/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۲ آذر
تاریخ ارسال:۱۳۹۵ شنبه ۱۵ آبان
چاپ خبر
درس خارج فقه - حج - پانزدهم آبان ماه 1395 درس خارج فقه - حج - پانزدهم آبان ماه 1395
درس خارج فقه (حج)
حضرت آیت الله نمازی
نماینده محترم مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان
به تاریخ 15/8/1395

بسم  الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا إبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين، اللهم اشرح صدورنا لأنوار قدسك و وفقنا للعلم و العمل الصالح، اللهم افتح علينا أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرّفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و أرفعنا إلي أعلي مراتبها آمين يا ربّ العالمين
در ادامه فرمایش حضرت رضا علیه السلام:
ومنها ان الله عز وجل حكيم ولايكون الحكيم ولا يوصف بالحكمة الا الذي يحظر الفساد ويأمر بالصلاح ويزجر عن الظلم وينهى عن الفواحش ولايكون حظر الفساد والامر بالصلاح والنهى عن الفواحش الا بعد الاقرار بالله ومعرفة الامر والناهي فلو ترك الناس بغير اقرار بالله ولا معرفة لم يثبت أمر بصلاح ولا نهى عن فساد إذ لا آمر ولا ناهى

فأن قال قائل لم امر الخلق بالاقرار بالله؛ اگر کسی بپرسد که چرا خدای سبحان مردم را مامور کرده است به اعتراف به ربوبیت؛ لعلل كثيرة، اینکه خداوند بندگان را مامور کرد به اقرار به ربوبیت و توحید لعلل كثيرة علت های متعددی دارد.
علت اول را در جلسه قبل صحبت کردیم؛ در ادامه می فرماید:
ومنها ان الله عز وجل حكيم ولايكون الحكيم ولا يوصف بالحكمة الا الذي يحظر الفساد ويأمر بالصلاح؛ سر اینکه خداوند خلایق را امر کرده به اقرار به ربوبیت و وحدانیت این است که خدای سبحان حکیم است و معنای حکیم و لازمه حکیم بودن این است که انسان ها را از فساد و فحشا و منکرات بر حذر دارد. واجبات، حسنات و جمال و کمال است؛ مفاسد در درون خود فساد و فحشا و ضرر و زیان است. بنابراین وجوب مبتنی بر مصلحت است و حرمت مبتنی بر مفسده؛ و حکیم هم کسی است که خلق را تشویق کند به انجام دادن مصلحت و حکمت و آن ها را نهی کند از ارتکاب به مفاد. ان الله عز وجل حكيم ولايكون الحكيم ولا يوصف بالحكمة کسی را به حکیم بودن توصیف نمی کنند مگر به این شرط که الا الذي يحظر الفساد ويأمر بالصلاح؛ حکیم آن کسی است که بر حذر بدارد انسان ها را از ورود به مفاسد؛ و امر کند آن ها را به انجام مصلحت.
ويزجر عن الظلم؛ انسان ها را از ستم و ظلم کردن باز بدارد.
وينهى عن الفواحش ولايكون حظر الفساد والامر بالصلاح والنهى عن الفواحش الا بعد الاقرار بالله ومعرفة الامر والناهي؛ حضرت می فرماید بر حذر داشتن از فساد، امر به صلاح و نهی از فواحش بعد از ایمان بالله و بعد از اقرار به توحید است. یعنی اقرار به ربوبیت و وحدانیت کند و عارف باشد به حق آمر و ناهی؛ که آمر که چه کسی است. 
فلو ترك الناس بغير اقرار بالله ولا معرفة لم يثبت أمر بصلاح ولا نهى عن فساد؛ اگر انسان ها به حال خودشان رها شوند و کسی نباشد که آنان را هدایت کند به وحدانیت و ایمان بالله دیگر چیزی باقی نخواهد ماند. دیگری کسی نیست که امر به مصلحت کند، دیگر کسی نیست که مردم را نهی کند از ورود به مفاسد و منکرات.
إذ لا آمر ولا ناهى؛ چون دیگر آمری نیست. چون آمر و ناهی خداوند سبحان است. وقتی کسی خدا را قبول ندارد چه کسی می خواهد او را امر کند به خیرات و حسنات و نهی کند از فساد و منکرات.


