/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۶ يکشنبه ۲۶ آذر
تاریخ ارسال:۱۳۹۵ يکشنبه ۲ آبان
چاپ خبر
درس خارج فقه - حج - دوم آبان ماه 1395 درس خارج فقه - حج - دوم آبان ماه 1395
درس خارج فقه (حج)
حضرت آیت الله نمازی
نماینده محترم مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان
به تاریخ 2/8/1395

بسم  الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا إبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين، اللهم اشرح صدورنا لأنوار قدسك و وفقنا للعلم و العمل الصالح، اللهم افتح علينا أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرّفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و أرفعنا إلي أعلي مراتبها آمين يا ربّ العالمين
 السلام علیک یا اباعبدالله

انشاءالله که همه عزاداری ها مقبول درگاه حق، حضرت احدیت قرار گرفته باشد؛ چه آنهایی که گفتند، چه آنهایی که شنیدند و چه آنهایی که اشک ریختند. انشاءالله قبول باشد.
بنده دیروز و دیشب فکر می کردم که اعظم مباحث و اجل موضوعات برای بحث معرفت شناسی، معرفت الله است. سرچشمه همه کمالات و همه جمالات و همه عزت ها، معرفت انسان است نسبت به ذات اقدس احدیت جل و اعلی، همه چیز در آن جا جاسازی شده است. علم و عمل و صلاح و طهارت و تقوا و زهد و جلال و کمال و کمال. هر چه خوبی هست همه در معرفت الله جاسازی شده است و چه خوب است که ما این چند دقیقه قبل از درس را که تا الان در مورد بحث های اخلاقی صحبت می کردیم به بحث مبداء شناسی و توحید منتقل کنیم. منشأ همه خوبی ها معرفت الله است و منشأ همه بدی ها و شرور و فساد و فحشا و منکرات جهل انسان ها نسبت به ذات اقدس الهی است. سرچشمه شقاوت جهل انسان ها است. از آغاز تاریخ تا کنون کسانی که سردمدار جرم و جنایت بودند افرادی بوده اند که نسبت به خدای سبحان هیچ معرفتی نداشتند.
در روایات هم عرض کرده ایم که شخصی از وجود مبارک نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سوال کرد: یا رسول الله، ما افضل العلم؟ بالاترین و گرامی ترین علوم چه علمی است؟ در دنیا علم زیاد است. به تعداد موضوعاتی که وجود دارد، علم هم وجود دارد. آسمان، زمین، ستارگان، اشجار، حیوانات، دریاها، اقیانوس ها، انسان ها و همگی هر کدام برای خودشان یک علم دارند. افضل علم کدام است؟ حضرت فرمودند معرفت الله. شناخت خدا. اگر حوزه های علمیه، روحانیت ما این هنر را داشته باشند که میزان معرفت جامعه را به خصوص جوانان را نسبت به خداوند افزایش دهند، جامعه امن خواهد شد، دیگر کسی به کسی کاری ندارد، کسی متعرض مال و ناموس و جان افراد نخواهد شد. منشأ همه این ها جهل انسان نسبت به خدا است. آیاتی که در زمینه توحید وارد شده است. از حضرت سوال دیگری شد که بالاترین و مرتفع ترین نقطه قرآن کجاست؟ حضرت فرمودند آیت الکرسی. لقوله تعال اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ. به تعبیری می توان گفت آیت الکرسی شناسنامه خدا است. معمولاً در شناسنامه ها تاریخ تولد و مرگ را می نویسند ولی در شناسنامه خدا نه تولدی هست و نه موتی. او حیّ ابدی است. لذا اگر دوستان آمادگی داشته باشند، این بحث را انشاءاله از امروز به حول و قوه الهی شروع کنیم. چندین جلد از بحارالانوار از مرحوم علامه مجلسی رحمة الله علیه اختصاص داده شده به مبدأ و معاد و توحید. از جلد سوم شروع می کنیم و انشاءالله هر روز یک حدیثی را بیان می کنیم.

حدیث اول؛ باب یک. عنوان باب ثواب الموحدين والعارفين است. 

