/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۳۹۶ چهارشنبه ۲۲ آذر
تاریخ ارسال:۱۳۹۵ دوشنبه ۱۲ مهر
چاپ خبر
تفسیر قرآن کریم - سوره آل عمران آیات 108 الی 110 - مورخ دوازدهم مهر ماه 1395 تفسیر قرآن کریم - سوره آل عمران آیات 108 الی 110 - مورخ دوازدهم مهر ماه 1395
تفسیر قرآن کریم
حضرت آیت الله نمازی
نماینده محترم مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان
به تاریخ 12/7/1395
آیات: 108 – 109 - 110

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین؛ اللهم أخرجنا من ظلمات الوهم واكرمني بنور الفهم؛ اللهم افتح أبواب مدائن معرفتك و أدخلنا فيها و عرفنا جميع مراتبها و منازلها و مقاماتها و ارفعنا إلي أعلي مراتبها
آمين يا رب العالمين
«السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ»
«اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ»

تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ ﴿۱۰۸﴾
اينها آيات خداست كه آن را به حق بر تو مى‏ خوانيم و خداوند هيچ ستمى بر جهانيان نمى‏ خواهد (۱۰۸)

وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ﴿۱۰۹﴾
و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن خداست و [همه] كارها به سوى خدا بازگردانده مى ‏شود (۱۰۹)

كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۱۱۰﴾
شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شده‏ ايد به كار پسنديده فرمان مى‏ دهيد و از كار ناپسند بازمى داريد و به خدا ايمان داريد و اگر اهل كتاب ايمان آورده بودند قطعا برايشان بهتر بود برخى از آنان مؤمنند و[لى] بيشترشان نافرمانند (۱۱۰)

*** *** ***

در ادامه آیات رسیدیم به آیه 108 سوره مبارکه آل عمران.

آیه 108:
تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ ﴿۱۰۸﴾

«تِلکَ» اسم اشاره است؛ مؤنث است؛ «ذلک» مذکر است «تلک» مونث و اشاره است به مطالبی که در آیات قبل از آن عبور کردیم. خداوند می فرماید ای پیامبر این چیزی را که به شما ابلاغ کردیم، آیات الهی است. در آیات قبل هشت مورد از مواردی که خداوند ابلاغ کرده بود را بیان کردیم:
1. «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ». یکی از آیات الهی است.
2. «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا». فرمان به انسجام و اتحاد امّت اسلامی و پرهیز از تفرقه و اختلاف.
3. «وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ». تمسک به حبل الله که قرآن و اهل بیت علیهم السلام؛ از احکام و فرامین الهی است. پرهیز از تفرقه یکی دیگر از فرامین الهی است.
4. شکر و ذکر نعمت اتحاد؛ که در آیات قبل اشاره شده است. اتحادی که در میان شما قرار دادیم و دل های شما را بهم گره زدیم یک نعمت بزرگ است و این نعمت شکر دارد.
5. «وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»امر به معروف و نهی از منکر. 
6. پرهیز از تفرقه و اختلاف.
7. روسفیدی اهل ایمان در قیامت. «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ». روز قیامت خواهد آمد؛ بعضی از چهره ها درخشان و روشن است و آن چهره اهل توحید و اهل ایمان است.
8. «وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» و بعضی از چهره ها سیاه که چهره کفار و منافقین و فاسدین اینچنین است.
خطاب این آیه به پیامبر (ص) است. «تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ» مخاطب ضمیر عَلَيْكَ، پیامبر (ص) است. آنچه را که ما گفتیم بر اساس حق است. خداوند حق است؛ کتاب او حق است؛ آفرینش انسان ها حق است؛ آفرینش آسمان ها و زمین حق است؛ هر چه که از حق صادر شود حق است. نبوت حق است؛ امامت حق است؛ معاد حق است؛ حساب حق است؛ کتاب و جزاء حق است. «نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ» ما این آیاتی را که گفتیم بر اساس حق بیان کردیم. حق یعنی چه؟ حق را تعریف کنید؟ هر چیزی در خارج یک واقعیتی دارد، یک حقیقتی دارد. اگر چیزی که شما می گویید با چیزی که حقیقت دارد تطابق داشته باشد، حق است؛ اما اگر شما چیزی گفتید که بر خلاف آن اتفاق افتاده، این غیر حق و باطل است. حق یعنی چیزی که مطابق با واقعیت خارجی است. خداوند حق است چون او خالق است، او واجب الوجود است، او پدید آورنده همه هستی هاست و هر چه را هم او انجام دهد حق است. «وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ»؛ آن چه که به شما گفتیم حق و به نفع شما است به آن ها عمل کنید که گمراه نشوید و خداوند هم به بندگانش ظلم نمی کند؛ چون منشأ و سرچشمه ستم و ظلم، ضعف است. کسی که ضعیف است ظلم می کند. فرض کنید کسی که سرقت می کند ظلم می کند؛ منشأ سرقتش ضعف است. یعنی اگر قوی بود این کار را نمی کرد؛ آن کس که متعرض ناموس کسی می شود، منشأ آن ضعف است؛ و کسی که ضعیف است ظلم می کند. و چون سرنوشت همه انسان ها در دست خداوند است؛ بازگشت همه انسان ها نهایتاً به سوی خداوند است لذا او مهلت می دهد؛ عجله ندارد؛ در مجازات و تنبیه انسان ها شتاب نمی کند؛ شتاب مال کسی است که می ترسد فرصت از دستش برود، خوف فوت وقت دارد لذا عجله می کند؛ خداوند نیاز به عجله ندارد. «وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ»

