/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۹ پنج شنبه ۱۶ مرداد
تاریخ ارسال:۱۳۹۶ شنبه ۱۱ شهريور
چاپ خبر
درس خارج فقه - حج - ۱۱شهریور ۱۳۹۶ درس خارج فقه - حج - ۱۱شهریور ۱۳۹۶
بسم  الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا إبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين، اللهم اشرح صدورنا لأنوار قدسك و وفقنا للعلم و العمل الصالح، اللهم افتح علينا أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرّفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و أرفعنا إلي أعلي مراتبها
آمين يا ربّ العالمين

قوله تعالی: (سوره مبارکه یس)
سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ ﴿۳۶﴾ وَآيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُمْ مُظْلِمُونَ ﴿۳۷﴾ وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ﴿۳۸﴾
می‌فرماید که آن خدایی که همه چیز را آفرید. «خَلَقَ الْأَزْوَاجَ»؛ منزه است. تسبیح ذات حضرت حق جل و اعلی. «سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا» همه موجودات را خلق کرد؛ انواع و اقسام. منظور از ازواج ذکوریت و انوثیت نیست؛ مطلق است. «سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا» حالا این مخلوقات زوج، از ارض باشد «مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ» انبات از باب افعال است از نَبَتَ است «وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ» من انفسهم یعنی چه؟ نیاز به توضیح دارد. چیزهایی را که خداوند از زمین می‌رویاند یا من انفُسِهِم اشاره به تولیدات انسان است که انسان‌ها هم انبات دارند یعنی تولید و تکثیر دارند. «مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ» و از آن چیزهایی که انسان‌ها سر در نمی‌آورند، آگاهی ندارند، خارج از دایره دسترسی انسان به آن‌ها است. آن‌ها چه هستند؟ «مِمَّا لَا يَعْلَمُونَ» یعنی چه؟ یعنی آن چیزهایی را که خداوند در قعر دریاها خلق کرده است، در عمق زمین ایجاد کرده است مثل انرژی، نفت، گاز و چیزهای دیگری که در قعر زمین است و در دسترس ما نیست و ما هم آگاهی نداریم. چیزهایی که در آسمان‌ها است و ما نمی‌دانیم. «سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ».
«وَآيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ» نشانه دیگری که دال بر ذات اقدس حضرت حق و یکتایی و احدیت و وحدانیت او است این است که خداوند «نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ» سلاخ یعنی کندن چیزی؛ گاهی انسان لباس را از تن جدا می‌کند سلخ لباس است و گاهی پوست حیوان را جدا می‌کند، سلاخ که می‌گویند به این معنا است؛ و یکی از آیات الهی این است که «وَآيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ» از این شب ما نهار را جداسازی می‌کنیم «نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ  فَإِذَا هُمْ مُظْلِمُونَ» وقتی که ما روز را از شب جدا می‌کنیم آن وقت تاریکی حاکم می‌شود. این‌ها همه از آیات الهی است.
در احتجاج حضرت ابراهیم با نمرود یکی هم بود که گفت خدای شما کیست؟ «إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ» خدای ما آن کسی است که حیات و موت در دست او است. گفت این کاری ندارد من هم می‌توان این را انجام دهم. دستور داد دو نفر را از زندان آوردند یکی را گردن زد و یکی را هم آزاد کردند. گفت این احیا شد او هم اماته شد. حضرت ابراهیم به او چیزی نگفت. این سخن نمرود روى جهل و دورى او از واقع بود زیرا او فقط به لفظ تکیه کرده بود نه معنا و زنده کردن و میراندن مردم به‌صورت ابتدایى و اختراعى فقط و فقط در انحصار قدرت خدا است. سپس حضرت فرمود: «قالَ إِبْراهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ». یکی از علائم و نشانه‌های دال بر معبود ما این است که خورشید را از مشرق طلوع می‌دهد. شما اگر راست می‌گویید که خدایی هست و او دارای ربوبیت است شما عکس آن را انجام دهید. شما خورشید را از مغرب بیرون بیاورید. اینجا بود که نمرود خلع سلاح شد. «فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ». این آیه اشاره به همین دارد.
«وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا» خورشید در حال حرکت است. قرارگاهی که خورشید در حرکتش در آنجا مستقر می‌شود. «ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ» این همان چیزی است که خدای سبحان برای او مقدر کرده است و محکوم به این حرکت است از نقطه‌ای در بامداد طلوع می‌کند و در نقطه‌ای از دایره نصف‌النهار عبور می‌کند که همان زوال ظهر است و در نقطه‌ای هم متوقف می‌شود.

*** *** ***

مسألة 110: ... نعم، لو لم يكن متمكّناً من الحجّ عن نفسه، يجوز له أن يوجر نفسه للحجّ عن غيره، و إن تمكّن بعد الإجارة عن الحجّ عن نفسه لا تبطل إجارته، بل لا يبعد صحّتها لو لم يعلم باستطاعته أو لم يعلم بفوريّة الحجّ عن نفسه فآجر نفسه للنيابة و لم يتذكّر إلى أن فات محلّ استدراك الحجّ عن نفسه، كما بعد الفراغ أو في أثناء الأعمال. ثمّ لا إشكال في أنّ حجّه عن الغير لا يكفيه عن نفسه، بل إمّا باطل كما عن المشهور، أو صحيح عمّن نوى عنه كما قوّيناه؛ و كذا لو حجّ تطوّعاً، لا يجزيه عن حجّة الإسلام في الصورة المفروضة، بل إمّا باطل أو صحيح و يبقى عليه حجّة الإسلام؛ فما عن الشيخ من أنّه يقع عن حجّة الإسلام لا وجه له، إذ الانقلاب القهريّ لا دليل عليه؛ و دعوى أنّ حقيقة الحجّ واحدة و المفروض إتيانه بقصد القربة، فهو منطبق على ما عليه من حجّة الإسلام، مدفوعة بأنّ وحدة الحقيقة لا تجدي بعد كون المطلوب هو الإتيان بقصد ما عليه، و ليس المقام من باب التداخل بالإجماع، كيف و إلّا لزم كفاية الحجّ عن الغير أيضاً عن حجّة الإسلام، بل لا بدّ من تعدّد الامتثال مع تعدّد الأمر وجوباً و ندباً أو مع تعدّد ...

*** *** ***


کلام در این بود که من استقر علیه الحج و تمکن من اتیانه و العلم بوجوب الفوريّة آیا می‌تواند از کس دیگری حج نیابی را انجام دهد یا خیر؟ مشهور این بود که خیر. بعضی قائل هستند که مانعی ندارد ولو اینکه معصیت و نافرمانی مولا را کرده است اما حجش صحیح است. حکم وضعی صحت حجی است که از طرف غیر آورده است با وجود اینکه خودش مستطیع است و باید حج خودش را به جا بیاورد. ولی حالا نافرمانی کرد و حجی که آورده است صحیح است منتهی نافرمانی کرده است.
این مسئله‌ای بود که بحث شد. به تبع این فرع یک بحث دیگری مطرح شد که حالا اگر چنانچه این آقایی که موظف به اینکه حج شخصی خودش را به جا بیاورد، به جا نیاورد و می‌خواهد نیابت کند از غیر و برای به جا آوردن حج اجیر شود. کلام این است که این عقد اجاره‌ای که بین موجر و مستأجر انجام می‌شود آیا این عقد اجاره درست است؟ با وجود اینکه بر او جایز نیست که این کار را انجام دهد و نهی دارد از این کار. آیا نهی از آوردن حج از طرف غیر موجب می‌شود که اجاره‌ای که برای این کار بسته می‌شود درست باشد یا خیر؟ فرمودند این اجاره باطل است. چون در باب بیع و معاملات چه بایع و چه موجر باید قدرت بر تسلیم آنچه که مورد اجاره است را داشته باشد و این آقایی که تکلیف شرعی‌اش این است که حج خودش را به جا بیاورد دیگر نمی‌تواند حج از طرف غیر را انجام دهد. بنابراین قدرت بر انجام شرایط بیع و اجاره را ندارد و از این کار نهی شده است و کار باطل است. این هم یک فرض بود که بعد هم تشبیه کردند به باب بیع که در آن باب اگر چنانچه شرط ضمن عقدی شد آنجا شما گفتید درست است، پس چه شده است که اینجا در باب اجاره حج می‌گویید درست نیست. 
