/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۹ جمعه ۲۴ مرداد
تاریخ ارسال:۱۳۹۶ سه شنبه ۲۱ شهريور
چاپ خبر
درس خارج فقه - حج - ۲۱ شهریور ۱۳۹۶ درس خارج فقه - حج - ۲۱ شهریور ۱۳۹۶
بسم  الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا إبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين، اللهم اشرح صدورنا لأنوار قدسك و وفقنا للعلم و العمل الصالح، اللهم افتح علينا أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرّفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و أرفعنا إلي أعلي مراتبها
آمين يا ربّ العالمين
با تبریک میلاد مبارک آقا امام کاظم علیه‌السلام به همین مناسبت این حدیث را از حضرت خدمت شما بیان می‌کنم: 
«تَفَقَّهُوا فی دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَی الْمَنازِلِ الرَّفیعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَةِ فِی الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَی الْعابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَی الْكَواكِبِ، وَ مَنْ لَمْ یتَفَقَّهْ فی دینِهِ لَمْ یرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»
 می‌فرمایند تفقه کنید در دین خدا. اینجا منظور از تفقه فقه اصطلاحی رایج در حوزه‌های علمیه نیست؛ در حوزه‌های علمیه وقتی فقه گفته می‌شود متبادر از کلمه فقه حلال و حرام و واجبات و محرمات که واجبات و محرمات مساوی با فقه نیست، ثلث فقه حلال و حرام است. فقه القلب است، فقه النفس است، فقه الجوارح است. فقه در معنای آیات و روایات مجموعه شریعت مقدسه‌ای است که انزل علی نبیه. قبلاً هم عرض کرده‌ایم که فقه سه مرتبه دارد. فقه القلب که معارف اصول دین است، مبدأ، نبوت، امامت، ولایت و معاد. این فقه القلب است. فقه النفس فضائل و رذایل اخلاقی است. «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَي النَّفْسَ عَنِ الْهَوي»؛ «‌قد‌ افلح‌ ‌من‌ اطاع‌ و ‌قد‌ خاب‌ ‌من‌ عصی‌». فقه الجوارح همان فقه رایجی است که در حوزه‌ها و رساله‌های عملیه و توضیح المسائل که بیانگر واجبات و محرمات است می‌باشد. پس توجه داشته باشید اینجا که امام کاظم علیه‌السلام می‌فرماید «تَفَقَّهُوا فی دینِ اللّهِ» منظور مجموعه دین است، فقه النفس، فقه القلب و فقه الجوارح. سپس استدلال فرموده‌اند «فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ» فقه کلید آگاهی و معرفت است که بخواهیم مثال بزنیم یکی فقه زندگی کردن است. فقه زندگی کردن این است که مردها بدانند در زندگی و خانواده با همسر باید چگونه تعامل داشته باشند؛ خانم‌ها هم بدانند که در خانواده با همسر چگونه باید رفتار داشته باشند. الان همین بحثی را که در فقه داریم، در بحث حج بالیمین که لایمین الزوجه مع الزوج این فقه است که خانمی چیزی را نذر کند بدون هماهنگی با شوهر؛ یا شوهر چیزی را نذر کند بدون  هماهنگی با همسر؛ چیزی را نذر کنند که خانواده به وسیله آن متضرر می‌شود. بنابراین یکی فقه خانواده است، یکی فقه تجارت است، فقه کسب، فقه خطابه؛ ما فکر می‌کنیم خیلی راحت هر کسی می‌تواند خطیب باشد. خطیب باید خیلی چیزها را آگاه باشد. به‌خصوص رابطه متکلم و مخاطب را بداند که مخاطبش کیست و چه چیزی را باید بیان کند و چگونه باید بیان کند. خطیبی که برای خانم‌ها صحبت می‌کند چه چیزی باید بگوید، خطیبی که برای مردان خطابه می‌کند چه چیزی باید بگوید. خطیبی که برای علما و طلاب و فضلا صحبت می‌کند باید بداند چه می‌گوید. «تَفَقَّهُوا فی دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَةِ وَ تَمامُ الْعِبادَةِ» اگر انسان فقیه نباشد نمی‌تواند به درستی خدا را عبادت کند. «وَ السَّبَبُ إِلَی الْمَنازِلِ الرَّفیعَةِ» فقه نردبان است برای رسیدن به مقامات عالیه. «وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَةِ» و رسیدن به مراتب عالیه. «فِی الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَی الْعابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَی الْكَواكِبِ» فاصله و تفاوت بین خورشید و ستاره، فاصله بین فقیه و عابد است. «وَ مَنْ لَمْ یتَفَقَّهْ فی دینِهِ لَمْ یرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً» کسی که تفقه در دین خدا نکند هیچ یک از اعمال او مقبول واقع نخواهد شد. 