آیه 109:
وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ ﴿۱۰۹﴾

این نشانه قدرت الهی است که خداوند نیازی به ظلم کردن ندارد. خدایی که مالکیت آسمان ها و زمین ها را در قبضه قدرت خود دارد و هر چه که در آسمان ها و زمین ها هست همه در قدرت الهی هستند، نیازی به ظلم کردن ندارد. «وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» هر چه در آسمان ها و زمین است مالِ خداوند است. «وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ» سرنوشت همه نهایتاً بازگشت به سوی خدا است. لذا خداوند شتاب و عجله نمی کند. شما می بینید که به فرعون ها مهلت می دهد، به شیمون پرزها هم مهلت می دهد اما آخرش در سن نود سالگی فرشتگان الهی یقه او را می گیرند و به جهنم می برند؛ خداوند عجله ندارد. این جمله در آیه «وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» یک استدلال است برای اینکه «وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ» خداوند قوی و قدرتمند است، ضعیف نیست که ظلم کند چون او اولاً مالک آسمان ها و زمین ها است و ثانیاً بازگشت همه چیز؛ انسان ها و حیوانات و همه امور؛ به سوی خداوند است، وقتی که به سوی خدا بازگشتند آنوقت خداوند با آن ها تسویه حساب می کند.

آیه 110:
كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۱۱۰﴾

این آیه خطاب است به امت مرحومه؛ «كُنْتُمْ» جمع است؛ خطاب به امت مرحومه یعنی امت پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله و سلم است. شما امت مرحومه بهترین امت ها هستید؛ از آغاز تا پایان بهترین بهترین امت ها در میان امت های انبیاء سلف، شما مسلمانان هستید؛ اما مطلق نیست. خیر بودن، ویژه بودن و ممتاز بودن امت مرحومه مشروط به یک شرط است؛ اگر آن شرط باشد شما بهترین امت هستید اما اگر نباشد بهترین نیستید. آن شرط چیست؟ «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» بهترین امت هایی که به صحنه و میدان آمدید اگر این شرط ها را داشته باشید:
1. «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ»
2. «وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»
3. «وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»
بهترین امت ها بودن سه شرط دارد. بنابراین خیر و ویژه و برتر بودن امت مرحومه مشروط است به اینکه امر به معروف و نهی از منکر کند؛ اگر نکرد سقوط کرده و ضایع شده است که روایات در این زمینه مفصل است؛ شاید در این جلسه فرصت نباشد اما انشاءالله هفته های بعدی بحث خواهیم کرد. «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ». یک نکته فنی و علمی اینجا وجود دارد که باید به آن توجه کرد و آن این است که «وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» را بعد از «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» آورده است. رتبه ایمان نسبت به امر به معروف و نهی از منکر مقدم است یا مؤخر؟ اساس و ریشه امر به معروف و نهی از منکر ایمان است؛ اگر کسی ایمان نداشته باشد که نمی تواند امر به معروف و نهی از منکر کند. چه شده که در این آیه ابتدا امر به معروف و نهی از منکر گفته شده و ایمان را بعد از آن گفته است. از نظر فنی به نظر می رسد که ایمان یک علت حدوث است و یک علت بقا است. علت حدوث امر به معروف؛ یعنی نشأت گرفتن امر به معروف و نهی از منکر از مؤمن این است که ابتدا باید ایمان داشته باشد، اسلام را قبول داشته باشد، ارزش ها را قبول داشته باشد؛ اگر کسی ایمان نداشته باشد چه می خواهد بگوید. بنابراین ایمان حدوثاً مقدم است از امر به معروف و نهی از منکر؛ اما بقائاً اگر ایمان بخواهد ادامه پیدا کند، امر به معروف و نهی از منکر شرط تداوم ایمان است. یعنی اگر امر به معروف و نهی منکر را از جامعه اسلامی بگیرید ایمان هم از بین می رود چون همه ارزش ها در سایه امر به معروف و نهی از منکر قوام پیدا می کند. اگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی منزوی شود، نماز هم منزوی می شود؛ روزه هم منزوی می شود؛ ارزش ها هم منزوی می شود.
بنابراین ایمان گاهی علت حدوث است که تقدم دارد و امر به معروف و نهی از منکر از آن متولد می شود؛ و گاهی علت استمرار و بقا است که منشأ بقا ایمان امر به معروف و نهی از منکر است.
«وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ» حالا می فرماید اگر اهل کتاب یعنی یهود و نصارا ایمان می آوردند به نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به نفع خودشان بود. «وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَاب َكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ» منتهی ایمان نیاوردند.«مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ» این «مِن» تبعیضیه است یعنی بعضی از اهل کتاب گرایش پیدا کردند به پیامبر (ص) اما «أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ».
نکته ای که اینجا باید به آن توجه کرد این است که فرمود «مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ». نقطه مقابل ایمان کفر است؛ اینجا می فرماید «أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ» اینجا بعضی از مفسرین گفته اند که فاسقون به معنای کافرون است. چون در مقابل ایمان است؛ و فسق هم به معنای خروج است؛ و چون فاسق با انجام فسقش از ارزش ها و اسلام خارج می شود به او فاسق می گویند.

