/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۶ شنبه ۲۹ مهر
تاریخ ارسال:۱۳۹۵ دوشنبه ۱۰ آبان
چاپ خبر
درس خارج فقه - حج - دهم آبان ماه 1395 درس خارج فقه - حج - دهم آبان ماه 1395
درس خارج فقه (حج)
حضرت آیت الله نمازی
نماینده محترم مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان
به تاریخ 10/8/1395

بسم  الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا إبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين، اللهم اشرح صدورنا لأنوار قدسك و وفقنا للعلم و العمل الصالح، اللهم افتح علينا أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرّفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و أرفعنا إلي أعلي مراتبها آمين يا ربّ العالمين

عن أبي بصير، عن أبي عبدالله في قول الله عزوجل: هو أهل التقوى و أهل المغفرة قال: قال الله تبارك وتعالى أنا أهل أن اتقى ولا يشرك بي عبدي شيئا، وأنا أهل إن لم يشرك بي عبدي شيئا أن ادخله الجنة. وقال، أن الله تبارك وتعالى أقسم بعزته وجلاله أن لا يعذب أهل توحيده بالنار أبدا.

یکی از احادیث معروف و مشهور که همه عزیزان شاید در منبرهایشان به آن اشاره کرده اند؛ حدیث معروف به سلسلة الذهب است. وجه تسمیه حدیث به سلسلة الذهب این است که سند این حدیث و کسانی که در سلسله حدیث واقع شده اند، ائمه معصومین علیهم السلام هستند؛ لذا از این جهت حدیث سلسلة الذهب نامیده شده است.
این حدیث به طرق مختلفی نقل شده است که مرحوم علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه اینگونه فرموده اند. یک طریقش أبو الصلت الهروى است که می گوید: 
كنت مع علىّ بن موسي الرضا عليه السلام حين رحل من نيسابور، و هو راكب بغلة شهباء، فإذا محمّد بن رافع و أحمد بن حرب و يحيي بن يحيي و إسحاق بن راهويه و عدّة من أهل العلم قد تعلقوا بلجام بغلته فى المربّعة فقالوا: بحق آبائك المطهرين حدّثنا بحديث قد سمعته من أبيك فأخرج رأسه من العمارية و عليه مطرف خز ذو وجهين و قال: حدّثنى أبى العبد الصالح موسي بن جعفر قال: حدّثنى أبى الصادق جعفر بن محمد قال: حدّثنى أبى أبو جعفر محمّد بن علىّ باقر علم الأنبياء قال: حدّثنى أبى علىّ بن الحسين سيد العابدين قال: حدّثنى أبى سيد شباب أهل الجنة الحسين قال: حدّثنى أبى علىّ بن أبى طالب عليه السلام قال: سمعت النبىّ صلّي الله عليه و آله يقول: قال الله جلّ جلاله: إنّى أنا الله لاإله إلّا أنا فاعبدونى، من جاء منكم بشهادة أن لاإله إلّا الله بالإخلاص دخل فى حصنى و من دخل فى حصنى أمن من عذابی.
كنت مع علىّ بن موسي الرضا عليه السلام حين رحل من نيسابور، و هو راكب بغلة شهباء؛ حضرت علیه السلام از نیشابور به سمت مرو که همان مشهد امروزی است حرکت کردند.
فإذا محمّد بن رافع و أحمد بن حرب و يحيي بن يحيي و إسحاق بن راهويه و عدّة من أهل العلم؛ این ها از محدثین معاصر حضرت (ع) بودند. این افراد در حدیث و روایت سرشناس بودند و غیر از این ها یک عده دیگری هم بودند.
قد تعلقوا بلجام بغلته فى المربّعة؛ این ها به دهانه اسب حضرت (ع) چسبیده بودند.
فقالوا: بحق آبائك المطهرين؛ حضرت را به حق پدران بزرگوارشان قسم دادند.
حدّثنا بحديث قد سمعته من أبيك؛ روایتی برای ما بخوان که از پدر بزرگوارتان نقل شده و به شما رسیده است. یعنی آقا موسی ابن جعفر علیه السلام.
فأخرج رأسه من العمارية و عليه مطرف خز ذو وجهين؛ حضرت (ع) سرش را از محمل مرکب بیرون آوردند.
و قال: حدّثنى أبى؛ حضرت (ع) فرمود پدرم یعنی موسی ابن جعفر علیه السلام برای من روایت کرد. حدّثنى أبى العبد الصالح؛ در روایات عبد الصالح یعنی آقا موسی ابن جعفر علیه السلام.
قال: حدّثنى أبى الصادق جعفر بن محمد قال: حدّثنى أبى أبو جعفر محمّد بن علىّ باقر علم الأنبياء؛ که امام باقر علیه السلام نقل می کند: قال: حدّثنى أبى علىّ بن الحسين سيد العابدين؛ قال: حدّثنى أبى سيد شباب أهل الجنة الحسين؛ که آقا ابی عبدالله الحسین فرمودند حدّثنى أبى علىّ بن أبى طالب عليه السلام که آقا امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند سمعت النبىّ صلّي الله عليه و آله يقول: قال الله جلّ جلاله: إنّى أنا الله لاإله إلّا أنا فاعبدونى، من جاء منكم بشهادة أن لاإله إلّا الله بالإخلاص دخل فى حصنى و من دخل فى حصنى أمن من عذابى.

