/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۶ شنبه ۲۹ مهر
تاریخ ارسال:۱۳۹۵ يکشنبه ۲۳ آبان
چاپ خبر
درس خارج فقه - حج - بیست و سه آبان ماه 1395 درس خارج فقه - حج - بیست و سه آبان ماه 1395
درس خارج فقه (حج)
حضرت آیت الله نمازی
نماینده محترم مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان
به تاریخ 23/8/1395

بسم  الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا إبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين، اللهم اشرح صدورنا لأنوار قدسك و وفقنا للعلم و العمل الصالح، اللهم افتح علينا أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرّفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و أرفعنا إلي أعلي مراتبها آمين يا ربّ العالمين

وأنهم لولا يعلموا أنه ليس كمثله شئ لم يدروا لعل ربهم وصانعهم هذه الاصنام التي نصبها لهم آباؤهم والشمس والقمر والنيران إذا كان جائزا أن يكون عليهم مشتبه وكان يكون في ذلك الفساد وترك طاعاته كلها وإرتكاب معاصيه كلها على قدر ما يتناهى إليهم من أخبار هذه الارباب وأمرها ونهيها ومنها أنه لو لم يجب عليهم أن يعرفوا أن

در این روایتی که از حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا علیه السلام بیان شده است فرموده اند «فإن قال (قائل): فلم وجب علي الخلق الاقرار بالله بالربوبية؟» چرا مردم، بشریت و انسان ها موظف و مامور هستند که به وحدانیت حضرت حق جل و اعلی اقرار و اعتراف کنند و آن را بپذیرند. یکی از سوالات دیگر این بود که «فلم وجب عليهم الاقرار بالله بأنه ليس كمثله شئ؟» چرا گفته شده است که خدای سبحان شبیه و نظیر و همتا و همترازی ندارد.
حضرت فرمودند: «لعلل» پاسخ های زیادی دارد. «وأنهم لولا يعلموا أنه ليس كمثله شئ لم يدروا» یکی از دلایل اینکه خدای سبحان شبیه و نظیر ندارد این است که اگر خلق نسبت به مسئله نداشتن حضرت حق جاهل باشند، فکر می کنند همه چیزهایی که اجدادشان ترسیم کرده اند، مجسمه هایی که اجدادشان نصب کرده اند، در خانه ها و معابدشان، تصور می کنند که آن ها خالق و رهبر و رازقشان هستند. تصور می کنند آن ها مدبر امور خلق هستند.
«لولا يعلموا أنه ليس كمثله شئ لم يدروا لعل ربهم وصانعهم هذه الاصنام» اگر این مسئله را ندانند آنوقت خیال می کنند که این معابدی که اجدادشان ساخته اند خدایانشان هستند. در آیات قرآن داریم به پیامبر (ص) عرض می کردند که مردم را به وحدانیت و خدای یکتا دعوت می کنید ما این حرف ها را از پدرانمان نشنیده ایم کسی به ما چیزی نگفته اند. وقتی انبیاء الهی مسئله معاد را مطرح می کردند می گفتند چنین چیزی نیست، در دسترس نیست.
«لم يدروا لعل ربهم وصانعهم هذه الاصنام التي نصبها لهم آباؤهم» این بت ها و بتکده ها که پدران و پیشینیانشان برای آن ها نصب کرده اند. «والشمس والقمر والنيران» تصور می کنند خورشید معبود و خالق آن ها است، مانند داستان حضرت ابراهیم علیه السلام.
«إذا كان جائزا أن يكون عليهم مشتبه وكان يكون في ذلك الفساد» اگر این احتمال وجود داشته باشد که خداوند شبیهی دارد، مسیلی دارد، نظیری دارد، این منشأ فساد خواهد شد. اگر امکان اینکه خداوند سبحان شبیهی داشته باشد منشأ فساد خواهد بود. تعدد منشأ فساد خواهد شد.
«وترك طاعاته كلها وإرتكاب معاصيه كلها» موجب ترک بندگی و انجام معاصی خواهد شد.
«على قدر ما يتناهى إليهم من أخبار هذه الارباب وأمرها ونهيها» به همان نسبت و همان اندازه ای که رهبرانشان از مسئله مشابه سازی ترویج و تبلیغ می کنند.