ثواب الموحدين والعارفين ، وبيان وجوب المعرفة وعلته وبيان ما هو حق معرفته تعالى
عن ابن عباس قال : قال رسول الله (ص) : والذي بعثني بالحق بشيرا لا يعذب الله بالنار موحدا أبدا ئوإن أهل التوحيد ليشفعون فيشفعون. ثم قال ص : إنه إذا كان يوم القيامة أمر الله تبارك وتعالى بقوم ساءت أعمالهم في دار الدنيا إلى النار ، فيقولون : يا ربنا كيف تدخلنا النار وقد كنا نوحدك في دار الدنيا؟ وكيف تحرق بالنار ألسنتنا وقد نطقت بتوحيدك في دار الدنيا؟ وكيف تحرق قلوبنا وقد عقدت على أن لا إله إلا أنت؟ أم كيف تحرق وجوهنا وقد عفرناها لك في التراب؟ أم كيف تحرق أيدينا وقد رفعناها بالدعاء إليك؟ فيقول الله جل جلاله : عبادي ساءت أعمالكم في دار الدنيا فجزاؤكم نار جهنم. فيقولون : يا ربنا عفوك أعظم أم خطئيتنا؟ فيقول تبارك وتعالى : بل عفوي ، فيقولون : رحمتك أوسع أم ذنوبنا؟ فيقول عزوجل : بل رحمتي ، فيقولون : إقرارنا بتوحيدك أعظم أم ذنوبنا؟ فيقول تعالى. بل إقراركم بتوحيدي أعظم ، فيقولون : يا ربنا فليسعنا عفوك ورحمتك التي وسعت كل شئ ، فيقول الله جل جلاله : ملائكتى! وعزتى وجلالي ماخلقت خلقا أحب إلي من المقرين بتوحيدي ، وأن لا إله غيري : وحق علي أن لا أصلي أهل توحيدي ، ادخلوا عبادي الجنة.


