/
صفحه اصلی
/
خبرخوان
/
ارتباط با ما
/
¤ ۱۴۰۵ يکشنبه ۲۶ مهر
تاریخ ارسال:۱۴۰۵ جمعه ۲۴ مهر
چاپ خبر
نماز عبادی سیاسی جمعه کاشان به امامت حجت الاسلام والمسلمین سید سعید حسینی ۱۴۰۵/٠٧/٢۴ نماز عبادی سیاسی جمعه کاشان به امامت حجت الاسلام والمسلمین سید سعید حسینی ۱۴۰۵/٠٧/٢۴

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ وَالثَّنَاءُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَصَلِّ عَلَى عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَصَلِّ عَلَى الصِّدِّيقَةِ الطَّاهِرَةِ فَاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ حَبِيبَةِ حَبِيبِكَ وَنَبِيِّكَ. وَصَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ زَيْنِ الْعَابِدِينَ وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ وَجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ وَمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْكَاظِمِ وَعَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا وَمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْجَوَادِ وَعَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَادِي وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الزَّكِيِّ الْعَسْكَرِيِّ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى حُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ الْمَهْدِيِّ الْقَائِمِ الْمُنْتَظَرِ. 

به نیابت از امام راحل عظیم‌الشأن، رهبر عالی‌قدر، شهیدمان، همه شهدا، مخصوصاً شهدای استان اصفهان، منطقه کاشان و سه امام‌جمعه فقیدمان و همه ذوی‌الحقوق شما. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلًا وَعَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا. سلامتی مولایمان، تعجیل در فرج مبارکشان، عنایتشان به اهل جلسه و شنوندگان عزیز ما، صلوات ختم کنید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. 
أُوصِيكُمْ وَنَفْسِي بِتَقْوَى اللَّهِ. در خطبه دوم هم خود و شما خواهران و برادرانم را به رعایت تقوای الهی سفارش می‌کنم. أُوصِيكُمْ وَنَفْسِي بِتَقْوَى اللَّهِ.
مصداقاً، جلسه سی‌ام هست از حقوق امام زمان عَلَيْهِ السَّلَامُ. حکایتی را که برایتان نقل می‌کنم، یکی از حقی که بر گردن ما دارد امام عصر عَلَيْهِ السَّلَامُ، این است که ما از دین امام زمان که دین پیامبر اکرم است دفاع کنیم، استدلال کنیم در مقابل کسانی که با این دین مخالف هستند. خدا حفظ کند آیت‌الله مهدوی را، در کتاب فصل وصل، جلد ده، صفحات نه تا شانزده این حکایت را فرمودند. حجت‌الاسلام حاج‌آقا رضای هرندی، از خطبای معروف اصفهان، اهل اخلاص و ساده‌زیستی که رحلتشان دوازده بهمن سال شصت بود، خودشان روی منبر تعریف کردند؛ مرحوم آقای هرندی. فرمودند: در جوانی، هنوز ازدواج نکرده بودم، در مدرسه علمیه جده کوچک، من در اصفهان رفتم این مدرسه، آن‌جا حجره داشتم در بازار بزرگ اصفهان. بعد آمدند من را دعوت کردند برای یک دهه منبر. من هم قبول کردم. به من گفتند: همسایه این محله، بهایی‌ها هستند، مراقب باشید یک موقع حرف‌هایتان کنایه به بهایی‌ها نداشته باشد. من اتفاقاً برعکس گفتم من وظیفه دارم تبیین کنم دین حق را با ادله عقلی و ادله نقلی و روایی، و پوچ بودن این بهاییت را برای مردم توضیح بدهم و همین کار را انجام دادم. شب آخر وقتی که از آن منزل آمدم بیرون، دیدم که چهار پنج نفر آمدند دور من را گرفتند، بیش از حد دارند به من احترام می‌کنند. سر و بوسه و پیشانی و لباس «آقا خیلی استفاده کردیم، چه مباحث ارزنده‌ای، امشب را بیایید منزل ما». من هم اصلاً باور نمی‌کردم در ذهنم که این‌ها بهایی باشند. می‌گوید: وارد منزلشان