/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۹ چهارشنبه ۷ خرداد
تاریخ ارسال:۱۳۹۶ شنبه ۹ ارديبهشت
چاپ خبر
درس خارج فقه - حج - ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ درس خارج فقه - حج - ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
بسم  الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا إبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين، اللهم اشرح صدورنا لأنوار قدسك و وفقنا للعلم و العمل الصالح، اللهم افتح علينا أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرّفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و أرفعنا إلي أعلي مراتبها
آمين يا ربّ العالمين
قوله تعالی: (سوره مبارکه فاطر)
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ ﴿۲۷﴾
وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذَلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ ﴿۲۸﴾
خطاب به وجود مبارک نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً» آیا نمی‌بینید که خداوند از آسمان آب را فرو فرستاده است. «أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا» اینجا بین دو فعل، التفات از غایب به متکلم است. ما این کار را کردیم. میوه‌های رنگارنگ، قرمز، زرد، سیاه، سفید. با طعم‌های مختلف. این طعم‌ها چگونه است که برخی شیرین است و بعضی ترش است. همه این‌ها آیات است.
«فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ» و خداوند از کوه‌ها راه‌ها و مسیرهایی را ایجاد کرده است. «بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ» سود یعنی راه‌های سیاه. حالا منظور از راه های سفید و قرمز و سیاه چیست؟ من چند تفسیر را دیدم چیزی بیان نکرده بودند. فقط راه هایی که سیاه است و سفید است و قرمز است.
«وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ» انسان‌ها هم متفاوت هستند. سفید پوست، سیاه پوست، زرد پوست، سرخ پوست. «كَذَلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ» و از مردمان و جانوران و دام‌ها كه رنگ‌هايشان همان گونه مختلف است پديد آورديم از بندگان خدا تنها دانايانند كه از او مى‌ترسند؛ آرى خدا ارجمند آمرزنده است. 


*** *** ***

مسألة 110: ... و أمّا إذا لم يتمكّن فلا إشكال في الجواز و الصحّة عن غيره، بل لا ينبغي الإشكال في الصحّة إذا كان لا يعلم بوجوب الحجّ عليه، لعدم علمه باستطاعته مالًا، أو لا يعلم بفوريّة وجوب الحجّ عن نفسه فحجّ عن غيره أو تطوّعاً؛ ثمّ على فرض صحّة الحجّ عن الغير و لو مع التمكّن و العلم بوجوب الفوريّة، لو آجر نفسه لذلك، فهل الإجارة أيضاً صحيحة أو باطلة، مع كون حجّه صحيحاً عن الغير؟ الظاهر بطلانها، و ذلك لعدم قدرته شرعاً على العمل المستأجر عليه، لأنّ المفروض وجوبه عن نفسه فوراً، و كونه صحيحاً على تقدير المخالفة لا ينفع في صحّة الإجارة، خصوصاً على القول بأنّ الأمر بالشي‌ء نهي عن ضدّه، لأنّ اللَّه إذا حرّم شيئاً حرّم ثمنه و إن كانت الحرمة تبعيّة؛ فإن قلت: ما الفرق بين المقام و بين المخالفة للشرط في ضمن العقد مع قولكم بالصحّة هناك، كما إذا باعه عبداً و شرط عليه أن يعتقه فباعه، حيث تقولون بصحّة البيع، و يكون للبائع خيار تخلّف الشرط؟ ...

*** *** ***


«وأما إذا لم يتمكن فلا إشكال في الجواز والصحة عن غيره» این عبارت عطف بر صدر مسئله است. من استقرّ عليه الحجّ و تمكّن من أدائه، ليس له أن يحجّ عن غيره تبرّعاً أو بإجارة». تا الان بحث این بود کسی که حج بر او واجب شده است و تمکن انجام حج را هم دارد نمی‌تواند از دیگری نایب شود، از میت یا حتی از غیر یعنی از حی، تبرعاً یا تطوعاً؛ که گفتیم مشهور قائل به بطلان بودند، مرحوم سید صاحب مدارک تأمل و تردید کرده است ولی وجهی برای قول به صحتش هست که می‌گوییم معصیت کرده است اما حجی که انجام داده است صحیح است.
