تاریخ خبر:۱۴۰۵ جمعه ۲ مرداد
متن کامل خطبه اول نماز جمعه : مورخ : ١۴٠۵/٠۵/٢
امام جمعه کاشان : از کسانی نباشیم که زبان ما سخنگوی شیطان باشد
امام جمعه کاشان : علامه طباطبایی ره ذیل ایه ١٣٠ بقره می فرماید: اسلام و ایمان چهار مرحله دارد: که عالی ترین مرحله ان، هم انجام احکام الهی و هم تسلیم کامل در دل می باشد، در دلش هم نسبت به احکام الهی انتقاد نداشته باشد.
متن کامل خطبه اول نماز جمعه : مورخ : ١۴٠۵/٠۵/٢
امام جمعه کاشان : از کسانی نباشیم که زبان ما سخنگوی شیطان باشد
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ
اَلْحَمْدُ وَ الثَّناءُ لِلِّهِ رَبِّ العالَمین وَ صَلَّی اللَّهُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا اَبی القاسِم المُصطَفی مُحَمَّد ص وَ عَلي اَهلِ بَيتِه الطَيّبين الطّاهِرين سِیَّما بَقیّةِ اللّهِ فی الاَرَضین وَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَي أعْدآئِهِمْ أجْمَعينَ إلَي يَوْمِ الدّين
در دویست و پانزدهمین خطبه در کاشان مُکرَّم، روز نهم ماه صفر، دوم مرداد ماه خود و شما برادران و خواهران گرامی را به رعایت تقوای الهی، سفارش می کنم « اُوصیکُم وَ نَفسیِ بِتَقوَی اللّه » سفر آخرت به تعبیر امام حسن مجتبی ع بسیار طولانی است « آه، آه مِنْ قِلَّةِ الزّادِ و بُعد الطَّرِيقِ » و این سفر طولانی نیاز به زاد و توشه دارد « فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى » بهترین زاد و توشه این است که انسان واجبات را انجام دهد و محرمات را ترک کند در ادامه توصیه به تقوا در خطبه اول و بیان حکمت های نهج البلاغه، به حکمت صد و بیست و سه نهج البلاغه رسیدیم. این حکمت هشت صفت از صفات صالحان را بیان می کنند. امیرالمومنین علی ع در بیان صفت پنجم و ویژگی صالحان این حکمت می فرماید « طُوبَى لِمَنْ أَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ » خوشابحال کسی که زبانش را از زیاده گویی بازدارد. ابن میثم، شارح بزرگ شیعه در شرحشان بر نهج البلاغه می فرمایند، نگه داشتن زبان از زیاده گویی یعنی، زبانش را از انچه شایسته نیست که بگوید، ببندد. و ساکت باشد، جناب مغنیه در جلد چهارم شرحشان می گوید، حکما می فرمایند، سبکی وزن انسان به پُرحرفی است، متوجه می شوند سخن ان فرد اتقان ندارد و محکم صحبت نمی کند، ضمنا پُرحرفی در سه چیز است :
١ _ چیزی که نفع ندارد. یک ساعت، دو ساعت حرف می زند، و این صحبت ها در اموری است که نفعی ندارد
٢ _ خبر می دهد از چیزی که از او سوال نکرده اند. در جلسه ای چند نفر حضور دارند، کسی از او سوال نکرده اما او شروع به حرف زدن می کند. این نشانه سبکی او می باشد
٣ _ حرف می زند، در لابه لای صحبت هایش، کلمات مزیّن و سنگینی استفاده می کند که خودش هم معنی کلمات را نمی فهمد. ضمنا می شود این مطلب را اضافه نمود که یک معنی « أَمْسَاكَ الْفَضْلَ مِن لسان » یعنی، اسرار شیعه را که اهل بیت به بعضی ها گفته اند، انها این اسرار را فاش نکنند. امام صادق ع در حدیثی که در اصول کافی امده است می فرمایند : کسانی که اسرار شیعه را علنی می کنند برای من هزینه ایجاد می کنند. هزینه ای که شیعه و محب من با این افشاء کردن اسرار برای من ایجاد می کنند از هزینه ناصبی ها که اهانت می کنند، بالاتر است، پس ما نسبت به زبانمان وظیفه داریم و یکی از وظایف را امیرالمومنین علی ع در نامه ۵٣ نهج البلاغه بیان فرموده که باید زبان، دین خدا را یاری کند« اَمره اَنْ ینْصُرَ اللّهَ سُبْحانَهُ بِقَلْبِهِ وَ یدِهِ وَ لِسانِهِ » امیرالمومنین ع به مالک اشتر امر می کند، که خدا را با دل، دست و زبان یاری کند. در پایان خطبه همّام علی ع، به فرد منافق می فرماید، زبان، زبان تو می باشد، اما شیطان از زبان تو صحبت می کند « فَإِنَّمَا نَفَثَ الشَّيْطَانُ عَلَى لِسَانِك ». پس ای خواهران و برادران، این زبان می تواند، سخنگوی شیطان باشد و یا می تواند ناصر و یاور دین باشد. ضمنا، علی ع درحکمت شصت نهج البلاغه می فرماید « اللِّسَانُ سَبُعٌ، إِنْ خُلِّيَ عَنْهُ عَقَرَ » این زبان درنده و تربیت نشده است، اگر زبان را رها کنی، می گزد، پس باید تندی زبانت را در اختیار خودت بگیری.