اولاً این چیزی که مرحوم سید فرمودند مسلم نیست؛ بعضی از اصحاب هم در باب بیع گفته‌اند. شما عبدی را به کسی می‌فروشید مشروط بر اینکه وقتی او مالک شد او را در راه خدا آزاد کند. شرط ضمن عقد می‌کنید. این کار را نکرد و تخلف کرد و فروخت. آیا این بیع صحیح است؟ بعضی از اصحاب گفته‌اند این بیع مشکلی ندارد؛ نافرمانی کرده و تخلف از شرط کرده است؛ فوقش این است که بایع اول حق فسخ دارد و می‌تواند فسخ کند. اینجا هم شارحین عروه گفته‌اند این‌طور هم نیست. مسلم نیست. در باب شرط ضمن عقد اگر چنانچه مشتری تخلف کرد معامله باطل است. بنابراین این مسلم نیست.
از این بحث خارج می‌شویم و وارد بحث جدیدی می‌شویم.
به اینجا رسیدیم که «نعم، لو لم يكن متمكّناً من الحجّ عن نفسه» این مربوط به ابتدا و صدر مسئله می‌شود که کسی که وجب علیه الحج و علم بوجوب الحج و تمکن کند از اتیان حج آیا می‌تواند اجیر شود؟ یا خیر؟
صدر مسئله این است «من استقر عليه الحج وتمكن من أدائه ليس له أن يحج عن غيره تبرعاً أو بإجارة، وكذا ليس له أن يحج تطوعاً. ولو خالف فالمشهور البطلان» مطلبی که عرض شد ادامه این مطلب است. در  ادامه می‌فرماید «نعم، لو لم يكن متمكّناً من الحجّ عن نفسه» تارتاً تمکن من الاتیان مشهور گفته‌اند باطل است اگر حج خودش را انجام ندهد و حج عن الغیر انجام دهد باطل است.
حالا در فرض اینکه حج بر او واجب است اما تمکن از انجام حج ندارد. مثل اینکه یک شخصیت سیاسی هست و روی دولت آل سعود حساسیت داشته است و سخنرانی‌های زیادی کرده است، مصاحبه‌هایی کرده است و دستگاه امنیتی عربستان او را در لیست سیاه قرار داده است که اگر وارد عربستان شد او را دستگیر کنند. الآن مستطیع هست اما تمکن از انجام حج ندارد. به اصطلاح فقهی تخلیه سرب نیست و امنیت ندارد. اما اگر چنانچه با بعثه مقام معظم رهبری اعزام شود؛ چون در فرودگاه عربستان برای بعثه‌ها استثناهایی قائل هستند، بازرسی بدنی نمی‌کنند و چمدان‌هایشان را بررسی نمی‌کنند؛ البته سابق این‌طور بود. حالا اگر بخواهد حج شخص خودش را به جا بیاورد لم یتمکن اما اگر چنانچه نیابتاً عن الغیر با دستگاه حکومتی بخواهد برود می‌شود؛ در اینجا امکان دارد که از غیر نیابت کند؟
«لو لم يكن متمكّناً من الحجّ عن نفسه، يجوز له أن يوجر نفسه للحجّ عن غيره» می‌تواند؛ چرا؟ چون اینجا تزاحم امرین نیست. در صورت تمکن تزاحم امرین بود یعنی هم امر به انجام حج من نفسه و هم امر به انجام حج عن الغیر بود؛ می‌گوییم تزاحم امرین می‌شود؛ یا امر به شیء نهی از ضد می‌کند. اما اینجا دیگر دو امر نیست. چون فرض این است که خودش نمی‌تواند برود؛ یک امر بیشتر وجود ندارد و آن حج اجاری یا حج نیابی است.