***   ***   ***

«... و ذهب جماعة إلى أنّه لا يشترط الإذن في الانعقاد، لكن للمذكورين حلّ يمين الجماعة إذا لم يكن مسبوقاً بنهي أو إذن، بدعوى أنّ المنساق من الخبر المذكور و نحوه أنّه ليس للجماعة المذكورة يمين مع معارضة المولى أو الأب أو الزوج، و لازمه جواز حلّهم له و عدم وجوب العمل به مع عدم رضاهم به، و على هذا فمع النهي السابق لا ينعقد و مع الإذن يلزم و مع عدمهما ينعقد و لهم حلّه. و لا يبعد قوّة هذا القول، مع أنّ المقدّر كما يمكن أن يكون هو الوجود يمكن أن يكون هو المنع‌ و المعارضة، أي لا يمين مع منع المولى مثلًا، فمع عدم الظهور في الثاني لا أقلّ من الإجمال، و القدر المتيقّن هو عدم الصحّة مع المعارضة و النهي، بعد كون مقتضى العمومات الصحّة و اللزوم. ...»

***   ***   ***

کلام در این بود که حج گاهی بالاستطاعة واجب می‌شود، گاهی به نیابت واجب می‌شود، گاهی به نذر واجب می‌شود، گاهی به عهد واجب می‌شود و گاهی به یمین واجب می‌شود. بحث ما امروز و روزهای گذشته در مورد قسم یاد کردن برای انجام حج است. 
در پایان مسئله توضیح خواهیم داشت که مرحوم سید اشاره می‌کنند و فقهای دیگر هم اشاره کرده‌اند؛ در باب یمین دو دسته ادله داریم. در باب یمین مثل بقیه موضوعات فقهی یک مطلقاتی داریم و یک مقیداتی داریم. مطلقات ادله‌ای است که می‌گوید اگر کسی بر چیزی سوگند خورد بر او واجب می‌شود. اگر کسی قسم خورد سالی یک بار مشرف شود زیارت حضرت رضا علیه‌السلام یا سالی یک بار مشرف شود کربلا یا سالی یک بار سادات را اکرام و اطعام کند. سوگند یاد می‌کند. بر او واجب می‌شود. این اطلاقات است. یک سری ادله مقیدات داریم که هر جایی نمی‌شود قسم خورد. مثلاً کسی بخورد که کار نامشروع انجام دهد یا سوگند یاد کرد کسی را اذیت و آزار کند؛ این سوگند منعقد نمی‌شود.
در بحث ما نحن فیه که زوجه می‌خواهد قسم بخورد که حج مشرف شود یا اولاد قسم بخورد که حج مشرف شود. این‌ها حساب‌وکتاب دارد. مقتضای اصل اولی این است که یمین لازم‌الاجرا است و باید انجام شود اما مشروط است به اینکه قسمی که شما می‌خورید مزاحم دیگری نشود. شمایی که می‌خواهید مکه مشرف شوید و قسم یاد می‌کنید نباید این سفر، سفر معصیت باشد. یعنی فرض کنید زوجه می‌خواهد قسم بخورد که سال آینده به مکه برود؛ این قسم نباید مزاحم حقوق زوج باشد. یا اینکه پسر قسم بخورد که به حج مشرف شود؛ قسم او نباید مورد نهی والدین باشد.
