/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۹ چهارشنبه ۷ خرداد
تاریخ ارسال:۱۳۹۶ دوشنبه ۴ ارديبهشت
چاپ خبر
درس خارج فقه - حج - ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ درس خارج فقه - حج - ۴ اردیبهشت ۱۳۹۶
بسم  الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة والسلام علي سيدنا و نبينا إبي القاسم المصطفي محمد صلي الله عليه و آله و علي آله الطيبين الطاهرين، اللهم اشرح صدورنا لأنوار قدسك و وفقنا للعلم و العمل الصالح، اللهم افتح علينا أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرّفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و أرفعنا إلي أعلي مراتبها
آمين يا ربّ العالمين
قوله تعالی: (سوره مبارکه فاطر)
وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ﴿۱۱﴾
یکی از مباحث مهمی که در آیات قرآنی مطرح شده است موجودیت و خلقت انسان است. همانطوری که در منطق خوانده‌ایم هر چیزی وجودش متوقف بر چهار علت است. علت مادی، علت صوری، علت فاعلی، علت غایی. هر چیزی روی قاعده است. هر چیزی علت مادی دارد یعنی منشأ دارد. مبدأ دارد. بعد از علت مادی، علت فاعلی است. مر مخلوقی یک خالقی دارد؛ و بعد از علت مادی و فاعلی، علت صوری است. هر موجودی دارای یک شکل مهندسی است. طول و عرض و عمق و حجم است. بعد از این سه علت، علت غایی است که هدف خلقت آن موجود چه بوده است. اگر بخواهیم این قاعده کلی را با انسان تطبیق دهیم که علت مادی انسان چه بوده است. انسان هم دو قسم است. یکی انسان اولیه است که پدر بزرگ ما حضرت آدم سلام الله علیها باشد؛ که علت مادی آدم همانطور که همه می‌دانیم و در روایات هم مشهور است خداوند آدم را از خاک خلق کرده است. منتهی فرزندان آدم مستقیم از تراب خلق نشده اند و از نطفه خلق شده اند ولو اینکه بازگشت نطفه هم به تراب است. این همه علت مادی آدم و ابناء آدم است.
علت صوری هم همین که آیات می‌فرماید «جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ». در روایات هم توضیح کامل داده شده است. علت غایی انسان هم معرفت است. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» که امشب هم شب بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. «هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الأُمِّيّينَ رَسولًا مِنهُم يَتلو عَلَيهِم آياتِهِ وَيُزَكّيهِم» پیام بعثت تعلیم و تزکیه بشر است که تعلیم و تزکیه بشر همان معرفت الله است که سوال شد ما افضل العلم؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند معرفت الله. «قوله تعالى: اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ» این علت غایی و هدف نهایی آفرینش انسان است. اگر این حقیقت را از زندگی و فرهنگ بشر صلب کنیم و چیزی نباشد بقیه آن لهو و لعب است. «هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ». بقیه‌اش سرگرمی است. یکی حقیقت در عالم وجود هست و آن خالق هستی و ذات اقدس ربوبی جل و اعلی است که انسان هم برای آن آفریده شده است.
لذا این آیه می‌فرماید: «وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ». خلقت آدم از تراب روشن است اما اینجا خلقکم جمع است و خطاب به بشر است. «وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ» در صورتی که ما از خاک آفریده نشده ایم. خلقت ابناء آدم با نطفه است. پس چطور آیه می‌فرماید «وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ» وجه توجیه آن چیست؟ توجیه این است که درست است که ابناء آدم از نطفه خلق می‌شوند اما نطفه از کجا پیدا می‌شود؟ مبدأ نطفه همان طعامی است که انسان‌ها می‌خورند. حالا بحث مفصل و انسان شناسی از نگاه قرآن است. یک وقت این بحث را قبل از انقلاب تحقیق می‌کردیم که چیزی حدود 30 آیه در قرآن مربوط به انسان و خلقت انسان است. علت فاعلی، علت صوری، علت مادی و علت غایی. بحث جالب و مبتلابه است که اگر آقایان این بحث را در دستور کارشان قرار دهند بحث مفیدی است. اینکه می‌فرماید «وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ» وجهش این است. این نیست که خداوند گل درست کرده باشد و ابناء آدم را با آن خلق کرده باشد. همان نطقه‌ای که از صلب پدر به رحم مادر منتقل می‌شود منشأ این نطفه همان طعام و شرابی است که انسان‌ها و پدران و مادران استفاده می‌کنند. هر چهل لقمه یک قطره خون تولید می‌کند و هر چهل قطره خون یک قطره نطفه تولید می‌کند. این چیزی است که در حافظه من از قدیم هست. در روایات و تفسیر نورالثقلین هم هست آیات مربوط به خلقت این بحث‌ها آنجا آمده است.
