/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۶ شنبه ۲۹ مهر
تاریخ ارسال:۱۳۹۵ يکشنبه ۲۱ آذر
چاپ خبر
درس خارج فقه - حج - بیست و یکم آذر ماه 1395 درس خارج فقه - حج - بیست و یکم آذر ماه 1395
درس خارج فقه (حج)
حضرت آیت الله نمازی
نماینده محترم مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان
به تاریخ 21/9/1395

بسم  الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا إبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين، اللهم اشرح صدورنا لأنوار قدسك و وفقنا للعلم و العمل الصالح، اللهم افتح علينا أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرّفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و أرفعنا إلي أعلي مراتبها
آمين يا ربّ العالمين

کتاب شریف بحارالانوار، جلد 3 کتاب توحید، صفحه 14، حدیث 35:
«قال الصادق علیه السلام: العارف شخصه مع الخلق وقلبه مع الله ، لوسها قلبه عن الله طرفة عين لمات شوقا إليه، والعارف أمين ودائع الله وكنز أسراره ومعدن نوره، ودليل رحمته على خلقه، ومطيعة علومه، وميزان فضله وعدله، قد غني عن الخلق والمراد والدنيا فلا مونس له سوى الله، ولا نطق ولا إشارة ولا نفس إلا بالله ولله ومن الله ومع الله، فهو في رياض قدسه متردد، ومن لطائف فضله إليه متزود ، والمعرفة أصل فرعه الايمان.»