«لو لم يكن متمكّناً من الحجّ عن نفسه، يجوز له أن يوجر نفسه للحجّ عن غيره، و إن تمكّن بعد الإجارة» حالا این دو صورت است. یک وقت هست که اجیر می‌شود که حج را از طرف کسی انجام دهد و تمکن رفتن به حج هم برای خودش امکان ندارد تا آخر اعمال مراسم منا و رمی و این‌ها را انجام می‌دهد. یک وقت هست که قرارداد اجاره را می‌بندد، ابتدای امر که می‌خواهد پرواز کند آن مانع برطرف می‌شود. عقد اجاره را بسته است و مانع برطرف می‌شود. در اینجا می‌تواند یا خیر؟

«لو لم يكن متمكّناً من الحجّ عن نفسه، يجوز له أن يوجر نفسه للحجّ عن غيره و إن تمكّن بعد الإجارة  عن الحجّ عن نفسه لا تبطل إجارته» یعنی عقد قرارداد را بست که به نیابت برود ولی مانع برطرف شد؛ حالا می‌تواند برود؟ می‌گویند بله می‌تواند و مانعی ندارد. چون عقد اجاره زمانی بسته شده است که برای این امکان انجام حج من نفسه وجود نداشته باشد. ولی بعضی‌ها اشکال کرده‌اند؛ گفته‌اند اگر عقد اجاره را بست و بعد از عقد اجاره مانع برطرف شد؛ اعلام شد که ایشان از لیست سیاه خارج شده است؛ کشف می‌کند در اینکه فی نفس الامر قدر به بستن قرارداد اجاره نبوده است.
در اینجا مرحوم آقای حکیم رحمة الله علیه مطالبی را از دروس در حاشیه نقل کرده است: «كما في الدروس» یعنی شهید اول فرمودند اگر قرارداد اجاره بست و بعد رفع منع شد اجاره‌شان صحیح است و باید برود؛ چون یک امر بیشتر نیست؛ امر انجام حج نیابی است. «كما في الدروس. قال: ولا يقدح في صحتها تجدد القدرة» شهید اول فرموده است اگر بعد از عقد اجاره رفع منع شد این عقد اجاره به قوت خودش باقی است. «ولا يقدح في صحت الاجاره تجدد القدرة» موقع عقد اجاره قدرت وجود نداشت، ممنوعیت داشت، اجاره را که بست اعلام شد که ایشان منعی ندارد. البته مرحوم آقای حکیم می‌فرماید: «ويشكل» اشکالی وجود دارد. اینکه کشف می‌کند در حقیقت امر ایشان قادر به انجام حج نیابی نیست؛ برای اینکه فی نفس الامر و در لوح محفوظ و فی علم الله این آقا بعداً قدرت و تمکن پیدا می‌کند ولو اینکه الآن خودش جاهل است و نمی‌فهمد اما یک روز بعدش رفع منع می‌شود لذا آقای حکیم می‌فرماید: «و یشکل: بأن تجدد القدرة» وقتی که رفع منع شد بعد از عقد اجاره «يكشف عن عدم القدرة من أول الأمر» از اول قادر نبوده است. «فيكشف عن بطلان الإجارة. نعم إذا كان تجدد القدرة بمال الإجارة لم يقدح الإجارة» بله، یک وقت قدرت، قدرت مالی است؛ یعنی فرض بفرمایید این آقا مستطیع شده بود و پولش را در جای دیگری مصرف کرده بود؛ الآن پول ندارد اما حج بر او مستقر است اما پول ندارد. عقد اجاره را که بست و پول اجاره را که گرفت الآن تمکن مالی پیدا می‌کند. تجدد قدرت شده است؛ اما این تجدد قدرت در سایه چه بوده است؟ در سایه عقد اجاره بوده است.
