بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ
اَلْحَمْدُ وَ الثَّناءُ لِلِّهِ رَبِّ العالَمین وَ صَلَّی اللَّهُ عَلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا اَبی القاسِم المُصطَفی مُحَمَّد ص وَ عَلي اَهلِ بَيتِه الطَيّبين الطّاهِرين سِیَّما بَقیّةِ اللّهِ فی الاَرَضین وَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَي أعْدآئِهِمْ أجْمَعينَ إلَي يَوْمِ الدّين
در دویست و چهارمین خطبه در کاشان مُکرَّم، تکریم شده امام باقر ع و امام صادق ع روز بیستم ماه ذیقعده، هیجدهم اردی بهشت، خود و شما برادران و خواهران گرامی را به رعایت تقوای الهی، سفارش می کنم « اُوصیکُم وَ نَفسیِ بِتَقوَی اللّه ». در ادامه توصیه به تقوا در خطبه اول و بیان حکمت های نهج البلاغه، به حکمت صد و شانزدهم نهج البلاغه رسیدیم. امیرالمومنین علی ع در این حکمت می فرماید « كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ، وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَيْهِ، وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِيهِ؛ وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَهُ » چه بسیار کسانی هستند که خداوند دائما به انها نعمت می دهند، اما به دام می افتند. بخاطر این که خداوند گناهان انها را می پوشاند و گناه آنان را افشاء نمی کند انها فریب می خورند و باز گناه می کنند. چه بسیار کسانی هستند که عده ای از انها تعریف و تمجید می کنند، در حالی که انها ان خصال خوب را ندارند، در نتیجه، آزمایش می شوند و فریب می خورند. خدا کسی را امتحان نکرده است با سنت، مثل کسی که سنت املاء _ امتحان شده باشد. این چهار جمله توصیه به تقوا امروز می باشد. « در اینجا یاد می کنیم از سردار شهید نائینی، اخوی محترم ایشان نقل می کردند که وقتی ایشان به کاشان می امدند، در نماز جمعه می امدند و به بخش توصیه به تقوا نهج البلاغه، تفسیر و صحیفه علاقمند بودند، انشاء الله این شهید و همه شهدا در برزخ دست ما را بگیرند » شرح این عبارت و توصیه به تقوا را با استفاده از شرح منهاج البراعه جلد ٢١ صفحه ١٧٨ از مرحوم اقای خویی بیان می کنم. ایشان می فرماید، استدراج یعنی، خدا گناهکار را مهلت دهد و زود عقاب نکند در حالی که پشت سر هم گناه می کند. خواهر یا اقایی مرتب گناه می کند، خدا می تواند سریع او را مجازات کند، اما خدا تسامح می کند. این سنت استدراج است و در قران هم امده است. قران در ایه ١٨٢ سوره اعراف می فرماید « والذین کذبوا بایاتنا سنستدرجهم من حیث لا یعلمون » مرحوم خویی می فرماید:
١ _ خداوند شخص گنه کار را سریع تنبیه ومی کند و تسامح می کند
٢ _ خداوند نه تنها تنبیه نمی کند بلکه نعمت و احسان را به او بیشتر می کند.
٣ _ نه تنها خداوند به او نعمت می دهد، بلکه صبر می کند، و ابروی او را هم نزد اطرافیان حفظ می کند
۴ _ و نه تنها خدا می پوشاند، بلکه خداوند انسان را به حُسن شهرت هم امتحان می کند، مردم او را مدح می کنند در حالی که او انسان خوبی نیست، مردم فکر می کنند او محسن و عابد است و در نتیجه او گرفتار عُجب می شود. در بخش پایانی این حکمت، امیرالمومنین علی ع می فرماید، کسی امتحان نشده به مانند، سنت املاء، امهال « مهلت دادن » این هم در قران امده است. قران در ایه ١٧٨ سوره ال عمران می فرماید « وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ » « نُملی » همان سنت املاء می باشد، املاء، یعنی مهلت دادنی که مقدمه عذاب است. کفار فکر نکنند، مهلتی که به انها دادیم به سود انها می باشد. پس توصیه به تقوا خطبه اول این بود، اگر من در حال گناه بودم و خداوند بر نعمت من می افزاید، به من احسان می کند، گناهان من را می پوشاند و مدح من را منتشر می کند، من فکر نکنم انسان خوبی هستم، این سنت املاء و استدراج الهی است. خدا مهلت داده است که من توبه کنم، نه این که در گناه غوطه ور شوم. بعضی افراد از این مهلت الهی خوب استفاده کرده اند. در زمان ایت الله بروجردی ره، شخصی بود که لات بزرگ و معروفی بود و هر پنج شنبه در مراکز مواد مخدر حاضر می شد و از معتادان باج سنگین می گرفت. او متحول شد، به قم امد و ساعت دو بعدظهر منزل ایت الله بروجردی ره رفت، کیف پُر از پولی را جلو ایت الله بروجردی گذاشت و گفت، تمام این پول ها، نجس است و من باج گرفتم، لباس های من هم نجس است و از پول نجس خریداری شده، ولی امده ام توبه کنم. ایت الله بروجردی ره، مبلغی به او داد و فرمود، برو و سالم زندگی کن. صورت ایت الله بروجردی ره پُر از اشک بود. استاد ما می گفت، او توبه نمود، روزی که مرگ او فرا رسیده بود، به یکی از علماء گفت، منزل ما بیا. خانمش نقل می کرد، نیمه شب صدای او را می شنیدم، به امام حسین ع می فرمود، از زمانی که امدم، خوب امدم. و بعد نیم خیز شد و سلام داد « السلام علیک یا ابا عبدالله » و از دنیا رفت.