بنده یکی از روایاتی که درباره امر به معروف و نهی از منکر در کتب حدیث آمده است را اشاره می کنم. این روایت در کتاب شریف فروع کافی، جلد پنج، صفحه پنجاه و پنج، باب امر به معروف و نهی از منکر این روایت از آقا امام محمد باقر علیه السلام نقل شده است. روایت مفصل است و نکات مهمی در این حدیث بیان شده منتهی من به بخشی از آن اشاره می کنم و بعداً اگر فرصت بود تفصیلاً بحث خواهیم کرد.
امام محمد باقر علیه السلام در ادامه این حدیث درباره نقش و جایگاه و اهمیت امر به معروف در جامعه اسلامی می فرماید:
إن الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر سبيل الأنبياء ومنهاج الصلحاء فريضة عظيمة بها تقام الفرائض وتأمن المذاهب وتحل المكاسب وترد المظالم وتعمر الأرض وينتصف من الأعداء ويستقيم الأمر فأنكروا بقلوبكم والفظوا بألسنتكم و صكوا بها جباههم ولا تخافوا في الله لومة لائم، فإن اتعظوا وإلى الحق رجعوا فلا سبيل عليهم إنما السبيل على الذين يظلمون الناس ويبغون في الأرض بغير الحق أولئك لهم عذاب أليم
این خصوصیات را اگر قلم و کاغذ دارید یادداشت کنید.
1. «إن الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر سبيل الأنبياء» همه پیامبران امر به معروف می کردند و نهی از منکر. بنابراین امر به معروف و نهی از منکر فریضه ای است که اختصاص به اسلام ندارد؛ در ادیان گذشته هم بوده که بعداً آیاتش را هم قرائت خواهیم کرد.
2. «ومنهاج الصلحاء» منهج یعنی مشی و رفتار و مسیر؛ کسانی که صالح بوده اند مقید بودند که امر به معروف و نهی از منکر کنند.
3. فريضة عظيمة بها تقام الفرائض» امر به معروف و نهی از منکر یک فریضه بزرگی است که به وسیله آن همه واجبات الهی در پرتوی امر به معروف و نهی از منکر در جامعه احیاء می شود. بنابراین اگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی تعطیل شود، همه ارزش ها هم تعطیل می شود؛ لذا عرض کردیم «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» ایمان متأخر آمده که امر به معروف از نظر رتبه از ایمان متأخر است حدوثاً؛ اما بقائاً عامل تداوم ایمان می شود.
4. «وتأمن المذاهب»؛ مذاهب دو معنا دارد؛ یکی اینکه مسیرها امن می شود، اگر در جامعه امر به معروف و نهی از منکر باشد جاده و و کوه ها و مسیر ها و معابر امن می شود و کسی مزاحم کسی نمی شود؛ و یا مذهب به معنای اعتقادات است که اگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه توحیدی باشد، آرا و افکار سالم و امن خواهد بود یعنی تفکرات باطل در سایه امر به معروف و نهی از منکر کنار خواهد رفت.
5. «وتحل المكاسب»؛ کسب حلال خیلی مشکل است. بالاخره قاطی می شود اگر کسی خودش هم مقید باشد اما پولی که از بانک می گیرد معلوم نیست این پول مال چیست؛ مال قاچاق است، مواد مخدر است، سرقت است. اگر امر به معروف و نهی از منکر در جامعه حاکم باشد، کسب و کار هم حلال خواهد بود چون کسی معامله حرام نمی کند، پول شویی نمی کند. مکاسب جمع کسب است.