بنابراین بازگشت خلقت انسان ولو نطفه است اما این نطفه هم بر می‌گردد و طعامی که ما استفاده می‌کنیم. همین غذاهایی که می‌خوریم تبدیل به انرژی و خون و نطفه می‌شود. آدم مستقیم از تراب خلق شده است اما ابناء آدم غیر مستقیم و با واسطه است.
«وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا» شماها را جفت قرار داد که تنها نباشید. همسر برای شما قرار داد. این حقیقت انسان است. انسان باید توجه داشته باشد که مخلوق خالق هستی است. او ما را آورده است و او ما را می‌برد. هم در دنیا و هم در آخرت او میزبان و ولی نعمت ما است. ما چیز دیگری غیر از او نداریم. همسر، اولاد، دوست، رفیق همه از انسان جدا می‌شوند و نهایتاً انسان را تنهای تنها می‌گذارند. هیچ کس حاضر نیست همراه انسان وارد قبر شود. بعضی‌ها هستند موقعی که عزیز از دست می‌دهند بالای سر قبر آنقدر ناله می‌کنند و می‌گویند من را هم همراه او دفن کنید. ولی این احساسات است، عقلانیت نیست. لذا انسان باید مراقب باشد که فقط باید هوای یک نفر را داشته باشد و آن خداوند است که البته در سایه داشتن هوای خدا، هوای بندگان خدا را هم باید داشته باشد. توصیه شده است که هوای همسر را داشته باشید، مهربان باشید، هوای اولاد را داشته باشید، بچه‌ها را درست تربیت کنید. مراقبشان باشید. هوای همسایگان و ارحام را داشته باشید. وقتی می‌گوییم هوای خدا را داشته باشیم معنایش این نیست که قلم قرمز روی همه بکشیم؛ خدای سبحان آنقدر شعاعش گسترده است که همه بندگان خدا حتی حیوانات را هم در بر می‌گیرد.
*** *** ***

مسألة 110: ... هذا كلّه لو تمكّن من‌ حجّ نفسه؛ و أمّا إذا لم يتمكّن فلا إشكال في الجواز و الصحّة عن غيره، بل لا ينبغي الإشكال في الصحّة إذا كان لا يعلم بوجوب الحجّ عليه، لعدم علمه باستطاعته مالًا، أو لا يعلم بفوريّة وجوب الحجّ عن نفسه فحجّ عن غيره أو تطوّعاً؛ ثمّ على فرض صحّة الحجّ عن الغير و لو مع التمكّن و العلم بوجوب الفوريّة، لو آجر نفسه لذلك، فهل الإجارة أيضاً صحيحة أو باطلة، مع كون حجّه صحيحاً عن الغير؟ الظاهر بطلانها، و ذلك لعدم قدرته شرعاً على العمل المستأجر عليه، لأنّ المفروض وجوبه عن نفسه فوراً، و كونه صحيحاً ...

*** *** ***


کلام در این بود که اگر چنانچه کسی مستطیع و صروره است و حج بر او واجب است و استطاعت هم دارد آیا می‌تواند از میت نیابت کند؟ مشهور این بود که نمی تواند. چون امر به شیء نهی از ضد می‌کند و این شخص خودش مکلف است که حج شخصی خودش را انجام دهد. حالا اگر انجام داد آیا آن حجی که به نیابت از میت یا تطوعاً یا تبرعاً انجام داد درست است یا خیر؟ مرحوم سید فرمودند: «فالمشهور البطلان» باطل است. و بعد از مرحوم سید صاحب مدارک نقل کردند که ایشان تردید کرده اند؛ دلیل بر بطلان هم همان دو روایت صحیحه‌ای است که در روزهای قبل بحث کردیم و بعد هم مرحوم سید بحث کردند که انصاف این است که این دو روایت بر بطلان ادل و دلیل است تا بر صحت.