ادامه بحث:
جلسه گذشته به این فرعی از مسئله 65 رسیدیم. یکی از فروعاتی که مرحوم سید رضوان الله تعالی علیه بیان کرده اند این است که اگر چنانچه شخصی که به استطاعت مالی رسیده است و برای تشرف به حج تمکن مالی دارد اما خوف از امنیت دارد، یا خوف ضرر دارد، یا خوف حرج دارد، یا اینکه در مسیر خطری وجود دارد، راهزن هایی وجود دارند که در مسیر راه را بر حجاج می بندند کما اینکه در قدیم هست که بزرگان نقل می کرده اند که سفر حج چندین ماه به طول می انجامید و آسیب های زیادی می دیدند. حالا این آقایی که استطاعت مالی دارد اما خوف دارد که در مسیر خطر یا سارقی و یا درندگانی وجود دارد یا اینکه برای او حرج است، در انجام اعمال دچار مشکلات می شود. در اینجا اگر مشرف شد آیا این حج کفایت می کند از حجةالاسلام یا خیر؟ بحث این جلسه این است.
مشهور اصحاب فرموده اند خیر. چنین حجی مجزی از حجةالاسلام نیست. بعداً در آینده اگر تمکن مالی پیدا کرد و خوف و حرج و ضرر برطرف شد باید حج را انجام دهد. این فرع در میان اصحاب مورد تبادل نظر و آرا قرار گرفته است. در مقابل مشهور فرمایش مرحوم شهید اول رضوان الله تعالی علیه در کتاب دروس است که ایشان فرموده اند اگر چنانچه خوف یا ضرر و یا حرج باشد ولی مشرف شود، حجش مجزی از حجةالاسلام. به چه دلیل؟ استدلال مرحوم شید اول این است که می فرماید این فرع شبیه وجوب تحصیل استطاعت است که اگر خاطر شریف عزیزان باشد در سابق بحث کردیم که آیا تحصیل استطاعت واجب است؟ فرمودند خیر. یعنی کسی تلاش کند تا پولی تهیه کند برای تشرف به حج. تحصیل استطاعت واجب نیست. اگر استطاعت به طور طبیعی در زندگی انسان به وجود آمد، درآمد انسان به گونه ای بود که مقداری از مالش را پس انداز کرد و این پس انداز برای سفر به حج مکفی است. اینجا حج بر او واجب می شود اما اگر برود قرض کند یا اینکه کاری کند تا پولی بدست بیاورد واجب نیست. یعنی تحصیل استطاعت واجب نیست.
مرحوم شهید در بحث ما نحن فیه می فرماید همانند تحصیل استطاعت است که در آنجا واجب نیست. اما اگر کسی تحصیل کرد، واجب نبود اما تلاش کرد و پولی را تهیه کرد، آیا حج واجب می شود؟ فرمودند بله. تحصیل استطاعت واجب نیست اما حرام هم که نیست. اگر کسی تلاش کرد و پولی را به دست آورد و هزینه حج را تحصیل کرد اینجا واجب می شود. اما قبل از تحصیل استطاعت واجب نیست. 
مرحوم شهید اول می فرماید در مانحن فیه هم چنین است. در صورتی که خوف طریق یا ضرر و یا حرج باشد واجب نیست، اما اگر رفت و حج را انجام داد و بعداً کشف کرد که ضرری نبوده یا اینکه اگر ضرری هم بوده ضرر قابل تحملی بوده است. خُب هر ضرری که حرام نیست، ضرر به نفس حرام است، ضرر مالی که موجب عسر و حرج شود مرفوع است به حدیث لاضرر. هر ضرری که لاضرر بر نمی دارد. ضرری که نزد عقلا قابل قبول نیست مردود است. بنابراین بر او به دلیل خوف و تصور حرج و ضرر واجب نبود اما به سفر حج رفت؛ چرا حجش قبول نباشد؟ این استدلال مرحوم شهید است که می فرماید از باب تحصیل استطاعت که واجب نیست اما اگر کسی تحصیل استطاعت کرد مشکلی ندارد.