شدم. سریع در را بستند، سه تا قفل؛ بالا، وسط، پایین. رفتم وارد اتاقی شدم، دیدم ده بیست نفر، انسان‌های عجیب و غریب، با خشم، گفتند: «شیخ! آقا! این مزخرفات چه بود می‌گفتی؟» من هنوز نمی‌دانستم که این‌ها بهایی هستند. بعد دیدم که خنجر درآوردند و گفتند: «امشب، آخرین شب عمر تو است.» من گفتم: «من که حالا دست شما اسیر هستم، شبم که طولانی است، شما می‌خواهید من را بکشید، اجازه بدهید یک کم با همدیگر بحث کنیم، صحبت کنیم. من چه گفتم که شما عصبانی شدید؟» گفتند: «نه، باید سریع تو را به قتل برسانیم.» گفتم: «من والدین پیری دارم در روستای هرند اصفهان، اگر بشنوند که من را به قتل رساندید سکته می‌کنند.» دیدم اصلاً این حرف‌ها هیچ اثری در این‌ها ندارد. «یک کلام؛ باید تو را همین الان به قتل برسانیم.» من وقتی دیدم اراده این‌ها جدی است، گفتم: «پس اجازه بدهید دو رکعت نماز بخوانم.» اختلاف شد؛ بعضی‌ها گفتند بخواند، بعضی‌ها گفتند نخواند. بالاخره گفتند: «بخواند.» گفتم: «وضو ندارم.» باز گفتند: «نه، این می‌خواهد برود در حیاط داد بزند همسایه‌ها را خبر کند.» گفتم: «خوب همراه من بیایید.» با خنجر آمدند، من رفتم وضو گرفتم. بعد شروع کردم دو رکعت نماز خواندن. خوب، من تصورم و برداشتم این بود که این آخرین نماز عمر من است. نمازم که، آن سجده آخر نمازم که بود، من استغاثه پیدا کردم به امام زمان عَلَيْهِ السَّلَامُ. در سجده آخر گفتم: «الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ، يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ! من برای دفاع از دین شما گرفتار شدم، دین آباء شما، دین پیامبر عزیزمان، اگر مصلحت می‌دانید من را نجات بدهید.» آقای هرندی می‌گوید: هنوز من در سجده آخر نماز بودم، شنیدم در اتاق باز شد. آقایی وارد شد. من از سجده سر بلند کردم، تشهدم را خواندم، سلام دادم. بعد آن آقا فرمود: «بلند شو برویم.» دست من را گرفت، راه افتادیم. این بیست نفر ما را می‌دیدند، اما انگار خشکشان زده بود، چسبیده بودند به دیوار. آن درِ سه قفل، باز. از این منزل ما خارج شدیم، رسیدیم درِ مدرسه علمیه. دیدیم درِ مدرسه علمیه هم که معمولاً خادم می‌بست، در مدرسه هم باز است. من ایشان را تعارف کردم به حجره، هنوز نمی‌دانستم ایشان کدام بزرگوار هستند. فرمودند: «باید بروم، افرادی نظیر شما هستند که باید به فریادشان برسم.» بعد که رفتم داخل حجره، به خود آمدم، دیدم آن استغاثه‌ای که من پیدا کردم بلافاصله ایشان اجابت کردند و مولا آمده بود. صبح دیدم خادم دارد دادوبیداد می‌کند: «چه کسی در را باز گذاشته بود؟» من بسته بودم، شما طلبه‌ها رعایت نمی‌کنید! تازه من فهمیدم که در هم با اراده مولا باز شد. بعد صبح همه آن بهایی‌ها، بیست نفر، دیدم آمدند داخل مدرسه، من را قسم دادند: «راز ما را افشا نکن، ما شهادتین می‌گوییم و مسلمان می‌شویم.» من فکر کردم این‌ها از ترس این‌که من آن‌ها را بروم به سپاه و جاهای امنیتی معرفی کنم این حرف‌ها را دارند می‌زنند، شهادتین‌شان لقلقه زبان است. یک مدتی گذشت، دیدم عده‌ای بهایی از تهران آمدند. آن‌ها هم گفتند جریان آن شب را برای ما تعریف کن. فهمیدم که این بهایی‌های اصفهان رفتند برای دوستان خودشان گفتند، آن‌ها هم به برکت این ماجرا مسلمان شدند. یکی از نتایج این حکایتی که برایتان نقل کردم، خواهرها و برادرها، از دین حق، اسلام، مذهب حق، تشیع، ولایت أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ و صِدِّيقَةِ الطَّاهِرَةِ سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهَا با استدلال، با بیان عقلی و نقلی، در جایی که به هر حال لازم هست، ما دفاع کنیم. یک صلواتی ختم کنید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. 