این بحث ادامه بحث قبل است. «وأما إذا لم يتمكن فلا إشكال في الجواز والصحة عن غيره. بل لا ينبغي الإشكال في الصحة إذا كان لا يعلم بوجوب الحج عليه» بحث این است که اگر چنانچه کسی مستطیع باشد اما تمکن از انجام حج را به هر دلیلی ندارد. می‌تواند نیابت از غیر کند اجیر از میت شود و حج را به جای بیاورد یا تبرعاً یا تطوعاً و وجهی هم در صحت حجش نیست چون مشکلی ندارد و چون فعلاً مکلف به انجام حج از طرف خودش نیست. چون مانعی وجود دارد مکلف به انجام نیست. بنابراین چون امر مخالف نیست اینجا از قبیل مورد قبل که بگوییم امر به شیء نفی از ضد می‌کند نیست. بنابراین شک و اشکالی در صحت حجی که می‌خواهد نیابت کند وجود ندارد.
«وأما إذا لم يتمكن فلا إشكال في الجواز» چون گفتیم دو حکم است. یک حکم وضعی است و دیگری حکم تکلیفی است. حکم تکلیفی جواز و لاجواز است. حکم وضعی صحت و فساد است. در قبل گفتیم جایز نیست اما اگر انجام داد بعضی گفته‌اند معصیت کرده است اما حجی که به جای آورده است صحیح است. در اینجا هم وضعاً و هم تکلیفاً مشکلی ندارد. «فلا إشكال في الجواز» که در حکم تکلیفی باشد «والصحة عن غيره» که حکم وضعی باشد. «بل لا ينبغي الإشكال في الصحة» و در صورتی که مستطیع است اما علم به استطاعت ندارد. صورت دیگر اینکه مستطیع است و می‌داند مستطیع است اما فوریتش را نمی‌داند. جاهل بالفور است. تارتاً جاهل به استطاعت است و تارتاً جاهل به فوریت است. مرحوم سید می‌فرماید در این دو صورت هم اگر از کسی نیابت کند و حج را به جای بیاورد مشکلی ندارد. «بل لا ينبغي الإشكال في الصحة إذا كان لا يعلم بوجوب الحج عليه» نمی‌داند مستطیع است. «العدم علمه باستطاعته مالاً» چون نمی‌داند که از نظر مالی هزینه حج را دارد یا ندارد. جاهل است. بنابراین مخاطب به خطاب حج نیست. «لعدم علمه باستطاعته مالًا، أو لا يعلم بفوريّة وجوب الحجّ عن نفسه فحجّ عن غيره أو تطوّعاً» می‌داند مال دارد و مستطیع است اما نمی‌داند که امر حج، وجوبش فوری است. می‌گوید سال بعد هم می‌تواند انجام دهد.
«إذا كان لا يعلم بوجوب الحجّ عليه، لعدم علمه باستطاعته مالًا، أو لا يعلم بفوريّة وجوب الحجّ عن نفسه فحجّ عن غيره أو تطوّعاً» یا نمی‌داند که مستطیع است و یا اگر می‌داند مستطیع است نمی‌داند که فوریت دارد. آن وقت اجیر شد و حج را برای دیگری به جای بیاورد «أو تطوّعاً» یا تطوعاً حج را انجام داد، می‌فرمایند در صحت این حج اشکالی ندارد. این فرع تمام شد.

این فرع، فرع جدیدی است. بنابر اینکه حجش از طرف غیر صحیح باشد، در صورت تمکن و علم به وجوب فوریت قرارداد بست. کسی می‌داند که حج بر او واجب است؛ می‌داند که وجوب هم هم بالفور است و نمی‌تواند در آن تأخیر بیاندازد. هم عالم به وجود استطاعت است و هم عالم به فوریت حج است. از روی مسامحه با آقایی قرارداد حج نیابی از میت بست، اجیر شد. آیا این اجاره صحیح است یا فاسد است؟ مرحوم سید در این فرع این موضوع را بحث می‌کند.