حج یک شاکله و مقدماتی دارد. گرفتن گذرنامه و ویزا و بلیط هواپیما و امثال ذالک مقدمات است. طی طریق، مشی الی المیقات مقدمه حج است. بنابراین اگر چنانچه خطر و ضرر از نقطه شروع سفر باشد تا میقات، اما وقتی به میقات رسید خطر و ضرر برطرف می شود اینجا لاضرر نیست، لاضرر جایی است که تک تک اعمال حج همراه با ضرر باشد، همراه با عسر و حرج باشد؛ اما فرض بفرمایید وقتی به میقات رسید خطر بر طرف می شود و خیلی راحت محرم می شود و به حرم مشرف می شود و نماز می خواند و طواف می کند. مهم این است که اعمال موجب ضرر و حرج شود نه مقدماتش. اگر ضرری هم در مقدمات باشد موجب فساد و عدم اجزاء حج نمی شود. این فرمایش شهید است.
مرحوم سید، فرمایش شهید را قبول نمی کنند و رد می کنند ضمن اینکه فتوای شهید را قبول می کند. یعنی اجزاء این حجی را که انجام داده از حجةالاسلام.
عبارت سید را دقت فرمایید:
«و إن حجّ مع عدم أمن الطريق أو مع عدم صحّة البدن مع كونه حرجاً عليه»؛ یعنی در انجام حج با وضیعت جسمی که دارد موجب حرج می شود. مثلاً پایش آسیب دیده و باید کمکی همراه او باشد، خُب رفتن حج برای او حرج است. «أو مع ضيق الوقت» یا اینکه وقت آنقدر تنگ شده که اگر بخواهد به سفر حج برود موجب حرج می شود. بنابراین سید سه موضوع را نقل کرده اند. 1. «حجّ مع عدم أمن الطريق» 2. «مع عدم صحّة البدن» 3. «مع ضيق الوقت كذلك». یکی از این ها یا بعضی از این ها در مسیر وجود دارد. کذلک یعنی ضیق وقت برای او موجب حرج می شود.
در این صورت آقا به مکه رفت و اعمال حج را انجام داد؛ آیا حجش صحیح است؟ مجزی است از حجةالاسلام؟
« فالمشهور بينهم عدم إجزائه عن الواجب» می فرماید خیر. چون این حج امر نداشته است و لاضرر و لاحرج که در بحث تعادل و تراجیح بحث کردیم حاکم بر ادله اطلاقات واجبات مثل نماز و روزه است. لاضرر و لاحرج وجوب را برداشته است. بنابراین اینجا این حج، امر ندارد. اجزاء در حالی است که ماموربه باشد و شما عمل را انجام دهید. « فالمشهور بينهم عدم إجزائه عن الواجب» از حج واجب مجزی نیست و بعداً اگر مستطیع شد و خوف و ضرر و حرج برداشته شد باید مجدداً حج را انجام دهد. این فتوای مشهور بود. 
بنابراین اگر چنانچه مکلفی در تشرف به جچ خوف امنیت داشت، یا حرج داشت، یا ضیق وقت داشت با این حالت به مکه برود حجش مجزی نیست و بعداً اگر مستطیع شد باید حج را انجام دهد. این فتوای مشهور است.
مرحوم شهید اول مخالف این نظر است. مرحوم در الدروس فرموده اند: «الإجزاء» مگر در یک صورت و آن اینکه ضرر، ضرر نفسی باشد یعنی خطر جانی برایش داشته باشد اما اگر ضرر مالی قابل تأمل باشد به سلامت و کفایت حجش ضرر و زیانی وارد نمی کند.