اولین مناسبت، روز پرستار، میلاد حضرت زینب سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهَا. من یک درسی را از پرستاری حضرت زینب سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهَا نسبت به امام سجاد عَلَيْهِ السَّلَامُ برایتان می‌خوانم و آن درس خیلی درس عجیبی است. امام سجاد عَلَيْهِ السَّلَامُ در یک بیانی که در بحار آمده، در جلد بیست و هشت، می‌فرماید: منِ امامِ معصوم، به یک قلق و اضطرابی رسیده بودم، عمه‌جان زینب من را آرامش داد. خیلی عجیب است‌ها. در بحار، جلد بیست و هشت، صفحه پنجاه و شش، مرحوم مجلسی از کامل‌الزیارات نقل می‌کنند، شخصی به نام زائده آمد پیش امام سجاد عَلَيْهِ السَّلَامُ. حضرت اول فرمود: «زائده! به من خبر رسیده که تو سر قبر پدرم امام حسین عَلَيْهِ السَّلَامُ می‌روی.» گفت: «بله آقا، همان‌طوری که به شما خبر رسیده من می‌روم.» حضرت فرمود که: «آخر تو مکانی پیش حاکم ظالم داری و تحمل نمی‌کند محب ما را و فضائل ما را، به خطر می‌افتی!» گفت: «فقط و فقط برای خدا و رسول می‌روم، اعتنایی به خشم آن‌ها ندارم.» حضرت سه بار فرمود: «إِنَّ ذَلِكَ لَكَذَلِكَ.» درست است، درست است. فقط برای دین خدا می‌روی. خوش‌به‌حال زائده. بعد حضرت یک بشارتی به ایشان داد: «أَبْشِرْ ثُمَّ أَبْشِرْ ثُمَّ أَبْشِرْ.» یک خبری به تو بدهم. ببینید، من نمی‌خواهم روضه بخوانم، این تکه را فقط می‌خواهم آن نتیجه را بگیرم. فرمود: وقتی که آن مصیبت در کربلا برای ما رخ داد، پدرم شهید شد و یاران همراه با او، و حرم امام را حمل کردند و نساء را روی این شترها که ما را ببرند به کوفه، من نگاهم افتاد به این جنازه‌های مطهر که «لَمْ يُوَارُوا»، این‌ها دفن نشده بودند. «فَيَعْظُمُ ذَلِكَ فِي صَدْرِي» این خیلی در صدر و سینه و روح من بزرگ آمد که امام معصوم دفن نشده! «وَيَشْتَدُّ لِمَا أَرَى مِنْهُمْ قَلَقِي» از آن صحنه‌ای که من دیدم، قلق و اضطراب من شدید شد، «فَكَادَتْ نَفْسِي تَخْرُجُ» نزدیک بود روح از بدنم خارج بشود. «وَتَبَيَّنَتْ ذَلِكَ مِنِّي عَمَّتِي» عمه‌ام زینب این چهره من را مشاهده کرد، «فَقَالَتْ مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ» این چه صحنه‌ای است می‌بینم؟ داری روحت را از بدنت خارج می‌کنی! «يَا بَقِيَّةَ جَدِّي وَأَبِي وَإِخْوَتِي». بعد امام سجاد عَلَيْهِ السَّلَامُ یک پاسخی داد، بعد بی‌بی زینب مجدداً پاسخی داد. «فَقَالَتْ لَا يُجَزِّعَنَّكَ مَا تَرَى» تو را به جزع نیاورد این صحنه‌ای که مشاهده کردی، «فَوَاللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ لَعَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ» این عهدی است که از زمان پیامبر اکرم آمده برای جد تو، یعنی أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ، و پدر تو، و امام حسین عَلَيْهِ السَّلَامُ، و عموی تو، عموی تو، «وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ أُنَاسٍ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ» خدا عهد گرفته از امتی، می‌آیند این بدن‌ها را جمع می‌کنند در این مکان علم و قبه و بارگاه می‌سازند. از این حکایت ما درس می‌گیریم پرستار یکی از وظایفش آرامش دادن به بیمار و اطرافیان بیمار است. من به همه پرستاران، چه پرستاران اصطلاحی، خواهران و برادران که در بیمارستان‌ها، درمانگاه‌ها این وظیفه خطیر را دارند، و چه به همسر جانبازان عزیز ما، که سی چهل سال است دارند از جانبازان ما پرستاری می‌کنند، تبریک می‌گویم این مقام را. رهبر شهید ما فرمودند: این پرستارها فرشتگان زمینی هستند در خدمت به مردم، برای سلامتی‌شان و ان‌شاءالله اجرشان عظیم باشد و همان پاداش ابراهیم خلیل برایشان ثبت بشود، صلوات ختم کنید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. 

بیست و چهارم مهر، سالروز تأسیس عقیدتی‌سیاسی ارتش. سخنران قبل از خطبه‌ها، حاج‌آقای زاهدی، مبسوط وظایف این سازمان را توضیح دادند. واقعاً افتخار است که امام شهیدمان فرمودند ارتش انقلابی به برکت جمهوری اسلامی، الان صرفاً ابزارآلات و دانش و امثال ذلک نیست، نمایشگاهی است از ارزش‌های اسلامی. شما نمونه‌هایش را دیدید؛ یک نمونه‌اش جناب سپهبد عبدالرحیم موسوی است، حقیقتاً. آقای صیاد شیرازی. فرمودند برادر گران‌قدرمان، یکی از کارهای عقیدتی این است که سربازها، عزیزان شما، وارد ارتش که می‌شوند، یک هفته دوره عقیدتی دارند، هم مسائل اصول دین و هم احکام شرعی لازم. نماز جماعت سه وعده به اختیار؛ صبح، ظهر و مغربین. کلاس قرآن هر هفته سه‌شنبه‌ها؛ سه هزار کلاس در کل کشور، کلاس قرآن. زیارت عاشورای پنجشنبه‌هایشان، کلاس حفظ قرآن و هر جزئی هم که حفظ بکند یک سرباز، یک بیست روز مرخصی تشویقی. ان‌شاءالله این سازمان بتواند وظایفش را ارتقاء بدهد، کماً و کیفاً آرزوی توفیق برایشان داریم. 

شهادت جناب جعفر بن ابی‌طالب را داریم. رهبر شهید ما وقتی می‌خواست یک کنگره‌ای برای حضرت جعفر بن ابی‌طالب برگزار بشود، آقا فرمودند که یک سؤال: هجرت پیامبر اکرم بعد از سیزده سال به مدینه آمدند، ده سال در مدینه بودند حکومت اسلامی تشکیل دادند، خیلی‌ها برگشتند از حبشه، اما چرا جعفر بن ابی‌طالب نیامد؟ چرا جعفر بن ابی‌طالب سال هفتم آمد؟ که پیامبر اکرم آن‌قدر ایشان را دوست داشت فرمودند که: «مَا أَدْرِي بِأَيِّهِمَا أُسَرُّ» از کدام یک از این دو تا حادثه من خوشحال‌تر و مسرورتر باشم؟ «بِفَتْحِ خَيْبَرٍ أَمْ بِقُدُومِ جَعْفَرٍ؟» فتح خیبر را حضرت با قدوم جعفر بن ابی‌طالب یکی دانستند. سؤال آقا مطرح می‌کنند: چرا جعفر پس تا فتح خیبر نیامد؟ فرمودند دلیل قانع‌کننده‌ای که می‌توانیم برایش بگوییم این است که ایشان ماند برای تبلیغ اسلام، جعفر بن ابی‌طالب دروازه ورود اسلام شد به قاره آفریقا. از آن طرف، پیامبری که این‌قدر جعفر را دوست دارد، اما یک سال بعد ایشان را فرستاد برای جهاد. این یک درس مهمی است که عاطفه سر جای خودش محفوظ، اما تکلیف سر جای خودش. الگوی رهبری اسلامی و عدالت را به همه نشان دادند، محبوب پیامبر عظیم‌الشأن، اما همه باید به جهاد اعزام بشوند. و بعد از شهادت هم باز این درس که خانواده شهید را نباید فراموش بکنیم. الحمدلله بنیاد شهید ما، سپاه ما، ارتش ما، انتظامی ما، این وظایف را انجام می‌دهند، تأکید می‌کنم. پیامبر اکرم شخصاً آمدند منزل اسماء بنت عمیس، دست کشیدند روی سر بچه‌های جعفر، اسماء هم خیلی زن زیرکی بود. سؤال کرد: «برای جعفر اتفاقی افتاده؟» حضرت فرمود: «بله، شهید شد.» نثار روح مطهرشان صلواتی ختم کنید: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. 

آخرین عرض من، حوادث منطقه، وضعیت آمریکا، رژیم و اخراج آمریکا از عراق. خب خواهران و برادران، بارها رهبر معظم انقلاب بیان فرمودند، رهبر شهید ما، که ما جنگ‌طلب نیستیم. ما نمی‌خواهیم کشور را به سمت جنگ ببریم. از تمام مؤلفه‌ها برای این‌که جنگ رخ ندهد جمهوری اسلامی استفاده کرد. از جمله در سفر اخیر آقای رئیس‌جمهور به مجمع عمومی سازمان ملل، با میانجی‌گری قطر، پاکستان و مصر دور مذاکرات غیرمستقیم برگزار شد. قطری‌ها یک طرحی را آوردند دو صفحه‌ای، که ما به آمریکایی‌ها می‌گوییم محاصره را بردارند، شما امتیازات هسته‌ای بدهید. جمهوری اسلامی اعلام کرد: نه، ما امتیازی نمی‌دهیم، همان مطالبی که در تفاهم‌نامه بود آن‌ها را باید آمریکا به آن پایبند باشد. آمریکا هم کله‌شقی کرد، گفت که من بر تنگه هرمز کاملاً مسلط هستم. این دروغ را این‌قدر دارد تکرار می‌کند که خودش هم انگار باورش شده. خب، از آن طرف ما می‌بینیم که تلاشش را دارد در آستانه انتخاباتشان که دوازده آبان هست انجام می‌دهد، نیروهایش را دارد بیشتر می‌کند، تجهیزاتش را، دارد یک اجماعی را دور و بر خودش از فرانسه و انگلستان و بعضی از شیاطین منطقه دنبال خودش می‌آورد. موانعی جلوی روی او هست. اولین مانعش این است که جمهوری‌خواهان به شدت دارند آسیب می‌بینند در این انتخابات به خاطر عملکرد ترامپ و مجموعه مشاورین دور و بر او. خیلی برایشان مهم است انتخابات آمریکا. آسیب به جمهوری‌خواهان یکی از موانع جنگ جدید است برای ترامپ. مانع دومشان کمبود مهمات و ذخایرشان است، این جدی است. رو نمی‌کنند، یکی دو نفر هم که اعلام کردند سریع برکنارشان کرد. سوم، می‌خواهند به اهداف برسند با حمله محدود، چون توان جنگ درازمدت را واقعاً آمریکا ندارد. و مانع چهارمشان خطرات غیرقابل‌کنترل تنگه هرمز، واقعاً بحران انرژی و رکود اقتصادی بین‌المللی دارد به وجود می‌آورد. ترامپ کسی نبود که به پوتین اجازه بدهد نفتش را به آمریکا صادر کنند، ناچار شد. از آن طرف، نگران حملات تلافی‌جویانه ایران به کشورهای دوست آمریکا در منطقه و منافع آمریکا است. ولی تجهیز دارد می‌کند اطراف ما را. من حالا نمونه‌هایش را اگر بخواهم بگویم، عرض شود که، مردم ما نگران نیستند، مردم ما تابع قرآن‌اند. قرآن می‌فرماید: سوره احزاب آیه بیست و دو: «وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ» وقتی که مسلمانان و مؤمنان احزاب را دیدند؛ ده‌هزار تا نیرو آورده بود ابوسفیان و یهودی‌ها و منافقین، یک مثلثی از مشرکین، منافقین و یهود جمع شدند که دیگر کار پیامبر اکرم و اسلام را فاتحه‌اش را بخوانند، تمام کنند کار را. «وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ» این آن وعده‌ای است که خدا و پیامبر اکرم به ما داده است. «وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ» خدا و رسولش راست گفتند. چه وعده‌ای دادند؟ خدا وعده داده خواهران، برادران: «كَتَبَ اللَّهُ» مکتوب کرده، «لَأَغْلِبَنَّ» حتماً، حتماً، حتماً منِ خدا غالب می‌شوم «أَنَا وَرُسُلِي». گفتند: «صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَاناً وَتَسْلِيماً» ایمانشان افزوده شد، تسلیمشان افزوده شد. دو سه شب پیش در نطنز، در اجتماع مردم نطنز گفتم، یکی از جاهایی که مورد تهدید است کوه کلنگ است. خیلی شاخ‌وشانه می‌کشد آمریکا برای این کوه، که بمب‌های قوی بزند و تشعشعاتش تا پنج کیلومتر بخواهد بیاید. به مردم نطنز گفتم: شما در خط مقدمید و این را بدانید، مسئولین شما، فرماندار شما، فرمانده سپاه شما، امام‌جمعه شما، ارتش، بسیج، همه خودشان، خانواده‌هایشان، بچه‌هایشان در کنار شما هستند. یک ذره این خواهران و برادران ترس در وجودشان نبود. شما هم همین‌طورید خواهران، برادران. وقتی می‌شنوید که مثلاً در بیست‌وچهار ساعت گذشته نودوهشت تا هواپیما آمده به منطقه. می‌شنوید که مثلاً سی‌وهفت تا سوخت‌رسان آمده، هشت تا هواپیمای جاسوسی آمده، سه تا ناوگروه هواپیمابر آمده. از زمان، از دوهزاروسه تا حالا، بیشترین تجهیزات را، حضور نظامی را آمریکا در این منطقه الان آورده. اما یک مسلمان واقعی که به خدا ایمان دارد، به امام زمان و عنایات او ایمان دارد، یک ذره تسلیم در ذهنش نمی‌آید: «وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَاناً» و تسلیم نسبت به خدا، نه تسلیم نسبت به ترامپ. لذا ما اعلام می‌کنیم به ترامپ و نتانیاهو، که با پشتوانه خدای متعال، با این مردم مبعوث‌شده در میدان، با این نیروهای مسلح، با رهبری مقتدرانه رهبر عزیزمان، همان‌طور که آمریکا مجبور شد از عراق برود و گور خودش را گم کند، این مقاومت ادامه پیدا می‌کند تا اخراج کامل آمریکا از منطقه غرب آسیا و فتح قدس ان‌شاءالله. تکبیر... 

دولت محترم در مسائل اقتصادی، وظیفه‌اش فراهم کردن مایحتاج مردم است که به لطف خدا در این یک سال خوب توانسته وفور نعمت داشته باشیم. البته از تورم و گرانی ناراحتیم. در هفته گذشته، معاون اتکای کل کشور آمده بود دفتر ما. فروشگاه‌های زنجیره‌ای وزارت دفاع. من به ایشان صریحاً گفتم، وقتی شما خودت کارخانه داری، یا مستقیم با کارخانه وصلی، معنا ندارد پنج درصد تخفیف، انتظار ما این است برای عموم مردم خصوصاً نیروهای مسلح یک کالا با چهل درصد، سی‌وپنج درصد تخفیف عرضه بشود. گرانی را می‌توانید مهار بکنید. 

