/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۸ يکشنبه ۳۰ تير
تاریخ ارسال:۱۳۹۶ دوشنبه ۱۷ مهر
چاپ خبر
درس خارج فقه - حج - ۱۷ مهر ۱۳۹۶ درس خارج فقه - حج - ۱۷ مهر ۱۳۹۶
بسم  الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا إبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين، اللهم اشرح صدورنا لأنوار قدسك و وفقنا للعلم و العمل الصالح، اللهم افتح علينا أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرّفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و أرفعنا إلي أعلي مراتبها
آمين يا ربّ العالمين
«ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»
گمشده بشر در نظام آفرینش یک چیز است و آن حق و حقیقت الهی است؛ معرفت به ذات اقدس ربوبی جل و اعلی که اصلی‌ترین سرمایه برای کمال و جمال انسان معرفت الله است. علیرغم اینکه وجود ذات اقدس ربوبی جل و اعلی در همه نظام پهناور تکوین وجود دارد درعین‌حال انسان‌ها غافل هستند. هیچ زمانی را نمی‌شود تصور کرد که خدای سبحان در آن زمان نباشد. هیچ مکانی را نمی‌توان تصور کرد که خدای سبحان در آنجا نباشد. عالم محضر الهی است. عالم محضر خدا است. 
راوی در روایت از امام صادق علیه السلام سؤال می‌کند خدا از کی بوده است؟ از تاریخ تولد خدا سؤال می‌کند. فکر می‌کند که خدا هم مثل انسان مولود است. حضرت فرمودند شما بگویید کی خدا نبوده است تا من بگویم. خداوند حاضر است، ناظر است، ولی انسان‌ها غافل هستند، محجوب به حجب فراوانی هستند، حجب اکبر، حجب اوسط، حجب اصغر.
بنابراین ما طلبه‌ها حداقل اگر در این میدان قدم برداریم و حرکت کنیم همیشه توجه داشته باشیم و همیشه فکر کنیم. در روایت داریم که «وَ لا تَفَكَّروا في ذاتِ اللّه» درباره ذات حضرت حق فکر نکنید؛ فکرتان به جایی نمی‌رسد، متحیر و سردرگم و سرگردان می‌شوید. بر اساس محاسبه هم همین است که ما ممکن‌الوجود هستیم، ممکن‌الوجود نمی‌تواند احاطه بر واجب‌الوجود داشته باشد. ما متناهی هستیم و بالاخره یک پایانی داریم. ذات متناهی نمی‌تواند احاطه بر ذات نامتناهی پیدا کند. گاهی در جلسات گفته می‌شود که آقای فلانی مسلط بر قرآن است. این جمله عالمانه نیست. گاهی هم تذکر می‌دهیم که این حرف را نزید. هیچ کسی مسلط بر قرآن نیست چون قرآن کلام خدا است. کلام ذات نامتناهی است. کلام خدا هم مثل ذات خداوند نامتناهی است. ما که متناهی هستیم نمی‌توانیم احاطه بر ذات نامتناهی داشته باشیم. تسلط یعنی چیزی در کف دست قابل وصول و تحصیل باشد. مثل درهمی که در کف دست است. هم خودش و هم صفاتش و هم ذاتش و هم قدرتش قابل احاطه فکر بشر نیست. ولی در حد توان و مقدور باید تلاش کنیم. مبدأ و پایان همه چیز از او است. انا لله و انا الیه راجعون. همه از او هستیم و به سوی او می‌رویم. جای دیگری نداریم برویم. همه چیز ما او است. لذا ملاحظه می‌فرماید این همه آیات در قرآن آمده است و مرتب بشر را تشویق می‌کند. أَفَلَا يَنظُرُونَ، افلا یتفکرون، أَفَلاَ تَعْقِلُونَ. انسان همیشه باید دائم‌الذکر باشد. منظور از دائم‌الذکر ذکر لسان نیست، ذکر قلب است. همه پرندگان و خزندگان و حیوانات و درختان در حال حرکت به سوی تکامل هستند.
امام صادق علیه السلام یک بحث مفضلی دارند به نام توحید مفضل که مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار توضیح داده‌اند. در بحث توحیدشناسی حضرت ذات حضرت ربوبی را در سیما و چهره هستی تعریف می‌کند. خدا در آیینه وجود انسان است. همه چیز انسان معجزه است. هوش او، حافظه او.
