم که اگر نهی به چیزی خورد آن نهی موجب بطلان حج باشد.

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

برچسب ها
مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.