6. «وترد المظالم»؛ مظالم جمع مظلمه است مظلمه یعنی حق الناس. در جامعه مردم معرفت و آگاهی لازم را ندارند و خیلی به حقوق یکدیگر احترام نمی گذراند، حق یکدیگر را ضایع می کنند. مظالم عباد یکی از گناهان کبیره است؛ اولین چیزی که در مواقف قیامت از او سوال می شود مظالم عباد است؛ نماز و روزه بعد از آن است. اینکه می گویند حق الناس همین است. اگر امر به معروف و نهی از منکر باشد کسی حق کسی را ضایع نمی کند.
7. «وتعمر الأرض»؛ امر به معروف و نهی از منکر عامل عمران و آبادانی سرزمین ها خواهد شد.
8. «وينتصف من الأعداء»؛ اگر امر به معروف در جامعه حاکم باشد، از دشمن انتقام گیری می شود. همه چیز بر اساس انصاف در جامعه انجام می شود.
9. «ويستقيم الأمر»؛ هر چیزی در سر جای خودش قرار دارد. هیچ کس نمی تواند هیچ چیزی را جابجا و ضایع کند.
این خصوصیات و آثار و برکات و دستاوردهای امر به معروف و نهی از منکر است؛ امام علیه السلام در ادامه می فرماید: «فأنكروا بقلوبكم» اگر یک منکری را دیدید دل و قلب شما این را انکار کند، چون انکار مراتبط دارد؛ یک انکار قلبی است که وقتی کار حرام و خلاف شرعی را می بیند مؤمن قلباً بیزار است؛ انکار لسانی داریم که مؤمن با زبان می گوید این کار خلاف است و انجام ندهید؛ و یک انکار یدی است که مربوط به حکومت است. انکار قلبی و لسانی مربوط به آحاد جامعه است اما انکار یدی که ضرب و شتم و مجازات است جزو وظایف حکومت است. «فأنكروا بقلوبكم والفظوا بألسنتكم» ابتدا دل شما آن را محکوم و رد کند و سپس زبان شما. «و صكوا بها جباههم» به چهره آن ها بزنید که این مال حکومت است و مال ما و افراد معمولی نیست. «ولا تخافوا في الله لومة لائم» در راه خداوند و انجام فرائض الهی از هیچ چیزی نترسید؛ از اینکه به شما توهین کنند؛ از این شما را ملامت کنند؛ نگران نباشید. «فإن اتعظوا وإلى الحق رجعوا فلا سبيل عليهم» حالا اگر شما کسی را که می خواست منکری را انجام دهد نهی کردید اما او خودداری کرد گفت آقا اشتباه کردم ببخشید نمی دانستم، نماز نمی خواند و امر به معروف کردید و نماز خوان شد و شما کاری به او ندارید و حقی هم ندارید. اگر گوش به فرمان داد «فلا سبيل عليهم».
«إنما السبيل على الذين يظلمون الناس ويبغون في الأرض بغير الحق أولئك لهم عذاب أليم» سبیل یعنی راه سلطه و تنبیه کردن و برخورد کردن؛ این نسبت به کسانی است که سرکشی می کنند، ساختار شکنی می کنند. اصلاً هدفش از آن منکر این است که می خواهد به مسلمانان دهن کجی کند؛ یک وقت جاهل است بلد نیست، نمی داند، در خانواده ای تربیت شدند که به حجاب اهمیت نمی دهند این جاهل است؛ اما یک وقت می داند و با علم و عناد و از عمد این کار را می کند که ساختارشکنی است اگر نصیحت را گوش نکرد باید دستگاه انتظامی و قضائی با او برخورد کنند.

«وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ» این بعض که آیه می فرماید بعضی از اهل کتاب ایمان آورده اند چه کسانی هستند؟ این منهم چه کسانی هستند. منهم «عبدالله بن سلام» است. عبدالله بن سلام از رؤسای قوم یهود بود؛ از بزرگان قوم بود. عبدالله بن سلام با پیامبر (ص) ملاقاتی داشت و از ایشان سوالاتی کرد سپس ایمان آورد و قوم او هم به تبعیت از عبدالله بن سلام ایمان آوردند. اینکه می فرماید «منهمُ المُؤمِنُونَ» منظور عبدالله بن سلام و قوم او است. 
این ماجرا مفصل است که عبدالله بن سلام قوم یهود را نصیحت و تشویق کرد که ایمان بیاورید؛ او پیامبر خدا است. در تورات اوصافش را دیده ایم. اما یهود زیر بار نرفت؛ مخالفت کردند. عبدالله بن سلام گفت اگر اینگونه است تورات با بیاورید من از کتاب تورات دویست سؤال را استخراج می کنم و محضر پیامبر (ص) می رویم و از او این دویست سؤال را می پرسیم اگر پاسخ داد ایمان می آوریم؛ قوم یهود قبول کردند. دویست سؤال که علامه مجلسی در بحارالانوار جلد نهم آورده است. یکی یکی از پیامبر (ص) سؤال کرد، حضرت فرمود هدفت از سوال چیست؟ می خواهی امتحان کنی؟ یا واقعاً قصدت هدایت است. عرض کرد خیر آقاجان من می خواهم بفهم؛ می خواهم یاد بگیرم، قصد تضعیف ندارم. حضرت فرمود حالا که اینطور است سوالاتت را بگو وظیفه پیامبر هم تعلیم و تربیت است. دویست سؤال را یکی یکی پرسید و پیامبر (ص) هم با حوصله همه را جواب داد و عبدالله بن سلام ایمان آورد و «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ» «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله» را به زبان آورد.
آنچه که در آثار و کتب نقل شده است این است که یکی از رؤسای اهل یهود فرزندی داشت جوان و خوش سیما و خوش صورت و زیبا؛ به بیماری برص و جذام مبتلا شد. برص و جذام یک بیماری پوستی است که شکل را از بین می برد. کسانی که او را می شناختند خیلی ناراحت بودند. قوم یهود خدمت پیامبر (ص) آمدند، پدر این جوان هم همراه آنان بود. به پیامبر (ص) عرض کردند اگر شما پیامبر خدا هستید دستور بدهید علی ابن ابی طالب علیه السلام دعا کند که این بیماری از این جوان برطرف شود. پیامبر (ص) فرمود اگر اینکار انجام شود شما ایمان می آورید؟ عرض کردند بله. پیامبر(ص) به امیرالمومنین علیه السلام فرمود علی جان دعا کن خداوند این مرض برص و جذام جوان را خوب کند. آقا امام علی (ع) هم دعا کرد که خدایا این بیمار را شفا بده. درجا چهره جوان عوض شد. هیچ فاصله ای بین دعا و استجابت دعا نبود و چهره جوان به حالت سابق بازگشت. همان زیبایی و جمال بازگشت. پیامبر (ص) به جوان فرمود ای جوان خداوند به شما شفا داد حالا ایمان بیاور. عرض کرد یا رسول الله (ص) من ایمان آوردم. من مسلمان شدم. پدرش لجاجت کرد. به پیامبر (ص) عرض کرد این که با دعای علی بن ابی طالب خوب نشده است؛ موعد این بیماری همین الآن بوده و بیماریش بهبود یافته است. پیامبر (ص) فرمود اینگونه نگو. اصرار و عناد. مقاومت کرد. سپس پدر از پیامبر (ص) خواست که اگر واقعاً شما راست می گویید دعا کنید که همین بیماری برص و جذام من را مبتلا کند. آقا دید خیلی این یهودی لجاجت می کند به آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمود علی جان دعا کن. دعا کرد و درجا برص و جذام که در فرزندش بود به صورت پدر پدیدار گشت. متوجه شد که بحث جدی است. شروع به دست و پا زدن کرد که یا رسول الله (ص) من را خوب کن قول می دهم ایمان بیاورم. پیامبر (ص) فرمود تو اگر آدم خوبی می شدی خداوند خوبت می کرد. تو قسی القلب هستی و قابل هدایت هم نیستی. همینطور تا آخر عمر بمان؛ مرحوم علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه نقل می کند که این پدر چهل سال مبتلا بود به ایمان بیماری جذام و برص. آیه شریفه می فرماید «وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ».