این توصیه به تقوا در خطبه اول بود.
حجت الاسلام حسینی افزود : بحث اصلی و محوری و مستمر ما در خطبه ها ، قران است ، به ایه صد و هشتاد و سه سوره بقره رسیدیم، ایه می فرماید « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » ای مومنین روزه بر شما واجب شد. هفته قبل عرض کردم وارد بحث روزه نمی شوم، فقط « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا » را بحث می کنیم. هفته های قبل چند نمونه را بیان کردم، در خطبه قبل گفتیم، علامه طباطبایی ره ذیل ایه ١٣٠ بقره می فرماید: اسلام و ایمان چهار مرحله دارد: که عالی ترین مرحله ان، هم انجام احکام الهی و هم تسلیم کامل در دل می باشد، در دلش هم نسبت به احکام الهی انتقاد نداشته باشد. در سه خطبه گذشته، با توجه به « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا » مصادیقی از نامه امام حسین ع به مسلمانان بصره و همچنین حبیب بن مظاهر مطالبی را بیان نمودم. در این خطبه در رابطه با سه نفری که در روز عاشورا با امام حسین ع بودند مطالبی را عرض کنم.
ناقل این مطلب ضحاک بن عمر بن عبدالله مشرقی است، ضحاک می گوید، سه نفری که آخر روز عاشورا با امام حسین ع بودند، عبارتند از :
عمر بن عبدالله جندعی
سوید بن عمر، پسر ابی مُطاع
بشیر بن عمرو خضرمی.
این سه نفر از آخرین یاران امام حسین ع بودند. تا اخر با امام ماندند. درس این خطبه این است، انقلابی بودن مهم است اما انقلابی ماندن و تا اخرین لحظه یار ولیّ امر بودن مهمتر است. داستان خودِ ضحاک بن عمر مشرقی را سال قبل گفته ام اما ، تکرار می کنم. ضحاک می گوید، با دوستم مالک بن نسر، در فاصله بین مکه تا کر بلا در منزل بنی مقاتل محضر امام حسین ع برای دیدن امام رسیدیم،
مالک بن نسر دید محاسن امام مشکی می باشد، به امام گفت، خضاب کرده اید، رنگ کرده اید یا موی خودتان است؟ امام حسین ع فرمود، خضاب است، پیری با سرعت بسوی ما بنی هاشم می اید. سپس امام فرمود برای نصرت من امده اید؟ به نقل از کَشّی در رجالشان، متاسفانه، مالک بن نسر در جواب گفت، من وام دار هستم، وام دار، یعنی من امانت دار کالاهای مردم هستم، مردم کالاهای خود را نزد من می گذارند، خوش ندارم به یاری شما بیایم و ان امانت ها ضایع شود، ضمنا عیالوار هم هستم، من را ببخشید. امام حسین ع فرمود، اگر نمی خواهی من را یاری کنی برو، در این منطقه نباش تا صدای « هَل مِن ناصر » من را بشنوی، اگر کسی صدای یاری من را بشنود، و من را یاری نکند جهنمی است. بعد امام از ضحاک مشرقی سوال کرد ایا می خواهی من را یاری کنی؟ ضحاک گفت بله اما مشروط. فرمود شرطت چیست؟ ضحاک گفت، شرط من این است، تا جایی شما را یاری می کنم که برای شما فایده داشته باشد. و اگر فایده ای نداشت و احساس کنم شما هم کشته می شوی، باید بیعت من را ازاد کنی، امام قبول کردند و با این شرط او را پذیرفتند. ضحاک بن مشرقی می گوید عصر عاشورا شد و عمر بن عبدالله جندعی، سوید بن عمر، پسر ابی مُطاع و بشیر بن عمرو خضرمی باقی ماندند. ضحاک می گوید، خدمت امام حسین ع امدم، و گفتم، فدای شما، با شما شرطی داشتم، امام فرمودند بله، اما می توانی، خود را از میان سی هزار افراد لشکر نجات دهی؟ ضحاک می گوید، بله، اسب خود را بین خیمه های مسکونی شما، پنهان کرده ام « طبق این نقل صد و سی و شش خیمه بوده که هفتاد خیمه برای امام حسین ع و بنی هاشم است » اسب را پنهان کرده و پیاده خدمت شما امدم. ضحاک می گوید، جلو امام جنگ نمودم، دو نفر را کشتم و دست نفر سوم را قطع کردم، امام چند بار من را تشویق نمود، و فرمود، دستت آفت نبیند و خداوند متعال از طرف اهل بیت به تو جزای خیر بدهد، در این وضعیت، من با اجازه رفتم و امام حسین ع را تنها گذاشتم. اسب خود را برداشتم و به لشکر زدم و راهی از میان لشکر باز کردم، پانزده نفر از لشکر دشمن من را تا روستایی کنار شط فرات تعقیب کردند، سر اسب را برگرداندم سه نفر از انها بنام « کثیر، ایوب و قیس » با من فامیل در امدند، و گفتند کاری با او نداریم، سه نفر هم از قبیله بنی تمیم گفتند ما هم به احترام ان سه نفر با تو کاری نداریم، نه نفر باقی مانده هم گفتند ما هم او را رها می کنیم. او نجات پیدا کرد و تا چند روز بعد از امام حسین ع زنده بود. این ماجرای ضحاک بن عمربن عبدالله مشرقی. ابو مخنف می گوید بسیاری از نقل حوادث تاریخ با همین ضحاک بوده است. حالا سرنوشت ان سه نفر را عرض کنم، عمرو بن عبدالله جندعی، همراه با امام حسین ع جنگید، دشمن که خیمه گاه را احاطه می کند، هنوز با امام حسین ع است و دلیرانه هم می جنگد. غرق در جراحت است، بدنش مجروح است، ضربه ای هم به سر مطهر او می زنند و بیهوش روی زمین افتاده بود، سید بن طاووس در اقبال می فرماید، امام زمان ع به این شخص سلام داده است « السلام على الجريح المرتث معه عمروبن عبدالله ».در حدائق الوردیه امده است، فامیل های او امدند، بدن بیهوش او را از میدان خارج کردند، اما او زنده بود. تا یک سال بعد از عاشورا هم زنده بود و در عاشورا سال بعد به خیل شهدا کربلا پیوست. این نمونه کسی که تا اخر با امام حسین ع بود. نفر دوم، بشر بن عمرو خضرمی است، همان کسی است که شب عاشورا، امام حسین ع به او خبر داد، پسر تو را اسیر گرفته اند، مجاز هستی، کربلا را ترک کنی و پسرت را آزاد کنی، او گفت، زنده زنده، حیوانات درنده من را بخورند، اگر تو را ترک کنم. بشر خضرمی در اخرین لحظات به شهادت رسید.نفر سوم، سوید بن عمر بن ابی مطاع است. به تنهایی مانند شیر غرّان می جنگد. بخاک افتاد، غرق در جراحت بود، در بین کشته ها بیهوش بود،دشمن فکر کرد که او شهید شده است، عصر عاشورا شد.طبق بیان زیارت عاشورا، وقتی امام حسین ع به شهادت رسید، صدای هلهله بلند شد «اَللَّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ» بنی امیه بخاطر شهادت امام حسین ع شادی کردند، سوید که بیهوش بود از این هلهله و شادی لشکر عمربن سعد به هوش امد، شادی انها را دید که تکبیر می گویند، در خودش احساس توانایی
کرد، شمشیر او را غارت کرده بودند اما او در چکمه خودش خنجری را پنهان کرده بود، خنجر را کشید، با دشمن کارزار کرد و بعد از شهادت
امام حسین ع شهید شد و به امام حسین ع پیوست. برادران و خواهران ، درس این سه یاری که عرض کردم این است، ، در یاری رهبر، در یاری ولیّ الله، در عهدی که خداوند از ما گرفته است « عهد نصرت و اطاعت از ولی الله »، تا اخرین لحظه و تا اخرین نفسی که در بدن داریم وفادار باشیم، مبادا مانند ضحاک بن عبدالله مشرقی، عصر عاشورا رهبر را تنها بگذاریم
خدایا : همه ما را مثل وفاداران حضرت اباعبدالله ع قرار بده
بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ
وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ ، إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