امام صادق علیه السلام به مفضل می‌فرماید در مورد حافظه فکر کنید؛ اگر این حافظه نبود؛ عیش بنی‌آدم مختل می‌شد. اگر این حافظه نبود الان که اینجا آمده‌ایم و می‌خواستیم برگردیم نمی‌دانستیم کجا باید برویم. یعنی تمام صور، تمام کدها و اطلاعات در حافظه است. اگر پاک شود همه سر جایشان می‌مانند.
حضرت آثار صنع خداوند را در مورچه تحلیل می‌کند. تقاضا می‌کنم که عزیزان کمی وقت بگذارند و این‌ها را مطالعه کنند.
«عن امیرالمؤمنین (ع) وَ لَوْ فَكَّرُوا فِي عَظِيمِ الْقُدْرَةِ وَ جَسِيمِ النِّعْمَةِ لَرَجَعُوا إِلَى الطَّرِيقِ» اگر انسان‌ها در تفکر باشند راه را پیدا می‌کنند «وَ خَافُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ وَ لَكِنِ الْقُلُوبُ عَلِيلَةٌ» ولیکن دل‌ها مریض است. «وَ الْبَصَائِرُ مَدْخُولَةٌ» مدخوله یعنی تحت تأثیر عوامل فیزیکی و دنیایی است. «أَ لَا يَنْظُرُونَ إِلَى صَغِيرِ مَا خَلَقَ كَيْفَ أَحْكَمَ خَلْقَهُ وَ أَتْقَنَ تَرْكِيبَهُ وَ فَلَقَ لَهُ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ سَوَّى لَهُ الْعَظْمَ وَ الْبَشَرَ، انْظُرُوا إِلَى النَّمْلَةِ فِي صِغَرِ جُثَّتِهَا وَ لَطَافَةِ هَيْئَتِهَا لَا تَكَادُ تُنَالُ بِلَحْظِ الْبَصَرِ وَ لَا بِمُسْتَدْرَكِ الْفِكَرِ» با چشم قابل رؤیت نیست و با تفکر نمی‌توان دست پیدا کرد «كَيْفَ دَبَّتْ عَلَى أَرْضِهَا وَ صُبَّتْ عَلَى رِزْقِهَا تَنْقُلُ الْحَبَّةَ إِلَى جُحْرِهَا» دانه‌ها را با لانه می‌برد. «وَ تُعِدُّهَا فِي مُسْتَقَرِّهَا» آن‌ها را نگهداری می‌کند. عجیب است زندگی مورچه‌ها که آزمایش و تحقیق شده است دانه گندم را چهار نصف می‌کند؛ چون اگر دانه گندم سالم باشد در رطوبت لانه سبز می‌شود و قابل اکل نیست. عقلش می‌رسد که این دانه را ریز می‌کند تا رشد نکند. «تَجْمَعُ فِي حَرِّهَا لِبَرْدِهَا» غذای زمستان را در تابستان تأمین می‌کند. «وَ فِي وِرْدِهَا لِصَدَرِهَا» و گاهی هم که می‌خواهد خارج شود برای بازگشت خودش مؤونه را در نظر می‌گیرد. 
در باب حج بحث کردیم که استطاعت هزینه ذهاب و ذبح و احرام و طعام و شراب و مؤونه بازگشت را هم باید داشته باشد؛ مورچه این چیزها خداوند به او وحی کرده است. «وَ أَوْحَى رَبُّكَ إِلىَ النَّحْلِ أَنِ اتخَذِى مِنَ الجِبَالِ بُيُوتًا» خداوند با زبان تکوین به این‌ها تعلیم داده است. 
«مَكْفُولٌ بِرِزْقِهَا» خداوند کفیل روزی آن‌ها است. مکفول از واژه کفالت است. «مَرْزُوقَةٌ بِوِفْقِهَا لَا يُغْفِلُهَا الْمَنَّان» خدای سبحان غال نیست حتی از مورچه؛ از حتی آن موجودی که در عمق دریاها هست. خیلی معرفت می‌خواهد. این‌هایی که با فقر دست به گریبان هستند اگر معرفتشان معرفت کاملی باشد هیچ نگرانی ندارند. چون می‌گویند ولی ما خدا است. خدا هم غافل نیست؛ هم عالم است هم رازق است و هم قادر است و حی و قیوم است. «وَ لَا يَحْرِمُهَا الدَّيَّانُ» خداوند او را محروم نمی‌کند.