پاداش کسانی که موحد و عارف بالله هستند چیست و کجاست. علت وجوب معرفت الله. وبيان ما هو حق معرفته تعالى. معرفت الله حق معرفت، آنچه که شایسته است که انسان باید بشناسد. این عنوان باب است. سلسله سند روایت را مرحوم علامه ذکر می کنند و نهایتاً به ابن عباس می رسد که شاگر پیامبر(ص) و آقا امیرالمومنین علیه السلام بوده است. ابن عباس می گوید که قال رسول الله (ص) : والذي بعثني بالحق بشيرا؛ سوگند یاد می کند. لا يعذب الله بالنار موحدا أبدا؛ خداوند اهل توحید را عذاب نمی کند. ببینیم ما چند درصد موحد هستیم. اهل توحید کسانی هستند که همه کارشان برای خدا است. اهل بازاریابی و خودنمایی نیستند. موحد هستند. مرحوم شیخ جعفر شوشتری منبری رفته بودند فرمودند ای مردم من می خواهم امروز چیزی بگویم که هیچ پیغمبری نگفته است. گفتند آقا چه می خواهد بگوید؟ فرمودند بیایید مشرک شوید. گفتند آقا یعنی چه؟ فرمودند شما که همه کارهایتان را برای دنیا و خلق خداست، خدا را هم با خلقش شریک کنید. لذا اخلاص در عمل گوهر نایابی است. عزیز الوجود است. خیلی راضی نباشیم که پیامبر (ص) فرمودند لا يعذب الله بالنار موحدا أبدا ئوإن أهل التوحيد ليشفعون فيشفعون، اهل توحید در قیامت از دیگران شفاعت می کنند و خداوند هم شفاعت اهل توحید را می پذیرد.
ثم قال ص : إنه إذا كان يوم القيامة أمر الله تبارك وتعالى بقوم ساءت أعمالهم في دار الدنيا إلى النار؛ کسانی که در دنیا بدکار بوده اند، گناهکار بودند، خداوند امر می کنند که آنان را به جهنم ببرند.
فيقولون : يا ربنا كيف تدخلنا النار وقد كنا نوحدك في دار الدنيا؟ ؛ آن ها خطاب می کنند و می گویند چرا ما را به جهنم می برید. ما در دنیا اهل عبادت بوده ایم. تنها تو را به رسمیت می شناختیم. 
وكيف تحرق بالنار ألسنتنا؛ چکونه است که شما زبان ما را به آتش جهنم می سوزانید وقد نطقت بتوحيدك في دار الدنيا؟ زبان ها ما در دنیا مقر بوده است به لااله الا الله. وكيف تحرق قلوبنا، دل های ما را چگونه به آتش جهنم می سوزانی. وقد عقدت على أن لا إله إلا أنت؟ دل های ما معتقد بوده است که خدایی جز تو نیست. أم كيف تحرق وجوهنا؛ صورتهای ما را می سوزانید. وقد عفرناها لك في التراب؟ این صورت ها را برای تو روی خاک می مالیدیم و برای تو سجده می کردیم حالا می خواهید این صورت ها را بسوزانید؟ أم كيف تحرق أيدينا؛ چگونه می خواهید دستان ما را بسوزانید؛ وقد رفعناها بالدعاء إليك؟ دست ها را به طرف آسمان و برای تو بلند می کردیم.
فيقول الله جل جلاله : عبادي؛ خداوند خطاب می کند و می فرماید همه این ها درست است اما شما گناه کردید؛ با اینکه موحد بوده اید. عبادي ساءت أعمالكم في دار الدنيا؛ موحد بودید و نماز می خواندید اما اهل معصیت هم بودید، غیبت هم می کردید، دروغ هم می گفتید، با دین کاسبی می کردید. فجزاؤكم نار جهنم. جای گنهکاران جهنم است.
فيقولون : يا ربنا عفوك أعظم أم خطئيتنا؟ خدایا عفو تو بزرگتر است یا گناهان ما. فيقول تبارك وتعالى : بل عفوي؛ خداوند می فرماید عفو من. فيقولون : رحمتك أوسع أم ذنوبنا؟ فيقول عزوجل : بل رحمتي ، فيقولون : إقرارنا بتوحيدك أعظم أم ذنوبنا؟ اقرار ما مهمتر است یا گناهان ما؟ فيقول تعالى. بل إقراركم بتوحيدي أعظم، فيقولون : يا ربنا فليسعنا عفوك ورحمتك؛ حالا که اینگونه است عفو و رحمت تو باید شامل ما شود با همه گناهانی که داشته ایم ورحمتك التي وسعت كل شئ ، فيقول الله جل جلاله : ملائكتى! وعزتى وجلالي ماخلقت خلقا أحب إلي من المقرين بتوحيدي؛ هیچ چیزی برای من مهمتر از کسانی که اقرار به توحید کردند نیست. بتوحيدي ، وأن لا إله غيري : وحق علي أن لا أصلي أهل توحيدي؛ و حق بر من است که من موحدین را به جهنم نبرم. ادخلوا عبادي الجنة.


ادامه بحث:

مسألة ٥٩ : 
لا يجوز للولد أن يأخذ من مال والده ويحج به. كما لا يجب على الوالد أن يبذل له. وكذا لا يجب على الولد بذل المال لوالده ليحج به. وكذا لا يجوز للوالد الأخذ من مال ولده للحج. والقول بجواز ذلك أو‌ وجوبه ـ كما عن الشيخ ـ ضعيف , وإن كان يدل عليه‌ صحيح سعيد بن يسار قال : « قلت لأبي عبد الله (ع) : الرجل يحج من مال ابنه وهو صغير؟ قال : نعم , يحج منه حجة الإسلام. قلت : وينفق منه؟ قال : نعم. ثمَّ قال : إن مال‌ الولد لوالده.
وذلك لإعراض الأصحاب عنه. مع إمكان حمله على الاقتراض من ماله , مع استطاعته من مال نفسه. أو على ما إذا كان فقيراً , وكانت نفقته على ولده , ولم يكن نفقة السفر إلى الحج أزيد من نفقته في الحضر إذ الظاهر الوجوب حينئذ.