ادامه متن: «بل لا يبعد صحتها لو لم يعلم باستطاعته» یک وقت هست که عالم به استطاعت است، خُب نمی‌تواند عقد اجاره را ببندد. یک وقت عالم به استطاعت نیست مستطیع شده است اما نمی‌داند که مستطیع شده است، پول‌هایش را نشمرده است و نمی‌داند که چقدر پول دارد. با اینکه مستطیع است و عالم به استطاعت نیست عقد اجاره را بست. یا اینکه می‌داند مستطیع است اما وجوب حج را نمی‌داند فوریت دارد که همین امسال باید برود و عقد اجاره می‌بندد. می‌فرماید بعید نیست صحت عقد؛ چه درصورتی‌که علم به استطاعت ندارد و در لوح محفوظ مستطیع است و چه درصورتی‌که علم به استطاعت دارد منتهی نمی‌داند که وجوب حج بر او فوریت دارد. «أو لم يعلم بفورية الحج عن نفسه» «فأجر نفسه للنيابة» چه در صورت جهل به استطاعت و چه در صورت جهل به فوریت؛ عقد اجاره بست می‌گویند بعید نیست که بگوییم این عقد اجاره درست باشد. «فأجر نفسه للنيابة ولم يتذكر» یادش نیامد استطاعت یا فوریت «الى أن فات محل استدراك الحج عن نفسه» تا زمانی که این جهل استطاعت یا جهل به وجوب فوریت حج ادامه پیدا کرد تا زمانی که محرم شد و به عرفات آمد و مشعر آن‌وقت متذکر شد که من مستطیع بودم. دیگر الآن زمان گذشته است بنابراین حج نیابی و عقد اجاره‌ای که بسته است صحیح است.
«أو لم يعلم بفورية الحج عن نفسه فأجر نفسه للنيابة ولم يتذكر الى أن فات محل استدراك الحج عن نفسه» تا زمانی که دیگر محل استدراک فوت شد و برای خودش مستقلاً بتواند محرم شود. «كما بعد الفراغ» همه کارهایش را کرده است الآن یادش آمده که مستطیع بوده‌ایم اینجا مرحوم سید می‌فرماید بعید نیست که بگوییم حجش صحیح است. «أو في أثناء الأعمال» یک وقت آخر عمل است، کارهای منا را کرده است رمی جمرات را انجام داده است طواف را هم انجام داده و نماز هم خوانده است و بعد یادش می‌آید یک وقت هم هست که در وسط اعمال یادش می‌آید.

«ثمَّ لا إشكال في أن حجه عن الغير لا يكفيه عن نفسه» فرع دیگری که مطرح می‌شود این است که اگر چنانچه کسی آمد حج را از طرف دیگری انجام داد یا ندباً یا اجارة که حج واجب باشد؛ آیا این حجی را که از طرف غیر انجام  دادید درصورتی‌که خود شما هم شرایط استطاعت را داشتید و بر خود شما هم حج واجب بوده است انجام نداده‌اید نیت استحباب کرده‌اید؛ این حج استحبابی شما یا حج نیابت عن الغیر شما از حج واجب خود شما مجزی است؟ کفایت می‌کند؟ می‌فرماید خیر. این دو تا امر است. اینجا هم از باب تداخل اسباب نیست. اگر خاطر شریف عزیزان باشد در بعضی از جاها تداخل اسباب می‌شود؛ مثلاً فرض بفرمایید جنابعالی می‌خواهید به زیارت قبور شهدا بروید، به زیارت عتبات بروید، حرم اهل بیت بروید؛ از آن طرف هم می‌خواهید تلاوت قرآن هم داشته باشید، از آن طرف می‌خواهید کارهای مستحبی دیگر هم انجام دهید که وضو داشتن در آن اولویت دارد؛ از آن طرف می‌خواهید نماز واجب هم بخوانید؛ این تداخل اسباب است. یعنی چند سبب برای وضو گرفتن است. یکی زیارت قبور شهدا، قبور مؤمنین و مسلمین، امامزادگان، تلاوت قرآن و نماز واجب. شما می‌توانید پنج وضو بگیرید. اما اینجا به جای پنج وضو یک وضو که بگیرید جای همه را می‌گیرد. این را تداخل اسباب گویند. حالا در اینجا یکی اینکه حج بر خودش واجب است، دوم اینکه یک حج واجب شده است به عقد اجاره، سوم اینکه می‌خواهد یک حج ندبی انجام دهد به نیابت از پدر و مادر. آیا این کسی که یک حج را انجام می‌دهد به نیابت از غیر یا حج ندبی از حج واجب خودش کفایت می‌کند؟ مشهور فرموده‌اند خیر؛ چون دو امر است و دو مأمور به و اینجا از باب تداخل اسباب نیست.