ادامه بحث:
بحث جلسه گذشته پیرامون مسئله 65 بود که نیمه تمام ماند. به دلیل اینکه تعداد فروعات متعدد است، مسئله را از ابتدا مرور می کنیم.
در مقدمه مرحوم سید فرمودند یک وقت مکلف معتقد است به اینکه شرایط حج و استطاعت وجود ندارد و با وجود اینکه معتقد است به عدم وجود شرایط، یعنی مستطیع نیست، انجام هم نمی دهد. خب اینجا بحثی نیست چون معتقد است به عدم وجود شرایط استطاعت ولا یحج. یک وقت معتقد است به وجود شرایط و مطابقت با واقع فلذا حج را انجام می دهد.
خلاصه اینکه دو فرع است؛ اول اینکه مکلف معتقد است که شرایط استطاعت را ندارد؛ پول و ویزا و راه و غیره، معتقد است که این شرایط را ندارد و حج را هم انجام نمی دهد که بحث در این نیست چون حجی واجب نیست به دلیل اینکه شرایط وجود ندارد. دوم اینکه مکلف اعتقاد دارد که شرایط هست، استطاعت مالی و بدنی و زمانی و مکانی هست و حج را هم انجام می دهد، این حج درست است چون به وجود شرایط معتقد بوده؛ شرایط هم حاکم وجود داشته است و حج را با استطاعت و وجود شرایط به جا آورده است. این دو فرع فلا کلام فیهما. إن في هذا الكلام جایی است که مکلف معتقد باشد به وجود شرایط و انجام ندهد. یا مکلف معتقد است به عدم وجود شرایط و انجام بدهد. کلام در این است. که از این فرع سوم، نه فرع متولد می شود. که همه را بحث می کنیم.

فرع اول: إذا اعتقد كونه بالغاً أو حراً ـ مع تحقق سائر الشرائط ـ فحج , ثمَّ بان أنه كان صغيراً أو عبداً , فالظاهر ـ بل المقطوع ـ عدم إجزاءه عن حجة الإسلام.
فکر می کند که به بلوغ رسیده و شرایط هم وجود دارد. شرایط مالی و بدنی و زمانی و مکانی هم وجود دارد. حج را انجام می دهد اما بعد از آن مشخص می شود که هنوز به سن بلوغ نرسیده است. تصور کرده که این شرایط را داشته است. هنوز به بلوغ نرسیده و به اعتقاد اینکه حجةالاسلام است، حج را انجام می دهد. آیا این حجی را که انجام داده است یجزی عن حجةالاسلام أم لا؟ می فرمایند خیر؛ چون شرط وجود نداشته است. بلوغ شرط است که این شرط وجود نداشته است.
بنابراین این حج به عنوان حجةالاسلام پذیرفته نمی شود.

فرع دوم: وإن اعتقد كونه غير بالغ أو عبداً ـ مع تحقق سائر الشرائط ـ وأتى به , أجزأه عن حجة الإسلام , كما مر سابقاً.
تصورش این است که هنوز به بلوغ نرسیده اما سایر شرایط را دارد. فلذا به حج رفت و حج را به جا آورد. بعد از اینکه اعمال را به جا آورده متوجه شد که چند ماه قبل به تکلیف رسیده است. حالا این حجی که انجام داده است به اعتقاد غير بالغ یجزی عن حجةالاسلام؟ می فرمایند بله. چون همه چیز موجود بوده است و او توهم کرده است. توهم او مانع از اجزای عمل نیست. خیال کرده که بالغ نیست اما در واقع بالغ بوده است و خیال می کرده حج بر او واجب نیست. کسی که خیال می کند بالغ نیست عمل حج را به نیت استحباب انجام می دهد، به نیت امر ندبی حج را بجا می آورد اما بعد می فهمد که حج بر او واجب بوده است. حالا این حجی را که با نیت قربت ندبی انجام داده یجزی عن حجةالاسلام؟ چون از نظر ظاهر معطی به با مأموربه تطبیق ندارد. در ما نحن فیه از این مصادیق است که معطی¬به به نیت حج ندبی آمده است ولی در واقع حج بر او واجب بوده است به تصور اینکه مستحب است نیت ندبی کرده؛ حالا این حج آیا از حجةالاسلام مجزی است؟ می فرمایند بله. چون این آقا حج را به نیت ما امر به المولی انجام داده است منتهی تصورش این بوده که ما امر به المولی امر ندبی است که این خطای در تطبیق است ولی در واقع امر بوده است. 
بنابراین وإن اعتقد كونه غير بالغ مع تحقق سائر الشرائط وأتى به أجزأه عن حجة الإسلام كما مر سابقاً.
كما مر سابقاً ابتدای کتاب حج مسئله 9، تطبیق آن چیزی که الأن می خوانیم با چیزی که در گذشته بحث کردیم: إذا حج باعتقاد أنه غير بالغ ندباً؛ حج را به جا آورد به اعتقاد اینکه به بلوغ نرسیده است، حجی را که انجام داده حج ندبی است. فبان بعد الحج أنه كان بالغاً فهل يجزي عن حجة الإسلام أو لا؟ آیا این حج که به نیت ندو به جا آورده از حجةالاسلام مجزی است؟ فرموده اند: وجهان؛ دو احتمال وجود دارد. أوجههما الأول، یعنی مجزی بودن.  بنابراین كما مر سابقاً به مسئله 9 در اوایل بحث حج اشاره دارد.