در این جهت مورچه‌ها یک وجه اشتراکی با ما دارند. در روایات داریم که همه اصناف باید برای روزی‌شان تلاش کنند مگر طالب علم، که خداوند طالب علم را متکفل رزق و روزی او هست.


*** *** ***

«... و أمّا النذر، فالمشهور بينهم إنّه كاليمين في المملوك و الزوجة، و ألحق بعضهم بهما الولد أيضاً، و هو مشكل، لعدم الدليل عليه خصوصاً في الولد، إلّا القياس على اليمين بدعوى‌ تنقيح المناط، و هو ممنوع، أو بدعوى أنّ المراد من اليمين في الأخبار ما يشمل النذر لإطلاقه عليه في جملة من الأخبار؛ منها خبران في كلام الإمام عليه السلام و منها أخبار في كلام الراوي و تقرير الإمام عليه السلام له و هو أيضاً كما ترى، فالأقوى في الولد عدم الإلحاق؛ نعم، في الزوجة و المملوك لا يبعد الإلحاق باليمين، لخبر قرب الإسناد عن جعفر عليه السلام عن أبيه عليه السلام أنّ عليّاً عليه السلام كان يقول: «ليس على المملوك نذر إلّا بإذن مولاه» و صحيح ابن سنان عن الصادق عليه السلام: «ليس للمرأة مع زوجها أمر في عتق و لا صدقة و لا تدبير و لا هبة و لا نذر في مالها إلّا بإذن زوجها، إلّا في حجّ أو زكاة أو برّ والديها أو صلة قرابتها»؛ و ضعف الأوّل منجبر بالشهرة، و اشتمال الثاني على ما لا نقول به لا يضرّ.
*** *** ***

بحث در این بود که آن احکامی را که در روایات وارد شده است درباره یمین زوجه و یمین عبد و یمین ولد که این‌ها اگر می‌خواهند برای انجام یا ترک یک فعلی سوگند بخورند باید با اذن والد و زوج و مولا باشد. این را بحث کردیم و تمام شد.
بحث جدید این بود که آیا احکام جدید در نذر هم هست یا خیر؟ اگر زوجه خواست چیزی را نذر کند آیا باید از زوج اذن بگیرید؟ یا ولد می‌خواهد چیزی را نذر کند آیا باید از پدر اذن بگیرد؟ مشهور عندالاصحاب این است که حکم عبد و زوجه حکم یمین است. یعنی اگر نذری می‌کنند که منافات با حقوق زوج یا مولا دارد نذر نافذ نیست. حالا وجه اینکه حکم یمین را سرایت دادند به نذر و این احکامی را که در یمین گفتیم در نذر هم جاری است. دلیلش چیست؟ یکی گفتند تنقیح مناط و قیاس است که گفتیم این‌ها قبول نیست. بر اساس تنقیح مناط و قیاس نمی‌شود فتوا داد. باید به دنبال دلیل محکمی باشیم.
یکی از ادله‌ای که اینجا امکان دادند که موجب الحاق حکم یمین به نذر شود این است که در بعضی از روایات واژه یمین به‌کاررفته است و منظور نذر است. یکی در کلام معصوم است که امام معصوم واژه یمین را به‌کاربرده است اما منظورش نذر است بنابراین از این مصداق می‌فهمیم که نذر و یمین از یک خانواده است. نذر و یمین در حکم مشترک هستند. این یک دلیل که دو روایت صحیحه هم خوانیدم. دیگری اینکه در سؤال سائل هست و راوی از امام سؤال می‌کند. سؤالش این است که من قسم خوردم که چیزی را انجام دهم ولی مصداقش چیست؟ مصداقش نذر است. تعبیر یمین آورده اما مصداقش نذر است و امام هم همین را تعیین کرده است. چون یکی از مواردی که حجیت دارد تقریر امام است. امام در پاسخ سائل که گفته است نذر کرده‌ام برای انجام کاری، امام همان را تنفیذ می‌کند. بنابراین می‌شود گفت که نذر هم حکم یمین را دارد. زوجه و ولد اگر بخواهند چیزی را نذر کنند نباید منافاتی با حقوق زوج و والد و مولا داشته باشد. از قرب الاسناد روایتی را نقل می‌کنند که این روایت را بخوانیم سپس به سراغ مطلب برویم.