حدیث، حدیث عجیبی است؛ در مقام اینکه من هو العارف؟ یکی از واژه هایی که در عرف حوزه های علمیه و بین افراد متدین و ولایتی معمول هست می گویند فلانی عارف است. شاخه های عارف چیست؟ نشانه ها و معیارهای عرفان چیست؟ امام صادق علیه السلام این موضوع را در این حدیث بیان فرمودند:
«العارف شخصه مع الخلق» عارف کسی است که تن و جسمش با مردم است. بعضی ها  می گویند فلانی عارف شده چون رفته در گوشه ای از بیابان و باغ و کوه تنها نشسته است؛ بعضی ها نمی فهمند. انسان ها هر چقدر هم درجه عرفانشان بالا باشد از پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین علیهم السلام که بالاتر نیست. چه کسی است که از پیامبر (ص) و ائمه (ع) بیشتر عارف باشد؛ ولی آن ها هم با مردم بودند؛ «یأکلون الطعام و یمشون فی الأسواق». ولی ما نمی فهمیم درونشان چه خبر است، ظاهرشان با انسان ها هستند که امام صادق علیه السلام می فرماید «العارف شخصه مع الخلق» با مردم هستند؛ کناره گیری نمی کنند و منزوی نیستند.
«العارف شخصه مع الخلق وقلبه مع الله» از نظر فیزیکی و جسمی در جامع است، اما دلش جای دیگری است؛ با جای دیگری در ارتباط است. هنر این است که انسان در مردم باشد ولی با مردم نباشد؛ «كن فی الناس فلا تكن معهم» با مردم رفت و آمد دارد اما در اعمالش با مردم ممتاز است.
«لوسها قلبه عن الله طرفة عين لمات شوقا إليه» این نشانه سوم عارف بالله است که اگر زمانی دلش جابجا شد، از خدا به سمت دیگری رفت؛ نه به سمت حرام؛ به امر مباحی فکر کرد؛ یک لحظه ذهنش از خدا دور شد، به دلیل شوقی که به ذات حضرت حق جل و اعلی دارد می میرد. این موت، جسمی نیست، موت معنوی است. 
«والعارف أمين ودائع الله وكنز أسراره ومعدن نوره» شخص عارف امین امانت های خداوند است. ودائع جمع ودیعه است یعنی آن چیزی که به امامت نزد انسان می سپارند یعنی کتاب خدا و عترت است. «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی». شخص عارف حافظ کتاب الله است؛ حافظ جایگاه و منزلت اهل بیت علیهم السلام است. عارف خزانه اسرار خداوند است. چه می دانی که در دل او چه خبر و هیاهو و زلزله ای است. کسی که عارف بالله است خزانه نور خداوند است.
«ودليل رحمته على خلقه» عارف کسی است که انسان ها را نسبت به خداوند خوش بین می کندو به جای اینکه همیشه از غضب خدا بگوید در جای مناسبش هم از رحمت خداوند می گوید. در روایات هست که خداوند به حضرت موسی علیه السلام می فرماید «حببنی الی خلقی» ای موسی مرا محبوب دل های بندگانم قرار بده؛ اینجور نباشد که از من بترسند؛ به رحمت من امید داشته باشند. 
«ومطيعة علومه» مطیع یعنی مرکب؛ عارف مرکب علوم خداوند است. علم خدا بر دوش انسان های عارف است. باب معرفت الله را آن ها به سوی مردم می گشایند.
«وميزان فضله وعدله» عارف معیار فضل و عدالت خداوند است.
«قد غني عن الخلق والمراد والدنيا» عارف بی نیاز از مردم است. چشمش به جیب بنده ها نیست. چشمش به دست بنده ها نیست. آقا امام سجاد علیه السلام در یکی از مناجات ها به خداوند عرض می کند: «وَ أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قُلُوبِنَا كَمَا فَعَلْتَ بِالصَّالِحِينَ مِنْ صَفْوَتِكَ» خطرناک ترین چیز برای انسان های موحد، حب دنیا است.
«فلا مونس له سوى الله» عارف انسی غیر از خدا ندارد. با خدا خلوت می کند و راز و نیاز می کند. هیچ وقت تنها نیست، همیشه با خدا است. عارف وقتی تنها باشد به ملأ اعلی وصل است. یکی از عرفا تنها در جایی نشسته بود، کسی به او گفت فلانی چرا تنها نشسته ای؛ گفت تنها نبودم شما که آمدی تنها شدم؛ من با محبوب خودم در حال راز و نیاز و رمز شدم و شما حجاب شدید.
«ولا نطق ولا إشارة ولا نفس إلا بالله ولله ومن الله ومع الله» عارف نه سخنی دارد نه اشاره ای دارد و نه تنفسی دارد مگر برای خدا. «بالله ولله ومن الله ومع الله»
«فهو في رياض قدسه متردد» عارف در گلستان و باغستان خداوند در حال عبور و گذر است. ریاض جمع روضه است یعنی گلستان و باغستان.
«ومن لطائف فضله إليه متزود» عارف از لطایف فضل خداوند متزود است؛ یعنی از لطایف فضل خداوند توشه برداری می کند. لطایف فضل یعنی عنایت های پنهای خداوند. خداوند یک تفضلات آشکار دارد و یک تفضلات پنهان دارد. 
«والمعرفة أصل فرعه الايمان» معرفت اساس و ریشه است که فرع آن ایمان است؛ ایمان، فرع معرفت بالله است.

***

ادامه بحث:

مسألة ٧٠:
«إذا استقر عليه الحج ، وكان عليه خمس أو زكاة أو غيرهما من الحقوق الواجبة وجب عليه أداؤها ، ولا يجوز له المشي إلى الحج قبلها. ولو تركها عصى ، وأما حجة فصحيح إذا كانت الحقوق في ذمته لا في عين ماله. وكذا إذا كانت في عين ماله ولكن كان ما يصرفه في مئونته من المال الذي لا يكون فيه خمس أو زكاة أو غيرهما ، أو كان مما تعلق به الحقوق ولكن كان ثوب إحرامه ، وطوافه ، وسعيه ، وثمن هديه من المال الذي ليس فيه حق. بل وكذا إذا كانا مما تعلق به الحق من الخمس والزكاة ، إلا أنه بقي عنده مقدار ما فيه منهما. بناء على ما هو الأقوى ، من كونهما في‌ العين على نحو الكلي في المعين ، لا على وجه الإشاعة.»