یکی از فروعاتی که بین اصحاب معرکه بحث و آراء شده است این مسئله است. در باب استطاعت حج در این مسئله چهار سؤال مطرح است؛ که گفتیم وجوب حج متوقف بر استطاعت است: استطاعت مالی، زاد و راحله و بدنی تخلیه سر. 
سوال اول این است که اگر چنانچه کسی پدر پولداری دارد و خودش هم هیچ مالی ندارد؛ آیا ولد و فرزند می تواند از مال پدر برداشت کند و به حج برود. هل يجوز للولد ان يأخذ من مال والده ويحج به؟ فرزند از مال پدر پول بردارد؛ پدر هم پولدار است. آیا جایز هست یا خیر؟
سوال دوم این است که اگر کسی پولدار است و فرزندش استطاعت ندارد، بر پدر واجب است که به فرزند پول بدهد که شرط استطاعت تحقق یابد و حج بر او واجب باشد؟
سوال سوم این است که اگر پدر مستطیع نیست و پول ندارد، اما اولاد پولدار است؛ آیا بر ولد واجب است که شرط استطاعت را برای پدر ایجاد کند و هزینه حج را برای او تأمین کند؟
سوال چهارم این است که آیا برای پدر جایز است که از مال اولادش بردارد و به حج برود؟ هل یجوز أو هل یجب؟ هر دو در کلمات اصحاب آمده است.
یک وقت بحث جواز است و یک وقت بحث وجوب. ولد هم فرق دارد؛ گاهی ولد صغیر است و گاهی کبیر است که هر دو مورد بحث است. این چهار سوال در مسئله 59 مطرح شده است. البته این نشأت گرفته از کلام دیگران است؛ مرحوم صاحب مدارک، صاحب جواهر، مرحوم نراقی در مستند و دیگران که این بحث را صحبت می کنیم.
منشأ اختلاف در فتوا در کلمات اصحاب، اختلاف روایت است که دو طایفه از روایات وارد شده است که یک طایفه لسانش جواز است و یک دسته از روایات لسانش عدم جواز است. سه سؤال اول روشن است و در آن اختلافی نیست اما اختلاف در سوال چهارم است.
سوال اول این بود که ولد می تواند از مال پدر بردارد و به حج برود؟ هل يجوز للولد أن يأخذ من مال والده ويحج به؟ همه فرموده اند خیر. یک وقت پدر خودش بذل می کند که در آن حرفی نیست اما اولاد بدون اذن و رضایت پدر جایز نیست از مال پدر بردارد و به حج برود.
سوال دوم این بود که اگر پدری پولدار است بر او واجب است که به فرزندش پول بدهد تا به حج برود؟ وجوب مورد نظر است نه جواز. هیچ فقیهی هم در این خصوص فتوا نداده است که بر پدری سرمایه دار واجب باشد پول حج را به فرزندش بدهد. هیج کسی قائل به این موضوع نیست.
سوال سوم این بود که آیا بر پسر واجب است که به پدر پول بدهد تا به حج برود؟ این را هم هیچ کسی فتوا نداده است.
بنابراین سه سوال اول قائل ندارد.همه بحث متمرکز روی سوال چهارم است که آیا پدر از روی مال اولاد می تواند بردارد یا خیر؟ به نحو جواز یا به نحو وجوب؛ اولاد صغیر باشد یا کبیر باشد. این موضوع بحث امروز است.