بنابراین دو دسته ادله در باب یمین داریم کما اینکه در باب نذر و عهد و نماز هم همین است. نماز و روزه یک سری ادله مطلقات داریم که می‌گوید نماز واجب است، روزه واجب است؛ دسته دوم مقیدات است که می‌گوید روزه بر مسافر حرام است. این مقید اطلاق را تقیید می‌کند. در ما نحن فیه هم که بحث یمین را داریم همین است. مطلقات می‌گوید اگر کسی بر چیزی قسم خورد یمینش نافذ است و لازم‌الاجرا است. مطلقات می‌گوید این یمین نباید مزاحم حق دیگری شود.
روایت صحیحه این بود که «لقوله عليه السلام: لا يمين لولد مع والده» فرزند قسم بخورد در صورتی که این قسم مورد تأیید و تنفیذ پدر نباشد. «و لا للزوجة مع زوجها» یا زوجه قسم یاد کند که سال آینده مکه مشرف می‌شود. این در صورتی است که مزاحم حقوق زوجیت نشود. »و لا للمملوك مع مولاه».
بنابراین همان‌طور که در مسئله اشاره کردیم سه قول نقل شده است.
قول اول این است که یمین زوجه و یمین ولد و یمین عبد که عبد مبتلابه عصر ما نیست و روی همان زوج و زوجه و ولد و والد صحبت می‌کنیم؛ که اگر چنانچه پسر می‌خواهد برای انجام عمل حج قسم بخورد مشروط بر این است که اذن والد باشد آن‌هم اذن سابق. قبل از آنکه قسم بخورد باید از پدر یا زوج اجازه بگیرد. حالا اگر چنانچه فضولی کرد؛ یمین فضولی انشاء کرد، آیا حج بر او واجب است؟ فقها سه دسته شده‌اند. فرموده‌اند اذن سابق شرط است. اجازه لاحق نافذ نمی‌شود. اینجا باب ایقاعات است؛ باب ایقاعات با باب عقود فرق می‌کند. عقود عبارت است از انشاهایی که ایجاب و قبول دارد؛ دو طرف است. یکی باز می‌کند و دیگری می‌بندد. این‌ها عقود است. در ایقاعات یک‌طرفه است. مثل طلاق؛ زوج می‌گوید طلقتک؛ شما را طلاق دادم. اینجا زوجه چیزی نمی‌گوید. یک طرفه است. مثل خیابان یک طرفه است. بنابراین قول اول قائل است به اینکه در باب یمین اذن سابق شرط است و اجازه لاحق موجب نافذ شدن یمین نمی‌شود چون اینجا باب ایقاعات است.
قول دوم این است که رضایت شرط است. حالا این رضایت قبلاً بوده یا بعداً حاصل می‌شود. 
قول سوم که می‌خواهیم امروز بحث کنیم این است که یک وقت اذن سابق است، یک وقت نهی سابق است، اینجا ولد یا زوجه نمی‌تواند قسم بخورد. یک وقت نه اذن سابق است و نه نهی سابق؛ ابتدا به ساکن ولد یا زوجه سوگند یاد می‌کند. قول ثالث که مرحوم سید می‌فرماید هوی الاقوی این است که اگر چنانچه ابتدا به ساکن زوجه یا ولد یمین انشاء کرد و نه نهی سابق است و نه رضایت لاحق اینجا للوالده و لزوجه اینکه امضاء کند یا رد کند. اما اگر نه امضاء بود و نه رد به ماهو هو یمین منعقد می‌شود.
حالا باید توضیح دهیم این صحیحه که خواندیم «لا يمين لولد مع والده و لا للزوجة مع زوجها» لای نفی جنس است یا نفی منع است. این نکته ظریفی است که باید توضیح دهیم.