در حدیث دوم، جلد کتاب سوم بحار باب توحید صفحه هفت است که ذیلی دارد که در حدیث قبلی نیامده است؛ و آن این است که: فلما مرة راحلة نادانا؛ همین که مرکب آقا به راه افتاد حضرت ندا دادند و ما را صدا کردند؛ بشروطها و انا من شروطها.

ادامه بحث: 
بحث در این بود که گفتیم برای وجوب حج شرایطی است. شرایط عامه: که در همه واجبات الهی هست؛ عقل و قدرت و بلوغ. در نماز و روزه و وضو و سایر واجبات هست. در حج علاوه بر شرایط عامه شرایط دیگری هم هست از جمله استطاعت. لله علی الناس حج البیت من استطاع علیه؛ من استطاع شرط لله علی الناس است.
استطاعت هم مصادیقی دارد. یکی از آن ها استطاعت مالی است که باید هزینه حج را داشته باشد تا برگردد و هزینه خانواده را تا مدتی که بر می گردد را هم داشته باشد. دومین استطاعت، استطاعت بدنی است یعنی باید توانایی داشته باشد اگر عاجز و ناتوان باشد بر او واجب نیست و یا اگر قبلش واجب شده باشد باید نائب بگیرد که در باب حج یک استثناء است، نماز و روزه و سایر واجبات که شخص بر عهده اش هست تا زمان حیاتش نمی تواند اجیر بگیرد، بعد از فوتش می توانند اجیر بگیرند اما تنها جایی که در زمان حیات می توان نائب و اجیر گرفت حج است. سومین استطاعت، استطاعت زمانی است، یعنی باید فرصت داشته باشد، فرض کنید اگر فردی در ماه ذی الحجه مستطیع شد دیگر نمی تواند برود چون زمان گرفتن ویزا و گذرنامه و مقدمات حج سپری شده است، باید برای انجام کارهای مقدماتی حج زمان داشته باشد. چهارمین استطاعت، استطاعت مکانی است که در روایات به تخلیه سرب تعبیر دارد، یعنی راه باید امن باشد. این چهار شرط در حج زمینه وجوب را بر مکلف مهیا می کند.
اینجا فروعاتی هست که مرحوم سید رضوان الله تعالی علیه بیان می کند که انسان زمانیکه وارد این فروعات و مباحث و مسائل مرحوم سید می شود می فهمد که فقیه مسلطی بوده است. مرحوم آیت الله حاج میرزا احمد دشتی ازعلمای نجف چند سال پیش مرحوم شدند، که ما با ایشان هم مدرسه بودیم منتهی ایشان از اعاظم بودند و ما از طلاب جوان. ولی ارتباط داشتیم و گاهی از محضرشان از بحث های علمی استفاده می کردیم. ایشان از اصحاب مرحوم آیت الله العظمی آسید عبدالهادی شیرازی بودند؛ ایشان همان سال 41 یا 42 به رحمت خدا رفتند؛ مرجعیت بعد از آقای بروجردی در نجف به ایشان رسید اما عمرشان کفاف نداد. آقای میرزا احمد دشتی جزو اصحاب مرحوم آسید عبدالهادی شیرازی بودند؛ از آسید عبدالهادی نقل می کردند که ایشان محضر سید یزدی تلمّذ کرده بودند. مرحوم شیرازی می گفت وقتی ما خدمت سید بحث می کردیم در مورد مسئله ای، ابتدا به ساکن مطلبی را می فرمودند، شاید ما قانع نمی شدیم و می رفتیم کلی حدیث و تحقیق می خواندیم و دست آخر می رسیدیم به حرف اولی که مرحوم سید زده بودند. این حرف را مرحوم آسید عبدالهادی می زنند که خودشان از فقهای بزرگ بوده اند، که مرجعیت بعد از آقای بروجردی به ایشان انتقال داده شد. این نشانه قدرت و تسلط مرحوم سید یزدی بر فروعات فقهیه است. 
حالا در بحثی که ما داریم گفتیم وجوب حج شرایطی دارد، غیر از شرایط عامه، شرایط استطاعت است. استطاعت مالی و بدنی و زمانی و مکانی. خود این فرع دارای فروعاتی است که این فروعات را به اختصار بیان می کنم.