«و عن الدروس: الإجزاء، إلّا إذا كان إلى حدّ الإضرار بالنفس و قارن بعض المناسك» یک وقت این است که همه مجموعه اعمال حج همراه با ضرر و حرج و ضیق وقت است، اما یک وقت بعضی از اعمال حج همراه با ضرر و حرج و ضیق وقت است؛ فرقی نمی کند، چه همه اعمال حج با ضرر و حرج باشد و چه بعضی از مناسک باشد؛ فرض بفرمایید حضور در میقات یا محرم شدنش همراه با ضرر باشد، یا طواف بیت ضرری و حرجی باشد، یا نماز طواف ضرری و حرجی باشد، هر کدام از این ها که ضرر به نفس داشته باشد یا ضرر مالی غیر قابل تحمل باشد اینجا نهی وجود دارد. نهی در عبادات موجب عدم صحت و بطلان عمل است. لذا شهید می فرماید مطلق ضرر و حرج موجب بطلان حج نیست، آن ضرری موجب بطلان است که ضرر بر نفس باشد، یا ضرر بر مال که غیر قابل تحمل باشد، در غیر این صورت حجش درست است و مجزی از حجةالاسلام است و اگر سالیان بعدی استطاعت پیدا کرد بر او واجب نیست که برود. «و عن الدروس: الإجزاء، إلّا إذا كان إلى حدّ الإضرار بالنفس و قارن بعض المناسك» فاعل قارن ضرر است؛ یعنی ضرر با بعضی از مناسک مقارن باشد لازم نیست همه مناسک همراه با ضرر باشد، ولو بعضی از مناسک هم همراه باشد لاضرر ورود می کند و نقش لاضرر هم حاکم است بر «ولله علی الناس حج البیت». که در این صورت «فيحتمل عدم الإجزاء، ففرّق بين حجّ المتسكّع و حجّ هؤلاء». بنابراین حج متکسع که قبلاً گفتی مجزی از حجةالاسلام نیست اگر کسی با زحمت و مشقت و بدون استطاعت مالی یا بدنی یا تخلیه سرب و یا امثال ذلک به مکه رفت حجش از حجةالاسلام مجزی نیست. 
حالا استدلال مرحوم شهید اول برای این مورد چیست؟ به چه دلیل می فرماید حجی که با خوف از امنیت یا ضرر و حرج باشد مجزی از حجةالاسلام باشد مگر جایی که ضرر با نفس باشد یا مقارن با مناسک باشد، در غیر اینصورت حجش درست است و مجزی از حجةالاسلام است. «و علّل الإجزاء بأنّ ذلك من باب تحصيل الشرط» اینجا تشبیه کرده اند به تحصیل شرط استطاعت که قبلاً هم گفتیم تحصیل شرط واجب نیست اما اگر انجام داد. با خوف از امنیت، با خوف از ضرر و با خوف از حرج حج واجب نیست. کما اینکه جایی که استطاعت ندارد حج هم واجب نیست. اما استطاعت را تحصیل کرد با وجود اینکه واجب نبوده است، خُب حج واجب می شود. اینجا هم در صورت خوف از عدم امنیت یا ضرر و حرج حج واجب نیست اما می رود و اعمال را انجام می دهد حجش مجزی است. «فإنّه لا يجب» یعنی تحصیل شرط واجب نیست؛ «كن إذا حصله وجب» درست است که واجب نیست؛ ما نحن فیه هم همین است، با خوف و ضرر و حرج رفت و حج را انجام داد و هیچ مشکلی هم پیش نیامد یا اگر هم ضرر و حرجی بود حداقل و قابل تحمل بود.
در ادامه سید رضوان الله تعالی علیه به فرمایش مرحوم شهید ایراد می گیرند. می فرماید: «و فيه: أنّ مجرّد البناء على ذلك لا يكفي في حصول الشرط، مع أنّ غاية الأمر حصول المقدّمة الّتي هو المشي إلى مكّة و منى و عرفات» می فرماید صرف اینکه این آقا بنا بگذارد بر اینکه مراحل ضرر و حرج را عبور کند، کفایت در تحصیل شرط نمی کند؛ «على ذلك» یعنی اینکه عدم ضرر یا حرج یا ضیق وقت مقدمه وجوب حج هستند و جزو شاکله حج نیستند. ضمن اینکه مشی الی المیقات جزو حج نیست بلکه مقدمه حج است؛ لذا تمثیل هم زده ایم که اگر کسی با موکب غصبی حرکت کرد و تا میقات رفت و آن جا محرم شد، حجی که انجام می دهد به شرطی که موکب غصبی را کنار بگذارد درست است. «و من المعلوم أنّ مجرّد هذا لا يجب حصول الشرط الّذي هو عدم الضرر أو عدم الحرج» صرف اینکه رفتن به میقات و حرم و منا موجب ضرر نمی شود؛ چون عدم ضرر شرط حج است. «نعم، لو كان الحرج أو الضرر في المشي إلى الميقات فقط و لم يكونا حين الشروع في الأعمال، تمّ ما ذكره» می فرماید قبول است، اگر طوری باشد که ضرر و حرج در خود اعمال حج نیست، ضرر و حرج در مشی الی المیقات است، در مشی الی الحرم است، اینجا درست است چون نهی به عبادت نخورده، نهی به مناسک حج نخورده است؛ نهی از مشی مع المرکب الغصبی خورده است که آن هم نهی به عبادت نیست بلکه نهی در مقدمه عبادت است. 