«أو بدعوى أنّ المراد من اليمين في الأخبار» واژه یمین که به کار رفته است صرفاً به معنای یمین نیست «ما يشمل النذر» و شامل نذر هم می‌شود. «لإطلاقه عليه في جملة من الأخبار» که اخبار را دیروز خواندیم. «منها خبران في كلام الإمام عليه السلام»
«و منها أخبار في كلام الراوي و تقرير الإمام عليه السلام له».
این دو روایت چیست؟
روایت اول: جلد 23 وسائل الشیعه باب 15 حدیث 2: «عن الحسن بن ظريف، عن الحسين بن علوان، عن جعفر بن محمد، عن ابيه: ان عليا عليه‌السلام كان يقول: ليس على المملوك نذر، الا ان ياذن له سيده.» که آقا امیرالمؤمنین فرمودند مملوک اگر بخواهد نذری کند باید با اجازه مولا باشد. این صراحت دارد. دیگر جای تردید نیست که کسی بخواهد شک کند. بحث یمین هم نیست، بحث نذر است.
روایت دوم: روایت اول: جلد 23 وسائل الشیعه باب 15 حدیث 1: «محمد بن علي بن الحسين باسناده عن عبدالله بن سنان، عن ابي عبدالله عليه‌السلام، قال: ليس للمرأة مع زوجها أمر في عتق ولا صدقة، ولا تدبير، ولا هبة، ولا نذر في مالها الا بإذن زوجها الا في حجّ، او زكاة، او برّ والديها، او صلة رحمها.» خانمی که شوهر دارد نمی‌تواند اگر عبد دارد عبدش را آزاد کند. «ليس للمرأة مع زوجها أمر في عتق ولا صدقة» عبد مال خودش است و می‌خواهد آزاد کند باید از شوهر اجازه بگیرد. «ولا صدقة» صدقه از خودش است و باید از شوهر اجازه بگیرد «ولا تدبير» هر کار و برنامه‌ای که می‌خواهد انجام دهد در اموالش تصرف کند باید از شوهرش اجازه بگیرد. «ولا هبة» می‌خواهد چیزی را هبه کند «ولا نذر» بخواهد نذر کند. «في مالها الا بإذن زوجها» باید از شوهر اجازه بگیرد. مگر چند چیزی که استثناء شده است «الا في حجّ» اگر به خانم حج واجب شده باشد و خانم مستطیع باشد شوهر نمی‌تواند منع کند. «او زكاة» یا اگر خانم کشاورزی یا دامداری دارد که زکات به آن تعلق می‌گیرد نیاز به اجازه ندارد. «او برّ والديها» یا اینکه می‌خواهد به پدر و مادر انفاق کند لازم نیست از شوهر اجازه بگیرد. «او صلة رحمها.» می‌خواهد صله‌رحم کند؛ این‌ها استثناء است. اما در بقیه موارد اگر بخواهد نذر کند باید اجازه بگیرد.
این دو روایت بود اما هر دو روایت مورد خدشه است. اما روایت قرب الاسناد را گفته‌اند چون در سلسله سند کسی هست به نام حسین بن علوان؛ اهل رجال گفته‌اند که او اهل سنت عامی است و توثیق هم نشده است. این‌طور نیست که هر عامی مردود باشد. اگر سلسله سند روایت عامی واقع شد دو صورت دارد یک وقت توثیق شده است، اهل سنت است اما انسان راست‌گویی است؛ قابل قبول است. یک وقت مخالف است و توثیق هم نشده است. حسین بن علوان از آن دسته است که می‌گویند عامی است و در کلام اصحاب حدیث توثیق نشده است.