نکته بعدی، خانم رشید، سردار والامقام، خانم رشید، آمده بودند پنجشنبه در کاشان، در اجتماع بانوان حرم‌ساز. بانوانی که طلاجاتشان را برای حرم مطهر عقیله بنی‌هاشم سهم دادند. چه خانم با معنویتی. می‌گوید من سه بار در طول این زندگی، موقعیت شهادت برایم بود. هم در زمان دفاع مقدس، هم حوادث دیگر، هم خصوصاً روزی که آقای رشید شهید شد. این خانم، ببینید، زینب‌وار، می‌گوید وقتی در زیر آوار ماندم، مردها آمدند من را از زیر آوار نجات بدهند، گفتم: «می‌شود یک ساتری، چادری چیزی برای من بیاورید؟» این همان جمله حضرت سکینه است که به حضرت زینب گفت: «هَلْ مِنْ خِرْقَةٍ عَمَّتِي» عمه جان پارچه‌ای هست؟ «هَلْ مِنْ خِرْقَةٍ أَسْتُرُ بِهَا رَأْسِي عَنْ أَعْيُنِ النُّظَّارِ؟» می‌گوید احساس بی‌لیاقتی می‌کردم، چطور رشید رفت، پسرم امین‌عباس رفت، خانه ویران شد روی سر من، اما من ماندم؟ می‌گوید: حضرت آقا، دختر خودشان، صبیه خودشان که الان شهیده شدند، بشرا خانم را فرستادند، و ایشان فرمودند که این‌جور من را تسکین داد، «مگر وقتی که شهید بهشتی، هفتادودوتن شهید شدند، و پدرم، رهبر عزیز ماند، او بی‌لیاقت بود؟ خدای متعال مقدر کرد وظایفی را انجام بدهد.» این خانم هم ماند، این خانم‌هایی که در این منازل، در معرض شهادت بودند، ماندند، خدا وظایفی را برایشان مقدر کرده. ما این‌جور خواهرانی داریم، این‌ها آن قدرت اصلی و مؤلفه نرم جمهوری اسلامی است. این پرچم‌گردانی شما خواهران، برادران، خصوصاً خواهران. حقیقتاً این انقلاب اخیر، این پرچم‌گردانی هفتاد درصدش روی دوش خواهران بزرگوار است. من توصیه می‌کنم از منزل که حرکت می‌کنید با پرچم، با عکس، پیاده می‌روید با پرچم، با عکس، اگر با ماشین می‌روید پرچمتان از ماشین بیرون، فضای شهر باید احساس کند تمام شهر در خدمت انقلاب است، تا به مخیله نحس ترامپ و نتانیاهو، حوادثی شبیه کودتای سال قبل اصلاً نیاید. 

خدایا در ظهور مولایمان تعجیل بفرما. این ملت عزیز را برای رهبرمان، رهبر عزیز را برای این ملت، هر دو را برای مولایمان، سرورمان، امام عصر مصون و محفوظ بدار. شر آمریکا و اسرائیل و منافقین خبیث را به خودشان برگردان. با شنیدن اخبار حضور آمریکا در منطقه، ایمان ما را، تسلیم ما را نسبت به خودت بیشتر بفرما. این ملت مبعوث‌شده را از عنایات خاصه رحیمیه امام زمان عَلَيْهِ السَّلَامُ پیوسته بهره‌مند بفرما. حاجاتشان، مادی و معنوی، برآورده بفرما. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ. فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ. إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ. صَدَقَ اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ. اللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ. 


برچسب ها
مطالب مرتبط
کاشان - خیابان شهید بهشتی - کوچه جمال آباد - دفتر نماینده مقام معظم رهبری و امام جمعه کاشان - کدپستی: ۸۷۱۴۶۷۸۳۸۹
تلفن: ۵۵۷۸۱۸۱ - ۵۵۷۸۸۸۸ - ۵۵۷۲۲۴۴ (۰۳۱)
نمابر: ۵۵۷۸۱۸۲ (۰۳۱)
© کلیه حقوق مادی و معنوی برای پایگاه اطلاع رسانی سفیر ولایت محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.