«و لا قائل بعدم الإجزاء في هذه الصورة» فی هذه الصوره یعنی صورتی که مشی آن تا میقات ضرر و حرج دارد اما رفت؛ و از میقات به بعد عسر و حرج برداشته شد و محرم شد، هیچ فقیهی نفرموده است که این حج مجزی از حجةالاسلام نیست.
بنابراین مرحوم سید یزدی اشکاش به تحلیل مرحوم شهید اول است نه به اصل فتوا. اصل فتوا را قبول می کند اما دلیل را قبول نمی کند. دلیلی که می فرماید ما نحن فیه از قبیل تحصیل شرط است را قبول ندارد.
«و مع ذلك» با وجود اشکالی که در تحلیل شهید است « فالأقوى ما ذكره» و آن مجزی بودن حج ضرری و حرجی از حجةالاسلام است. «مع ذلك فالأقوى ما ذكره في الدروس، لا لما ذكره» فتوا صحیح است اما نه به دلیل استدلالی که شهید کرده اند که فرموده بود مانحن فیه از قبیل تحصیل شرط است، خیر از قبیل تحصیل شرط نیست.
«بل لأنّ الضرر و الحرج إذا لم يصلا إلى حدّ الحرمة إنّما يرفعان الوجوب و الإلزام» اگر ضرر و حرج به گونه ای باشد که ضرر و حرج حرام نباشد یعنی ضرر به نفس نباشد؛ چون ضرر به نفس حرام است؛ اما ضرر مالی که قابل تحمل باشد حرام نیست؛ ضرری که حرام نباشد مثل ضرر به مال در حدّ معمول و متعارف؛ این ضرر و حرج «يرفعان الوجوب و الإلزام» وجوب را بر می دارد نه اصل طلب را. یعنی چه؟ خاطر شریف باشد در بحث اصول در معالم واجب و حرام را تعریف کردیم. خصوصیت واجب «طلب المولی مع المنع من الترک» است، مولا طلب می کند و اجازه ترک هم نمی دهد. نماز واجب را مطالبه می کند و از ترک هم نهی می کند. ادغام «طلب» و «نهی از ترک» تبدیل به واجب می شود. حرام، نهی از انجام است، «مع المنع من الفعل». در ما نحن فیه شهید می فرماید که اینجا نهی به اصل الزام خورده است یعنی منع من الترک. لاضرر و لا حرج منع من الترک را بر می دارد یعنی الزام را بر می دارد؛ الزام که برداشته شد اصل طلب باقی می ماند وقتی اصل طلب باشد و عبد هم حج را به جا آورده و فرض هم این است که مولا هم طلب کرده، این حج مجزی از حجةالاسلام می شود. با این فرمایش سید بحث داریم و قبول نداریم، وقتی نهی آمد چون وجوب، یک امر بسیط است و امر مرکب نیست که بگویید واجب طلب است مع المنع من الترک. بزرگان از باب تفهیم به مخاطب فرموده اند واجب طلب است مع المنع من الترک. واجب واجب است و یک چیز بیشتر نیست.
مثلاً فرض بفرمایید در باب روزه وقتی ضرری باشد نهی در روزه است؛ حالا بگوییم الزام روزه برداشته شده اما طلبش هست اگر کسی روزه گرفت روزه اش باطل است. پس این استدلال مرحوم سید هم جای بحث دارد که انشاءالله جلسه آینده توضیح خواهیم داد.

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

برچسب ها
مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.