اما حسن بن ظریف که در رأس سند است ثقه است و مورد قبول است. منتهی مرحوم سید رضوان الله تعالی علیه صاحب عروه می‌فرماید ضعیف هست اما ضعفش مجبور می‌شود به شهرت. عبارت را ملاحظه بفرمایید: «و ضعف الأوّل منجبر بالشهرة» ضعف اول مربوط است به ضعف سند روایتی که قرب الاسناد نقل کرده است و در سلسله سندش حسین بن علوان است. مرحوم صاحب عروه می‌فرماید این ضعف قابل جبران است چون مشهور به این روایت عمل کرده‌اند و فتوای شهرت و مشهور جابر ضعف سند می‌شود که این حرف محل کلام است. آقای خویی رضوان الله تعالی علیه و شاگردان ایشان این حرف را قبول ندارند. می‌فرمایند شهرت فتوایی نمی‌تواند جابر سند باشد. سند خودش باید صحیح النسب باشد. فتوای مشهور نمی‌تواند جابر باشد. ضمن اینکه پاسخی داده شده است که خیر، ضعف سند ندارد چون بعضی از اصحاب رجال حسین علوان را تأیید و توثیق کرده‌اند.
مرحوم سید فرموده‌اند ضعیف است منتهی ضعفش مربوط به سند است منتهی شارحین عروه به این فرمایش سید اشکال کرده‌اند که درست است که ضعیف است و حسین علوان عامی است و توثیق هم نشده است اما چیزی که هست این است که در کلمات بعضی از اصحاب توثیق شده است.
مرحوم کشی یکی از بزرگان رجالی است که ایشان در رجالش حسین علوان را توثیق کرده است. مرحوم کشی عبارتشان این است: «الحسين بن علوان الكلبي و أخوه الحسن يكنى أبا محمد ثقة» مرحوم کشی حسین بن علوان را توثیق کرده است. ثانیاً اینکه گفته‌اند حسین بن علوان جزو رجال سند و روایات تفسیر علی بن ابراهیم قمی است. علی بن ابراهیم قمی از اصحاب رجال بوده است و گفته‌اند که ما در بحث‌های تفسیری از روایاتی استفاده می‌کنیم که راویانش مورد وثوق باشند.
بنابراین این فرمایشی که مرحوم سید فرمودند که ضعف منجبر به شهرت است اشکال به آن است که شهرت فتوایی نمی‌تواند جابر باشد ضمن اینکه ضعفی هم در روایت نیست چون حسین بن علوان توسط مرحوم کشی توثیق شده است. این راجع به روایت اول بود.
اما در مورد روایت دوم که خواندیم مأمور به اصحاب نیست و خلاف ضروریات است چون در باب فقه حقوقی که خداوند برای زن قائل است عین همان حقوقی است که برای مردان قائل هستند. یعنی زن‌ها اگر ملک شخصی داشته باشند تارتاً ملکی که در اختیار خانم‌ها است ملک زوج است اینجا اگر بخواهند تصرف کنند باید اجازه شوهر باشد؛ اما اموال خودش باشد، از پدر به او ارث رسیده است. یا اینکه تاجر بوده است مثل حضرت خدیجه سلام الله علیها که از تجار بزرگ سرزمین حجاز بوده است؛ اموال و املاکی که مال زوجه هست هیچ ربطی به زوجه ندارد و نیازی به اذن ندارد و این روایت که می‌فرماید :«ليس للمرأة مع زوجها أمر في عتق ولا صدقة...» خلاف با مبانی است. اگر چیزی مال زوج باشد اذن لازم است اما اگر مال خودش باشد چه اشکالی دارد؟
بنابراین این روایت هم قابل استناد نیست. البته بعضی‌ها به این اشکال جواب داده‌اند. فرموده‌اند اگر یک روایتی متضمن چند مطلب باشد که بخشی از این مطلب با اصول و مسلمیات فقه سازگار نیست؛ همان قطعه‌ای از روایت که مخالف با مسلمیات فقه است آن نمی‌تواند مأمور به باشد اما بقیه فقراتش می‌تواند. اینجا هم همین است. راجع به صدر روایت که گفت «ليس للمرأة مع زوجها أمر في عتق ولا صدقة، ولا تدبير، ولا هبة، ولا نذر في مالها الا بإذن زوجها» این الا باذن زوجها خلاف مسلمیات است و کسی قائل ندارد زوجه اگر ملک شخصی دارد نیاز به اذن ندارد، نذرش هم همین‌طور؛ مگر اینکه نذری باشد که منافات با حقوق زوج داشته باشد. »الا في حجّ» ببینید حج را استثناء کرده است «او زكاة، او برّ والديها، او صلة رحمها.» یا زکات و نیکی به والدین و صله‌رحم. بعضی‌ها گفته‌اند اشکال نسبت به صدر قابل قبول است که نمی‌تواند مأمور به باشد اما در ذیل درست است.