إذا اعتقد تحقق جميع هذه؛ یعنی هذه الشرایط، شرایط مالی و بدنی و زمانی و مکانی؛ مع فقد بعضها واقعاً؛ همه شرایط هست اما مثلا یک شرط نیست، گاهی استطاعت مالی است گاهی استطاعت بدنی است گاهی عدم خلوّ طریق از مانع و دشمن و سارق است. گاهی فقد بعضی از شرایط یا فقد واقعی است و واقعاً آن شرط نیست یا اینکه شما تصور می کنید که شرط نیست، شما تصور می کنید این پولی که دارید برای حج کفایت نمی کند یا تصور می کنید در مسیر سارق و عدو و دشمن هست. لذا می فرمایند مع فقد بعضها واقعاً أو اعتقد فقد بعضها؛ خیال می کند که شرط استطاعت مالی نیست یا راه بسته است. وكان متحققاً خیال می کند نیست اما در واقع هست.
اگر چنین شرایطی برای مکلف پیش بیاید إذا اعتقد فنقول؛ می روند سراغ فروعات.
إذا اعتقد كونه بالغاً أو حراً ؛ اگر نوجوانی فکر می کند به بلوغ رسیده و شرط وجوب حج را دارد علاوه بر شرایط دیگر. مع تحقق سائر الشرائط؛ سایر شرایط مثل تخلیه سرب، استطاعت بدنی و سایر موارد. فحج؛ جوانی تصور کرد که بالغ شده، حرج و ضرری هم نیست، راه هم باز است، همه امکانات فراهم است و حج را انجام می دهد، بعد از انجام حج متوجه شد که پانزده سالش تمام نشده است، حالا بحث این است که این حج را که انجام داده به جای حجة الاسلام هست یا خیر؟ کفایت می کند؟ هل یکفیه؟  هل یجزی عن حجة الاسلام؟ أم لا؟ این یک فرع است که باید بحث کرد.
پاسخش این است که خیر این حج مجزی نیست. چون شرط حجة الاسلام بلوغ است اذ انتفع الشرط انتفع المشروط. او خیال می کرده که حج بر او واجب است، حج بر او واجب نبوده؛ لذا حج را به جا آورده است. البته بنا به بحث هایی که قبلاً انجام دادیم که عبادت صبی مجاز و صحیح است. یک حج مستحبی را انجام داده چون امر وجوبی نداشته است.
ثمَّ بان أنه كان صغيراً أو عبداً , فالظاهر بل المقطوع؛ می فرمایند ظاهر همین است اما سپس می فرماید خیر، قطعی همین است. بل المقطوع عدم إجزاءه عن حجة الإسلام؛ که از حجة الاسلام مجزی نیست؛ چون معطی به با مأموربه تطابق ندارد؛ شرط اجزا در عبادات این است که معطی به یعنی آن چیزی که مکلف آورده است با مأموربه که امر مولا باشد تطابق داشته باشد. اینجا مأموربه حج ندبی است، حج مستحبی است؛ معطی به حج واجب است؛ معطی به با مأموربه تطابق ندارد، چیزی را آورده است که از او خواسته نشده است لذا مرحوم سید می فرماید اگر چنین اتفاقی افتاد قطعاً از حجة الاسلام مجزی نیست.
یک وقت مکلف اعتقاد دارد که شرط وجود دارد و انجام می دهد و بعد معلوم می شود که شرط وجود نداشته است. اینجا مجزی نیست.
گاهی هم عکس این موضوع است ممکن است تصور کند که شرط وجود ندارد، مکلف خیال می کند که بالغ نشده است، و حج مستحبی را انجام می دهد؛ اعتقاد مکلف ممکن است مطابق با واقع باشد، خیال می کند بالغ نیست و واقعاً هم بالغ نبوده است. یک وقت فکر می کند که مطابق با واقع نیست، یعنی فکر می کند شرط وجود دارد وجود نداشته باشد؛ یا شخص تصور می کند شرط وجود ندارد اما وجود دارد. 
این فروعات محل بحث ما است؛ آن چیزی که از عروة استخراج کردم این است که مرحوم سید نُه فرع را بیان کرده اند.
فرع اول: اعتقد كونه بالغاً أو حراً مع تحقق سائر الشرائط فحج.
فکر کرد که مکلف شده و رفت حج را به عنوان اینکه حج واجب است انجام داد بعد معلوم شد که بالغ نیست؛ فرموده اند این حج قطعاً مجزی نیست چون امر ندارد.