قائل شده اند که این اجاره باطل است. چرا؟ چون در باب اجاره موجر باید بتواند آن منفعت اجاری را در اختیار قدرت بر تسلیم آن منفعت بر مستأجر داشته باشد. مثلاً فرض بفرمایید جنابعالی خانه‌ای دارید، می‌خواهید اجاره بدهید. منتهی خانه توسط غاصبی تصرف شده است. در اختیار شما نیست. قدرت بر تسلیم خانه به مستأجر را ندارید. اینجا اگر قرارداد اجاره ببندید این اجاره باطل است. چون شما قدرت بر تسلیم ندارید. یکی از شرایط صحت بیع و صحت اجاره قدرت بر تسلیم ثمن و مثمن است. شمایی که موجر هستید و می‌خواهید خانه را اجاره دهید باید قدرت واگذاری خانه به غیر و مستاجر را داشته باشید. اینجا که شما برای انجام حج اجیر می‌شوید از آن طرف حج بر خودتان واجب است و فوریت هم دارد بنابراین قدرت ندارید که این حج را انجام دهید. منظور از قدرت تارتاً قدرت تکوینی است و تارتاً قدرت تشریعی است. شما از نظر تشریع قادر به واگذاری و انجام عمل حج نیستید. چرا؟ چون واجب به انجام عمل حج خودتان هستید.
«ثمّ على فرض صحّة الحجّ عن الغير» بر فرض اینکه گفتیم هم از نظر وضعی و از نظر تکلیفی نایب شدن از غیب صحیح است. «و لو مع التمكّن و العلم بوجوب الفوريّة» یعنی قدرت بر انجام و علم به وجوب فوریت؛ «لو آجر نفسه لذلك». خودش را برای انجام حج اجیر کرد، در صورتی که خودش هم مستطیع است و هم عالم به استطاعت است و هم تمکن از انجام حج دارد. حالا بحث چیست؟ سوال این است «فهل الإجارة أيضاً صحيحة أو باطلة» کسی که می‌خواهد اجیر شود و خودش را به غیر اجاره دهد باید قدرت انجام را داشته باشد، هم قدرت تکوینی و هم قدرت تشریعی. اینجا شما شرعاً قادر نیستید، چون مکلف به انجا حج خودتان هستید و دو حج را در یک سال نمی‌توان انجام داد. «مع كون حجّه صحيحاً عن الغير؟» با اینکه اگر بخواهد از طرف دیگری حج را انجام دهد حجش از نظر حکم وضعی صحیح است. اما بحث اجاره است. اگر عقد قرارداد اجاره بستند این عقد اجاره درست است یا درست نیست؟ حالا جواب مسئله چیست؟ مرحوم سید می‌فرماید: «الظاهر بطلانها» چرا؟ چون موجر باید قدرت بر تسلیم منافع مال الاجاره را داشته باشد و شما شرعاً قدرت ندارید چون مأمور به انجام حج خودتان هستید. «و ذلك لعدم قدرته شرعاً على العمل المستأجر عليه». اینجا آقایان حاشیه دارند.
حضرت امام رحمة الله علیه اینجا حاشیه دارند: «الامام الخميني: بل لعدم إمكان لزوم الوفاء بالإجازة مع فوريّة الحجّ‌» امام می‌فرماید چرا عقد باطل است؟ چون برای شما نمی‌توانید وفای به عهد کنید. وقتی قرارداد اجاره می‌بندید در صورتی عقد اجاره درست است که قدرت بر وفای به عهد و انجام عقد اجاره داشته باشید و شما قدرت ندارید. چون مأمور و مکلف به انجام حج از طرف خودتان هستید. امام می‌فرماید: «لعدم إمكان لزوم الوفاء بالإجازة» چون برای شما ممکن نیست که وفای به عقد اجاره داشته باشید. «مع فوريّة الحجّ‌» با وجود اینکه وجوب حج هم بر شما فوریت دارد. یعنی همین امسال باید انجام دهید.
حالا چرا قدرت ندارید؟ «لأنّ المفروض وجوبه عن نفسه فوراً» شما مکلف هستید همین امسال حج خودتان را انجام دهید با توجه به اینکه مأمور هستید و نمی‌توانید قرارداد اجاره ببنید و اجیر شوید از طرف دیگر.
در بحث قبل گفتیم اگر چنانچه کسی مستطیع باشد و تمکن انجام حج را هم داشته باشد، از غیر انجام دهد از نظر وضعی حجش درست است منتهی معصیت کرده است. بحث جواز و لاجواز را گفتند جایز نیست اما اگر انجام داد صحیح است. حالا در اینجا کسی بگوید این شخص اجیر شد و از غیر حج را انجام داد. حجش درست است یا خیر؟ فرمودند حج درست است.