فرع سوم: وإن تركه مع بقاء الشرائط إلى ذي الحجة فالظاهر استقرار وجوب الحج عليه.
اگر تصورش این بود که بالغ نیست ولی در واقع بالغ بوده است و حج را انجام نداد. چون اعتقاد دارد که بالغ نیست اما بعداً مشخص می شود که بالغ است. اینجا حج بر ذمّه اش مستقر شده است. این فرع برعکس فرع قبلی است. وإن تركه مع بقاء الشرائط إلى ذي الحجة فالظاهر استقرار وجوب الحج عليه. خب اعتقاد نداشته اما این اعتقاد مطابق بر واقع نیست و حج را انجام نداده پس بر ذمه اش خواهد بود. حالا اینکه اعتقادش بوده که بالغ نیست در صورتی که بالغ بوده و حج را ترک کرده، حج بر او واجب است. در این صورت مرحوم سید می فرماید فان فقد بعض الشرائط بعد ذلك، حالا اگر این آقا بعضی از شرایطش از بین رفت مثلا به او ویزا ندادند، بعد از ظهور اینکه بالغ است؛ كما إذا تلف ماله مثل از بین رفتن استطاعت مالی  وجب عليه الحج اینجا حج بر او واجب است ولو متسكعاً، ولو با سختی؛ مثل نماز است اگر کسی اعتقادش بود که بالغ نشده و نماز نخواند اما بعداً متوجه که بالغ است و نماز را ترک کرده است خب بر ذمه اش هست و باید بخواند.

فرع چهارم: وان اعتقد كونه مستطيعاً مالاً وأن ما عنده يكفيه فبان الخلاف بعد الحج، ففي إجزائه عن حجة الإسلام وعدمه وجهان. من فقد الشرط واقعاً. ومن أن القدر المسلم من عدم.
اگر تصور کرد مستطیع است و به حج هم رفت و به جا آورد اما بعداً معلوم شد که مستطیع نبوده آیا حجی که انجام داده مجزی از حجة الاسلام است؟ مرحوم سید می فرماید: وجهان. از یک حیث می توان گفت حجی که به جا آورده نمی توان به جای حجة الاسلام در نظر گرفت.چرا؟ چون شرط حجة الاسلام استطاعت است و این آقا هم استطاعت نداشته است. اذ انتفع الشرط انتفع المشروط.
احتمال دوم اینکه بگوییم مجزی است. چون دلیلی برای عدم اجزاء نداریم. دلیل بر عدم اجزاء اجماع است که اجماع هم شامل این مورد نمی شود. قدر متیقن برای جایی که عدم الاجزا باشد زمانی است که مکلف علم داشته باشد به عدم استطاعت و حج را هم به جا آورده باشد، اینجا حجش مجزی نیست اما اگر معتقد است که مستطیع است و حج را به جا آورد و مشخص شد که نبوده، اینجا نمی توان گفت که حجش مجزی نیست.