حالا امروز از این بحث وارد بحث دیگری می‌شویم. اگر چنانچه کسی مستطیع باشد اما نمی داند، یا نمی تواند؛ مستطیع هست اما نمی تواند به حج مشرف شود به هر دلیلی؛ یا مانعی دارد، یا مشکلی دارد؛ کسی که مستطیع هست اما به هر دلیلی نمی تواند مشرف شود اینجا آیا می‌تواند از دیگری یا میت نیابت کند؟ چون اینجا دیگر امر به شیء نفی از ضد ندارد، چون امر وجود ندارد. وقتی کسی مستطیع است اما قادر نیست برای انجام حج خودش مشرف شود. اینجا را فرمودند بله؛ البته اتفاقی نیست و اختلافی است.
عبارت مرحوم سید را ملاحظه بفرمایید: «هذا كلّه» هذا یعنی چه؟ یعنی بطلان حج نیابی از میت برای کسی که مستطیع است ولی حج خودش را نمی خواهد انجام دهد و می‌خواهد از طرف میت انجام دهد. مشهور این است که نمی تواند و حجش باطل است. «هذا كلّه لو تمكّن من‌ حجّ نفسه» اینکه گفتیم حجش باطل است در جایی است که بتواند حج خودش را انجام دهد و انجام ندهد و به جای آن حج نیابی را انجام دهد.
حالا بعد از این بحث فرع جدیدی مطرح می‌شود که کسی مستطیع است ولکن لم يتمكّن. «و أمّا إذا لم يتمكّن» مستطیع است اما به هر دلیلی تمکن ندارد. اینجا مشخص است که دیگر مأمور نیست؛ در حقیقت استطاعت نیست.  وقتی تمکن نیست یعنی استطاعت ندارد و وقتی کسی که استطاعت ندارد مثل صروره می‌شود یعنی کسی که حج مشرف نشده است و استطاعت هم ندارد. «هل يجوز أن ينیب عن المیت أم لایجوز؟» کسی شک نکرده است که جایز است. 
«و أمّا إذا لم يتمكّن» لم یتمکن از حج نفسه، «فلا إشكال في الجواز و الصحّة عن غيره» هیچ تردیدی نیست که می‌تواند؛ هم جایز است و هم صحیح است. 
در اینجا مرحوم سید الحکیم رضوان الله تعالی علیه در مستمسک توضیحاتی داده اند که توضیحاتش لایخفی من الفائده است. ایشان می‌فرماید مرحوم شهید اول در دروس فرموده اند «قال في الدروس: ويشترط الخلو من حج واجب على النائب» کسی که می‌خواهد نایب شود برای حج واجب از میت، خودش نباید برای حج مستطیع باشد.  «ويشترط الخلو» برای نایب شدن باید خالی باشد از حج واجب یعنی حج واجب بر ذمه‌اش نباشد. «ويشترط الخلو من حج واجب على النائب» کسی که می‌خواهد از جانب میت نایب شود خودش باید مشمول حج واجب نباشد. «إلا أن يعجز عن الوصلة اليه» مگر اینکه مستطیع است اما عاجز از انجامش است. مثلاً فرض بفرمایید مشکل سیاسی دارد و دولت عربستان علیه ایشان پرونده دارد و به محض ورود به خاک عربستان دستگیر می‌شود. خُب حج بر او واجب است اما مانع دارد و باید بگذارد تا رفع مانع شود. اما اگر همین آقا به نیابت از مثلاً یک مقام بزرگ سیاسی کشور بخواهد مشرف شود، از طریق وزارت امور خارجه هماهنگ می‌کنند با تشریفات آقا را می‌برند. اگر خودش می‌رفت دستگیر می‌شد اما الان از طریق دیپلماسی به نیابت می‌رود و هیچ مشکلی برایش پیش نمی آید؛ بنابراین کسی که مستطیع باشد اما عاجز از انجام حج خودش باشد می‌تواند به نیابت از غیر حج را انجام دهد. و مرحوم شهید هم فرمودند: «ويشترط الخلو من حج واجب على النائب» یعنی خالی بودن ذمه‌اش از حج واجب «إلا أن يعجز عن الوصلة اليه» مگر اینکه ذمه‌اش مشمول هست منتهی به هر دلیلی نمی تواند انجام دهد.