«و كونه صحيحاً على تقدير المخالفة» مخالفت کرد؛ امر حج خودش را انجام نداد و از غیر حج را انجام داد. حجش درست است؟ می‌گوییم بله حج درست است منتهی معصیت کرده است. حکم وضعی درست است، صحت حج هست. خُب وقتی حج صحیح است پس چرا اجاره باطل باشد؟ می‌گوییم منافاتی ندارد. فرق است بین حکم وضعی و حکم تکلیفی. این کونه جواب اشکال مقدر است. که کسی اشکال کند حالا کسی حج را انجام داد صحیح است؟ می‌گوییم بله؛ می‌گویند پس چرا عقد اجاره فاسد است؟
«و كون حجه صحيحاً على تقدير المخالفة» بر فرض اینکه مخالفت کرد. یعنی حج خودش را انجام نداد. «لا ينفع في صحّة الإجارة» منافاتی ندارد که حجش صحیح است اما اجاره باطل است و هیچ تلازمی هم نیست که بگوییم چون حجش صحیح است پس اجاره هم صحیح است. خیر اینگونه نیست.
«و كون حجه صحيحاً على تقدير المخالفة لا ينفع في صحّة الإجارة خصوصاً على القول بأنّ الأمر بالشي‌ء نهي عن ضدّه» روی مبنای اینکه امر به شیء نهی از ضد می‌کند یا خیر؛ شما مأمور به انجام حج خودتان هستید. دلالت التزامیش چیست؟ نهی از حج عن غیر است. پس بنابراین این عقد اجاره‌ای که شما می‌بندید که حج را از طرف غیر انجام دهید منهی عنه است. چون امر به انجام حج خودتان هست. امر به شیء نهی از ضد؛ پس قرارداد اجاره باطل است.
«لأنّ اللَّه إذا حرّم شيئاً حرّم ثمنه» این پولی که گرفته اید حرام است. «و إن كانت الحرمة تبعيّة» ولو اینکه حرمت انجام حج عن الغیر حرام است، منتهی نه حرمت نفسی بلکه حرمت تبعی، یعنی به تبع وجود حج بر خودش حج از غیر منهی عنه است.
این یک فرض بود. فرض دیگری را مرحوم سید مطرح می‌کنند در باب عقد مشروط یا بیع مشروط. اگر چنانچه جنابعالی خانه‌ای را به کسی فروختید و شرط ضمن عقد کردید که من این خانه را به جنابعالی می‌فروشم به شرط اینکه شما این خانه را وقف حوزه علمیه کنید. مثالی که مرحوم سید و دیگران زده اند مثال به عبد زده اند. که شما می‌گویید من این عبد را به شما می‌فروشم مشروط بر اینکه این عبد را آزاد کنید. بیع عبد به شرط آزادی عبد از طرف مشتری. حالا مشتری به شرط ضمن عقد وفا نکرد. یعنی عبدی را که از شما خریده است به جای اینکه آزاد کند بفروشد. این بیع ثانوی صحیح است یا باطل است؟ خُب می‌گویند بیع صحیح است. از آن طرف بایع اول هم حق فسخ دارد به دلیل تخلف از شرط. مرحوم سید می‌فرماید ما نحن فیه با مسئله شرط ضمن عقد چه فرقی دارد که در آنجا شما می‌گویید صحیح است منتهی طرف حق فسخ دارد.
« فإن قلت: ما الفرق بين المقام» یعنی بین ما نحن فیه که اگر کسی عالم باشد به وجوب حج و فوریت حج و حج را از غیر انجام دهد جایز نیست و معصیت کرده است اما حجش صحیح است. «و بين المخالفة للشرط في ضمن العقد مع قولكم بالصحّة هناك» در باب تخلف شرط از مشروط شما می‌گویید که بیع صحیح است. اینجا می‌گویید اجاره صحیح نیست. «مع قولكم بالصحّة هناك» هناک یعنی چه؟ یعنی شرط ضمن عقد. «كما إذا باعه عبداً و شرط عليه أن يعتقه فباعه» شما عبدی را به کسی فروختید و شرط ضمن عقد کردید که می‌فروشم به شما به شرط اینکه عبد را آزاد کنید؛ منتهی طرف مقابل که مشتری باشد به شرط عمل نکرد. شما شرط کرده بودید که آزاد کند اما او فروخت. حالا بیع دوم صحیح است یا باطل است؟ به صحت فتوا داده اند. «حيث تقولون بصحّة البيع، و يكون للبائع خيار تخلّف الشرط؟» بایع اول می‌تواند معامله را به هم بزند.
والسلام عليكم ورحمة الله و بركاته
برچسب ها
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.