فرع پنجم: وإن اعتقد عدم كفاية ما عنده من المال وكان في الواقع كافياً وترك الحج , فالظاهر الاستقرار عليه
فرع پنجم این است که این آقای مکلف اعتقادش این است که پولش برای حج کفایت نمی کند اما در واقع این پول برای حج کفایت می کند لذا حج را ترک می کند. این فرع خلاف فرع قبلی است، پول داشته اما تصور می کند کفایت حج را ندارد و به حج نمی رود اما در واقع این پول برای حج کافی بوده است و حج بر ذمه اش مستقر شده است. لذا حج بر عهده اش هست و واجب است.

فرع شش: وان اعتقد عدم الضرر أو عدم الحرج فحج فبان الخلاف , فالظاهر كفايته.
حالا از عدم استطاعت مالی به عدم الضرر و عدم الخوف و عدم الحرج می رود. اعتقادش این است که ضرر و خطری دارد اما به حج می رود. انسان قوی هست و از خطر ترسی ندارد. یا حرجی متوجه او نیست. اما در عین حال سفر را انجام می دهد اما بعداً متوجه می شود خطر و ضرری متوجه او بوده است. آیا حجش درست است؟ مرحوم سید می فرماید: فالظاهر كفايته. البته اینجا محل بحث است اما مرحوم سید نظرشان این است که کفایت می کند.

فرع هفتم: وإن اعتقد المانع ـ من‌ العدو , أو الضرر , أو الحرج ـ فترك الحج , فبان الخلاف , فهل يستقر عليه الحج أو لا؟ وجهان. والأقوى عدمه , لأن المناط في الضرر الخوف , وهو حاصل. إلا إذا كان‌ اعتقاده على خلاف روية العقلاء وبدون الفحص والتفتيش.
این عکس فرع قبل است. فرع قبل اعتقادش این است که ضرری نیست اما می رود و بعداً مشخص می شود ضرری وجود داشته است. در این فرع اعتقادش این بوده که مانع و ضرر و یا حرج هست و لذا حج را ترک کرد، اما بعداً معلوم شد که نه مانعی بوده، نه ضرری بوده و نه حرجی در کار بوده است. آیا اینجا حج بر ذمه اش مستقر می شود؟ فهل يستقر عليه الحج أو لا؟ سید می فرماید دو احتمال دارد وجهان.
والأقوى عدمه،  یعنی عدم استقرار الحج علی عهدة. چرا؟ چون به هر حال او اعتقاد داشته و اعتقادش هم برایش حجت است. نمی توان به مکلف گفت که علم شما درست نیست. در رسائل و بحث قطع بحث شد مرحوح آخوند هم در جلد دوم کفایة فرمودند . قطع و علم حجیت ذاتی دارد. کسی نمی تواند بگوید علم شما حج نیست. علم عالم قطع قاطع برایش حجت است مگر اینکه شما علمش را از او بگیرید یعنی اینکه در مقدمات علم تشکیک کنید و علمش را از او بگیرید ولی تا زمانی که عالم است نمی توان گفت به علمت عمل نکن. چون حجیت علم ذاتی است و قابل جعل شرعی نیست. در اینجا هم همینطور است. این آقا معتقد است که در مسیر حج مانعی وجود دارد، یا ضرر و حرجی دارد و ترسید و به حج نرفت. اینجا حج واجب نمی شود چون ملاک خوف است. این آقا خائف بوده و بر خوفش باید عمل کند. لأن المناط في الضرر الخوف، ملاک ضرر این است که می ترسد، اگر خائف شد ضرر هست. در اینجا خائف هست بنابراین لاضرر مورد تایید است.
إلا إذا كان‌ اعتقاده على خلاف روية العقلاء وبدون الفحص والتفتيش. این یک تبصره است. گاهی یک آدم خیلی ترسویی است اگر اینگونه باشد خوفش حجت نیست. اما اگر خوفی باشد که در میان عقلا هر کسی باشد که شرایط به این صورت برایش ترسیم شود خائف می شود، این خوف حجت است. اگر خائف شد حج بر او واجب نیست ولو اینکه بعداً کشف شود که ضرری برایش نداشته است. چون مکلف است به خوفش عمل کند منتهی خوفی که بر اساس رویه عقلا باشد نه هر خوفی. وبدون الفحص والتفتيش، بدون بررسی و تحقیق حج را تعطیل کند ملاک نیست، باید تحقیق کند که مثلا در راه ضرری هست یا راه بسته است، بدون تحقیق خوف حجت نیست.
ادامه فرعیات در جلسه آینده انشاءالله.

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

برچسب ها
مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.