مرحوم سید در مدارک که آقای حکیم عبارتشان را نقل می‌کنند می‌فرماید: «فلو تعذر» یعنی اگر کسی مستطیع باشد اما معذور است از تشرف به حج «فلو تعذر جازت الاستنابة» جایز است که به نیابت از غیر ولو اینکه خودش مستطیع است و واجب است اما نمی تواند انجام دهد و معذوز است «فلو تعذر جازت الاستنابة» چرا؟ چون معذور است جایز است که حج خودش را عقب بیاندازد و سال بعد برود؛ و امسال می‌تواند از طرف کسی نیابت کند.
«فلو تعذر جازت الاستنابة» نیابت از غیر می‌تواند انجام دهد. چرا؟ «لجواز تأخير ذلك الواجب الفوري بالعجز عنه» وجوب فوری که بر عهده اش بوده است فوریتش برداشته شده است. فوریت برداشته شده است یعنی چه؟ یعنی امسال نباید انجام دهد، سال بعد باید انجام دهد؛ امسالش خالی است. امسال را می‌تواند از غیر نیابت کند؟ بله، چه اشکالی دارد. «ومتى جاز التأخير» حالا که برایش تأخیر انداخته اند «انتفى المانع من الاستنابة» مانعی از نیابت از میت وجود ندارد.«كما هو ظاهر».
مرحوم سید از صاحب جواهر نقل می‌کند «ويظهر ـ من الجواهر وغيرها ـ المفروغية عن ذلك» مرحوم صاحب جواهر و دیگران فرموده اند این موضوع خیلی روشن است، محل تأمل نیست. اگر کسی مستطیع است اما معذور است فوریتش برداشته می‌شود برای سالیان بعد؛ و اگر بخواهد امسال را نیابت بگیرد منعی ندارد. مرحوم صاحب جواهر می‌فرماید این مسئله خیلی روشن است. «ويظهر ـ من الجواهر وغيرها ـ المفروغية عن ذلك»
منتهی مرحوم نراقی رضوان الله تعالی علیه در مستند چیز دیگری فرموده‌اند «لكن في المستند: أنه خالف فيه بعضهم، ولا وجه له» بعضی از فقها مخالفت کرده اند که درست است که الان نمی تواند برای خودش انجام دهد اما نایب هم نمی تواند باشد. منتهی صاحب مستند فرموده است این خیلی برهانی ندارد که بتوان روی آن ایستاد. اینکه معذور است و امسال نمی تواند حجةالاسلام خودش را انجام دهد و باید به سال بعد موکول کند، بنابراین فوریتش برداشته می‌شود. امسال چرا نتواند نایب شود؟ لذا صاحب مستند نراقی نقل می‌کند که بعضی‌ها مخالف کرده اند در جواز، اما این مخالفتشان هیچ وجه و دلیلی ندارد که بتوان از آن دفاع کرد.
مرحوم فاضل هندی صاحب کشف اللثام از ابن ادریس نقل کرده است به بطلان نیابت. ایشان فرموده است خودش نمی تواند انجام دهد نایب هم نمی تواند بشود. «وفي كشف اللثام: عن ابن إدريس بطلان النيابة وإن لم يتمكن» ممکن نیست که برای خودش حج را انجام دهد و نایب هم نمی تواند بشود. حالا چرا ابن ادریس گفته است ضمن اینکه نمی تواند حج خودش را انجام دهد نایب هم نمی تواند بشود؟ به چه دلیل؟ مرحوم ابن ادریس فرموده‌اند «ولعله لإطلاق الأكثر» اطلاق اکثر یعنی چه؟ یعنی اکثر اصحاب که فرموده‌اند کسی که مستطیع است نمی تواند نایب شود، همینطور کلام را رها کرده اند؛ مطلق نگفته‌اند، استثناء و تبصره نزده‌اند. بنابراین ظاهر اطلاق کلام اصحاب که کسی که مستطیع است نمی تواند نایب شود اطلاق دارد ولی ما اطلاق‌ها را قبول نداریم.
مرحوم آقای حکیم هم می‌فرمای «لكن إطلاقهم ليس حجة» اطلاق حجت نمی شود. «لكن إطلاقهم ليس حجة. والعمدة : دليل المنع» آقای حکیم می‌فرماید عمده دلیل همان بحث های روزهای گذشته است که گفتیم مقتضای این دو صحیحه این است که کسی که مستطیع است نمی تواند از غیر نیابت بگیرد و آن هم مربوط به کسی بود که تمکن داشته است اما به کسی که تمکن ندارد صادق نیست.