عبارت را دقت بفرمایید:
«و ذهب جماعة إلى أنّه لا يشترط الإذن في الانعقاد» اگر زوجه می‌خواهد قسم بخورد یا ولد می‌خواهد قسم بخورد اذن شرط نیست؛ که اول بیاید اجازه بگیرد از زوج یا پدر. فرقش با قول اول چه بود؟ قول اول این بود که یشترط باید اذن باشد آن هم اذن سابق نه اجازه لاحق. اینجا می‌گوید که «لا يشترط الإذن في الانعقاد». تفاوتش این است: «لکن للمذكورين» مذکورین چیست؟ زوج و والد و مولا. «لکن للمذكورين حلّ يمين الجماعة» این‌ها می‌توانند فسخ کنند. جماعة زوجه و عبد و ولد است.
«إذا لم يكن مسبوقاً بنهي أو إذن» در صورتی که جلو جلو پدر یا زوج اذن نداده باشد. «إذا لم يكن مسبوقاً بنهي أو إذن» پیشاپیش پدر او را نهی کرده است یا زوج زوجه را نهی کرده است. حالا به چه دلیل گفته است که به ماهو هو اگر یمین انشاء شد منعقد می‌شود و نیاز به اذن ندارد؟ «بدعوى أنّ المنساق من الخبر المذكور» پیام روایت صحیحه‌ای را که خواندیم «و نحوه» و روایت دیگری را هم که داریم؛ تنها این روایت نیست؛ «أنّه ليس للجماعة المذكورة» یعنی زوجه و ولد و عبد «يمين مع معارضة المولى أو الأب أو الزوج» این است که در صورت مخالفت والد، مخالفت زوج، مخالفت مولا این‌ها نمی‌توانند قسم یاد کنند. 
لازمه‌اش این است که اگر زوجه یا عبد یا ولد قسم خورد «و لازمه جواز حلّهم له» برای پدر و برای زوج و برای مولا جایز است که حل کنند یعنی عقد را منفسخ کنند. «و عدم وجوب العمل» این قسم لازم‌الاجرا نیست. «به مع عدم رضاهم به» در صورت عدم رضایت زوج یا والد یا مولا.
بنابراین نتیجه چه می‌شود؟ یک وقت هست که  بماخُلیَ و طَبعَه نه نهی صادر شده و نه اذنی صادر شده است از طرف زوج یا والد؛ او قسم می‌خورد و منعقد می‌شود. اگر بعدش زوج یا والد نهی کرد و گفت من راضی نیستم یمین منفسخ می‌شود و از بین می‌رود.
«و على هذا» یعنی بنابر این قول «فمع النهي السابق» اگر قبل از اینکه این آقازاده یا زوجه قسم بخورد پدر یا زوج نهی کرده است «لا ينعقد» این یمین منعقد نمی‌شود و لازم العمل نیست. «و مع الإذن يلزم» اگر قبلش اذن داده است یمینش منعقد می‌شود و لازم‌الاجرا است. «و مع عدمهما» نه اذن سابق است و نه نهی سابق؛ پیشاپیش پدر یا زوج هیچ چیزی نگفته‌اند؛ فرزند یا زوجه قسم خوردند «ينعقد» یمین منعقد می‌شود و بر زوجه یا ولد واجب است. «و لهم حلّه» منتهی این حق برای پدر یا زوج محفوظ است که می‌توانند بگویند قبول نداریم. 
حاصل این قول این است که یک وقت نهی سابق است، یک وقت اذن سابق است؛ در این دو صورت اگر نهی باشد یمین منعقد نمی‌شود، اگر اذن باشد یمین منعقد می‌شود؛ در فضای فرض ثالث نه نهی است و نه اذن و این آقا یا خانم قسم خورده‌اند این عقد منعقد می‌شود و لازم العمل است ولی برای پدر و یا همسر این حق محفوظ است و می‌توانند رد کنند یا تنفیذ کنند.