این توصیه به تقوا در خطبه اول بود.
حجت الاسلام حسینی افزود : بحث اصلی و محوری و مستمر ما در خطبه ها ، قران است ، به ایه صد و هفتاد و هشت سوره بقره رسیدیم، ایه می فرماید « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ ۚ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ۗ ذَٰلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ ۗ فَمَنِ اعْتَدَىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ » ای کسانی که ایمان اورده اید، حکم قصاص برای شما حکم مکتوب الهی و واجب است.
نکات ایه :
نکته اول : نکته اول، ارتباط این ایه با ایه قبل است، قران در ایه قبل فرمود، ارکان بِّر و نیکوکاری سه چیز است :
١ _ صحیح بودن اصول عقاید
٢ _ اعمال ما صالح باشد
٣ _ اخلاق ما هم درست باشد. و دو مصداق از اخلاق را ذکر نمود، وفای به عهد و صبر و استقامت. ارتباط این است که، یکی از عهد هایی که خداوند در قران گرفته است، نریختن خون بی گناه است. قران در ایه ٨۴ سوره بقره می فرماید « وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لَا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ » بیاد اورید، زمانی که از شما عهد گرفتیم، تا خون کسی را به ناحق نریزید. پس یکی از عهدها نریختن خون بی گناه است. و ایه امروز می فرماید، اگر کسی خون کسی را به ناحق ریخت، خداوند حکم قصاص را برای او جعل می کند. « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ ».
نکته دوم : چه موقع انسان کاری را انجام می دهد؟ رابطه اخلاق، عمل و عقاید چیست؟ ایت الله جوادی آملی در تسنیم جلد نه صفحه ١٣٨ می فرماید، این ها در طول هم هستند. ابتدا عقیده درست است، با عقیده درست، اخلاق درست می شود و اخلاق که درست شد، عمل انسان صالح می شود. یعنی، زمام اعمال ما بدست اخلاق و ملکات نفسانی ما می باشد، زمام اخلاق و ملکات نفسانی، بدست عقاید صحیح است. عقاید ریشه است. کار اموزشی معلمان عزیز ما، یک طرف، ولی کمک کنند که عقاید دانش اموزان در این دوازده سال تحصیلی تا قبل از دانشگاه تقویت شود. ، عقیده که درست شد، اخلاق درست می شود و اخلاق که درست شد، عمل ما صحیح می شود. در جنگ دوازده روز در قم شهیدی داریم که پدر او بسیار ادم ثروتمندی بود، پدر شهید در مصاحبه ای گفت، پسرم را در راه خدا دادم، آپارتمانی را به قیمت چند میلیارد را برای او خریده بودم، ان را هم به جبهه مقاومت می دهم. پشتوانه این عمل، اخلاق و ملکات و پشتوانه اخلاق، عقاید صحیح است
نکته سوم : معنای « كُتِبَ » چیست؟ کتابت در اینجا، کتابت تشریعی است. کتابت تکوینی به معنای لوح محفوظ هم داریم که وارد نمی شویم. کتابت تشریعی، یعنی، خداوند، حکم شرعی را برای قصاص نوشته است. خداوند چه حکمی نوشته است؟ قاتل وخانواده مقتول و اولیاء دم، طرف های قصاص هستند. حکم مکتوب الهی نسبت به قاتل، وجوب و الزام است. یعنی نسبت به او، قاتل باید خود را تسلیم قانون خداوند کند. اما نسبت به خانواده مقتول حکمِ « كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ » یعنی چه؟ یعنی خداوند شما را مخیّر گذاشته است. نسبت به قاتل، الزام وجوب ولی نسبت به خانواده مقتول مخیّربودن است. مخیّر بین چه چیزهایی است؟ اگر قتلی پیش امد، ولیّ دم بین سه چیز مخیّر است :
١ _ می تواند قصاص کند
٢ _ می تواند عفو کند و ببخشد. اگر عفو نماید، روز قیامت پاداش از خداوند مطالبه می کند
٣ _ توافق و مصالحه. طرفین به مبلغی از دیه توافق می کنند. پس « كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ »، نسبت به قاتل یعنی وجوب و الزام، نسبت به اولیاء دم، یعنی مخیّر بودن بین سه مورد بالا.