عبارت مرحوم سید را بخوانیم:
«و منها أخبار في كلام الراوي و تقرير الإمام عليه السلام له و هو أيضاً كما ترى، فالأقوى في الولد عدم الإلحاق.» پس به‌طورکلی احکامی را که برای یمین گفتیم در نذر جاری نیست. «نعم» حالا مرحوم سید از حرفشان برمی‌گردند. می‌فرمایند در مورد زوجه و مملوک می‌شود الحاق کرد. «في الزوجة و المملوك لا يبعد الإلحاق باليمين، لخبر قرب الإسناد عن جعفر عليه السلام عن أبيه عليه السلام أنّ عليّاً عليه السلام كان يقول: ليس على المملوك نذر إلّا بإذن مولاه» اگر عبد بخواهد چیزی را نذر کند باید اذن مولا باشد. «و صحيح ابن سنان عن الصادق عليه السلام: ليس للمرأة مع زوجها أمر في عتق و لا صدقة و لا تدبير و لا هبة و لا نذر في مالها إلّا بإذن زوجها، إلّا في حجّ أو زكاة أو برّ والديها أو صلة قرابتها؛»
«و ضعف الأوّل منجبر بالشهرة» ضعف اول چیست؟ خبر قرب الاسناد. مرحوم سید جواب اشکال مقدر را می‌دهد. اشکال مقدر این است که این روایاتی که از قرب الاسناد نقل کردیم چون در سلسله سندش حسین بن علوان است عامی لم یوثق است؛ سید می‌فرماید این جواب دارد. «و ضعف الأوّل منجبر بالشهرة» چون شهرت فتوایی دارد اصحاب به این روی آورده‌اند. «و اشتمال الثاني على ما لا نقول به لا يضرّ.» واشتمال الثانی چیست؟ روایت دوم که گفت: «ليس للمرأة مع زوجها أمر في ...» این چیزی است که قائلی در فقه نداریم که زوجه اگر اموال شخصی خودش هست و می‌خواهد تصرف کند اذن زوج لازم باشد. بنابراین این روایت از دایره استنباط خارج می‌شود. سید جواب می‌دهد. «و اشتمال الثاني على ما لا نقول به لا يضرّ.» این اشتمال مضر نیست یعنی روایت را از کارایی و سندیت نمی‌اندازد.
بحث دیگری که مرحوم سید بیان می‌کنند در مورد زوجه است. دو قسم زوجه داریم. زوجه دائمه و زوجه منقطعه. اگر گفتیم که زوجه بخواهد چیزی را قسم بخورد یا نذر کند باید با اذن زوج باشد این حکم سرایت می‌کند و زوجه منقطعه را هم شامل می‌شود؟ عقد دائم یا عقد موقت. آیا عنوان زوجیت شامل هر دو دائمه و منقطعه می‌شود؟ این محل بحث است. بعضی قائل شده‌اند که شامل او نمی‌شود. چون کلمه زوجه در ذهن به چه چیزی تبادر می‌کند؟ این چند وقت که بحث می‌کنیم در مورد یمین و نذر زوجه که باید با اذن زوج باشد اصلاً هیچ کدام از شما در ذهنتان آمده است که زوجه منقطعه هم شامل می‌شود؟ اصلاً به ذهن تبادر نمی‌کند. لذا گفته‌اند کلمه زوجه انصراف دارد به زوجه دائمه. ولی اصحاب گفته‌اند خیر؛ این تحلیل شما است. اما از نظر جایگاهی زوجه دائمه داریم و زوجه منقطعه هم داریم. بنابراین زوجه منقطعه هم اگر بخواهد یمین یا نذری داشته باشد باید با اذن زوج باشد.
بحث ولد هم هست. چون گفتیم اگر ولد بخواهد قسم بخورد یا نذر کند باید اذن والد باشد. آیا ولد همان ولد است یا اینکه ولدِ ولد هم مشمول این حکم می‌شود؟ یعنی نوه. این هم بحث است که ان‌شاءالله جلسه آینده توضیح خواهیم داد.

والسلام عليكم ورحمة الله و بركاته

برچسب ها
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.