متن عبارت را می خوانیم:
لا يجوز للولد أن يأخذ من مال والده ويحج به. این جواب سؤال اول بود که بر فرزند جایز نیست از مال پدر برداشت کند و به مکه برود. كما لا يجب على الوالد أن يبذل له؛ همانطور که بر پسر جایز نیست از مال پدر برداشت کند بر پدر هم واجب نیست که شرط استطاعت را برای فرزندش ایجاد کند؛ این هم سوال دوم بود. وكذا لا يجب على الولد بذل المال لوالده ليحج به؛ بر پس هم واجب نیست استطاعت را برای پدری که مال ندارد ایجاد کند؛ این هم سوال سوم. توجه کنید که جواز مطرح نیست چون به هر کسی که بخواهد می تواند پول بدهد. بحث ما وجوب است.
سوال چهارم: وكذا لا يجوز للوالد الأخذ من مال ولده للحج. محل نزاع در کلمات اصحاب این سوال است که آیا پدر می تواند از مال اولاد برداشت کند و به مکه برود. دو قول است: یک قول از فقها که مشهور است که قائل هستند به عدم جواز؛ پدر نمی تواند از مال اولاد بردارد و به مکه برود. قول دیگر این است که جایز است. دلیل این دو قول را بیان می کنیم. 
قائلین به عدم جواز این است که مقتضای اصل اولی این است که هر کسی مسلط به مال و جان خود است و کسی حق تصرف در مال دیگری را ندارد الا ما خرج بالدلیل، مقتضای اصل اولی این است که الناس مسلطون علی اموالهم؛ قاعده اصل اولی این است که کسی حق ندارد به مال کسی تعرض کند مگر در موارد خاصی که شارع تشریع کرده است. کسی طلبکار باشد آن هم با حکم حاکم شرع می تواند تقاص کند. بحث ما این است که نه علم دارد، نه اذنی دارد، نه کتبی و نه شفاهی، بدون اجازه آیا جایز است بر پسر که از مال پدر بردارد؟ خیر؛ آیا واجب است بر پدر که به پسرش پول بدهد؟ خیر. آیا بر پسر واجب است که به پدر پول بدهد؟ خیر. آیا پدر می تواند از مال اولاد برداشت کند؟ این محل بحث است. که مرحوم سید، حضرت امام، و آقای خوئی و دیگران و مشهور قائل هستند به عدم جواز. پدر نمی تواند از مال فرزند برداشت کند به دلیل قاعده سلطنت. مقتضای اصلی اولی هم این است که لیس لأحد التصرف فی مال غیره. 
قول دوم که قائل شده اند به روایاتی تمسک کرده اند که در آن روایت تصریح شده است که اَلْوَلَدُ وَ مالهُ لأَبیهِ. اگر خاطرتان باشد در باب بیع و ولایت پدر بر اولاد چه در بیع چه در نکاح و چه در عقود دیگر بحث کردیم. 
بنابراین دو قول مقابل یکدیگر هستند. قول مشهور عدم وجوب یا عدم جواز است؛ قول مقابل مشهور، جواز است تمسکاً به طایفه دوم از روایات.
مرحوم محدث حرّ عاملی در جلد هفده از وسائل الشیعه (چاپ سی جلدی) باب هفتاد و هشت دو طایفه از روایات را نقل کرده است. قائلین به جواز تمسک کرده اند به روایاتی که دال بر جواز است، قائلین عدم جواز تمسک کرده اند به روایاتی که دالّ بر عدم جواز است. 
روایات دالّ بر جواز، چهار روایت است که این چهار روایت دلالت بر جواز دارد.
باب ٧٨؛ عنوان باب: باب حكم الأخذ من مال الولد والأب؛ برداشت پدر از مال فرزند یا برداشت فرزند از مال پدر.
روایت اول: محمّد بن الحسن بإسناده عن الحسن بن محبوب ، عن العلاء بن رزين ، عن محمّد بن مسلم ، عن أبي عبد الله ( عليه السلام ) قال : سألته عن الرجل يحتاج إلى مال ابنه ، قال : يأكل منه ما شاء من غير سرف.
«سألته عن الرجل يحتاج إلى مال ابنه»؛ از محضر آقا امام صادق علیه السلام سوال کردم: پدری است که نیازمند به مال فرزندش است. «يأكل منه ما شاء من غير سرف»؛ حضرت فرمودند پدر از مال اولاد برداشت می کند و می خورد هر چه که بخواهد. حد و حدود هم تعیین نکرده است. البته یک قید دارد «من غير سرف»، بدون اسراف. در حدّ معمول و متعارف پدر می تواند از مال اولاد برداشت کند.
سوال این است که کجای این روایت مربوط به حج می شود؟ این یک مطلب کلی است که آیا پدر می تواند مال اولاد را مصرف کند؟ این صراحت آیه است «إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ» مواردی که انسان ها می توانند از مال یکدیگر برداشت کنند پدر و مادر هستند. این عیبی ندارد روایت می گوید می تواند از مال اولاد برداشت کند اما بحث ما این نیست. بحث ما خاص حج است این روایت عام است. بحث ما این است که آیا بر پدر جایز است که از مال پدر بردارد و به مکه برود؟ این بحث جدای از این روایت است منتهی آقایانی که به این روایت تمسک کرده اند می فرمایند اطلاقش حج را هم می گیرد. عموم دارد. «يأكل منه ما شاء» پدر از مال پسر می تواند بخورد هر چه می خواهد، خُب دامنه هر چه می خواهد وسیع است و حج را هم فرا می گیرد. اما قابل خدشه است می توانیم اشکال بگیریم که این ربطی به حج ندارد. این یک باب کلی است.
 