«ثمَّ لا إشكال في أن حجه عن الغير لا يكفيه عن نفسه» کفایت نمی‌کند از حج خودش که حج بر او واجب بوده است. می‌گوییم این حجی که انجام داده است چطور است؟ می‌فرماید «بل إما باطل» چون فرض این است که حج بر شما واجب است و حج واجب را ترک کرده‌اید و چیز دیگری انجام داده‌اید؛ این حج باطل است و در صدر مسئله توضیح دادیم. این حج عن الغیر درصورتی‌که حج بر شما واجب است «إما باطل كما عن المشهور، أو صحيح عمن نوى عنه» که مرحوم سید می‌فرماید؛ می‌فرماید حجی را که شما به جا آوردید از طرف غیر صحیح است منتهی معصیت کرده‌اید «كما قويناه.» که در صدر مسئله مرحوم سید این موضوع را تقویت کردند که حج نیابت از غیر درصورتی‌که خود شما مستطیع هستید حجتان صحیح است منتهی معصیت کرده‌اید. «وكذا لو حج تطوعاً» حج استحبابی برای خودش انجام داده است، از طرف کسی انجام نداده است؛ حج تطوعی یعنی ندبی برای خودش؛ تطوع یعنی داوطلبانه «وكذا لو حج تطوعاً لا يجزيه عن حجة الإسلام في الصورة المفروضة» صورت مفروضه یعنی کسی حج بر او واجب است حج واجب را به جا نمی‌آورد و حج مستحبی را انجام می‌دهد. این مجزی نیست. «بل إما باطل» این حج مستحبی و تطوعی که انجام داده است یا باطل است یا صحیح است منتهی حج واجبش بر گردنش باقی است. این حج تطوعی را که انجام داده است مجزی است از حج واجبی که فی الذمه است نمی‌باشد. «أو صحيح ويبقى عليه حجة الإسلام.»
«فما عن الشيخ: من أنه يقع عن حجة الإسلام لا وجه له». مرحوم شیخ طوسی دو فتوا دارد یکی در مبسوط است و دیگری در کتاب دیگرشان که خلاف باشد. در مبسوط فرموده‌اند که صحیح است؛ در خلاف مخالف مشهور فتوا داده است و گفته صحیح است. مرحوم آقای حکیم عبارت ایشان را نقل کرده است: «وفي الخلاف وافق المشهور.» در کتاب خلافشان با فتوای مشهور هماهنگ است. ولی در مبسوط گفته‌اند صحیح است. چرا؟ آن چیزی که می‌شود از شیخ طوسی دفاع کرد این است که اینجا انقلاب قهری می‌شود. انقلاب قهری یعنی چه؟ یعنی این آقا چیزی بر او واجب بوده است و آن حج عن نفسه بوده است منتهی نیت نکرده است و حج مستحبی انجام داده است. خُب ماهیت حج مستحبی یا حج نیابتی با حج واجب فرق نمی‌کند؛ احرام و مشعر و منا و همه چیزش با هم هماهنگ است منتهی چیزی که واجب است نیت نکرده است. می‌گوید به نحو قهری انقلاب پیدا می‌شود. یعنی آن چیزی که بر ذمه‌اش است امتثال امر شده است.
«فما عن الشيخ: من أنه يقع عن حجة الإسلام» این حج تطوعی که آورده است به جای حجةالاسلام حساب می‌شود. «لا وجه له» این فرمایش شیخ قابل قبول نیست و نمی‌توان از آن دفاع کرد. چرا؟ «إذ الانقلاب القهري لا دليل عليه.» این یک حرف ساخته‌ای است. اگر آیه و روایتی داشته باشیم که بگوییم می‌شود؛ اما از پیش خودمان تحلیل کنیم بگوییم چون ماهیت حجةالاسلام با حج ندبی یک چیز است و این آقا عمداً یا خطاً حج مستحبی و تطوعی انجام داد این انقلاب قهری می‌شود؛ می‌گوییم سند این چیست؟ لذا مرحوم سید می‌فرماید«إذ الانقلاب القهري لا دليل عليه.» انقلاب یعنی حج تطوعی جای حج واجب را بگیرد.