در این مسئله، مرحوم سید یزدی رحمةالله علیه می فرماید اگر کسی در اموالش خمس یا زکاتی هست و در مالش دینی دارد و قصد دارد به حج برود؛ یا حق الناسی به گردن دارد، چه دیون به همسر باشد مثل مهریه و یا دیون به دیگران؛ ابتدا باید این شخص بدهی و دیون را پرداخت کند؛ اگر خمس یا زکات یا دین یا ارث است ابتدا باید بدهد و بعد به حج برود.
حالا اگر نداد و به حج رفت. حجش درست است یا خیر؟ صورت های مختلفی دارد. یک وفت هست که دین به گردنش است ولی پولی که دارد متعلق حق الناس نیست پول حلالی است، حجش درست است اما معصیت کرده به دلیل تأخیر ادای حق الناس.
«إذا استقر عليه الحج ، وكان عليه خمس أو زكاة أو غيرهما من الحقوق الواجبة وجب عليه أداؤها ولا يجوز له المشي إلى الحج قبلها» قبل از پرداخت حقوق و دیون الناس جایز نیست برود؛ حالا اگر رفت معصیت کرده است. «ولو تركها عصى» ترکها یعنی ترک ادای حقوق؛ معصیت کرده است. «وأما حجة فصحيح إذا كانت الحقوق في ذمته» یک وقت حق الناس مثل دیون و زکات و خمس در عین مال است، اگر در عین مال باشد و با آن مال احرام تهیه کند، ذبیحه ذبح کند، حجش باطل است اما اگر حق الناس در عین نیست بلکه بر ذمه و بر عهده است؛ عزیزانی که سال های قبل در بحث خمس تشریف داشتند خاطرشان هست؛ هم در باب خمس و هم در باب زکات بحث کردیم که آیا خمس که حق امام (ع) و ذریه طیبه است، یا زکات که حق فقرا است، آیا خمس و زکات تعلق به عین است یا بر عهده است؟ آن جا مفصل بحث کردیم. مرحوم سید می فرماید اگر چنانچه حقوق در عهده و در ذمه باشد کاری به آن پولی که در حج خرج می کند ندارد و حجش درست است. «وأما حجة فصحيح إذا كانت الحقوق في ذمته لا في عين ماله»
«وكذا إذا كانت في عين ماله ولكن كان ما يصرفه في مئونته من المال الذي لا يكون فيه خمس أو زكاة أو غيرهما» و یا اینکه حقوق در عین مال است یعنی در همین پولی که تهیه کرده و با آن می خواهد به حج برود هست؛ خمس و زکات در همین پول است؛ ولکن این پول را در معونه حج هزینه نمی کند، پولی که متعلق خمس یا زکات را در اعمال حج هزینه نمی کند بلکه پول حجش پول دیگری است. «وكذا» یعنی «صحيح حجة إذا كانت في عين ماله ولكن كان ما يصرفه في مئونته من المال الذي لا يكون فيه خمس أو زكاة أو غيرهما» پولی را که خرج احرام و ذبیحه می کند، پولی غیر از پول متعلق به خمس و زکات است.
«أو كان مما تعلق به الحقوق ولكن كان ثوب إحرامه ، وطوافه ، وسعيه ، وثمن هديه من المال الذي ليس فيه حق» و یا اینکه هزینه حج را از پولی پرداخت می کند که متعلق خمس یا زکات یا مهریه همسر و یا دیون الناس است، اما پولی که مستقیماً صرف ذبیحه و لباس احرام می کند پول خالص است، اینجا هم حجش صحیح است. پول  هایی که همراه  دارد و هزینه می کند متعلق به خمس و زکات است اما لباس احرام و طواف و سعی و پول ذبحش از مالی می دهد که از حق کسی نیست، در همه این موارد حجش صحیح است چون از پول متعلق خمس و زکات و دیون و حق الناس برای اعمال مستقیم حج مثل احرام و ذبیحه استفاده نکرده است؛ اما خرج خوراک و غیره مقدمات حج محسوب می شود و در اعمال حج نیست.
«بل وكذا إذا كانا» کانا یعنی «كان ثوب إحرامه ، وطوافه ، وسعيه ، وثمن هديه مما تعلق به الحق من الخمس والزكاة إلا أنه بقي عنده مقدار ما فيه منهما» 