بنابراین «وأما إذا لم يتمكن» کسی که مستطیع است اما نمی تواند برود، آیا می‌تواند نایب شود؟ «فلا إشكال في الجواز والصحة عن غيره» هم برایش جایز است و هم اگر انجام داد حجش صحیح است. «بل لا ينبغي الإشكال في الصحة» مرحوم سید می‌فرماید هیچ شبهه و جای تردید و شک نیست که بگوییم نمی تواند.
«إذا كان لا يعلم بوجوب الحج عليه» این یک فرع دیگری است. یک وقت کسی عالم است و می‌داند مستطیع شده است اما امکانش نیست. حالا اگر کسی مستطیع شده است اما نمی داند و حواسش نیست، پول هایش را حساب نکرده است که ببیند مؤونه حج را دارد یا ندارد؛ یا اینکه در فرع دوم کسی مستطیع است و می‌داند که مستطیع است اما نمی داند که وجوب حج فوریت دارد، تصورش این است که دو سال بعد هم می‌تواند انجام دهد؛ حالا این دو فرض یعنی فرض اول: کسی که لا یعلم أنه مستطیع، فرض دوم: یعلم أنه مستطیع ولکن لایعلم فوریت الحج؛ آیا می‌توانند از غیر نایب شوند و حج نیابتی انجام دهند؟
«إذا كان لا يعلم بوجوب الحج عليه» مستطیع شده است اما نمی داند که حج بر او واجب است. جاهل است. جاهل هم تکلیف ندارد. «لعدم علمه باستطاعته مالاً» چون عالم نیست به اینکه استطاعت مالی دارد. «أو لا يعلم بفوريّة وجوب الحجّ عن نفسه» می‌داند مستطیع است اما فکر می‌کند هر وقت که برود اشکالی ندارد. علم به فوریت حج ندارد.  نفر اول کسی است که عالم به استطاعتش نیست. نفر دوم عالم به استطاعت هست اما عالم به فوریت نیست. حالا اگر این‌ها نایب شدند برای حج تمتع از یک میتی، حجشان درست هست یا خیر؟ با اینکه خودشان باید حج را انجام می‌دادند؟ «فحجّ عن غيره أو تطوّعاً؛ ثمّ على فرض صحّة الحجّ عن الغير و لو مع التمكّن و العلم بوجوب الفوريّة» این‌ها هم اگر حج را به نیابت از غیر انجام دادند حجشان صحیح است.
فرع دیگری که اینجا مطرح کرده اند این است که اگر چنانچه کسی عقد اجاره کرد یعنی اجیر شد؛ یک وقت تطوعاً هست و یک وقت اجارة هست؛ اجیر شد برای انجام حج از غیر. «لو آجر نفسه لذلك» برای انجام حج اجیر شد «فهل الإجارة أيضاً صحيحة أو باطلة» کسی که مستطیع است اما نمی خواهد برود، یا اینکه نمی داند که مستطیع است، یا مستطیع است و فوریتش را نمی داند، با ولی میت یا وصی میت عقد اجاره بستند که حج را به نیابت از میت به جای بیاورند. آیا این عقد اجاره صحیح است یا عقد اجاره باطل است؟ چون مکلف نیست و برای او هم جایز نیست، کسی که مستطیع است باید حج خودش را به جای بیاورد. از باب اینکه نهی در معامله موجب بطلان می‌شود. پس عقد اجاره صحیح نیست. عقد اجاره که صحیح نشد ثمنی را که در ازای عمل حج می‌گیرد باطل است.
«ثمَّ على فرض صحة الحج عن الغير» فرض را بر این گذاشته ایم که کسی که مستطیع است می‌تواند نایب بشود، کسی که مستطیع است عالم به فوریت نیست اما از غیر حج را انجام داد «ولو مع التمكن والعلم بوجوب الفورية لو أجر نفسه لذلك» یعنی لاتیان الحج عن المیت «فهل الإجارة أيضا صحيحة أو باطلة»

والسلام عليكم ورحمة الله و بركاته

برچسب ها
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.