حالا کسی استدلال می‌کند «ودعوى : أن حقيقة الحج واحدة» حقیقت حج مستحبی با حج واجب که فرقی نمی‌کند. «والمفروض إتيانه بقصد القربة» فرض هم این است که این آقا حقیقت حج را انجام داده و قصد غربت هم کرده است منتهی قصد حجةالاسلام را نکرد. «فهو منطبق على ما عليه من حجة الإسلام.» به طور قهری این حج تطوعی را که به جا آورده است با توجه به اینکه وحدت حقیقی دارند به طور طبیعی و به اصطلاح امروز به طور اتوماتیک حج تطوعی را که آورده است جا حجةالاسلام را می‌گیرد. هیچ چیزی کم ندارد؛ نه از اجزایش نه از شرایطش و نه ترک موانعش؛ قصد هم کرده است منتهی قصد حجةالاسلام را نکرده است که مضر نیست. «فهو منطبق على ما عليه من حجة الإسلام.» منطبق می‌شود به صورت قهری؛ به آن چیزی که در ذمه‌اش هست.
مرحوم سید می‌فرماید: «مدفوعة» مدفوعة خبر دعوی است که در دو سطر قبل بود «ودعوی: أن حقيقة الحج واحدة فهو منطبق على ما عليه من حجة الإسلام مدفوعة». چرا؟ سید می‌فرماید وحدت در حقیقت کفایت نمی‌کند. «بأن وحدة الحقيقة لا تجدي (یعنی لاتکفی) بعد كون المطلوب هو الإتيان بقصد ما عليه»؛ باید حج را به قصد ما هو علیه فی الذمه بیاورد و این قصد تحقق پیدا نکرده است. درست است که از نظر اجزا  و اعمال مناسک حج حقیقت واحده است. اما آن چیزی که مقوم عمل است نیت است. إنّما الأعمال بالنیّات. این نیتی که حجةالاسلام باشد نیامده است ولو اینکه از نظر شکل و هندسی مثل هم هستند. حج واجب و حج مستحبی مثل هم هستند اما آن چیزی که مقوم عمل است و به عمل رسمیت می‌بخشد نیت حجةالاسلام است که نیامده است.
بنابراین این استدلال که بگوییم حقیقت واحده است و کفایت می‌کند مرحوم سید و دیگران فرموده‌اند این‌طور نیست. «بأن وحدة الحقيقة لا تجدي بعد كون المطلوب هو الإتيان بقصد ما عليه». بنابراین قصد مقوم عمل است. قصد دخیل در صحت عمل است. «وليس المقام من باب التداخل بالإجماع» همان چیزی که توضیح دادیم؛ اینجا از باب تداخل اسباب نیست. در باب غسل فرض بفرمایید کسی هم غسل جنابت دارد هم غسل احیاء دارد همه فقها فرموده‌اند یک غسل انجام دهد کفایت هم همه اسباب می‌کند. «وليس المقام» لیس المقام جواب اشکال مقدر است که کسی بگوید بحثی در فقه داریم به نام تداخل اسباب؛ اینجا ممکن است از قبیل تداخل اسباب باشد که سید می‌فرماید خیر این‌طور نیست. «وليس المقام من باب التداخل بالإجماع» هیچ کسی قائل نشده است که اینجا از قبیل تداخل اسباب باشد. «كيف والا لزم كفاية الحج عن الغير أيضا عن حجة الإسلام؟» تداخل اسباب نیست. چرا؟ اگر تداخل اسباب باشد باید قائل باشیم به اینکه کسی که حج را نیابتاً عن الغیر انجام داده است به جای حج خودش هم باشد. 
والسلام عليكم ورحمة الله و بركاته
برچسب ها
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.