روایت دوم: وقال : في كتاب علي ( عليه السلام ) : إنّ الولد لا يأخذ من مال والده شيئاً إلّا باذنه والوالد يأخذ من مال ابنه ما شاء ، وله أن يقع على جارية ابنه إذا لم يكن الابن وقع عليها ، وذكر أنّ رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) قال
در نوشتارهایی که آقا امیرالمومنین علیه السلام نوشته است «إنّ الولد لا يأخذ من مال والده شيئاً إلّا باذنه» اولاد از مال پدر نمی تواند برداشت کند مگر با اجازه. شیئاً نکره است در سیاق نفی مفید استغراق است. خُب این روشن است کسی هم به خلافش فتوا نداده است. «والوالد يأخذ من مال ابنه ما شاء» این قسمت از عبارت دلالت می کند بر جواز تصرف والد در مال ولد. اینجا هم همان اشکال قبل وارد است که این ربطی به حج ندارد. یک امر کلی است که پدر می تواند از مال اولاد برداشت کند. منتهی قائلین به جواز تمسک به اطلاق این روایت دارند. که اطلاقش حج را هم شامل می شود. 

روایت سوم: قال : وسألته عن الوالد أيرزأ من مال ولده شيئاً ؟ قال : نعم.
« وسألته عن الوالد أيرزأ من مال ولده شيئاً ؟ » يرزأ یعنی برداشت کند. از امام علیه السلام سوال کردم آیا پدر می تواند از مال اولادش برداشت کند؟ « قال : نعم» پدر مجاز است از آمال اولاد برداشت کند. این هم اشکال وارد است که کجای این روایت دلالت بر حج دارد؟ این یک سوال کلی است که در تصرفات معمولی دلالت دارد اما اینکه مال فرزند را بردارد و با آن مکه برود در این روایات وجود ندارد.

روایت چهارم: عن سعيد بن يسار قال : قلت لأبي عبد الله ( عليه السلام ) : أيحج الرجل من مال ابنه وهو صغير ؟ قال : نعم ، قلت : يحج حجة الإِسلام وينفق منه ؟ قال : نعم بالمعروف ، ثم قال : نعم يحج منه وينفق منه ، إنّ مال الولد للوالد ، وليس للولد أن يأخذ من مال والده إلّا بإذنه.
این روایت از سعید بن یسار است که مشهور اصحاب به این روایت تمسک کرده اند. «أيحج الرجل من مال ابنه وهو صغير؟» اینجا بحث صغر سن را مطرح کرده است. می گوید به آقا عرض کردم که آیا پدر می تواند از مال اولادش بردارد و به حج برود در حالی که فرزندش صغیر است، منتهی مادر این ولد صغیر فوت کرده است و ارث مادر به این فرزند رسیده و او ثروتمند است، آیا پدر می تواند از مال فرزند صغیرش که به او ارث رسیده برداشت کند و به حج برود؟ «قال : نعم» حضرت فرمودند بله. «قلت : يحج حجة الإِسلام وينفق منه ؟» روای می گوید به امام عرض کردم این چه حجی است که با پول اولاد می رود؟ از پول ولد صغیر برداشت کرده است. «قال : نعم بالمعروف» البته در چارچوب عدم اسراف. « ثم قال : نعم يحج منه وينفق منه » حضرت فرمودند بله می تواند با پول فرزندش به حج برود، از پول فرزندش هم انفاق کند و کار خیر انجام بدهد. استدلال حضرت این است. «إنّ مال الولد للوالد» روایاتی که مرحوم شیخ در مکاسب نقل کرده اند «الولد و ماله لأبیه». . «إنّ مال الولد للوالد ، وليس للولد أن يأخذ من مال والده إلّا بإذنه.» اما عکس آن نمی شود. پدر از مال اولاد می تواند برداشت کند اما اولاد از مال پدر نمی تواند برداشت کند مگر با اذن.

این چهار روایت بود که به آن تمسک شده بود که پدر می تواند از مال اولاد برداشت کند. منتهی سه روایت از این چهار تا به حج ارتباطی نداشت. روایت چهارم بود که مخصوص حج سوال کرده بودند و حضرت هم پاسخ دادند که جایز است.
انشاءالله روایات عدم جواز را جلسه آینده بحث خواهیم کرد.

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

برچسب ها
مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.