حالا مرحوم سید می‌فرمایند: «و لا يبعد قوّة هذا القول» از بین اقوال ثلاثه بعید نیست که این قول اقول الاقوال باشد اما آیت الله العظمی گلپایگانی و اراکی گفته‌اند خیر؛ قول اقوی قول است. قول اول این بود که اذن سابق شرط است. «و لا يبعد قوّة هذا القول»
آقای گلپایگانی می‌فرمایند: «بل لا يبعد قوّة ما عليه المشهور و هو القول الأوّل» قول مشهور همان قول اول است و اذن سابق شرط است و اصلاً بدون اذن عقد منعقد نمی‌شود.
مرحوم آقای اراکی هم می‌فرمایند: «بل لا يبعد قوّة قول الأوّل».
ادامه متن: «مع أنّ المقدّر كما يمكن أن يكون هو الوجود يمكن أن يكون هو المن ‌و المعارضة» این یک بحث ادبیاتی است که خاطر شریف عزیزان هست در باب ادبیات لای نفی جنس بحث کردیم اینکه می‌گوید لا رجل فی الدار این نفی جنس است یا نفی عدد است؟ لا رجل فی الدار. در آنجا اگر خاطرتان باشد گفتند لای نفی جنس است. این بحث در اینجا هم هست. می‌فرماید: «لا یمین للزوجه مع الزوج» این نفی چیست؟ نفی وجود است یا نفی معارض است؟ مرحوم سید می‌خواهند این را بحث کنند.
ایشان می‌فرمایند دو احتمال است «لا یمین للزوجه مع الزوج». احتمال اول اینکه نفی جنس باشد. می‌گوید اصلاً یمین نیست. این قسمی که شما می‌خورید اصلاً قسم نیست. مثل اینکه می‌گویید این خانه اصلاً خانه نیست. بنابراین نفی حقیقت نیست، نفی صحت است. این یک احتمال است. احتمال دوم این است که می‌خواهد بگوید یعنی بدون معارض و اگر نهی نباشد یمین درست است. حالا دارالامر بین اینکه نفی وجود باشد یا  نفی صحت باشد. «مع أنّ المقدّر كما يمكن أن يكون هو الوجود يمكن أن يكون هو المن ‌و المعارضة» احتمال دارد که وجود مقدر باشد، احتمال دارد که منع و معارضه مقدر باشد یعنی یمین زوجه در صورتی که منع داشته باشد یمین نیست، در صورتی که معارض داشته باشد که معارضش عدم رضایت زوج است. «أي لا يمين مع منع المولى مثلًا» حالا این «لا یمین للزوجه مع الزوج» ظهور در چه دارد؟ ظهور در جنس دارد یا ظهور در منع دارد؟ می‌فرماید: «فمع عدم الظهور في الثاني» اگر شما بگویید این لایمین ظهور در منع و معارض ندارد و ظهور در وجود دارد «لا أقلّ من الإجمال» لا اقلش این است که «لا یمین الزوجه مع الزوج» مجمل است، نمی‌دانیم نفی وجود است یا نفی صحت است. وقتی‌که مجمل شد قدر متیقن را باید بگیریم. «و القدر المتيقّن هو عدم الصحّة مع المعارضة و النهي».
پس یا لای نفی جنس است یا لای نفس صحت و نداشتن معارض است. قدر متیقنش چیست؟ می‌گوییم یمین که یمین است، بالاخره قسم خورده است، اینکه نفی حقیقت نمی‌شود منتهی در صورتی که یمین زوجه معارض داشته باشد منعقد نمی‌شود و لازم‌الاجرا نیست. «و القدر المتيقّن» متیقن از چه؟ بین اینکه لای نفس جنس باشد یا لای نفس صحت و نداشتن معارض. «بعد كون مقتضى العمومات الصحّة و اللزوم.» عرض کردیم دو دسته ادله داریم، ادله عمومات که می‌گوید اگر کسی بر چیزی قسم خورد قسمش نافذ است و خصوصات که مقیدات است مثل همین که می‌گوید لا یمین الزوجه. 
والسلام عليكم ورحمة الله و بركاته

برچسب ها
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.