در بحث خمس این بحث را مفصل توضیح دادیم؛ در صفحه 156؛ اشاره شده است که مرحوم سید یزدی و مرحوم امام  فرموده اند که آیا خمس تعلق به عین می گیرد یا بر عهده است «لا خلاف فی التعلق الخمس بنفس الاعيان» در ارباح مکاسب کسانی که کاسب و تاجر هستند و درآمد دارند، خمس به عین مال و عین پول می خورد، پول متعلق به حق امام (ع) و سادات است، در این اختلافی بین علما نیست. اگر کسی طلا و نقره دارد و به نصاب هم رسیده باشد، عین آن سکه متعلق به خمس است، عین آن سکه نقره متعلق به خمس است. در این خلافی نیست؛ خلاف در کیفیت تعلق خمس به عین است که آیا به نحو اشاعه است؛ یا به نحو کلی فی المعین است؛ یا به نحوه شرکت در مالیت است؛ یا متعلق به نحو متعلق به عین لا بذاتها، بگوییم خمس تعلق به عین می گیرد اما به ذات عین بلکه به ما هو مملوک لصاحبها؛ به اصطلاح جایگاه حقیقی نیست حقوقی است، نظیر حق الرهانه در باب رهن. این ها آرائی است که فقها در باب کیفیت تعلق خمس به عین داده اند.
مرحوم سید یزدی رضوان الله تعالی علیه قائل هستند به اینکه خمسی که به عین تعلق می گیرد به نحو کلی فی المعین است؛ یعنی اینکه اینجا یک کومه گندم یا برنج است، شما ده کیلو از این برنج را می فروشید یا هبه می کنید؛ بعد از اینکه فروختید یا هبه کردید یا به عنوان خمس دادید می توانید در این برنج یا گندم تصرف کنید؟ اگر قائل شدیم که تصرفش به نحو کلی فی المعین است بله می توانید در این برنج و گندم تصرف کنید تا به مقدار چیزی که هبه کردید یا خمس هست باقی بماند؛ نمی توانید همه را تصرف کنید. فرضاً اگر صد کیلو هست بیست یا سی کیلو به عنوان خمس؛ می توانید در کل برنج یا گندم تصرف کنید تا بیست یا سی کیلو باقی بماند، در باقی مانده نمی توانید تصرف کنید، این یعنی کلی فی المعین. مرحوم سید یزدی رضوان الله تعالی علیه قائل هستند به اینکه تعلق کلی فی المعین است یعنی می توانید به اندازه ای تصرف کند و آن دینی که هست باقی بماند؛ ولی حضرت امام (ره) قائل هستند به نحو اشاعه. اشاعه در بازار زمین داران معمول است یعنی زمینی که از پدر به اولاد ارث می رسد اگر ده تا فرزند دارد وجب به وجب این نقطه مال همه است، این یعنی اشاعه و هیچ کسی از وراث در این زمین نمی توانند تصرف کنند مگر به اذن بقیه وراث. در صفحه 156 و 157 مفصل بحث کرده ایم.
حالا این بحث در باب حج هم می آید. آن پولی که الآن این آقا می خواهد خرج حج کند و متعلق خمس است تا آنجایی که به مقدار خمس باقی می ماند می تواند تصرف کند که از این پول احرام تهیه کند لذا مرحوم سید اشاره می کند: «بل وكذا إذا كانا مما تعلق به الحق من الخمس والزكاة، إلا أنه بقي عنده مقدار ما فيه منهما» پولی که با آن احرام تهیه می کند از پولی است که خمس و زکات به آن تعلق گرفته است، به اندازه ای باشد که زکات و خمسی که بدهکار است باقی بماند. حالا چرا حجش صحیح است؟ «بناء على ما هو الأقوى» که قبلاً در کتاب خمس و زکات سید فرمودند «من كونهما في‌ العين على نحو الكلي في المعين ، لا على وجه الإشاعة» اگر گفتیم به نحو اشاعه است که امام (ره) فرمودند، نمی تواند در هیچ چیزی از آن تصرف کند باید ابتدا خمس و زکات را تخلیه کند و بعد تصرف در مال کند.

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

برچسب ها
مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.