فرع دوم: إذا اعتقد عدم البلوغ مع سائر الشرائط فحج ظاهر البلوغ.
یک زمانی تصور می کند چهارده سالش است که بالغ نیست اما شرایط دیگر مثل استطاعت مالی و تخلیه سرب و زمان و مکان همه وجود دارد و فقط تصور می کند که بالغ نیست؛ حج را انجام می دهد و معلوم می شود که بالغ بوده است؛ آیا حجش به جای حجة الاسلام به حساب می آید یا خیر؟ فرمودند بله. چون تکلیف تابع واقعیات است. در واقع و نفس امر این آقا بالغ بوده است، حج هم بر او واجب بوده منتهی خطای در تطبیق است. بنابراین در صورتی که خیال کند بالغ نیست و شرایط دیگر را هم داشته باشد و حج را به تصور اینکه مستحبی است انجام دهد خطای در تطبیق است. این چیزی که انجام داده بر او واجب بوده اما خودش نمی دانسته و به قصد اینکه مستحب است انجام داده اما بعداً مشخص شده که واجب بوده است. تفاوتی که دارد این است تصور می کرد مستحب است اما واجب بوده و حج را هم انجام داده است.

فرع سوم: إذا اعتقد عنه غیر بالغ فترک الحج فالظاهر استقرار الحج علیه.
اگر تصورش این بود که بالغ نیست و شرایط دیگر را هم داشت. استطاعت مالی و زمانی و ... را داشت اما تصور می کرد که به تکلیف نرسیده و هنوز حج بر او واجب نشده و به حج نرفت. با توجه به اینکه همه شرایط بوده و فقط تصور می کرده که بالغ نبوده اما بعداً مشخص می شود که بالغ هم بوده بنابراین حج بر ذمّه اش مستقر شده است. ایام حج هم فرصت گذشته؛ اگر برای سال آینده استطاعت باقی ماند باید برود و اگر هم نشد که هر زمان که مستطیع شد.