اللهم صل علی محمد و آل محمد
پروردگارا ما را قدردان نعمت انقلاب و امام و مجاهدان و شهدا و آزادگان قرار بده؛
به ما توفیق پاسداری از قرآن و انقلاب و اسلام و کشور عنایت بفرما؛
پروردگارا؛ در ظهور آقا و مولای ما تعجیل بفرما؛
پروردگارا؛ ما را از اصحاب عالمِ عارفِ عابدِ زاهدِ مجاهدِ رزمنده در رکاب حضرتش قرار بده؛
پروردگارا؛ مرگ ما را شهادت در راه خودت، زیر پرجم نبیت در کنار ولی ات مقرر بفرما؛
بارالها؛ امروز جهان اسلام، مسلمانان، شیعیان، پیروان اهل بیت علیه السلام در محاصره دشمنان تو و دشمنان اسلام و دین تو قرار گرفته اند و راهی هم به جایی تو نمی برند؛ خدایا شرّ دشمنان، شرّ استکبار جهانی، اسرائیل، آمریکا را به خودشان برگردان؛
بارالها؛ مسلمانان مظلوم را در عراق و سوریه و یمن و بحرین و افغانستان نجات بده؛
پروردگارا؛ روح و رحمت و رضوان واسعه خودت را بر روح بلند امام، شهدا و گذشتگان را نازل بفرما.
بارالها؛ به ما صبر و پایداری در میدان جهاد با نفس و جهاد اکبر و مقابله با توطئه های دشمنان عنایت بفرما؛
پروردگارا؛ دل های ما را به نور معرفت خودت و اولیاء خودت روشن بفرما؛
پروردگارا؛ نظام مقدس جمهوری اسلامی، مقام معظم رهبری، جوانان عزیز ما، نوامیس ما، نیرو های مسلح ما را محافظت بفرما؛

والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته
برچسب ها
مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.