نکته چهارم : قران در ایه ۴۵ سوره مائده می فرماید « وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ »ما نوشتیم در تورات، قصاص، جان در مقابل جان. در این ایه، ننوشته، مسلمان در مقابل مسلمان، کافر در مقابل چه کسی؟ در مقابل زن، چه کسی؟ در مقابل الْحُرُّ و الْعَبْدُ، چه کسی؟ فقط فرموده، « أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ » یک جان گرفتی، یک جان گرفته می شود.این مطلق است. اما ایه ١٧٨ سوره بقره قید دارد، و قید را بیان می کند و می فرماید بین قاتل و مقتول باید مماثلتی باشد « الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ » انسان آزاد در مقابل انسان ازاد، انسان عبد در مقابل عبد، خانمی را به قتل رسانده، خانمی قصاص می شود. در تفسیر عیاشی جلد یک صفحه ٧۵ روایتی را از امام صادق ع بیان نموده است« عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي قَوْلِهِ: اَلْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ اَلْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ اَلْأُنْثیٰ بِالْأُنْثیٰ فَقَالَ: لاَ يُقْتَلُ حُرٌّ بِعَبْدٍ، وَ لَكِنْ يُضْرَبُ ضَرْباً شَدِيداً وَ يُغْرَمُ دِيَةَاَلْعَبْدِ وَ إِنْ قَتَلَ رَجُلٌ اِمْرَأَةً فَأَرَادَ أَوْلِيَاءُ اَلْمَقْتُولِ أَنْ يَقْتُلُوا أَدَّوْا نِصْفَ دِيَتِهِ إِلَی أَهْلِ اَلرَّجُلِ » اگر انسان حرّ، عبدی را به قتل برساند، قصاص عبد، کشتن حرّ نیست. او را شلاق می زنند و دیه عبد را به ولیّ او می دهند. و اگر مردی زنی را به قتل برساند، و اولیاء دم مقتول، اراده قصاص کنند، با توجه به این که دیه زن و مرد یکسان نیست، باید ما به التفاوت دیه داده شود و بعد ان مرد قصاص شود.
نکته پنجم : « فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ » اگر خانواده مقتول، قاتل را عفو نمود. تعبیر « مِنْ أَخِيهِ » را دقت کنید، « مِنْ أَخِيهِ » یعنی چه؟ یعنی اسلام می خواهد روحِ اخوت و برادری اعمال شود. سوال این است که، کسی که قتلی انجام داده، ایا هنوز مومن است که ما به او بگوئیم « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ » ؟ اگر کسی، کسی را بخاطر ایمانش به قتل برساند و بگوید چون تو به خدا ایمان داری تو را می کُشم، اینجا، از دایره مومنین خارج شده است. اما اگر بخاطر ایمان کسی را به قتل نرسانده اند و نگفته، خدا، کشتن تو را حلال نموده است، قاتل هنوز در دایره اسلام و دایره ایمان قرار دارد. لذا قران می فرماید، قاتل هم برادر دینی است و انتظار از ولیّ دم است که اخوت دینی را در نظر داشته باشد. حال اگر خانواده مقتول، قاتل را عفو نمود، قران می فرماید « فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ » و یا اگر درخواست دیه نمود، و عددی را مشخص کردند « باز می فرماید فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ » معنی این چیست؟ یعنی ان عددی که مشخص شده به خانواده مقتول بدهند، این احسان را بدون معطلی و سرگردانی بپردازند و این مصداقی از ایات و روایاتی است که می فرماید، رحمتِ خدا بر غضبِ خدا سبقت دارد. خانواده مقتول سه راه داشت، قصاص، عفو و دیه. می فرماید، عفو، امامِ غضب است. می تواند قصاص را اجرا کنی اما سنت خدا این است. امام سجاد ع در دعای شانزدهم صحیفه سجادیه می فرماید « أَنْتَ الَّذِي تَسْعَى رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِهِ » تو خدایی هستی که رحمتِ او جلو غضب، حرکت می کند و این تعبیر در دعای توسل نسبت به پیامبر ص می گوئیم « يا اَبَاالْقاسِمِ يا رَسُولَ اللّهِ يا اِمامَ الرَّحْمَةِ ». و چون الگوی ما پیامبر ص است پس ترجیح دارد که عفو و احسان را امامِ کارهایمان قرار بدهیم و نه خشم و غضب را
خدایا : در ظهور مولایمان تعجیل بفرما
خدایا : ما را موفق به توبه نصوح بفرما
خدایا : از گناه قتل، همه امت اسلامی را برحذر بدار
خدایا : در قصاص، امامِ رحمت را جایگزین خشم قرار بده
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ :
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، اللَّهُ الصَّمَدُ ، لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ، وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