فرع چهارم: ان اعتقد كونه مستطيعاً مالاً وأن ما عنده يكفيه فبان الخلاف بعد الحج.
اگر تصور کرد مستطیع است و به حج هم رفت و به جا آورد اما بعداً معلوم شد که مستطیع نبوده آیا حجی که انجام داده مجزی از حجة الاسلام است؟ مرحوم سید می فرماید: وجهان. از یک حیث می توان گفت حجی که به جا آورده نمی توان به جای حجة الاسلام در نظر گرفت.چرا؟ چون شرط حجة الاسلام استطاعت است و این آقا هم استطاعت نداشته است. اذ انتفع الشرط انتفع المشروط.
احتمال دوم اینکه بگوییم مجزی است. چون دلیلی برای عدم اجزاء نداریم. دلیل بر عدم اجزاء اجماع است که اجماع هم شامل این مورد نمی شود. قدر متیقن برای جایی که عدم الاجزا باشد زمانی است که مکلف علم داشته باشد به عدم استطاعت و حج را هم به جا آورده باشد، اینجا حجش مجزی نیست اما اگر معتقد است که مستطیع است و حج را به جا آورد و مشخص شد که نبوده، اینجا نمی توان گفت که حجش مجزی نیست.

فرع پنجم: وإن اعتقد عدم كفاية ما عنده من المال وكان في الواقع كافياً وترك الحج. فالظاهر الاستقرار عليه.
تا الان استطاعت تکلیفی و بلوغ بود؛ این فرع مربوط به استطاعت مالی است. تصور می کند پولی که دارد به اندازه هزینه حج نیست. مثلا هشت میلیون پول دارد و فکر می کند هزینه حج ده میلیون است و به تصور خودش دو میلیون باقی دارد. با اعتقاد به اینکه مالش برای حج کفایت نمی کند، حج را ترک می کند؛ اما در واقع این پولی که دارد برای سفر حج کفایت می کند؛ اما به حج نمی رود. سید می فرماید فالظاهر الاستقرار عليه؛ حج بر ذمّه اش مستقر می شود چون همه شرایط را داشته است منتهی نمی دانسته؛ جهل او مانع از استقرار حج نمی شود، مثل کسی که جاهل است بر وقت نماز ظهر، و نماز را نمی خواند تا وقت می گذرد اینجا بر ذمه اش هست و باید قضا را بخواند. بنابراین اگر اعتقاد داشته باشد که مالش کفایت هزینه حج را نداشته و حج را به جا نیاورد در حالی مالش برای حج کافی بوده است، حج بر او مستقر می شود. 

فرع شش: وان اعتقد عدم الضرر أو عدم الحرج فحج فبان الخلاف , فالظاهر كفايته.
این فرع ششم مربطو به ضرر و حرج است که ملکف فکر می کند راه و مسیر باز است و دشمن وجود ندارد و برای حج راه می افتد منتهی بعداً که حج را انجام داد متوجه می شود که هم دشمن بوده یا حج، حج حرجی بوده است. آیا این حج درست است؟ هل یجزی عن حجةالاسلام؟ فرمودند بله کفایت می کند. لماذا؟ چون قاعده حرج دلیل امتنانی است. خدای سبحان عبادت حرجی را نخواسته است اما اگر مکلف به خاطر جهلش انجام داد، بگوییم کفایت نمی کند خلاف لطف و امتنان است. خداوند عبادت حرجی را از ما نخواسته است ما جعل علیکم فی الدین من حرج. منت گذاشته است. مثل اقوام گذشته که بر آن ها تحمیل شده است خداوند عبادت حرجی را نخواسته اما حالا انجام داده است اگر بگوییم قبول نیست خلاف امتنان است. بنابراین فقها فرمودند در صورتی که اعتقاد مکلف این است که در مسیر ضرر و حرجی نیست، اما بعداً متوجه ضرری وجود داشته است مجزی است از حجة الاسلام.

ادامه فرعیات در جلسه آینده انشاءالله.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

برچسب ها
مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.